طوفان فکری چیست؟

طوفان فکری یا برین استورمینگ(Brainstorming) چیست؟

این مفهوم بیشتر در اواخر قرن بیستم و در جلسات شرکتهای پیشرو کامپیوتری خصوصاً اپل و مایکروسافت مشهور شد اما ریشه آن در مدیریت حل مسئله و خصوصا مفاهیم حل مسئله که توسط «ادواردز دمینگ» مطرح شد و همچنین مفاهیم «تفکر جانبی» یا «تفکر خارج از چارچوب» که توسط «ادوارد دوبونو» مطرح شد با می گردد.

طوفان فکری یکی از بهترین روشهایی است که برای «حل مسئله گروهی» و «ایده پردازی» ابداع شده و بیشتر تکیه بر حل مسائل یا ایجاد ایده های جدید برمبنای مشارکت افراد و ایده پردازی و ارائه راه حل های خلاقانه دارد. بکارگیری این تکنیک نیازمند به فضایی گروهی عموما با یک تخته یا سیستم باز دارد تا بحثی فشرده و آزاد در خصوص یک ایده یا مشکل طرح شود و سپس افراد گروه تشویق شوند تا بدون محدودیت، بدون مسخره کردن ایده ها و افکار هم و با صدای بلند فکر کند و تا حد امکان ایده‌ها را بر اساس دانش متنوع ایجاد شود. در این تکنیک طرح کردن ایده های که بسیار مسخره و دست نیافتنی باشند، هیچ مانعی ندارد.

این تکنیک هم به عنوان یک بازی تیم سازی و گروهی بکار برده می شود و هم روشی برای توسعه مفاهیم جدید برای حل مشکلات با رویکردی نوآورانه است. البته همیشه تمامی ایده های مطرح شده در این جلسات کاربردی نیست و صرفاً برخی از این ایده‌ها را می‌توان راه‌حل‌های خلاقانه و اصیل برای حل مشکلات باشند.

برخی از کارشناسان معتقدند که طوفان فکری بهتر از تعامل گروهی معمولی است، چون امکان اینکه از «گروه زدگی» یا «تفکر گروهی» جلوگیری کند وجود دارد. تفکر گروهی پدیده‌ای است که زمانی رخ می‌دهد که نیاز تیم به اجماع، قضاوت افراد گروه را تحت الشعاع خود قرار دهد.

اگرچه طوفان فکری گروهی اغلب برای تولید ایده بهتر از حل مسئله گروهی معمولی است، مطالعات متعدد نشان داده اند که طوفان فکری فردی می تواند ایده های بهتری نسبت به طوفان فکری گروهی ایجاد کند. زیرا در برخی اوقات ممکن است اعضای گروه آنقدر به ایده های دیگران توجه کنند که ایده های خود را فراموش کنند یا اصلا ایده ای به ذهنشان نرسد. یکی دیگر از دلایل این تفکر این است  که گروه ها همیشه به قوانین و شیوه های تایید شده طوفان فکری پایبند نیستند.

در طول جلسات طوفان فکری، شرکت کنندگان باید از انتقاد یا پاداش دادن به ایده ها به منظور کشف احتمالات جدید و شکستن پاسخ های نادرست اجتناب کنند. پس از پایان جلسه طوفان فکری، جلسه ارزیابی (شامل تجزیه و تحلیل و بحث درباره ایده های پخش شده) آغاز می شود و راه حل ها را می توان با استفاده از ابزارهای متعارف بررسی و اجرایی کرد.

یکی از روش‌های متداول در طوفان فکری، «نقشه‌برداری ذهنی» است. این مفهوم نموداری است که با یک هدف یا مفهوم کلیدی در مرکز و شاخه‌هایی که موضوعات فرعی و ایده‌های مرتبط را نشان می‌دهد رسم می شود.

افراد خود را به جای دیگران قرار می دهند تا تصور کنند چگونه ممکن است مشکلی را حل کنند. در برخی اوقات نیز تکنیک «ابر طوفان» را بکار میبرند. این مفهوم به معنای استفاده از یک ابرقدرت فرضی مانند دید اشعه ایکس برای حل یک مشکل است.

طوفان فکری با تمام کاربردی که دارد هنوز جزو جلسات تایید شده و رسمی سازمانها نیست و رویکرد غیررسمی برای حل مسئله را با تفکر جانبی ترکیب می کند. البته ممکن است بسیاری از شرکتها این روش را در جلسات رسمی خود گنجانیده باشند ولی بطور کلی هنوز این روش کاملا کاربردی نشده و هنوز جدید است.

آکادمی آنلاین عیب پوش

قانون انتشار نوآوری چیست؟

مدل انتشار نوآوری(Diffusion of Innovation) چیست؟

شاید همه ما افرادی را که با تکنولوژیهای جدید بیگانه هستند یا به زور خود را به روز می کنند، دیده باشیم. این افراد، همه جا هستند. شاید تنها دلیلی که‎این افراد قبوض خود را آنلاین پرداخت می‎کنند، این است که بانکها دیگر فیش پرداخت قبوض قبول نمی‎کند و افراد را به موبایل یا دستگاههای خودپرداز می فرستند. اما این تصور که این افراد تعداد مشخصی از جامعه هستند، اشتباهی فاحش است. شاید خود ما هم در برخی زمانها، در زمره این افراد قرار گرفته ایم!.

بنابراین نمی‌توان به قطعیت ادعا کرد که برخی، همواره نوآور هستیم و برخی همواره عقب مانده، بلکه در موقعیتهای مختلف، واکنشهای مختلفی نشان می‎دهیم، اما عموما ما تمایلات و رفتارهایی به بخشهایی خاص در جامعه داریم.

هیچ کس به تنهایی در جهان موفق نشده. برای موفقیت، باید دیگران را متقاعد کنیم و برای اینکه بتوانیم دیگران را متقاعد کنیم که به باور ما، ایمان بیاورند، لازم است مفهوم «قانون انتشار نوآوری» را به خوبی درک کنیم.

قانون یا مدل یا نظریه انتشار نوآوری، برای اولین بار توسط نظریه‌پرداز و جامعه‌شناس آمریکایی اورت راجرز، برای  تشریح و  توضیح چگونگی و چرایی پخش شدن یک ایده، محصول، خدمات و نوآوری در جامعه مطرح شد.

مطابق این قانون، اولین 2.5 درصد از جامعه بشری، «نوآوران» هستند. 13.5درصد بعدی به عنوان پذیرندگان اولیه یا «پیشگامان تغییر» شناخته می‌شوند. 34درصد بعدی جامعه را اکثریت اولیه «اکثریت پذیرا» تشکیل داده، اکثریت بعدی «اکثریت مقاوم» و نهایتا 16درصد باقیمانده جامعه، به عنوان «عقب‎ماندگان» شناخته می‎شوند. «عقب‎ماندگان» همان افرادی هستند که دربرابر تغییر فکری یا تکنولوژیک، بشدت مقاومت می‌کنند و حتی سالها قبل از دوره خود زندگی می‎کنند.

اما موضوعی که قانون انتشار نوآوری به ما می‎آموزد، این است که اگر قصد داریم دربخش عمده بازار موفقیتی کسب کنیم یا ایده‌ای را در جامعه‌ای گسترش دهیم، باید به «نقطه عطف» در این قانون دست یابیم. در حقیقت نقطه عطف زمانی است که نفوذ ما در بازار هدف از  ۱۵ تا ۱۸ درصد عبور کند.

زمانی که از بسیاری از کسب‎وکارها سوال می‌کنم در چه وضعیتی هستند؟، آنها پاسخ می‌دهند که “ما حدود ۱۰ درصد از مشتریان یا دنبال کنندگانی داریم که «موضوع ما را درک کرده‎اند»”. مشکل این است؛ چطور کسانی را که موضوع را ما رادرک کنند، پیدا کنیم؟

جفری مور، نام این مرحله را «عبور از پرتگاه» یا ‌«لبه تیغ» می‎نامد. اکثریت اولیه یا همان «اکثریت پذیرا»، محصول یا ایده‎ای را امتحان نخواهند کرد ، مگر اینکه فرد دیگری، ابتدا آن را امتحان کرده باشد. این «افراد دیگر»، همانهایی هستند که ما به عنوان «پیشگامان تغییر» می‎شناسیم. گرفتن تصمیمات احساسی و دلی برای «پیشگامان تغییر»، بسیار آسان است. آنها بسادگی تصمیمات احساسی(که از آنچه درباره دنیا باور دارند نشات گرفته و نه‎ اینکه صرفا چه محصولاتی در دسترس است)، می‎گیرند.

«پیشگامان تغییر»، همان افرادی هستند که شش ساعت در صف می‎ایستند که در اولین ساعات فروش ورژن جدید آیفون یا آدیداس، پیش از همه این محصولات را بخرند. درحالی که یک هفته بعد بسادگی می‎توانند از هر فروشگاهی، یکی از همین محصولات را تهیه کنند. اما آنها دوست دارند «اولین»، باشند.

به روز بودن یعنی چه؟

مطابق قانون انتشار نوآوری، معمولاَ به آن 13.5 درصد جامعه که به عنوان پذیرندگان اولیه یا «پیشگامان تغییر» شناخته می‌شوند، باصطلاح افراد به روز جامعه می گویند. افراد به روز، تغییر را می پذیرند، با آن همراه می شوند و آن را توسعه می دهند. گذشته از اینکه این تغییر ممکن است مفید یا مضر باشد، این بخش از جامعه با تغییر مشکلی ندارند. به اعتقاد پیتر دراکر؛ “افراد با سواد در هزاره سوم افرادی هستند که می توانند محتویات مغز خود را تغییر دهند و مفاهیم جدید یاد بگیرند”.

عقب ماندگی چیست؟

همانگونه که شرح داده شد، «عقب‎ماندگان» افرادی هستند که دربرابر تغییر فکری یا تکنولوژیک، بشدت مقاومت می‌کنند و حتی در سالها پیش از دوره خود به سر می برند و با گذشته حس بهتری دارند.

