گرگ وال استریت

گرگ وال استریت(The Wolf of Wall Street)، محصول 2013 امریکا به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و بازی درخشان لئوناردو دی کاپریو، یکی از مشهورترین فیلمهای سینما درباره بورس و کسب و کار است. این فیلم با انتقادات و طرفداریهای زیادی مواجه شده و بسیاری معتقدند بیزنس من های واقعی به هیچ عنوان شبیه شخصیت فیلم نیستند.

داستان فیلم

این فیلم از روش‌های غیراخلاقی رهبران و احتمالا سریع‌ترین راه‌ها برای حل مشکلات الهام گرفته شده است. با این حال داستان جردن بلفورت بیش از این است. او یک رهبر کاریزماتیک است که می‌تواند همه چیز را همان طور که می‌خواهند مدیریت کند و از پس چالش‌های مختلف بربیاید. ما فقط باید محتاط باشیم و رهبری را انتخاب کنیم که می‌تواند از پس کارها به خوبی بربیاید.

نکات آموزنده

یک دیالوگ مشهور در فیلم وجود دارد که می گوید “این خودکار را به من بفروش”. متاسفانه شومن های بازاریابی روش این فیلم را به عنوان روشی صحیح برای فروش تلقی می کنند که به هیچ عنوان درست نیست. نه تنها زور و اجبار در فروش تاثیری ندارد بلکه در دنیای امروز که عرضه حتی از میزان تقاضا هم بیشتر است، باید فراتر از قانون عرضه و تقاضا عمل کرد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

ممنون که سیگار می کشید

فیلم ممنون که سیگار می‌کشید(Thank You for Smoking)، محصول سال 2005 امریکا در ژانر کمدی-درام و کمدی به کارگردانی جیسون رایتمن و بازی آرون اکهارت است.

داستان فیلم

آرون اکهارت در این فیلم «نیک نیلر» نام دارد و نقش یک مذاکره کننده بسیار قدرتمند را بازی می کند که کار و وظیفه اش: مذاکره، سخنوری، توجیه فعالیت شرکت‌های بزرگ دخانیات و قانونی و بی ‌خطر جلوه دادن فعالیت‌های آن ها است.

این فیلم داستان یک کارآفرین بازاریابی باهوش است که در صنعت توتون و تنباکو فعالیت می کند و با استفاده از فن مذاکره به صورت کاملا خلاقانه استدلال ها را به گونه ای می چرخاند که در چالش برانگیزترین شرایط نیز از صنعت سیگار دفاع کند.

آرون در واقع با موجه نشان دادن کار شرکت‌های بزرگ دخانیات، سالانه جان میلیون‌ ها نفر را در دنیا می ‌گیرد و از این طریق پول بسیار خوبی هم به دست می آورد! او اسم شرکتش را برای لاپوشانی کردن تخلفاتش، “مرکز مطالعات توتون و تنباكو” گذاشته است.

نکات آموزنده

برای آنکه بتوانیم محصولی را به دیگران بفروشیم هم می توانیم با آن ها مذاکره و هم مجادله کنیم. اما نتیجه هر یک از این رویکردها با دیگری بسیار متفاوت خواهد بود.

فیلم کارآفرینی “ممنونم که سیگار می کشی” می‌ تواند دیدگاه ما را نسبت به بسیاری از مسائل در دنیا وسیع‌ تر کند. اگر قبل از تماشای این فیلم به سیگار کشیدن افراد مشهور توجه نمی کردیم، مطمئن باشیم که بعد از تماشای آن هر بار که یک چهره مشهور را در حال سیگار کشیدن ببینیم، فورا یاد این فیلم خواهیم افتاد چرا که پشت پرده سیگار کشیدن این افراد، داستان هایی وجود دارد که قبلا آن را نمی دانستیم! و متوجه می شویم که موضوع فراتر از نقش بازی کردن و دریافت دستمزد برای ایفای نقش است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

فومو چیست؟

فومو (FOMO)، به معنای ترس از دست دادن(Fear Of Missing Out)، نوعی سندروم یا اتفاق ذهنی است که در مغز اتفاق می افتد. افراد زمانی در موقعیت فومو (FOMO)، قرار می گیرند که با مشاهده وضعیتی خاص، دچار ترس از دست دادن یک موقعیت یا فرصت میشود. عموما ابتلا به فومو، موجب اقدام به انجام یک عمل هیجان زده و احساسی می شود. اضطراب و هیجان ایجاد شده در ذهن انسان، نهایتا منجر به آن می‌شود که فکر کند، درحال عقب افتادن از دیگران است و فرصتی را چه حقیقی و چه خیالی از دست خواهد داد.

اصطلاح فومو مخصوص به اقتصاد و بازاریابی، بازار بورس، بازار ارزهای دیجیتال و بازارهای مالی نیست، بلکه در بسیاری از مسائل اجتماعی دیگر نیز کاربرد دارد. امروزه گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی و افزایش ارتباطات و تبلیغ یک سبک زندگی لوکس و بی نقص در ویترین این شبکه ها، احتمال ابتلای افراد به فومو را به شدت افزایش داده است.

پیش از تسلط اینترنت بر زندگی بشر، اطلاعات افراد به تلویزیون، اخبار، کتاب، مجلات و یا دنیای فیزیکی اطراف خلاصه میشد. همه این فرصت را نداشتند که سبک زندگی لوکس طبقه مرفه را با این جزییات پیگیری کنند بنابراین باتوجه به اینکه افراد محیط اطرافشان اکثرا همسان بودند، همه از یک سطح نسبی رضایت، بهره مند بودند. با توسعه انفجاری اینترنت، مردم حتی به اتاق خواب دیگران نیز راه یافتند و بلاگرها برای جذب بیشتر مخاطب، هرچه بیشتر و غلو شده تر شروع به تبلیغ ویترینی از یک زندگی رویایی و بی نقص کردند.