چرا برخی از مردم عقب مانده اند؟

عقب ماندگی نه اندازه ای دارد و نه معیاری دقیق. همانگونه که اشاره شد، این افراد را می توان از میزان مقاومت آنها نسبت به تغییر، شناخت. به هررو، تغییر اجتناب ناپذیر است، خصوصاً در دنیای امروز که با سرعت هرچه تمامتر در حال تغییر است.

شاید بتوان یکی از دلایل اصلی عقب ماندگی را «ترس» دانست. ترس از عدم موفقیت، ترس از مسخره شدن و ترس به علت عدم وجود دانش نسبت به موضوعات جدید، یکی از عوامل اصلی ایجاد تغییر، «آموزش» است. حتی صحبت کردن ما به زبان مادری هم به علت آموزشهایی است که در کودکی دیده ایم.

آکادمی آنلاین عیب پوش

نسل زد چیست؟

نسل زد(z)، جامعه شناسی و خلقیات آن چیست؟

این نسل که به زومرها(zoomers) و جنزی(Gen Z) مشهور است، نامی است که برای توصیف نسلی که طی سالهای 1997 تا 2012 متولد شده‌اند، درنظر گرفته شده است. این نسل، پس از نسل ایکس یا نسل هزاره هستند و پس از این نسل، نسل آلفا وجود دارد که تا سال 2030 متولد می شوند.

موضوع نام گذاری نسلها از ابتدای قرن بیستم در دانش جامعه شناسی وجود داشت اما اینکه امروزه این مفهوم تا این حد توسعه یافته و همه گیر شده، به علت پدیده شبکه های اجتماعی است.

خصوصیات اجتماعی نسل زد

تحقیقات نشان می‌دهد که این نسل تفاوتهای چشمگیری با نسلهای پیشین خود دارند. میانگین سن بلوغ در دختران این نسل در مقایسه با نسلهای پیشین، به میزان قابل‌توجهی کاهش یافته. بعلاوه، شیوع آلرژی در میان این نسل بیشتر از نسلهای قبلی است. این نسل آگاهی و تشخیص بیشتر در مورد شرایط سلامت روان خود دارد اما کم خوابی و محرومیت از خواب بیشتر در این نسل گزارش شده است. در بسیاری از کشورها، احتمال ابتلا به ناتوانی ذهنی و اختلالات روانی در این نسل نسبت به نسل‌های پیشین، بیشتر است.

این نسل در امریکا و اروپا از متنوع ترین نسلها از نظر نژادی و قومی است. این نسل نسبت به نسل‌های پیشین خود، به مراتب اجتماعی‌تر است. با وجود اینکه استفاده بسیار بیشتری از شبکه های اجتماعی و اینترنت دارد، اما ارتباطات فیزیکی و تعداد ارتباطات آن هم باز از نسلهای پیشین، بیشتر است. این نسل نسبت به موضوعات اجتماعی نظیر مراقبت های بهداشتی، سلامت روان، آموزش عالی، امنیت اقتصادی، مشارکت مدنی، برابری نژادی، و محیط زیست، حساس تر از نسلهای قبل است.

یکی از موضوعات پراهمیت برای این نسل، «آموزش» است. این نسل آموزش را در اولویت کارهای خود قرار داده است.

همه گیری کرونا در توسعه کسب و کارهای این نسل تاثیر منفی داشته و با اینکه این نسل با کسب و کارهای اینترنتی عجین هستند، هنوز نتوانسته اند سهم قابل توجهی از دارندگان این کسب و کارها باشند و صاحبان کسب و کارهای اینترنتی، بیشتر از نسلهای قبل هستند.

طبق آمار سازمان بازنشستگی امریکا، تنها 33درصد از این نسل برای بازنشستگی اقدام کرده اند که نسبت به نسلهای قبلی بسیار کمتر است. تقریباً 90درصد نسل ایکس و 70درصد نسل وای دارای بیمه های مختلف بازنشستگی هستند که این نسبت در نسل زد به 33درصد کاهش یافته است.

باوجود اینکه این نسل بخش کوچکی از ثروت جهان را در اختیار دارد و دارای امنیت مالی اندکی است و بسیاری از کارگران نسل Z حقوقهای کمتری نسبت به نسل های قدیمی تر خود دریافت می کنند، میزان پس انداز کمتری دارند و دارایی کمتری دارند، اما تفاوت فاحشی در گشت و گذار، توریسم، اجتماعات دوستانه و هزینه کردن برای خودشان، با نسل قبلی دارند. این نسل راحت تر هزینه میکند و پس انداز کمتری دارد.

بر خلاف آنچه تصور می شود، فشار اقتصادی برروی این نسل در امریکا و اروپا، بیشتر از آسیاست و آسیایی های این نسل، با تکیه برخانواده های خود زندگی سهل تری نسبت همسالان غربی خود دارند.

نکته جالب اینجاست که 33درصدی از این نسل که در ایالات متحده برای بازنشستگی اقدام کرده اند، متوسط 19 سال داشتند که شروع این تصمیم بسیار زودتر از نسل هزاره (25 سالگی)، ژنرال ایکس (سالگی30) بوده است.

برای اولین بار در این نسل، ذخیره ارزهای دیجیتال برای استفاده در بازنشستگی، مورد استفاده قرار گرفت. این نسل به نسبت نسلهای پیشین خود، اطلاعات زیادی درباره نحوه اخذ وام، دریافت جواز، ثبت برند یا مشارکت ندارند اما برخلاف نسلهای پیشین، اطلاعات زیادی در تجارت الکترونیک و کسب درآمدهای زودبازده از بستر وب دارند.

خلقیات نسل زد

باوجود این نسل، تعهد بسیار کمتری به سازمان یا کسب و کاری که درآن کار میکند دارد، نسبت به حرفه خود تعهد زیادی دارند اما در نهایت به سمتی می‌روند که بتوانند منافع بیشتر به دست آورند.

این نسل علاقه شدید به ارتباطات مجازی و رسانه‌های دیجیتال دارد و تمایل دارد اغلب کارهای خود را به صورت آنلاین انجام دهند. این نسل کارهای یدی، یا فیزیکی را نمی پسندد. نسل زد به شدت طرفدار خلاقیت و نوآوری است و همچنین تمایل دارد اظهارنظرها و احساسات شخصی خود را به صورت آزاد بیان کند. این نسل بسیار واقع بین است و تخیلات را نمی پسندد.

برخلاف اینکه نسلهای قبلی معتقدند این نسل، «بی بندوبار» است، اما میزان تعهد به اصول اخلاقی در این نسل از نسلهای قبلی بیشتر است. آنها مدیران زورگو یا دیکتاتور را نمی پسندند و تمایل بیشتری به مربیان، ترینرها و راهبران دارند. برخلاف نسلهای پیشین، ورزش و محیط زیست برای این نسل اهمیت بیشتری دارد زیرا این آگاهی در نسل زد وجود دارد که آینده جهان متعلق به اوست و باید بدن و محیط سالمی داشته باشد.

این نسل نیاز و توجه زیادی به «باور» و «اعتماد» نسل قبلی دارد و سعی دارد تا خود را به نسلهای قبلی اثبات کند. چک کردن دائم تاثیر زیادی روی آنها ندارد زیرا هم اخلاق مدارتر از نسلهای قبلی هستند و هم نیازمند اثبات توانایی بنابراین سعی میکنند تا واقعا کار کنند.

باتوجه به اینکه هم طبق خلقیات اخلاقی و هم به مقتضای جوانی، این نسل شجاع تر و صریح تر از نسلهای پیشین خود است، دروغ کمتری می گوید و تمایل کمتری هم به شنیدن دروغ دارد. بنابراین صحیت صریح و بی پرده و صادقانه تاثیر بیشتری برآنها دارد تا فریب دادن و دروغگویی یا ایجاد ترس و وحشت.

آکادمی آنلاین عیب پوش

ضدفرهنگ چیست؟

ضدفرهنگ(anti-culture) چیست؟

این اصطلاح، یکی از اصطلاحات کاربردی در روانشناسی اجتماعی است که با ظهور و توسعه خرده‌فرهنگ های مختلف در نسل جدید، خصوصاً نسل نوی امریکایی، از جمله دانشجویان دهه شصت میلادی و به ویژه هیپی‌های آمریکایی بر سر زبانها افتاد.

ریچارد نویل در دهه هفتاد میلادی، از ضدفرهنگ به عنوان قدرت بازی نام برد. او ضدفرهنگ را مجموعه‌ ای از آراء عقاید و ارزش‌ها خواند که در تقابل با فرهنگ مسلط جامعه قرار داشت. فرهنگ غالب نظام سرمایه داری، عقاید مذهبی کاتولیک و پروتستان و تسلط ارتشها(خصوصاً ارتش خشک و رباتیک ایالات متحده) بر شئونات زندگی مردم جهان.

در آن دوران ضد فرهنگ‌گرایان معنویت را بر زندگی مادی، کسب لذت از زندگی و زندگی در زمان حال را بر ثروت اندوزی آینده نگری و تساهل را بر تعصب مرجح می دانستند.

تعریف دیگری هم که برای این مفهوم وجود دارد به رویکرد افرادی از جامعه اشاره دارد که به خاطر دیدگاه متفاوت‌شان، در جامعه پذیرفته شده نیستند.

به همین دلیل در بسیاری از موارد به رفتارهای «دگرباشان» یا «دگراندیشان»، ضد فرهنگ گفته می شود. این موضوع می تواند بخشهای مختلفی از جامعه از جمله زنان و مردان را در بر گرفته و محدود به جنسیت یا طبقه خاصی نیست. در تمامی جوامع افرادی وجود دارند که دانسته از هنجارهای جامعه تبعیت نمی کنند و پندارها، گفتارها و یا رفتارهایی دارند که با متن جامعه متفاوت است.

ضد فرهنگ در سازمان

هر سازمانی، دو نوع فرهنگ دارد. اولین فرهنگ «فرهنگ رسمی سازمانی» پذیرفته شده و ابلاغ شده ای است که از اهداف، ارزشها و ماموریت سازمان نشئات میگیرد و همه جا بصورت مکتوب و شفاهی از آن صحیت شده و مدیران سازمان دوست دارند که همه مطابق این فرهنگ عمل کنند.

دومین فرهنگ، «فرهنگ غیر رسمی» سازمان است که در روابط غیررسمی سازمان، می توان آن را مشاهده کرد. معمولاً این فرهنگ خصوصا در شرکتهای ما، انکار شده و ممدوح و پذیرفته شده نیست. برخی اوقات این فرهنگ توسط مدیران سازمان به عنوان ضدفرهنگ شناخته شده و قصد دارند آن را مدیریت یا نابود کنند. بدیهی است که چنین توانی وجود ندارد و ممکن است فرآیند «استیلای ترس» بتواند تا حدی از نمایش و تظاهر این فرهنگ یا ضدفرهنگ جلوگیری کند، اما آن را از بین نخواهد برد.

به هر حال فرهنگ ما آن چیزی نیست که به دیوار می زنیم و یا ابلاغ میکنیم بلکه دقیقاً گفتگوهایی است که کارکنان ما یا دیگر سازمانها راجع به شرایط داخلی سازمان ما و البته در غیاب ما عنوان می کنند.

البته اگر سازمانی بتواند فرهنگ رسمی و غیر رسمی خود را برهم منطبق کند، می تواند سازمان موفقی باشد اما در هر محیطی که تعدادی انسان حضور داشته باشند، نمی توان راوبط را دقیقاً مهندسی و مدیریت کرد.

آکادمی آنلاین عیب پوش

سقف شیشه ای زنان چیست؟

سقف شیشه ای زنان(glass ceiling) چیست؟

زمانی که صحبت از بزرگان علم و دانش یا ادبیات می شود، نامهایی مانند «ابن سینا»، «فردوسی»، «حافظ»، «سعدی» و بزرگان دیگری به ذهن ما خطور میکند. اما نکته جالب اینجاست که تمامی این اساطیر، مرد هستند و خانمی در طول تاریخ نتوانسته خود را به جمع بزرگان برساند یا حداقل تعداد انگشت شماری مانند «ماری کوری»، «مریم میرزاخانی» یا «پروین اعتصامی» توانسته اند به تالار مشاهیر راه یابند.

علت این موضوع ریشه ای کاملا تاریخی دارد که همه ما از آن آگاه هستیم. اما چیزی که از آن آگاهی نداریم یا حداقل به آن توجه نمی کنیم، این است که امروزه با اینکه ظاهراً دیگر تفاوت چندانی بین زن و مرد وجود ندارد و امکان پیشرفت، تحصیل و ورزش برای هر دوجنس بشر فراهم است، باز زنان موفق، انگشت شمارند.

زمانی که صحبت از یک «رهبر» یا یک «مدیر» یا «کارآفرین» برجسته به میان می آید، کمتر کسی چهره یک زن را تصور میکند. همه ما رهبران را مردانی مصمم با مویی سپید و چهره ای جاافتاده تصور میکنیم که میتوانند دنیا را تغییر دهند. اما واقعا دنیا توسط چه کسانی تغییر میکند و نقش زنان و مردان در تغییر جهان چقدر است؟

مطابق تحقیقی که در دانشگاه هاروارد انجام شد، کشورهایی که میزان مطالعه، سواد و نقش زنان آنها در جامعه بیشتر بوده، کشورهای توسعه یافته تری هستند و میزان جرم و جنایت، فساد و اختلاس به شکل چشمگیری پایین تر بوده است. به همین ترتیب در کشورهای توسعه یافته که میزان امید به زندگی و سطح شادی در آنها بالاتر بوده، میزان مشارکت زنان در شرکتها، سازمانها و حتی پارلمانها و دولتهای این کشورها، هم بیشتر بوده است.

اما این بخش امیدوار کننده مسئله است و واقعیت، موضوع دیگری است. زنان در تمام جهان، با محدودیت هایی روبرو هستند که آنها را عقب نگه می دارد. محدودیتهایی که انکار می شوند اما به وضوح وجود دارند. از این محدودیتها، به عنوان مفهوم «سقف شیشه ای زنان» شناخته شده اند.

هیچ محل کاری، عاری از تعصب و تبعیض برای زنان نیست، اما امروزه برخلاف وجود همین سقف، بیش از هر زمان دیگری شاهد حضور و قدرت زنان در جامعه هستیم. امروزه رهبران زن زیادی وجود دارند که الگوهای سقف شیشه ای را شکسته و به منابع کافی برای موفقیت دسترسی یافته اند. آنها برای هر محدودیت، مانع و سقفی، راهی فراتر از آن ساخته اند.

«سقف شیشه ای» مفهومی انتزاعی است که به محدودیت های نامرئی اشاره دارد که زنان در پیشرفت در شغل، تحصیل یا جامعه با آن روبرو هستند. این مفهوم اشاره به مانعی نامرئی دارد که مانع از بالا رفتن زنان از نردبان حرفه ای می شود.

 مثالهایی از سقف شیشه ای

یکی از جملاتی که همه ما شنیده ایم این است که «پدر، نان آور خانه است» حتی یکی از اولین جملاتی که می آموزیم این است: «بابا نان داد!» فرض کنیم این مفهوم بخاطر تکرار حروف اول الفبا مانند «الف» و «ب» است اما با حرف «ن» که در پایان الفبا قرار دارد مواجه می شویم و در می یابیم که اساساً این توجیهی بیش نبوده و مفهوم کاملاً فرهنگی و بامعناست و حقیقتاً تفکر این است که «بابا باید نان بدهد و مادر و فرزندان باید مصرف کننده نان باشند». این مفهوم پدر ایرانی است که در ذهن همه ما نقش بسته و به هیچ دورانی نیز وابسته نیست و هزاران سال است که این تفکر وجود دارد و امروز و دیروز بوجود نیامده است.

اما امروزه سرعت تغییر جهان به حدی بالاست که حتی فرهنگ ها هم از آن جا می مانند. امروزه نقش زنان در تمام جوامع جهان به قدری موثر است که نه تنها نمی توان آن را انکار کرد بلکه در برخی موارد از مردان پیشی گرفته اند.

با اینکه جهان امروز بشدت تغییر کرده، فیزیولوژی زنان همان است که هزاران سال پیش بود. بنابراین زنان طبیعتاً علاقه دارند مادر شوند و صاحب خانواده باشند. بعلاوه اینکه روزهایی در ماه توان مساوی با مردان ندارند و حالات جسمی و روحی آنها متفاوت است. لذا این موضوع توسط جامعه به جای اینکه خاصیت زنان تلقی شود، ضعف زنان شمرده می شود.

مردان می توانند به هر شهری که بخواهند سفر کنند، در هر ساعتی بیرون از خانه باشند، و توان حضور در هر گروه یا بخشی از جامعه را دارند اما زنان این امکان را ندارند. زنان بیشتر از مردان به امنیت نیاز دارند. به همین دلیل از طرف جامعه «ضعیف» شمرده می شوند.

مردان به علت دسترسی بیشتر به تمامی بخشهای جامعه، امکانات بهتری برای توسعه و آموزش دارند. بعلاوه اینکه باتوجه به نگاه سنتی خانواده ها، سرمایه گذاری آموزش بیشتر برروی مردان انجام می شود تا زنان. بنابراین دسترسی نابرابر به آموزش و منابع آن، موجب توسعه بیشتر مردان شده و این موجب ایجاد نگاه «عقب مانده» یا «کم استعداد» بودن زنان شده است درصورتی که مغز انسان در زن و مرد تفاوتی ندارد.

باتوجه به فیزیولوژی قویتر مردان، پروژه های سنگین تر، خطرناکتر و ماجراجویانه تر همواره به مردان اختصاص یافته و به همین میزان بازدهی و ثروت اندوزی مردان بیشتر از زنان بوده است. هنوز هم پروژه های پرریسک تر به مردان اختصاص داده می شود.

زنان در طول تاریخ مورد تبعیض، آزار، اذیت و سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند و این موضوع به صورت ناخودآگاه موجب ایجاد یک سد دفاعی ذهنی جهت محافظت و زنده ماندن در زنان شده و به همین دلیل همواره ابتدا به همه چیز بدبینانه نگاه می کنند و یا حداقل به نسبت مردان خوشبین نیستند.

صنعت آموزش هنوز هم در تسلط مردان است. دانشگاهها، مراکز آموزشی و حتی بزرگترین اساتید در هر رشته ای که فکرش را بکنیم، مردها هستند. بنابراین ناخودآگاه توسعه شاگردان مرد بیشتر از زنان خواهد بود.

مردان چه زمانی بر جهان مسلط شدند؟

آنجلا ساینی، در کتاب «جنس ضعیف تر»، پدیده مردسالاری و پدرسالاری را نتیجه یک تحول آنی و واحد نمی داند، بلکه معتقد است این روند کاملاً خزنده و آهسته با تغییر عادات قبایل انسانی در طول زمان بوده است. ساینی معتقد است رهبران سیاسی جهان برای فرار از پاسخگویی به این معضل و ناتوانی در حل آن، این موضوع را به به «سنت» و «طبیعت» جوامع بشری استناد می دهند. گردانندگان جهان ادعا می‌کنند که این روندی است که همواره بوده و باید بماند. اما تاریخ، روایت دیگری دارد.

آنجلا ساینی، با تحقیقاتی که انجام داد، این افسانه را که در طول تاریخ همواره زنان تحت ستم بوده اند را به چالش کشید و نهایتا مشخص شده که این تغییر کاملاً ادواری و در راستای «تولید نیروی کار» بوده است.

پیشرفت‌های باستان‌شناسی و علمی قرن بیستم و بیست و یکم نشان داده‌اند که درطول تاریخ، منحصراً قدرت در اختیار مردان نبوده و حتی در بسیاری از تمدنهای بشری، جوامع مادرسالاری وجود داشتند بودند، که زنان صاحب قدرت و موقعیت های بالایی بودند.