افراد با مشاهده این ویترین، دچار فومو شده و متعاقب آن احساس بی عرضگی که با روانشانسی موفقیت به خورد مخاططبین داده می شوند. این موضوع موجب شده که همه فکر کنند که از قافله ای جا مانده اند و نتیجه تنها اضطراب و استرس فراوان و گسترش افسردگی شده است. بعلاوه اینکه بلاگرها یک سبک زندگی مصرفی و لوکس را تبلیغ می کنند که روندی خارج از آن مذموم و نکوهیده است و مورد قبول جامعه نیست. بنابراین همه با حس فومو به دنبال رسیدن به آن ویترین تبلیغ شده هستند.

همه موبایل به دست دائما درحال چک کردن شبکه های اجتماعی و پیام رسانهای خود هستند و مدام به این فکر می کنند که آیا پیام یا پست جدیدی هست که ندیده باشند؟ به همین منظور همه به گوشی چسبیده و مدام درگیر این هستند که آیا کسی پاسخ استوری را داده، یا خیر. ترس از دست دادن اخبار و پیام‌ها، خود فومو است.

تعریف فومو در بازارهای مالی کمی متفاوت با تعریف آن در مسائل اجتماعی است. در بازارهای مالی، فومو به ترس از دست دادن فرصت سرمایه‌گذاری و یا ترید اطلاق می‌شود. به عنوان مثال، اگر سهامی رشد کند، بسیاری از ترس جاماندن از سود، اقدام به خرید آن سهم می کنند. غالبا افراد موفق نمی شوند تا بر احساسات خود غالب شوند و دچار فومو می شوند.

زمانی که فومو به صورت همه‌جانبه توسط رسانه‌ها و افراد مطرح شود، یک رشد حباب‌گونه در قیمت دارایی مدنظر پیش آمده و صاحبان بیشترین سهم، سریعا از آن بهره برداری میکنند. معمولا زیان آخر با افرادی است که دچار فومو شده اند. والها بصورت هوشمندانه با خروج سرمایه در قیمت‌های بالا موجب افت سنگین قیمت می شوند. فومو همواره مقطعی است و پس از مدتی از بین می‌رود. هرگاه منطق در خرید یا فروش وجود نداشته باشد، نباید خرید یا فروشی انجام داد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

مهدی خان محمدی

مهدی خان محمدی در شهریور ماه ۱۳۳۳ در ابهر دیده به جهان گشود. پدرش تاجر پارچه و یکی از ثروتمندان شهر بود. او تا ششم ابتدایی در ابهر درس خواند و به مدرسه رفت ولی با ورشکستگی پدرش و دزدی از خانه‌یشان همه اموالشان را از دست دادند و سرنوشت زندگی‌اش به گونه‌ای دیگر رقم خورد. آنها برای میهمانی به روستای دیگری رفته بودند که در زمان برگشت، با خانه خالی مواجه شدند.

مهدی، بعد از پایان امتحانات ششم ابتدایی تنها 12 سال داشت که شروع به کار کرد؛ مدتی چوپان بود ولی بعد تصمیم گرفت باوجود مخالفت‌های پدرش برای کار به تهران بیاید. او یک روز بدون اینکه پدر و مادرش بدانند سوار اتوبوس شد و به تهران و خانه عمویش رفت. با وجود مخالفت عمویش، درتهران به دنبال کار گشت. از فردای همان روز در قهوه خانه‌ای که دایی‌اش در آن کار می کرد، مشغول شد. او تمام درآمدش را که 45 تومان بود برای پدرش فرستاد و حتی صبحانه، ناهار و شام را هم در قهوه خانه می‌خورد.

خان محمدی تقریبا سه ماه شاگرد قهوه خانه بود ولی بعد باتوجه به اینکه علاقه چندانی به این کار نداشت آن را رها کرد و شاگرد یک میوه فروشی شد و مدتی در این کار بود و از خود ذوق بسیاری هم نشان داد و چندین بار هم حقوقش افزایش پیدا کرد ولی در نهایت متوجه شد که میوه فروشی هم شغل دلخواهش نیست و از این کار هم بیرون آمد و از طریق یکی از آشنایانش به کارخانه کفش ملی به مدیریت مرحوم ایروانی رفت و در آنجا به کارگری پرداخت. (سرگذشت مرحوم ایروانی را در مقاله مربوط به”محمدرحیم متقی ایروانی”، بخوانید).

او در این مجموعه بزرگ، به سرعت رشد کرد و از کارگر ساده به کنترل‌چی و کارپرداز تبدیل شد. مرحوم ایروانی، علاقه بسیاری به خان محمدی داشت و در او استعداد بسیاری می دید و همین باعث شده بود که بارها از خان محمدی تجلیل کند و به او جوایزی را بدهد. او برای تعدادی از کارگران از جمله خان محمدی معلم گرفته و کلاس زبان انگلیسی برگزار کرد. البته هیچکدام از این ها هم در نهایت دلیلی نشد تا خان محمدی در کارخانه کفش ملی بماند زیرا او تصمیم گرفته بود کسب و کار خود را راه اندازی کند و دوست نداشت تنها حقوق بگیر باشد بلکه می خواست همچون مرحوم ایروانی، کارآفرین و کارفرما باشد.