کاوش‌های باستان‌شناختی کاتاهویوک دوران پارینه سنگی، نشان‌دهنده تمدنهایی است که به طرز شگفت انگیزی «برابری‌خواه» بوده و در این جوامع، مردان و زنان دارای یک قدرت برابر بودند. جالب اینجاست که در برخی از این تمدنها هنجارها و آداب و رسوم پیچیده اجتماعی سازماندهی شده بودند که با توجه به پیچیدگی بالای آنها، هنوز به طور کامل توسط محققان درک نشده است.

مطابق تحقیقاتی که آنجلا ساینی، انجام داد، این «تمدن رنگین‌ کمانی»، یک روزه از میان نرفته. افزایش جمعیت موجب ایجاد مهاجرت های عظیم در تمامی قاره های کره زمین، تغییرات آب و هوایی، توسعه دین یا نیاز به جنگ و فتح سرزمینهای حاصلخیز، در طول زمان آهسته عادات و شیوه‌های بشر را تغییر داد.

فردریش انگلس معتقد بود که سلطه مردان به دور از تحقق نوعی «نظم طبیعی»، نتیجه مستقیم تغییرات درون جوامع و به علت توسعه طبقه حاکم بود. زنان از نقش‌های مهم در حکومت و ریاست رانده شدند، زیرا پیشرفت‌ کشاورزی عملاً کار را برای آن‌ها سخت‌تر ‌کرده بود و آنها دائماً هرروز و با یک انرژی ممتد، نمی توانستند روی زمین کار کنند. بنابراین نیروی کار باارزشی که بتواند روی زمین کار کند، همواره یکسان دارای یک قدرت باشد و مریض یا کم انرژی نشود، صرفاً «مردان» بودند. اما این مردان، نیمی از جامعه بودند و باز باید برای کار «بیشتر و بهتر»، «مرد» تولید می شد. اما چه کسی می توانست بدون وقفه «مرد» تولید کند و کار دیگری انجام ندهد؟ پاسخ این سوال ساده بود:«زنان».

این موضوع تاثیر جانبی دیگری هم برای مردان داشت که به گسترش این پدیده سرعت بخشید. مردان مطابق غریزه حیات، همواره «خواهان» و زنان «خواسته» بودند. دارایی مردان، پول و قدرت و منابع بود و همه این امکان را نداشتند که برای زنان، «زمان» اختصاص دهند و «احساسات حقیقی» خود را خرج کنند. چون اولاً همه توان طی این مسیر را نداشتند و از همه مهمتر، ثروتمندان با توجه به خواسته های حقیقی و قلبی زنان، اهمیتی نداشتند. بعلاوه اینکه از نظر فیزیکی زن باید مرد را می پسندید که این موضوع را دشوارتر هم می کرد.

بنابراین برای پیروزی در این رقابت و کسب بهترین زنان، باید دارایی ثروتمندان، که «منابع» بود، با ارزش می شد. خواسته زنان، حمایت و توجه بود، اما پیش از آن، باید زنده می ماندند و برای زنده ماندن به منابع احتیاج داشتند. بنابراین هرچه زنان از نظر دسترسی به منابع ضعیف تر می شدند، رقابت برای کسب زیباترین و بهترین زنان برای طبقه حاکم که به منابع دسترسی داشتند، ساده تر می شد.

البته زنان هم به همین سادگی پا پس نکشیدند و طول ادوار تاریخ مقاومت کردند. همین مقاومت سبب شد تا مردان بازار را برای آنها، خالی از بازدهی کردند، تا آنها نهایتاً ابتدا به واسطه قوه قهریه و سپس بواسطه عدم وجود صرفه اقتصادی، محبور شدند پا پس کشیده و حمایت مردان را بپذیرند و نقش تولید کننده کارگران و جنگجویان آینده را به عهده بگیرند. به همین دلیل حقوق زنها کم شد، دستمزدها با کارهای سخت پیوند خورد و امکان غیبت و مرخصی، از بین رفت. این موضوع رفته رفته زنان را به انزوا کشید و نتیجتاً برای سیر شدن، به مردان وابسته شدند و آنها هم به در مقابل به مردان، «مردان» جوانی که به دنیا می آوردند را هدیه می دادند.

رفته رفته، منابع شروع به تمرکز در دست عده ی معدودی کرد و ردیابی وراثت از طریق خط مردانه(نام و کنیه پدری) دارای اهمیت شد. بنابراین به همین ترتیب نسلهای بعدی نیز این قدرت را به همراه منابع موجود به ارث بردند. فردریش انگلس از این روند به عنوان «شکست تاریخی جهانی جنسیت زن» یاد می کند. انگلس معتقد بود این رند، یک سیر بوده نه یک لحظه.

همه چیز به تدریج رخ می دهد، رم، یک روزه ساخته نشد!

ضرب المثل انگلیسی

سقف شیشه ای چگونه شکل گرفت؟

با رویکردی که در جهان شکل گرفته بود، جهان صنعتی دیگر کاملاً در سلطه مردان بود. زمانی که جهان صنعتی شکل گرفت، این مردان بودند که به کارهای جدید روی آوردند و زنان صرفاً به امور تکمیلی یا کارهای تولیدی اشتغال داشتند. مردان نیروی اراده و تصمیم بودند و زنان نیروی کار و مصرف. بنابراین اقتصاد به مردان خانواده های بزرگ و ثروتمند اجازه داد تا بر جهان مسلط شوند و زنان این خانواده ها مکمل یا مصرف کنندگانی بودند که مردان را حمایت و همراهی می کردند.

جهان مردانه، بهانه های زنانه نمی پذیرد و آنها را نمی فهمد. این که زنان مجبور می شوند برای به دنیا آوردن فرزند، چند سال از حرفه خود دور شوند و یا روزهایی در ماه بازدهی کافی نداشته باشند، مورد پذیرش این جهان نبوده و نیست.

مدیریت همواره نیازمند اخذ تصمیمات قاطع و سخت بوده و مردان این تصمیمات را ساده تر می گیرند. بنابراین ویژگی های مردانه امتیاز بیشتری داشتند در حالی که ویژگی های زنانه نظیر همدلی یا مهربانی کارایی زیادی نداشت و طبیعتاً کمتر مورد توجه قرار می گرفت.

بعلاوه اینکه انگیزه پیرفت و کسب قدرت در مردان همواره بیشتر از زنان بوده و برای مردان «موفقیت» معیار محسوب شده در حالی که برای زنان معیار اصلی، «خوشبختی» بوده است. البته این معیارها همواره و الزاما در تمام انسانها یکسان نیست اما برآیند نگاه مردانه و زنانه چنین بوده است.

با این وجود زنانی که موفق شده بودند به میزان یا بیش از آنها پیشرفت کنند، به اندازه همان مردان از سازمان یا جامعه حمایت و تشویق نشدند. مرلین لودن اولین بار مفهوم «سقف شیشه ای» را مطرح نمود. در دورانی که عقیده عام بر این بود که زنان تجربه و قدرت لازم برای موفقیت در مدیریت یا رهبری را ندارند.

جالب اینجاست لودن تحقیقاتی انجام داد که نتایج آن خیره کننده بود. تحقیقات لودن نشان داد که زنان در موقعیتهای سخت و سطوح بالای رهبری و مدیریت، بسیار بهتر توانسته بودند در زندگی شخصی نیز موفق شده و آن را مدیریت کنند. امروزه تنها 6.4 درصد از شرکت های Fortune 500 مدیران زن دارند، اما این نسبت به سرعت در حال تغییر است.

با این وجود هنوز استانداردهای سازمانها و جامعه هنوز برای زنان مطلوب و مناسب نیست. زنان مجبورند برای اثبات خود خیلی سخت تر از مردان کار کنند و همچنان در معرض رفتارهای نامناسبی مانند تبعیض و آزار مختلف جنسی و توهین قرار دارند. در تحقیقی که بر روی 3000 کارگر آمریکایی انجام شد، نشان داد که «68 درصد زنان در محل کار آزار جنسی را تجربه کرده اند، اما تنها 30 درصد این رفتار را گزارش کرده بودند».

سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

با اینکه باید واقف باشیم که چنین سقفی وجود دارد، لازم است بدانیم که «می توان از این مفهوم آگاه بود و به آن توجهی نکرد». ارتباطات، دارایی بزرگی است. بنابراین «ساخت ارتباطات قوی با انسانهای بانفوذ و قوی و موفق، ما را از سقف عبور خواهد داد». کسب تخصص، پله بعدی است. «اگر در رشته خودمان متخصص باشیم، از سایرین جلوتر خواهیم بود». آموزش را هیچگاه متوقف نکنیم و همواره درحال توسعه خودمان باشیم. با آموزش و دریافت مشاوره از متخصصین، معجزه رخ نخواهد داد اما زیان بسیار کمتری خواهیم دید. به «انتشار آگاهی و دانش کمک کنیم و همواره توسعه دهنده دانش و آگاهی باشیم. آگاهی نقطه مقابل تعصب و یکسو نگری است». این جهان باید توسط مردان و زنان ساخته شود و تنهایی کاری کسی برنخواهد آمد.

آکادمی آنلاین عیب پوش

منابع:

  • Sapiens, Yuval Noah Harari
  • Geek Nation: How Indian Science is Taking Over the World, Angela Saini
  • Inferior: How Science Got Women Wrong and the New Research That’s Rewriting the Story, Angela Saini
  • The Communist Manifesto, Karl Marx, Friedrich Engels

فرهنگ چیست؟

فرهنگ(culture) چیست؟

این مفهوم مجموعه ای از باورها، ارزش‌ها، و رفتارهایی است که براساس ارزش‌های اجتماعی و هنجار‌های موجود در جوامع بشری وجود دارد. در تعریفی دیگر، فرهنگ همچنین مجموعه‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، آداب و رسوم اجتماعی ، و عادت‌های افراد در یک گروه و یا در یک جامعه است. اما یکی از تعاریف ساده و جامع در خصوص فرهنگ این است که، «فرهنگ، رفتارهایی تکرار شونده است که درمیان گروهی خاص رواج دارد».