کار مورد علاقه خان محمدی از همان دوره جوانی و با خروج از کارخانه کفش ملی تولید و فروش نان بود. او همان زمان هم گاهی به جای عمویش که در خانه اش زندگی می کرد و فروشنده نان بود، نان می فروخت و به او کمک می کرد و مدتی هم برای عمویش کار کرد، او دوچرخه عمو را می گرفت از نانوایی ها نان می خرید و بعد بین ساندویچی ها و مغازه های بزرگ پخش می کرد تا اینکه تصمیم گرفت برای خودش کار کند و مشتری های خود را داشته باشد.

خان محمدی باتوجه به علاقه ای که به این کار داشت خیلی سریع رشد کرد، از 5 صبح تا 10 شب کار می کرد و بین مغازه ها انواع نان و کیک و کلوچه پخش می کرد. پس از مدتی برای راحتی کار موتور خرید و همین موضوع باعث شد مشتری هایش را در سطح شهر افزایش دهد و حتی چند کارگر استخدام کرد که برای او نان توزیع کنند.

مهدی خان محمدی هنوز 20 سال نداشت که یکی از مشتریانش که صاحب نانوایی در پل رومی بود، به او پیشنهاد اجاره و یا خرید آن نانوایی را داد. او ابتدا آن جا را به مدت چهار سال اجاره کرد ولی بعد آن مغازه را خرید(البته این زمان مربوط به آن دوران اقتصادی است و اکنون با سالها اجاره هم شاید نتوان مغازه ای که در آن کار میکنیم را بخریم!).

خان محمدی، به دنبال راه اندازی یک نانوایی سنتی نبود بلکه بزرگ فکر می کرد و دوست داشت که یک مجموعه تولید نان صنعتی راه اندازی کند، برای همین سال 1353 برای اولین بار به عنوان یک فعال بخش خصوصی ماشین‌آلات تولید نان صنعتی را از آلمان وارد ایران و تولید را شروع کرد و هسته ابتدایی مجموعه نان سحر را شکل داد. مهدی توانسته بود نانوایی قدیمی را تبدیل به مکانی بهداشتی و مکانیزه برای تولید نان کرده و میزان تولیدش را نیز افزایش دهد. مسیر رشد نان سحر شروع شده بود، اما اتفاقات سال ۱۳۵۷ به بعد مسیر جدیدی را برای مهدی و مجموعه نان سحر ایجاد کرد.

نان سحر از سال ۵۷ با چالش‌های جدیدی نظیر خروج شرکت‌های خارجی ماشین‌آلات، جنگ ایران و عراق و….. شد. به گفته قائم مقام مجموعه آقای سعید بابایوسفی اگر تهدید‌های دهه ۶۰ برای مجموعه نان سحر رخ نمی‌داند، شاید این مجموعه هیچ‌وقت رشد امروزی خود را تجربه نمی‌کرد. به گفته ایشان محدویدت‌ها و شرایط خاص آن دوره، فرصت‌ تبدیل شدن مجموعه سحر به یکی از بزرگان صنعت نان را ایجاد کرد.

پس از سال ۱۳۵۷ بسیاری از شرکت‌های خارجی از جمله شرکت آلمانی که ماشین آلات نان سحر از آن خریداری شده بود، ایران را ترک کردند. ماشین آلات نان سحر نیاز به خدمات و تعمیر داشت و تا پیش از این تمامی کار‌ها همیشه توسط تکنیسین‌های آلمانی انجام می‌شد. این چالش جدید مهدی را به این فکر واداشت که خودش و همکارانش به فکر تعمیر این دستگاه‌ها بیفتند.

او و همکارانش به صورت امتحانی، سعی کردند تا تعدادی از دستگاه‌های نان سحر را تعمیر کنند. پس از موفقیت و تسلط روی این کار، دستگاه‌های دیگر شرکت‌ها و نانوایی‌ها را نیز تعمیر کردند. رفته‌رفته تسلط و مهارت مهدی و همکارانش در سرویس و تعمیر ماشین آلات نانوایی بیشتر شد و به همین دلیل بعد از مدتی مهدی تصمیم گرفت تا کارگاهی برای انجام تعمیرات و سرویس این دستگاه‌ها راه‌اندازی کند و بعد از گذشت چند سال تصمیم گرفت دستگاه‌های مخصوص نان را با همراهی همکارانش تولید کند. این گونه بود که شرکت «صنایع پیشرفت پخت سحر» در سال ۱۳۶۳ کار خود را شروع کرده و امروزه یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تولید تجهیزات نان در ایران است که محصولات خود را به سراسر جهان نیز صادر می‌کند.

او تحصیلات رسمی خود را تا مقطع دیپلم و با سختی فراوان ادامه داد و پس از آن به دنبال تخصص پیدا کردن در کار خود رفته و هیچ‌وقت به دانشگاه نرفت. او معتقد است بدون دانش و تخصص حتی بهترین کارخانه‌ها با بهترین تجهیزات هم به مشکل خواهد خورد. مهدی خان محمدی همواره به دنبال ارتقای علمی و تخصصی خودش در حوزه تولید نان بود و به همین دلیل در سال ۱۳۸۵ تصمیم گرفت تا به صورت تخصصی وارد حوزه آموزش شده و« آموزشگاه نان سحر» را راه‌اندازی کند. ۸ سال بعد مجموعه نان سحر تصمیم به بزرگ تر شدن مجموعه آموزشی خود کرده و اولین دانشگاه تخصصی صنعت نان در کشور توسط مجموعه سحر افتتاح می‌شود.

مجموعه نان سحر امروزه دستگاه‌های تولید نان و مواد اولیه نان و شیرینی را به کشورهای حوزه خلیج فارس و همسایه‌های شمالی ایران صادر می‌کند. مهدی خان‌محمدی زمانی آرزوی داشتن بزرگ‌ترین کارخانه نان ایران داشت و به گفته او امروزه با محقق شدن نسبی آن به دنبال آرزو‌های دیگری مانند از بین بردن ضایعات نان در ایران و ارتقا کیفیت و تولید بهترین نان منطقه است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

برگرفته از مصاحبه مرکز کارآفرینی

میلاد منشی پور

میلاد منشی پور در آبان ماه 1361 دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواده های متوسط بودند و میلاد دغدغه تحصیل نداشت. او باتوجه به علاقه ای که داشت تلاش بسیاری برای حضور در دانشگاه تهران کرد. سرانجام او در دانشگاه تهران در رشته مهندسی مکانیک مشغول به تحصیل شد.

میلاد پس از اتمام دوره کارشناسی،  فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته ی مهندسی مکانیک از دانشگاه تهران، مشغول بکار در صنعت نفت و گاز شد. کار در سمت کارمندی او را راضی نگه نمی داشت، و چالش خاصی هم نداشت. بنابراین تصمیم گرفت در رشته مدیریت ادامه تحصیل دهد و این بار راهی فرانسه شد.

بدیهی است این موضوع چالش برانگیز و هزینه بر بود. با اینکه خانواده متوسطی داشت، هزینه های تحصیل در دانشگاههای برتر جهان، بالاتر از توان او بود. او رشته MBA را انتخاب کرد و با پشتکار مشغول درس خواندن شد اما نتوانست بورسیه دانشگاههای مشهور را بگیرد.

بنابراین کشور فرانسه را برای تحصیل انتخاب کرد تا بتواند برای ادامه تحصیل در این کشور وام بگیرد و مخارج تحصیل خود را فراهم کند.

میلاد پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ MBA ، چندین سال به کار در این زمینه های مختلف در شرکت های اروپایی و آمریکایی پرداخت. یکی از کمپانیهایی که در آنها فعال بود، کمپانی موفق فورچون بود. او در این باره گفته : “قصد داشتم تا وارد یک شرکت خارجی شوم و می‌ خواستم به جای ادامه مسیر تحصیلی مشخص، مهارت‌ های مدیریتی را کسب کنم! در واقع من خیلی سریع به این نتیجه رسیده بود که نمی‌ خواهم کار مهندسی انجام دهم”.

او بیشتر به دنبال چالش های بیشتر در زندگی بود و فکر می کرد اگر بخواهد صورت‌ مسئله های سخت‌ تری را حل کند، بایستی وارد حوزه مدیریت شود و این خود یک چالش متفاوت بود. بنابراین با آنکه موقعیت شغلی و اجتماعی خوبی داشت، تصمیم گرفت به ایران بازگردد.

میلاد در سال ۱۳۹۴ شمسی به ایران بازگشت وی در این باره می گوید: واقعیت این است که برگشتن به ایران تصمیم سختی بود و البته این تصمیم پنج‌ سال طول کشید تا من را مجاب به برگشتن به کشورم کند! دلیل هم این بود که در مسیری قرار داشتم که بسیار خوب بود؛ یعنی درست همان چیزی بود که می‌ خواستم… همان چالش و سختی و مسیر متفاوت. کار کردن در شرکت‌ های بزرگ و پست‌ های مدیریتی را که بعد از فارغ‌ التحصیلی تصمیم گرفته بود تجربه کنم در ١٢ سالی که از کشور خارج شدم، به دست آوردم… اما در همین بازه زمانی فرصتی داشتم تا به ایران بیایم.

میلاد منشی پور به همراه دوستش حمید مهینی که اوهم در سیلیکون ولی به‌ عنوان مهندس ارشد نرم‌ افزار فعالیت کرده بود، نهایتا تصمیم گرفتن تا استارتاپ تپسی را راه اندازی کنند. بعدها هومن دمیرچی نیز به آنها اضافه شد و اینگونه بود که اولین اپلیکیشن درخواست تاکسی آنلاین ایرانی شکل گرفت.

جالب است بدانیم همه ما اسنپ را به عنوان اپلیکیشن مشهور و قدیمی این بازار می شناسیم اما درواقع تپسی، اولین اپلیکیشن بشکل امروزی بود که درخواست آنلاین خودرو انجام میداد. بیزینس مدل این اپلیکیشن از روی اوبر گرفته شد و کم کم توسعه یافت.

 گوگل، فیسبوک، نتفلیکس و… از شرکت های سیلیکون ولی هستند که از همان جا کار خود را آغاز کرده اند! می توان گفت سیلیکون ولی به قلب فناوری تبدیل شده است و هدایتگر دنیای مدرن است.

امروزه تپسی چندین میلیون سفر موفق در ماه به مشتریان خود ارائه می دهد و این رقم در حال رشد است… بیشتر از 150 هزار راننده در سرویس ها خدمات می دهند (۲۵۰ هزار راننده ثبت‌ نام شده دارد که از این تعداد، ۱۵۰هزار راننده فعال هستند و در بازه‌ های زمانی مختلف کار می کنند) و بیش از 150 کارمند تمام وقت و حدود 80 کارمند پاره وقتدر تپسی فعال هستند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

بازاریابی داخلی چیست؟

بازاریابی داخلی(internal marketing)،  اصطلاح جدیدتری برای بازاریابی نسل جدید یا بازاریابی از نسل انتخابی یا مشارکتی و از جنس درون سازمانی است. این نسل از بازاریابی، مقابل بازاریابی خروجی(external marketing)، بازاریابی داخلی با بازاریابی خروجی کاملا متفاوت است و نباید باهم اشتباه گرفته شوند.