 ادوارد بارنت تایلور فرهنگ را، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه یاد بگیرد‌، تعریف می‌کند. هر منطقه از هر کشور یا حتی یک محله در یک شهر، و یا حتی یک خانواده، می‌تواند فرهنگ متفاوتی با سایر مردم داشته باشد.

فرهنگ از طریق آموزش و خصوصاً «تقلید» از دیده ها و شنیده ها، به نسل بعدی منتقل می‌شود. برخی از دانشمندان معتقدند پس از گذشت چند نسل و تکرار فرهنگی در زندگی آنها، این فرهنگ به صورت ژنتیکی توسط وراثت به نسل بعد منتقل می‌شود، که البته این موضوع هنوز اثبات نشده است.

شاید همه ما عباراتی مانند «بی فرهنگ» را شنیده باشیم که اساساً غلط است و فرد بی فرهنگ وجود ندارد. ممکن است فردی در مقاطعی از زمان فرهنگ یا «هنجارهای» یک جامعه را رعایت نکند و یا فرهنگی داشته باشد که با فرهنگ دیگر، درتضاد باشد اما اصولاً انسان اجتماعی نمی تواند «بی فرهنگ» باشد.

به تعریف دیگر می توان گفت، فرهنگ راهکارهای شایع جامعه برای رفع نیازهای واقعی یا غیر واقعی آن جامعه است. جنس فرهنگ همیشه نرم‌افزاری است، اما محصول فرهنگ، «تمدن» و آثار آن است که مجموعه ای از نرم افزارها و سخت افزارهاست. به عنوان مثال زبان پارسی یک فرهنگ است اما کتابهای ادبیات فارسی، تمدن زبان پارسی هستند.

برخی فرهنگ را راه مشترک زندگی، اندیشه و کنش انسان در یک جامعه می دانند. راهی که دربرگیرنده‌ سازگاری کلی با نیازهای غریزی و فطری و اقتصادی یا جغرافیایی پیرامون تعدادی از انسانهاست. برخی هم معتقدند فرهنگ، مجموعهٔ مشترکی از اندیشه‌ها و دستاوردهاست. به هررو، تعریف ساده فرهنگ، جامع ترین تعریف برای آن است. «فرهنگ، مجموعه ای از پندارها، گفتارها و کردارهایی تکرار شونده است که درمیان گروهی خاص از انسانها رواج دارد».

معمولاً هنجارهای فرهنگی، رفتارهای پسندیده در جامعه را مشخص می‌کند. به عبارت دیگر فرهنگ مانند راهنمایی است که نحوه رفتار، پوشش، زبان و کنشها و واکنشها در موقعیتی خاص یا انتظارات موجود در گروهی اجتماعی است.

آکادمی آنلاین عیب پوش

مراحل تدوین و اجرای استراتژی چیست؟

مراحل پیاده سازی استراتژی(Strategic implementation Phases) چیست؟

تدوين استراتژی، فرآيند تحليلي انتخاب بهترين اقدام مناسب براي دستيابي به اهداف و چشم انداز سازمان است . یکی از مراحل فرآیند مدیریت استراتژیک است . برنامه راهبردی به سازمان این امکان را می دهد که منابع خود را بررسی کند، یک برنامه مالی ارائه کند و مناسب ترین برنامه اقدام را برای افزایش سود ایجاد کند.

ارزیابی استراتژی(Strategy evaluation)

ارزیابی استراتژیک مرحله نهایی مدیریت استراتژیک را تشکیل می دهد و یکی از حیاتی ترین مراحل در این فرآیند محسوب می شود.

ارزیابی استراتژی، فرآیندی است که ارزیابی می کند که استراتژی انتخابی تا چه اندازه به خوبی اجرا شده است و تا چه حد استراتژی موفق یا ناموفق بوده است. به بیان ساده، ارزیابی استراتژی مستلزم بررسی و ارزیابی فرآیند اجرای استراتژی و سنجش عملکرد سازمانی است.

ارزیابی استراتژی در دو سطح عمل می کند. استراتژیک و عملیاتی. در سطح استراتژیک، تمرکز بر سازگاری استراتژی با محیط است و در سطح عملیاتی، ارزیابی می شود که سازمان چقدر استراتژی را دنبال می کند.

از طریق فرآیند ارزیابی استراتژی، استراتژیست ها می توانند مطمئن شوند که پیش فرض های ایجاد شده در طول تدوین استراتژی صحیح است. استراتژی، سازمان را به سمت دستیابی به اهدافش هدایت می کند. مدیران آنچه را که قرار است انجام دهند برای اجرای موثر استراتژی انجام می دهند سازمان به خوبی عمل می کند، برنامه ها دنبال می شود و منابع به درستی استفاده می شود این که آیا نیاز به فرمول بندی مجدد یا تغییر استراتژی وجود دارد.

اجرای استراتژی(Strategic implementation)

 این مرحله، یکی از مهمترین مراحل فرآیند مدیریت استراتژیک است و جایی است که برنامه استراتژیک به عمل تبدیل می شود. از اجرای یک طرح بازاریابی جدید برای افزایش فروش گرفته تا اجرای یک نرم افزار مدیریت کار جدید برای افزایش کارایی در تیم های داخلی.

داشتن برنامه استراتژیک عالی است، اما اگر از پهنای باند، منابع و پشتیبانی برای اجرای برنامه خود برخوردار نباشید، تغییر واقعی در سازمان شما ایجاد نخواهد شد.

شش مرحله کلیدی اجرای استراتژی

  • اهداف خود را مشخص کنید.
  • انجام تحقیقات مناسب.
  • هر خطری را ترسیم کنید.
  • تمام نقاط عطف را برنامه ریزی کنید.
  • وظایف را تعیین کنید.
  • منابع مفید را اختصاص دهید.

تحلیل استراتژیک(Analyzing strategy)

تحلیل استراتژیک به ارزیابی محیط کاری سازمان اشاره دارد. این محیط کاری به طور کلی نحوه اداره کسب و کار سازمان را مشخص می کند. این کمک می کند تا عملکرد روحی سازمان و اینکه آیا اهداف و اهداف تعیین شده توسط سازمان قابل برآورده شدن هستند یا خیر.

بسیاری از کارشناسان توصیه می کنند که هر از گاهی آن را در یک سازمان انجام دهید. می تواند به کشف مناطقی که نیاز به تغییر و پیشرفت دارند کمک کند.

چرا تحلیل استراتژیک مهم است؟

اغلب سازمان‌های در حال رشد، برنامه‌ریزی استراتژیک را در مراحل مختلف کسب‌وکار خود اجرا می‌کنند. تجزیه و تحلیل بخشی از برنامه ریزی کسب و کار است که دارای استراتژی سیستماتیک و سرمایه گذاری منابع مناسب است و می تواند به شما در رسیدن به هدف خود به عنوان یک سازمان کمک کند.

این مهم سبب می شود رقبای خود را در نظر بگیرید و کمک می کند تا استراتژی های کسب و کار خود را ارزیابی کنید تا شما را در صدر رقابت نگه دارید.

این مهم است زیرا عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر سازمان را برجسته می کند. با ارزیابی سازمان می توانید استراتژی ها را تدوین و اجرا کنید.

تجزیه و تحلیل بخشی از برنامه ریزی استراتژیک همراه با تدوین استراتژی است. تجزیه و تحلیل، زمینه را برای تدوین استراتژی ها و تصمیم گیری برای شما فراهم می کند.

انواع تحلیل استراتژیک چیست؟

هیچ روش تعریف شده ای برای ارزیابی محیط کاری سازمان وجود ندارد. با این حال، روش های متعدد می تواند به شما در جمع آوری داده های مورد نیاز برای تجزیه و تحلیل و آماده سازی مرحله برای تدوین استراتژی کمک کند.

ما دو مورد از محبوب ترین روش های تجزیه و تحلیل را مورد بحث قرار داده ایم – SWOT & PESTLE. هر رویکرد چیزی منحصر به فرد ارائه می دهد و به برنامه ریزی استراتژی شما ارزش می افزاید. بیایید نگاهی به دو رویکرد بیندازیم.

تحلیل استراتژیک داخلی

همانطور که از نام آن پیداست، تجزیه و تحلیل داخلی زمانی انجام می شود که یک سازمان نیاز دارد به درون خود نگاه کند و عملکردهای مثبت و منفی خود را تعریف کند، که می تواند با سرمایه گذاری منابع مناسب بیشتر بهبود یابد. انجام این کار باعث افزایش وجهه سازمان در بازار خواهد شد.

تجزیه و تحلیل داخلی عمدتاً بر عملکرد سازمان از طریق ارزیابی سازمان بالقوه برای رسیدن به اهدافش متمرکز است.

معروف ترین و رایج ترین تکنیک تحلیل استراتژیک داخلی، تحلیل SWOT است. SWOT مخفف نقاط قوت، ضعف، فرصت ها و تهدیدها است. این تکنیک عوامل کامل درون یک سازمان یا پروژه‌های آن را بررسی می‌کند و مشخص می‌کند که چه چیزی ممکن است آسیب ببیند.

تحلیل SWOT

نقاط قوت – نقاط قوت یک سازمان، زمینه های مثبتی هستند که به رشد مداوم آن کمک می کنند. این نواحی در یک سازمان باید محافظت شوند و در تمام تغییرات به پیش برده شوند.

نقاط ضعف – جایی که نقاط قوت وجود دارد، نقاط ضعف نیز وجود دارد. اینها بخش‌هایی از یک سازمان هستند که باید اصلاح شوند تا بتوانند به سازمان منتفع شوند و در عین حال برتری رقابتی نسبت به رقبای خود ایجاد کنند.