به زبان ساده، این بازاریابی سعی دارد تا به جای اینکه به مخاطب اطلاع دهد که کسب و کار یا برندی وجود دارد، با ایجاد یک فضای مناسب درون سازمان، سعی در ایجاد مفهوم و بسط آن به خارج از سازمان را دارد.

بازاریابی داخلی موضوعی درون سازمانی است که برروی اعضای سازمان انجام می‎شود. اهمیت این بازاریابی نیز بسیار بالاست. بازاریابی داخلی، ایجاد یک محیط سالم و القای ارزش های شرکت در اعضای تیم است.

نکاتی برای تقویت بازاریابی داخلی

دراولین گام، لازم است تا ارزش های عملی سازمان، شناسایی شوند. وقتی ارزش‌های سازمان به وضوح تعریف شده و به تیم منتقل می‌شوند، می‌توان از چشم‌انداز و ارزش‌ها، به عنوان نقطه پرتاب برند و کسب و کار برای مشتریان استفاده نمود. مهمترین موضوع این است که “چه چیزی کسب و کار را از رقبای خود متمایز می‌کند؟”.

اگر همه کسب و کارهای مشابه(رقبا)، خدمات مشابهی ارائه می‌دهند، باید بیش از سایرین از تکنولوژی، کیفیت یا تمایز قیمت، بهره مند بود. کسب و کارها، فقط یک محصول یا خدمت را نمی فروشند، بلکه یک “فرهنگ”، و یک “تعهد”، را عرضه می کنند.

ایجاد یک فرهنگ تیمی مستحکم، ستون فقرات بازاریابی داخلی است. اگر کارکنان سازمان احساس ‌کنند که محیط کارشان “حامی”، “آموزنده” و موجب رشد آنهاست، سازمان را به تعالی خواهند برد. البته واضح است که ابتدا لازم است تا ارزش‌ها به وضوح تعریف شده باشند، آنگاه می‌توان کارکنانی را جذب کرد که دیدگاه و هدف مشترکی با سازمان دارند.

زمانی که تیم با انسانیت و همدلی رهبری شود، می‌توان انتظار رفتار مشابهی را از کارکنان و همینطور مشتریان داشت. کارکنان اولین مشتریان یک کسب و کار هستند.

تقویت فرایند دائمی ” آموزش”، در سازمان، همه چیز است. آموزش معجزه خواهد کرد. هیچ چیز درسازمان به اندازه آموزش اهمیت ندارد.

یک تیم آموزش دیده، یک تیم توانمند است، بنابراین باید مطمئن شد که کارکنان با استفاده از سیستم مدیریت تمرین و آموزش، همواره در حال بالندگی هستند.

آمار اطلاعات سازمان باید با تمام سازمان به اشتراک گذاشته شود. هیچ چیزی محرمانه نیست. آنها عضو سازمان هستند. لازم است تا اطلاعات درست داشته باشند. سیستم قایم باشک بازی و مخفی کاری، حداقل درهزاره سوم جواب نخواهد داد. امروزه عصر اطلاعات است. بگذاریم کارکنان اطلاعات سازمان را از خودمان ما بشنوند تا شبکه های اجتماعی.

نوشته : فرامرز عیب پوش

بازاریابی تاثیرگذار چیست؟

بازاریابی تاثیرگذار(influencer marketing)، یا بازاریابی اینفلوئنسر، به معنای استفاده از افراد مشهور یا محبوب در جامعه که در مدیا یا شبکه های اجتماعی شهرت دارند برای جا انداختن یک سبک زندگی یا یک برند است. با توجه به تاثیری که این افراد بر بدنه اجتماع و نفوذی که بر خریداران بالقوه نفوذ دارند، ارسال پیام های تبلیغاتی یا ترغیبی از طریق این افراد برای جهت گیری مخاطبان در بازار بزرگ، به عنوان بازاریابی تاثیرگذار نام برده می شود.

بازاریابی تاثیرگذار بر نفوذ اجتماعی و اقناع و اطاعت اجتماعی متمرکز است. اینفلوئنسر مارکتینگ، استفاده از نفوذ افراد در اقشار جامعه برای جا انداختن یک دیدگاه یا محصول است. تاثیر این افراد در فرآیندهای تصمیم گیری گروهی مخاطبان با استفاده از قدرت قانع کنندگی آنها و قدرت شبکه های اجتماعی و تبلیغات است.

اینفلوئنسر مارکتینگ چیست؟

اینفلوئنسر مارکتینگ نوعی از بازاریابی به واسطه انواع رسانه‌های اجتماعی است که از تأیید و اشاره‌ به نوعی محصول یا خدمت از سوی اینفلوئنسرها بهره مند می شود. افرادی که دنبال‌کنندگان اجتماعی اختصاصی دارند و به‌عنوان متخصص در جایگاه خود دیده می‌شوند. اینفلوئنسر مارکتینگ به دلیل اعتماد بالایی است که اینفلوئنسرهای اجتماعی با پیروان خود ایجاد کرده اند و توصیه های آنها به عنوان نوعی اثبات اجتماعی برای مشتریان بالقوه برند شما عمل می کند.

وضعیت امروزی اینفلوئنسر مارکتینگ

سال 2014 با ظهور اینستاگرام کسی تصور نمی کرد این پلتفرم شبکه اجتماعی که برای سرگرمی درست شده بود، به یک بازار اینترنتی و شبکه پولسازی بدل شود. افرادی که برای سرگرمی یا اطلاع رسانی تعدادی فالور جذب کرده بودند، با افزایش تعداد این فالوورها به غولهای این شبکه تبدیل شدند و در این دنیا شروع به پولسازی کردند. شاید همه ما “صدف بیوتی”، “خابی” و “دنیا جهان بخت”، را بشناسیم. علیرغم اینکه از این افراد خوشمان بیاید یا نه، این افراد تولید شده های اینستاگرام و سربازان مصرف سازی کمپانی های بزرگ هستند.

اگر آن روزها اطلاعات امروز را داشتیم، هیچ کاری بجز ساخت و پردازش یک صفحه در اینستاگرام نمی کردیم. گرچه که ساخت اینفلوئنسرها به این سادگی هم نیست و امکاناتی نیاز دارد که در اختیار همه نیست. اینکه در روانشناسی موفقیت القا می شود که همه می توانند موفق شوند، حرفی نابخردانه و عبث است. موفقیت نیازمند ابزار است که در اختیار همه نیست.

کافی بود افراد کمی خوش شانس بودند که در صفحه ویژه اکسپلورر اینستاگرام به نمایش درمی آمدند یا ظاهرشان به اندازه کافی متمایز بود، شانسشان برای اینفلوئنسر شدن بالا بود. پس از ان با مشارکت با یک برند، اقدام به تبلیغات می کردند.

اما همه چیز درحال تغییر است!

همه ما تحت تأثیر آنچه می بینیم هستیم و زیبایی شناختی انسانها، تفاوتی با هم ندارد. تصاویر زیبا و فریبنده، زندگیهای لاکچری و غذاهای مختلف چیده شده. واقعیت این است که امکان ندارد همه جهان در رفاه و زندگی لوکس باشد، هرچقدر هم باعرضه باشیم، امکانات اولیه ما و خط شروع ما تعیین کننده میزان موفقیت ماست. اینفلوئنسر مارکتینگ با فروش این رویا که همه میتوانند لوکس باشند، پول مخاطب را میگیرد!

به هررو همه چیز در حال تغییر است و مخاطبان کم کم در حال تشخیص واقعیت و ایجاد فهم از آن هستند. بسیاری از کمپینهای روانشناسی به دنبال این هستند که تصاویر و پستهای فیس بوک و اینستاگرام و تیک تاک صرفا توسط دوستان فرد دیده شوند که البته مغایر با سیاستهای صاحبان شبکه های اجتماعی است که از این راه پولهای سرشاری کسب میکنند.

کارکردها

بازاریابی تاثیرگذار از طریق تئوری مقایسه اجتماعی کار میکند. در حقیقت اینفلوئنسرها به عنوان یک ابزار مقایسه عمل می کنند. مصرف کنندگان سبک زندگی اینفلوئنسرها را با نواقص خود مقایسه می کنند. فالورها، اینفلوئنسرها را افرادی با سبک زندگی، علایق و سبک لباس پوشیدن کامل می بینند. به این ترتیب، محصولات تبلیغ شده توسط اینفلوئنسرها، به عنوان میانبری برای یک سبک زندگی کامل عمل می کنند.

افراد با عزت نفس کمتر، خود را با افراد تأثیرگذار مقایسه می‌کنند. به این ترتیب، آنها موقعیت تأثیرگذاران را بالاتر از خود قرار می دهند. هنگام استفاده از اینفلوئنسر، یک برند ممکن است از ناامنی مصرف کننده برای منافع خود استفاده کند. به همین دلیل، اینفلوئنسر مارکتینگ ممکن است منجر به تخریب اعتماد به نفس مخاطبان شود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

تکنیک پومودورو چیست؟

تکنیک پومودورو(Pomodoro)، یکی از روشهای کاربردی مدیریت زمان است که برای اولین بار توسط فرانچسکو سیریلو در اواخر دهه 1980 ابداع شد و بعدها به همین نام، توسعه یافت. این تکنیک بسیار ساده است و از یک تایمر برای تقسیم کار به فواصل 25 دقیقه ای، که با استراحت های کوتاه از هم جدا می شوند، استفاده می کند.

هر فاصله زمانی به نام پومودورو، از کلمه ایتالیایی گوجه فرنگی، خوانده می شود. این نام از تایمر آشپزخانه سیریلو که به عنوان دانشجوی دانشگاه استفاده می‌کرد، گرفته شده. این تایمر به شکل گوجه فرنگی بود.

امروزه تکنیک پومودورو در قالب اپلیکیشن‌ها و وب‌سایت‌هایی که تایمرها و دستورالعمل‌های اجرایی این روش را ارائه می‌کنند، به طور گسترده‌ای رایج شده است.

کار با این تکنیک ساده است. ابتدا در مورد کاری که باید انجام شود تصمیم گرفته می شود. سپس تایمر پومودورو (معمولاً 25 دقیقه) تنظیم خواهد شد. در این 25 دقیقه بطور متمرکز روی کار تمرکز می شود. هنگامی که تایمر زنگ می زند کار را تمام شده و یک استراحت کوتاه (معمولاً 5 تا 10 دقیقه) انجام خواهد شد.

پس از اتمام سه پومودورو، چهارمین پومودورو را تنظیم شده و سپس یک استراحت طولانی (به طور سنتی 20 تا 30 دقیقه) انجام خواهد شد. پس از اتمام استراحت طولانی، به مرحله 2 بازگشته خواهد شد.