تهدیدها – عوامل مختلفی وجود دارند که بر یک سازمان تأثیر می‌گذارند، اما عمدتاً قابل پیش‌بینی هستند. با یک استراتژی مدیریت ریسک مناسب، تهدیدهایی مانند عملکرد بهتر رقبا بر عملکرد سازمان تأثیر نمی گذارد.

فرصت ها – فرصت هایی را که یک سازمان برای رشد در جهت موفقیت خود دارد، کشف کنید. فرصت های بیرونی را شناسایی کنید و مطمئن شوید که از آنها نهایت استفاده را می کنید.

تحلیل استراتژیک خارجی

هنگامی که تجزیه و تحلیل داخلی کامل شد و سازمان از درون بی‌خطا شد، زمان ارزیابی عوامل خارجی است که ممکن است رشد سازمان را مختل کنند.

تجزیه و تحلیل خارجی برای دقیق بودن، باید بداند بازار چگونه کار می کند و مشتریان چگونه تحت تأثیر استراتژی های بازاریابی، محصولات و خدمات خاصی هستند که رقبا در آنجا ارائه می کنند.

تجزیه و تحلیل PESTLE

تجزیه و تحلیل PESTLE روش رایج تجزیه و تحلیل خارجی است. مخفف تجزیه و تحلیل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و محیطی است که بر اساس تحلیل استراتژیک بیرونی عوامل موثر بر محیط را تعیین می کند.

هدف استراتژیک(Strategic objectives and analysis) چیست؟

اهداف استراتژیک بیانیه های هدفی هستند که به ایجاد یک چشم انداز کلی کمک می کنند و اهداف و مراحل قابل اندازه گیری را برای سازمان تعیین می کنند تا به دستیابی به نتیجه مطلوب کمک کنند. یک هدف استراتژیک زمانی مؤثرتر است که با نتایج آماری یا داده های قابل مشاهده قابل سنجش باشد.

کسب و کارها اهداف استراتژیک را برای پیشبرد چشم انداز سازمان ایجاد می کنند، اهداف سازمان را همسو می کنند و تصمیماتی را هدایت می کنند که بر بهره وری روزانه از بالاترین سطوح سازمان به همه کارکنان دیگر تأثیر می گذارد.

  • انواع اهداف استراتژیک.
  • اهداف استراتژیک مالی.
  • اهداف استراتژیک رشد.
  • اهداف استراتژیک آموزشی/یادگیری.
  • اهداف استراتژیک مشتری.

تحلیل موقعیت(Analyzing situation) چیست؟

تجزیه و تحلیل موقعیت فرآیندی است که به شما کمک می کند فرصت ها و چالش های داخلی و خارجی سازمان، خدمات یا محصول خود را شناسایی کنید . همچنین می توانید از آن برای تعریف دامنه یک مشکل استفاده کنید.

هنگامی که این موارد را انجام دادید، می توانید از یافته های خود برای کمک به برنامه ریزی مسیری از جایی که اکنون هستید تا جایی که می خواهید باشید، استفاده کنید.

شما می توانید هر زمان که بخواهید یک تحلیل وضعیت انجام دهید، اما قبل از اجرای یک فرآیند جدید یا شروع یک پروژه بسیار مهم است. این به شما کمک می کند تا بهترین راه را انجام دهید و بدون هدر دادن تلاش خود با تکرار چیزها یا انجام حرکات نادرست به جلو بروید.

نظارت استراتژیک(Strategic Monitoring)

استراتژی نظارت چارچوبی است که در آن می توانید نظارت و گزارش خود را برنامه ریزی کنید . یک استراتژی یکپارچه باید انواع مختلف نظارتی را که شما انجام می دهید فراهم کند و ارتباط با نظارت انجام شده توسط سایر سازمان ها را شناسایی کند و در نظارت خود لحاظ کند.

با در نظر گرفتن یک استراتژی نظارتی خوب، با یک سیستم هشدار به موقع، شفافیت و دید بهتری در عملیات خود خواهید داشت.

معیارهای حیاتی مختلفی وجود دارد که سازمان‌ها باید در هر استراتژی نظارتی بگنجانند. این معیارها می توانند به سازمان ها کمک کنند تا عملکرد را پیگیری کنند و زمینه های بهبود را شناسایی کنند. برخی از حیاتی ترین معیارهایی که باید شامل شوند عبارتند از:

زمان پاسخگویی: این متریک مدت زمانی را که طول می کشد تا یک سیستم به یک درخواست پاسخ دهد اندازه گیری می کند. ردیابی زمان پاسخ برای شناسایی کاهش سرعت و بهینه سازی عملکرد ضروری است.

توان عملیاتی: این متریک تعداد درخواست هایی را که یک سیستم می تواند در طول زمان انجام دهد را اندازه گیری می کند. توان عملیاتی برای نظارت برای اطمینان از اینکه یک سیستم می تواند بار مورد نیاز را تحمل کند بسیار مهم است.

نرخ خطا: این متریک تعداد خطاهایی را که در یک سیستم رخ می دهد اندازه گیری می کند. نظارت بر میزان خطا می تواند به سازمان ها در شناسایی و رفع مشکلات کمک کند.

استفاده از منابع: این متریک تعداد منابع (مثلاً CPU، حافظه) را که یک سیستم استفاده می کند، اندازه گیری می کند. استفاده از منابع برای ردیابی برای اطمینان از بارگذاری بیش از حد سیستم و شناسایی مناطق برای بهبود ضروری است.

آکادمی آنلاین عیب پوش

منابع:

  • indeed.com/career-advice/career-development/operations-strategy
  • online.hbs.edu/blog/post/what-is-business-strategy
  • thebusinessprofessor.com/en_US/business-management-amp-operations-strategy-entrepreneurship-amp-innovation/functional-strategy
  • growthidea.co.uk/blog/how-to-use-a-transformational-strategy-to-drive-business-growth
  • study.com/academy/lesson/adaptive-management-definition-strategies-examples.html
  • voxco.com/blog/strategic-analysis-definition-types-and-benefits
  • creately.com/blog/business/strategy-evaluation-process
  • asana.com/resources/strategy-implementation
  • studysmarter.co.uk/explanations/marketing/customer-driven-marketing-strategy/competitive-strategies
  • indeed.com/career-advice/career-development/what-are-strategic-objectives
  • stackstate.com/blog/monitoring-strategies-an-introductory-guide-with-5-examples
  • studysmarter.co.uk/explanations/marketing/customer-driven-marketing-strategy/competitive-strategies/
  • study.com/academy/lesson/adaptive-management-definition-strategies-examples.html
  • indeed.com/career-advice/career-development/operations-strategy
  • growthidea.co.uk/blog/how-to-use-a-transformational-strategy-to-drive-business-growth
  • thebusinessprofessor.com/en_US/business-management-amp-operations-strategy-entrepreneurship-amp-innovation/functional-strategy

انواع استراتژی چیست؟

انواع استراتژی(types of strategy) چیست؟

ههمواره در گفتگوهای عملیاتی و سازمانی، عبارت استراتژی(strategy بکار برده می شود اما شاید کمتر کسی هم معنای دقیق استراتژی و هم انواع آن را به درستی بشناسد و بداند عملاً استراتژی چه کاربردی در دستیابی به اهداف دارد. در این درس قصد داریم انواع استراتژی را بررسی کنیم و آنها را به خوبی بشناسیم.

استراتژی عملیات(operations strategy)

همواره در گفتگوهای عملیاتی و سازمانی، عبارت استراتژی(strategy)، بکار برده می شود اما شاید کمتر کسی هم معنای دقیق استراتژی و هم انواع آن را به درستی بشناسد و بداند عملاً استراتژی چه کاربردی در دستیابی به اهداف دارد. در این درس قصد داریم انواع استراتژی را بررسی کنیم و آنها را به خوبی بشناسیم.

استراتژی عملیات مجموعه ای از تصمیماتی است که یک سازمان در مورد تولید و تحویل کالاهای خود میگیرد. سازمان‌ها ممکن است هر قدمی را که به سمت تولید یا ارائه محصول برمی‌دارند، یک عملیات در نظر بگیرند، و همه تصمیم‌گیری‌ها در مورد این عملیات‌های مختلف، استراتژی عملیات است. استراتژی عملیاتی یک سازمان همراه با استراتژی کلی تجاری آن است و به سازمان کمک می کند تا به اهداف بلندمدت خود دست یابد و رقابت پذیری در بازار را بهبود بخشد.

مزایای داشتن استراتژی عملیاتی

  • کارایی بهتر کارکنان.
  • مدیریت و برنامه ریزی  منابع.
  • هماهنگی  واحدهای مختلف سازمان با یکدیگر.
  • مدیریت امکانات.
  • پیش بینی جهت برنامه ریزی.

استراتژی عملکردی (Functional Strategy)

یک استراتژی عملکردی، که به عنوان «استراتراتژی بخش بندی(departmental strategy)»، نیز شناخته می شود، به هر عملکرد سازمانی مربوط می شود، و اینکه چگونه آن واحد یا بخش سازمانی که آن عملکرد را اختصاص داده است، به اهداف استراتژیک خود (بخشی از استراتژی تجاری / رقابتی) دست خواهد یافت. به طور کلی این کار را با بهبود یا به حداکثر رساندن کارایی و بهره وری در واحد عملکردی انجام می دهد. به عنوان نمونه برخی از استراتژی های عملکردی در این بخش ذکر شده است.

  • استراتژی تولید.
  • استراتژی بازاریابی.
  • استراتژی تبلیغات.
  • استراتژی فروش.
  • استراتژی منابع انسانی.
  • استراتژی موجودی.
  • استراتژی مالی.
  • استراتژی آموزشی و غیره.

استراتژی کسب و کار(Business strategy)

استراتژی کسب و کار، ابتکارات استراتژیکی است که یک سازمان برای ایجاد ارزش برای سازمان و سهامداران آن و کسب مزیت رقابتی در بازار دنبال می کند. این استراتژی برای موفقیت یک سازمان بسیار مهم است و قبل از تولید یا ارائه هر کالا یا خدمات مورد نیاز است.