هدف این تکنیک کاهش تأثیر وقفه های داخلی و خارجی بر تمرکز و جریان است. پومودورو غیر قابل تقسیم است. هنگامی که در حین پومودورو قطع می‌شود، یا باید فعالیت دیگر ضبط و به تعویق بیفتد.

مراحل برنامه ریزی، پیگیری، انجام، پردازش و نتیجه گیری این تکنیک بسیار مهم و اساسی است. در مرحله برنامه ریزی، وظایف در لیست “To Do Today” اولویت بندی می شوند و کاربران را قادر می سازد تا تلاش خود را برروی موضوع متمرکز کنند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

بازاریابی اجازه‌ای چیست؟

بازاریابی اجازه‌ای(Permission Marketing)، یکی از انواع بازاریابی نوین است که برای اولین بار توسط ست گودین مطرح شد. در واقع این واژه ساخته و پرداخته شخص گودین است و این موضوع را در کتابی با همین نام، منتشر نموده است.

گودین معتقد است روش های سنتی بازاریابی، که به عنوان بازاریابی تهاجمی یا وقفه ای نیز شناخته می شود، بدون رضایت مخاطب موجب القای حس کنترل در مخاطب شده و مخاطب در مقابل آن جبهه خواهد گرفت، بنابراین راه حل این مشکل، استفاده از بازاریابی اجازه ای است.

پیشرفت فناوری موجب ایجاد راه های نوین دسترسی به مخاطبان شده است. یکی از استراتژی های بینظیر بازاریابی که تاکنون به کسب و کارها، افراد و سازمانها و برندها کمک کرده، بازاریابی از طریق اینترنت و شبکه های اجتماعی است.

شاید بتوان این روش بازاریابی را بدین شکل تعریف کرد. بازاریابی اجازه ای، گونه ای از تبلیغات است که در آن مخاطبان می توانند دریافت یا عدم دریافت پیام های تبلیغاتی از طرف فرستنده، انتخاب کنند. بازاریابی اجازه ای، اغلب در مقابل بازاریابی مستقیم قرار می گیرد که در آن تبلیغات به طور گسترده و بدون هدف و بدون رضایت مخاطب درمعرض دید و توجه به مخاطبان انبوه قرار میگیرد.

این گونه از بازاریابی، راهی نوین، کم هزینه و موثر برای ایجاد ارتباط با مخاطب یا مشتری بالقوه است. استفاده از بسترهای دیجیتال برای دسترسی مستقیم به مصرف کنندگان، مانند ایمیل یا رسانه های اجتماعی، بسیاری از هزینه ها را که روش های سنتی مانند ارسال دسته جمعی محتوای تبلیغاتی و تبلیغات چاپی باید بر عهده بگیرند، کاهش داده و تبلیغات را “هوشمند”، و “هدفمند”، نموده است.

در این روش مخاطبان دریافت یا عدم دریافت یا نوع پیام های تبلیغاتی را انتخاب می کنند. بدیهی است در این روش، کیفیت ارتباط با مخاطبان، بهبود خواهد یافت. درست است که بازدید تبلیغات سنتی و انبود ممکن است بیشتر باشد، اما در بازاریابی اجازه ای، می توان روابط و تعاملات ارزشمندی با مخاطبان (که مشتریان احتمالی آینده هستند)، ایجاد نمود.

عموما در بازاریابی مستقیم، ارسال پیام به مخاطب چه انبوه و چه محدود، بدون هدف است اما در بازاریابی اجازه ای، پیامها دقیق و هدفمند ارسال می شوند. باتوجه به اینکه در بازاریابی مستقیم، معمولا اطلاعات کمی در مورد مخاطبان هدف وجود دارد، امکان ارسال هدفمند پیام وجود ندارد.

یکی از تفاوتهای مهم بازاریابی اجازه ای با روشهای قدیمی تر، اقتصادی تر بودن آن است. ضمن اینکه نرخ تعامل و نرخ تبدیل مشتریان بسیار بیشتر است. همچنین این روش نرخ مشارکت بسیار بالاتری دارد. این روش با ایجاد تعامل، موجب تولید روابط بلند مدت تر با مخاطبان خواهد شد بنابراین امکان تبدیل آنها به مشتریان دائم یا وفادار، بسیار بیشتر است.

البته این روش، کمی دیربازده است و نیاز به صبر دارد. بعلاوه اینکه مخاطب باید توجیه شود و انرژی بیشتری را طلب می کند. اما باتوجه به تعامل بیشتر، این انرژی ارزش صرف کردن دارد. شاید این روش در کوتاه مدت، موجب افزایش فروش نشود، اما به حفظ مشتری و ایجاد روابط طولانی مدت با وی، کمک خواهد کرد.

از روشهای بازاریابی اجازه ای، می توان به آر.اس.اس(RSS feed)، کارت های وفاداری، باشگاه مشتریان، ایمیل، یوتیوب، اینستاگرام، توییتر، فیس بوک و ارسال پیام کوتاه (SMS) هدفمند، نام برد.

کتاب بازاریابی اجازه ای

کتاب بازاریابی اجازه‌ای(Permission Marketing)، با عنوان “تبدیل غریبه‌ها به دوستان و دوستان به مشتریان”، نوشته ست گودین(سث گادین)، به ترجمه نگار‌السادات مصباحی‌جهرمی و مهرداد بهره‌مند است. این کتاب در 212 صفحه توسط انتشارات ملائک در تهران به چاپ رسیده است. ست گودین از بزرگترین و مشهورترین فروشندگان جهان و نویسنده مشهورکتاب “گاو بنفش” است.