اهمیت استراتژی کسب و کار

وجود استراتژی تجاری، برای موفقیت یک کسب و کار، حیاتی است. این استراتژی به رهبران و مدیران کمک می کند تا اهداف سازمانی را تعیین کنند و همچنین برای سازمان هم مزیت رقابتی ایجاد می کند. این استراتژی عوامل زیر را تعیین می کند:

  • قیمت: نحوه قیمت گذاری کالاها و خدمات بر اساس رضایت مشتری و قیمت تمام شده مواد اولیه.
  • تامین کنندگان: آیا مواد اولیه به صورت پایدار تامین می شود و از کدام تامین کنندگان.
  • جذب کارکنان: نحوه جذب و حفظ استعدادها.
  • تخصیص منابع: نحوه تخصیص موثر منابع.

بدون یک استراتژی کسب و کار روشن، یک سازمان نمی تواند ارزش ایجاد کند و بعید است که موفق شود.

استراتژی تحول آفرین(Transformational strategy)

استراتژی تحول آفرین، به تغییرات بزرگی اشاره دارد که باید برای اطمینان از موفقیت بلندمدت ایجاد شوند. این تغییرات شامل محصولات، خدمات و مدل کلی کسب و کار موجود یک سازمان و همچنین فرآیندها، تجهیزات و زیرساخت های مورد استفاده آن است. سازمان ها باید در مورد نحوه انجام کسب و کار، آنچه به بازار می آورند و افرادی که با آنها کار می کنند فکر و برنامه ریزی کنند.

هیچ استراتژی خاصی نیست که بتوان آن را تحول آفرین در نظر گرفت. این استراتژی بر اساس نوع صنعتی که سازمان در آن قرار دارد و شایستگی های اصلی آن و سایر عوامل متفاوت است. در اصل، یک استراتژی تحول آفرین از سازمان ها می خواهد که درباره آنچه انجام می دهند و نحوه انجام آن تجدید نظر کنند. سازمان هایی که استراتژی تحول آفرینی را اتخاذ می کنند به دنبال راه هایی برای بهبود قابلیت های خود، متمایز ساختن خود از رقبا و ارائه ارزش و مزایای بیشتری به مشتریان خود هستند.

استراتژی تحول آفرین در مورد ایجاد تغییرات شدید و قابل توجه در یک کسب و کار برای تغییر مسیر دوام کوتاه مدت و بلندمدت آن است. نیاز به چنین تغییری در مسیر عمل معمولاً ناشی از نوعی عامل خارجی است، مانند رکود در اقتصاد یا ظهور یک رقیب، که صاحب کسب و کار و مدیران آن را مجبور می‌کند در سیاست‌ها و رویه‌های خود تجدید نظر کنند. به این ترتیب، استراتژی تحول آفرین اهدافی در افزایش درآمد و سهم بازار سازمان، بهبود رضایت و حفظ مشتری و کاهش هزینه ها برای انتقال پول به سایر بخش های کسب و کار دارد.

استراتژی های مدیریت تطبیقی(Adaptive strategic)

این استراتژی شامل تعهد به یادگیری و تعدیل مستمر، با هدف کاهش عدم اطمینان در طول زمان از طریق نظارت سیستماتیک است. به زبان ساده، مدیریت تطبیقی، فرآیند مداوم «یادگیری» و «سازگاری» است.

نیروی محرکه مدیریت تطبیقی، ترکیب یادگیری در رویه های مدیریت است. این رویکرد به افراد قدرت می‌دهد تا بینش‌هایی را از نتایج تصمیم‌گیری‌های قبلی استخراج کنند و از این بینش‌ها به عنوان سکوی پرشی برای تطبیق و ارتقای استراتژی‌های آینده استفاده کنند. چرخه مدیریت تطبیقی ​​شامل سه مرحله حیاتی است.

  • برنامه ریزی.
  • پیاده سازی.
  • نظارت برنتایج.

استراتژی مدیریت تطبیقی، فرآیندی سیستماتیک درراستای بهبود نتایج مدیریت در مواجهه با عدم قطعیت است که شامل مجموعه ای از مراحل کلیدی است.

  • تعیین اهداف و مقاصد.
  • اجرای تصمیمات.
  • نظارت بر نتایج.
  • ارزیابی نتایج.
  • به اشتراک گذاشتن دانش.

این مراحل مسیرهای استراتژیک به سوی یادگیری و سازگاری هستند.

استراتژی رقابتی(Competitive Strategies)

عواملی مانند جهانی شدن و پیشرفت فناوری اطلاعات راه های جدیدی را برای برندها برای بازاریابی کالاها و خدمات خود باز کرده است. رقابت سختی در همه صنایع وجود دارد. سازمان ها برای شکست دادن رقبا و کسب مزیت رقابتی در بازار باید استراتژی های رقابتی داشته باشند . سوال این است که استراتژی رقابتی دقیقا چیست؟

استراتژی رقابتی، برنامه ای جامع از اقدامات است که سازمان برای دفاع از موقعیت خود در بازار و به دست آوردن مزیت رقابتی پایدار در صنعت، در پیش می گیرد.

استراتژی نظارت(Monitoring strategy)

ستراتژی نظارت یا نظارتی، چارچوبی است که در آن می توان نظارت و گزارش را برنامه ریزی کرد . استراتژی یکپارچه باید انواع مختلف نظارتی را که شما انجام می شود فراهم کند و ارتباط با نظارت انجام شده توسط سایر سازمان ها را شناسایی کند و در نظارت خود لحاظ کند.

با در نظر گرفتن یک استراتژی نظارتی خوب، با یک سیستم هشدار به موقع، شفافیت و دید بهتری در عملیات وجود خواهد داشت.

معیارهای حیاتی مختلفی وجود دارد که سازمان‌ها باید در هر استراتژی نظارتی بگنجانند. این معیارها می توانند به سازمان ها کمک کنند تا عملکرد را پیگیری کنند و زمینه های بهبود را شناسایی کنند. برخی از حیاتی ترین معیارهایی که باید شامل شوند عبارتند از:

زمان پاسخگویی: این متریک مدت زمانی را که طول می کشد تا یک سیستم به یک درخواست پاسخ دهد اندازه گیری می کند. ردیابی زمان پاسخ برای شناسایی کاهش سرعت و بهینه سازی عملکرد ضروری است.

توان عملیاتی: این متریک تعداد درخواست هایی را که یک سیستم می تواند در طول زمان انجام دهد را اندازه گیری می کند. توان عملیاتی برای نظارت برای اطمینان از اینکه یک سیستم می تواند بار مورد نیاز را تحمل کند بسیار مهم است.

نرخ خطا: این متریک تعداد خطاهایی را که در یک سیستم رخ می دهد اندازه گیری می کند. نظارت بر میزان خطا می تواند به سازمان ها در شناسایی و رفع مشکلات کمک کند.

استفاده از منابع: این متریک تعداد منابع (مثلاً CPU، حافظه) را که یک سیستم استفاده می کند، اندازه گیری می کند. استفاده از منابع برای ردیابی برای اطمینان از بارگذاری بیش از حد سیستم و شناسایی مناطق برای بهبود ضروری است.

آکادمی آنلاین عیب پوش

منابع:

  • indeed.com/career-advice/career-development/operations-strategy
  • online.hbs.edu/blog/post/what-is-business-strategy
  • thebusinessprofessor.com/en_US/business-management-amp-operations-strategy-entrepreneurship-amp-innovation/functional-strategy
  • growthidea.co.uk/blog/how-to-use-a-transformational-strategy-to-drive-business-growth
  • study.com/academy/lesson/adaptive-management-definition-strategies-examples.html
  • voxco.com/blog/strategic-analysis-definition-types-and-benefits
  • creately.com/blog/business/strategy-evaluation-process
  • asana.com/resources/strategy-implementation
  • studysmarter.co.uk/explanations/marketing/customer-driven-marketing-strategy/competitive-strategies
  • indeed.com/career-advice/career-development/what-are-strategic-objectives
  • stackstate.com/blog/monitoring-strategies-an-introductory-guide-with-5-examples
  • studysmarter.co.uk/explanations/marketing/customer-driven-marketing-strategy/competitive-strategies/
  • study.com/academy/lesson/adaptive-management-definition-strategies-examples.html
  • indeed.com/career-advice/career-development/operations-strategy
  • growthidea.co.uk/blog/how-to-use-a-transformational-strategy-to-drive-business-growth
  • thebusinessprofessor.com/en_US/business-management-amp-operations-strategy-entrepreneurship-amp-innovation/functional-strategy

انواع مدیریت استراتژیک چیست؟

انواع مدیریت استراتژیک(strategic management) چیست؟

استراتژی عملیات مجموعه ای از تصمیماتی است که یک سازمان در مورد تولید و تحویل کالاهای خود می گیرد. سازمان‌ها ممکن است هر قدمی را که به سمت تولید یا ارائه محصول برمی‌دارند، یک عملیات در نظر بگیرند، و همه تصمیم‌گیری‌ها در مورد این عملیات‌های مختلف، استراتژی عملیات است.

استراتژی عملیاتی یک سازمان همراه با استراتژی کلی تجاری آن است و به سازمان کمک می کند تا به اهداف بلندمدت خود دست یابد و رقابت پذیری در بازار را بهبود بخشد. مزایای داشتن استراتژی عملیاتی.

  • کارایی کارکنان
  • مدیریت و برنامه ریزی منابع
  • هماهنگی واحدهای مختلف سازمان با یکدیگر
  • مدیریت امکانات
  • پیش بینی جهت برنامه ریزی

استراتژی عملکردی(Functional Strategy)

یک استراتژی عملکردی، که به عنوان “استراتژی بخش بندی(departmental strategy) نیز شناخته می شود، به هر عملکرد سازمانی مربوط می شود، و اینکه چگونه آن واحد یا بخش سازمانی که آن عملکرد را اختصاص داده است، به اهداف استراتژیک خود (بخشی از استراتژی تجاری / رقابتی) دست خواهد یافت. به طور کلی این کار را با بهبود یا به حداکثر رساندن کارایی و بهره وری در واحد عملکردی انجام می دهد.

نمونه هایی از انواع استراتژی های عملکردی عبارتند از:

  • استراتژی تولید
  • استراتژی بازاریابی
  • استراتژی تبلیغات
  • استراتژی فروش
  • استراتژی منابع انسانی
  • استراتژی موجودی
  • استراتژی مالی
  • استراتژی آموزشی و غیره

استراتژی تحول آفرین(Transformational strategy)

استراتژی کسب و کار تحول آفرین به تغییرات بزرگی اشاره دارد که باید برای اطمینان از موفقیت بلندمدت ایجاد شوند. این تغییرات شامل محصولات، خدمات و مدل کلی کسب و کار موجود یک سازمان و همچنین فرآیندها، تجهیزات و زیرساخت های مورد استفاده می شود. شرکت ها باید در مورد نحوه انجام تجارت، آنچه به بازار می آورند و افرادی که با آنها کار می کنند فکر کنند.

هیچ استراتژی واحدی وجود ندارد که بتوان آن را تحول آفرین در نظر گرفت – این استراتژی بر اساس نوع صنعتی که شرکت در آن قرار دارد و شایستگی های اصلی آن و سایر عوامل متفاوت است. در اصل، یک استراتژی تحول آفرین از شرکت ها می خواهد که درباره آنچه انجام می دهند و نحوه انجام آن تجدید نظر کنند. سازمان هایی که استراتژی تحول آفرینی را اتخاذ می کنند به دنبال راه هایی برای بهبود قابلیت های خود، متمایز ساختن خود از رقبا و ارائه ارزش و مزایای بیشتری به مشتریان خود هستند.

استراتژی تحول آفرین در مورد ایجاد تغییرات شدید و قابل توجه در یک کسب و کار برای تغییر مسیر دوام کوتاه مدت و بلندمدت آن است. نیاز به چنین تغییری در مسیر عمل معمولاً ناشی از نوعی عامل خارجی است، مانند رکود در اقتصاد یا ظهور یک رقیب، که صاحب کسب و کار و مدیران آن را مجبور می‌کند در سیاست‌ها و رویه‌های خود تجدید نظر کنند. به این ترتیب، استراتژی تحول آفرین اهدافی در افزایش درآمد و سهم بازار شرکت، بهبود رضایت و حفظ مشتری و کاهش هزینه ها برای انتقال پول به سایر بخش های کسب و کار دارد.

استراتژی های مدیریت تطبیقی(Adaptive strategic)

مدیریت تطبیقیاین استراتژی شامل تعهد به یادگیری و تعدیل مستمر، با هدف کاهش عدم اطمینان در طول زمان از طریق نظارت سیستماتیک است. به زبان ساده، مدیریت تطبیقی یک فرآیند مداوم یادگیری و سازگاری است.

نیروی محرکه مدیریت تطبیقی، ترکیب یادگیری در رویه های مدیریت است. این رویکرد به افراد قدرت می‌دهد تا بینش‌هایی را از نتایج تصمیم‌گیری‌های قبلی استخراج کنند و از این بینش‌ها به عنوان سکوی پرشی برای تطبیق و ارتقای استراتژی‌های آینده استفاده کنند. چرخه مدیریت تطبیقی شامل سه مرحله حیاتی است.

  • برنامه ریزی
  • پیاده سازی
  • نظارت برنتایج

استراتژی مدیریت تطبیقی یک فرآیند سیستماتیک برای بهبود نتایج مدیریت در مواجهه با عدم قطعیت است که شامل مجموعه ای از مراحل کلیدی است.

تعیین اهداف و مقاصد

  • اجرای تصمیمات
  • نظارت بر نتایج
  • ارزیابی نتایج
  • به اشتراک گذاشتن دانش

این مراحل به عنوان مسیرهای استراتژیک به سوی یادگیری و سازگاری عمل می کنند.

استراتژی رقابتی(Competitive Strategies)

عواملی مانند جهانی شدن و پیشرفت فناوری اطلاعات راه های جدیدی را برای برندها برای بازاریابی کالاها و خدمات خود باز کرده است. رقابت سختی در همه صنایع وجود دارد. شرکت ها برای شکست دادن رقبا و کسب مزیت رقابتی در بازار باید استراتژی های رقابتی داشته باشند . سوال این است که استراتژی رقابتی دقیقا چیست؟

استراتژی رقابتی یک برنامه جامع از اقدامات است که یک شرکت برای دفاع از موقعیت خود در بازار و به دست آوردن مزیت رقابتی پایدار در صنعت توسعه می دهد.

آکادمی آنلاین عیب پوش

studysmarter.co.uk/explanations/marketing/customer-driven-marketing-strategy/competitive-strategies/

study.com/academy/lesson/adaptive-management-definition-strategies-examples.html

indeed.com/career-advice/career-development/operations-strategy

growthidea.co.uk/blog/how-to-use-a-transformational-strategy-to-drive-business-growth

thebusinessprofessor.com/en_US/business-management-amp-operations-strategy-entrepreneurship-amp-innovation/functional-strategy

استراتژی تملیک خزنده چیست؟

استراتژی تملیک خزنده(Toehold Purchase) چیست؟

این استراتژی یکی از استراتژیهای بسیار کثیف اما هوشمندانه است که زیر مجموعه «استراتژی خرید تملیک» از مجموعه «استراتژی نفوذ در بازار» یا سازمان است. در این استراتژی، پایگاهی کوچک و بی اهمیت در سازمانی ایجاد می شود تا در آینده دور یا نزدیک، تملکی انجام شود یا خرابکاری صورت گیرد.

توی(Toe) یا همان «انگشت پا»، ابتدا در بازار بورس ایالات متحده بکار گرفته شد. این استراتژی با اینکه در کشور ما زیاد شناخته شده نیست، اما تابحال کاربردهای بسیاری داشته است. زمانیکه شرکت یا فرد سرمایه‌گذار، سهام یا سازمان خاصی را هدف بگیرد و آن سازمان هم مقابل احساس خطر خاصی نداشته باشد و یا هنوز درکی از خطر موجود ندارد، بصورت خزنده، «استراتژی میخ تجاری» یا تملیک خزنده اجرایی شده است.

استراتژی میخ تجاری در بازار سهام، توزیع و فروش

این استراتژی در بازار سهام به این معنی است که یک خریدار بالقوه بی سر و صدا و بدون توضیح و دلیل، می تواند تا 5 درصد سهام هر شرکتی را بخرد. البته این قوانین مربوط به بازارهای سهام و مالی بین المللی است و در کشور ما تا حد زیادی جای این قوانین محدود کننده خالی است.

به عنوان مثال در ایالات متحده قانونی به نام قانون دی13 وجود دارد که شرکت یا فردی که بیش از 5درصد سهام شرکت دیگری را خریداری کند، باید بصورت کتبی پروپوزال خود را به کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) ارائه کند و دلیل خرید 5% یا بیشتر از سهام را به کمیسیون و خود آن شرکت مورد نظر توضیح دهد. همچنین به طور عمومی باید به تمام مردم توضیح می دهد که قصد دارد با این خریدها چه کند.

اینگونه تملیک ها که به «تملیک یا خرید قلاب گونه» مشهور هستند، معمولاً به این معنی است که خریدار قصد دارد شرکت هدف را به روش های خاصی «کنترل» یا «متزلزل» کنند. این مسئله برای دارندگان برند بسیار حیاتی است.

اگر برندی داریم آماده حمله گرگها باشیم!

فرض کنیم برندی را با سختی و زحمت تولید کرده ایم و قصد توزیع آن را داریم. پخش و دردسرهای آن و نیروها و سختی های آن ما را فرسوده کرده و ناگهان یک فروشگاه اینترنتی، پیج بزرگ فروش یا فروشگاه زنجیره ای بزرگی، مانند فرشته ای راه رسیده و پیشنهادی عالی به ما ارائه میکند. او عنوان میکند که کالای ما را نه تنها به فروش میرساند بلکه خودش به عنوان تامین کننده کالا را خریداری کرده و نهایتا هر تبلیغ و تارگتی را می پذیرد. معجزه ای که رخ داده قابل تصور نیست. هر مدیرعاملی این فرصت طلایی را از دست نخواهد داد. اما در ادامه چه خواهد شد.

فروشگاهی که بازدیدهای میلیونی دارد و به مدیا و همه چیز دسترسی دارد، فروشگاهی است که هر چیزی در آن ذوب می شود. بنابراین سفارشات کم کم بالا رفته و پول واریز می شود و دنیا بکام ماست. کم کم پخش و توزیع مویرگی جمع می شود، کانالهای دیگر فروش ضعیف می شود و شبانه روز برای این فروشگاه تولید خواهیم کرد.

وقتی کاملا به این فروشگاه وابسته شدیم، ناگهان سفارشات قطع شده و عنوان می شود که فروش کم شده و مشتریان کالاها را نمی خرند. ما با این همه مواد اولیه و بدون هیچ فروش دیگری چنان وابسته این فروشگاه شده ایم که هیچ راهی نداریم جز اینکه از آن تمنا کنیم ما را کمک کند. فروشگاه عنوان میکند که با توسعه تبلیغات و سرمایه گذاری مجدد میتوان کاری کرد اما او هم باید تضمین داشته باشد که این کارها برای او هم سود داشته باشد. بنابراین پیشنهاد شراکت فروشگاه را میپذیریم و از این به بعد فقط برای او تولید میکنیم. اکنون کارگر خوبی برای فروشگاه بزرگی شده ایم که سروقت می آییم و بیشتر کار میکنیم و اوهم هیچ انرژی اضافه برای کنترل ما نمیگذارد زیرا ما بطور خودکار کارمند بی جیره و مواجب او هستیم.

آکادمی آنلاین عیب پوش