بازاریابی اجازه‌ای، یکی از کتاب‌های مهم در حوزه بازاریابی است. ست گودین در این کتاب، تحولات بازاریابی را در طول زمان بررسی و تفاوت‌های رویکرد بازاریابی در گذشته و حال را مقایسه می‌کند.

درگذشته، بازاریابی به مفهوم آگاهی‌رسانی به مخاطب به‌صورت اجباری و در حجم انبوه و تکرار فراوان بود. اما امروزه، با ظهور شبکه های اجتماعی، گرچه تبلیغات همه جا حضور دارد، اما مخاطب انتخاب می‌کند که در معرض کدام تبلیغات و رسانه‌ها قرار بگیرد.

در برخی از انواع بازاریابی، مخاطب خود به سراغ کسب‌وکار می‌رود. عنوان این کتاب برگرفته از همین حق انتخاب و به‌اصطلاح اجازه از مشتری است و اصطلاح بازاریابی اجازه‌ای ابداع شخص گودین، است. ترجمه این کتاب در حال حاضر در بازار موجود نیست این کتاب را می توان در گوگل بوک به‌صورت آنلاین می‌توان مطالعه نمود.

مطالعه این کتاب به جهت آموزندگی مطالب آن، به کلیه دانشجویان رشته های مدیریتی، مدیران و کارکنان سازمانها و خصوصا کارآفرینان و صاحبان مشاغل، توصیه می شود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

مدل پکت(PACT)، چیست؟

مدل پکت(PACT)، یکی از مدلهای موفق در فروش است که برای ایجاد رابطه بهتر با مشتری طراحی شده و در مذاکرات فروش و خصوصا برای موفقیت در بازاریابی B2B بسیار کارآمد است.

سازمانها و برندهای موفق برای حفظ سهم بازار، روابط طولانی مدت با مشتریان خود ایجاد می کنند. فرآیند فروش باید مبتنی بر اعتماد باشد و دارای ذینفعان باشد نه یک ذینفع. درست است که این فرآیند طولانی است اما کاملا لازم است.

اکثر مشاوران، آژانس های تبلیغاتی و خصوصا مدرسان نوشکفته بازاریابی در کشورمان، مخاطبان خود را به موفقیت سریع و یک شبه معجزه کردن تشویق میکنند که در واقع بجز کلاهبرداری، مفهوم دیگری ندارد. آنها با این روش تنها از افراد و برندها پول میگیرند و خودشان ثروتمند می شوند نه برندها و مخاطبانشان. موفقیت در بازاریابی به موضوعی به نام زمان نیاز دارد. بدون صرف زمان درست، هیچ موفقیتی اتفاق نخواهد افتاد حتی اگر بهترین استاد بازاریابی جهان را داشته باشیم.

البته بهترین استادهای بازاریابی جهان همه معتقدند که بازاریابی موفق، فرایندی زمان بر است. وارن بافت میلیاردر مشهور و مدرس بازاریابی جمله زیبایی در این خصوص دارد که می گوید: “ما نمی توانید با نه زن که هرکدام یک ماه حامله هستند، یک بچه بدست بیاورید، برای یک بچه باید 9 ماه صبر کنیم!”. فروش باید یک راه حل دوطرفه با سود دوطرفه باشد وگرنه پایدار نخواهد بود.

برای رسیدن به یک توافق و تفاهم دوطرفه، چارچوبی به نام مدل پکت(PACT)، وجود دارد که درعین سادگی، بسیار کارآمد است. حال ببینیم این مدل مخفف چه واژگانی است.

مهارت(proficiency)

مهارت، موضوعی است که برای کسب موفقیت در هر بازاری باید وجود داشته باشد. باید بهترین در بازار یا حداقل یکی از بهترین ها بود. یک برند یا سازمان لازم است تا مهارت هایی را داشته باشد که حداقل بتواند وعده هایی را که به مشتریان خود داده را عمل کند.

اقتدار(Authority)

اقتدار به معنای پیشرو بودن در بازار است. برای کسب اقتدار باید در بازار پیشرو بود. برند یا سازمانی که بتواند رهبر افکار باشد، همواره در جلوی ذهن مشتری خواهد بود. البته برای کسب اقتدار به (C)، ثبات نیاز خواهد داشت.

ثبات(consistency)

ثبات ثبات و ثبت، رمز موفقیت است. ثبات به معنای وجود استحکام و پیگیری است. روز به روز باید این ثبات در بازار ایجاد بیشتر ایجاد شود. ثبات در رویه، ثبات در ارائه خدمات و ثبات در پیام.

 اعتماد(Trust)

نهایتا وجود ثبات، موجب ایجاد اعتماد در ذهن و قلب مشتری خواهد شد. اگر این اعتماد بوجود بیاید، مشتری زمانی که مشکلی دارد یا به راه حلی نیاز دارد با سازمان تماس می گیرد.

مدل پکت()، یکی از مدلهای مدرن در بازاریابی است.

اعتماد مانند فلایویل است. فلایویل چرخ دنده بزرگی است که برای به حرکت درآوردن آن به نیروی زیادی نیاز است. اما وقتی شروع به حرکت کرد، به سادگی و با نیرویی بسیار کم خواهد گشت. اعتماد نیز چنین عملکردی دارد!

از طریق مهارت، اقتدار، ثبات و اعتماد، شتاب ایجاد خواهد شد. تنها از ایجاد شتاب نباید غافل شد. اگر مشغول فروختن شویم و از ساخت مشتری جدید غافل شویم، حادثه بزرگی رخ خواهد داد، پس باید مراقب بود.

نوشته: فرامرز عیب پوش