مهدی خان محمدی

مهدی خان محمدی در شهریور ماه ۱۳۳۳ در ابهر دیده به جهان گشود. پدرش تاجر پارچه و یکی از ثروتمندان شهر بود. او تا ششم ابتدایی در ابهر درس خواند و به مدرسه رفت ولی با ورشکستگی پدرش و دزدی از خانه‌یشان همه اموالشان را از دست دادند و سرنوشت زندگی‌اش به گونه‌ای دیگر رقم خورد. آنها برای میهمانی به روستای دیگری رفته بودند که در زمان برگشت، با خانه خالی مواجه شدند.

مهدی، بعد از پایان امتحانات ششم ابتدایی تنها 12 سال داشت که شروع به کار کرد؛ مدتی چوپان بود ولی بعد تصمیم گرفت باوجود مخالفت‌های پدرش برای کار به تهران بیاید. او یک روز بدون اینکه پدر و مادرش بدانند سوار اتوبوس شد و به تهران و خانه عمویش رفت. با وجود مخالفت عمویش، درتهران به دنبال کار گشت. از فردای همان روز در قهوه خانه‌ای که دایی‌اش در آن کار می کرد، مشغول شد. او تمام درآمدش را که 45 تومان بود برای پدرش فرستاد و حتی صبحانه، ناهار و شام را هم در قهوه خانه می‌خورد.

خان محمدی تقریبا سه ماه شاگرد قهوه خانه بود ولی بعد باتوجه به اینکه علاقه چندانی به این کار نداشت آن را رها کرد و شاگرد یک میوه فروشی شد و مدتی در این کار بود و از خود ذوق بسیاری هم نشان داد و چندین بار هم حقوقش افزایش پیدا کرد ولی در نهایت متوجه شد که میوه فروشی هم شغل دلخواهش نیست و از این کار هم بیرون آمد و از طریق یکی از آشنایانش به کارخانه کفش ملی به مدیریت مرحوم ایروانی رفت و در آنجا به کارگری پرداخت. (سرگذشت مرحوم ایروانی را در مقاله مربوط به”محمدرحیم متقی ایروانی”، بخوانید).

او در این مجموعه بزرگ، به سرعت رشد کرد و از کارگر ساده به کنترل‌چی و کارپرداز تبدیل شد. مرحوم ایروانی، علاقه بسیاری به خان محمدی داشت و در او استعداد بسیاری می دید و همین باعث شده بود که بارها از خان محمدی تجلیل کند و به او جوایزی را بدهد. او برای تعدادی از کارگران از جمله خان محمدی معلم گرفته و کلاس زبان انگلیسی برگزار کرد. البته هیچکدام از این ها هم در نهایت دلیلی نشد تا خان محمدی در کارخانه کفش ملی بماند زیرا او تصمیم گرفته بود کسب و کار خود را راه اندازی کند و دوست نداشت تنها حقوق بگیر باشد بلکه می خواست همچون مرحوم ایروانی، کارآفرین و کارفرما باشد.

کار مورد علاقه خان محمدی از همان دوره جوانی و با خروج از کارخانه کفش ملی تولید و فروش نان بود. او همان زمان هم گاهی به جای عمویش که در خانه اش زندگی می کرد و فروشنده نان بود، نان می فروخت و به او کمک می کرد و مدتی هم برای عمویش کار کرد، او دوچرخه عمو را می گرفت از نانوایی ها نان می خرید و بعد بین ساندویچی ها و مغازه های بزرگ پخش می کرد تا اینکه تصمیم گرفت برای خودش کار کند و مشتری های خود را داشته باشد.

خان محمدی باتوجه به علاقه ای که به این کار داشت خیلی سریع رشد کرد، از 5 صبح تا 10 شب کار می کرد و بین مغازه ها انواع نان و کیک و کلوچه پخش می کرد. پس از مدتی برای راحتی کار موتور خرید و همین موضوع باعث شد مشتری هایش را در سطح شهر افزایش دهد و حتی چند کارگر استخدام کرد که برای او نان توزیع کنند.

مهدی خان محمدی هنوز 20 سال نداشت که یکی از مشتریانش که صاحب نانوایی در پل رومی بود، به او پیشنهاد اجاره و یا خرید آن نانوایی را داد. او ابتدا آن جا را به مدت چهار سال اجاره کرد ولی بعد آن مغازه را خرید(البته این زمان مربوط به آن دوران اقتصادی است و اکنون با سالها اجاره هم شاید نتوان مغازه ای که در آن کار میکنیم را بخریم!).

خان محمدی، به دنبال راه اندازی یک نانوایی سنتی نبود بلکه بزرگ فکر می کرد و دوست داشت که یک مجموعه تولید نان صنعتی راه اندازی کند، برای همین سال 1353 برای اولین بار به عنوان یک فعال بخش خصوصی ماشین‌آلات تولید نان صنعتی را از آلمان وارد ایران و تولید را شروع کرد و هسته ابتدایی مجموعه نان سحر را شکل داد. مهدی توانسته بود نانوایی قدیمی را تبدیل به مکانی بهداشتی و مکانیزه برای تولید نان کرده و میزان تولیدش را نیز افزایش دهد. مسیر رشد نان سحر شروع شده بود، اما اتفاقات سال ۱۳۵۷ به بعد مسیر جدیدی را برای مهدی و مجموعه نان سحر ایجاد کرد.

نان سحر از سال ۵۷ با چالش‌های جدیدی نظیر خروج شرکت‌های خارجی ماشین‌آلات، جنگ ایران و عراق و….. شد. به گفته قائم مقام مجموعه آقای سعید بابایوسفی اگر تهدید‌های دهه ۶۰ برای مجموعه نان سحر رخ نمی‌داند، شاید این مجموعه هیچ‌وقت رشد امروزی خود را تجربه نمی‌کرد. به گفته ایشان محدویدت‌ها و شرایط خاص آن دوره، فرصت‌ تبدیل شدن مجموعه سحر به یکی از بزرگان صنعت نان را ایجاد کرد.

پس از سال ۱۳۵۷ بسیاری از شرکت‌های خارجی از جمله شرکت آلمانی که ماشین آلات نان سحر از آن خریداری شده بود، ایران را ترک کردند. ماشین آلات نان سحر نیاز به خدمات و تعمیر داشت و تا پیش از این تمامی کار‌ها همیشه توسط تکنیسین‌های آلمانی انجام می‌شد. این چالش جدید مهدی را به این فکر واداشت که خودش و همکارانش به فکر تعمیر این دستگاه‌ها بیفتند.

او و همکارانش به صورت امتحانی، سعی کردند تا تعدادی از دستگاه‌های نان سحر را تعمیر کنند. پس از موفقیت و تسلط روی این کار، دستگاه‌های دیگر شرکت‌ها و نانوایی‌ها را نیز تعمیر کردند. رفته‌رفته تسلط و مهارت مهدی و همکارانش در سرویس و تعمیر ماشین آلات نانوایی بیشتر شد و به همین دلیل بعد از مدتی مهدی تصمیم گرفت تا کارگاهی برای انجام تعمیرات و سرویس این دستگاه‌ها راه‌اندازی کند و بعد از گذشت چند سال تصمیم گرفت دستگاه‌های مخصوص نان را با همراهی همکارانش تولید کند. این گونه بود که شرکت «صنایع پیشرفت پخت سحر» در سال ۱۳۶۳ کار خود را شروع کرده و امروزه یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تولید تجهیزات نان در ایران است که محصولات خود را به سراسر جهان نیز صادر می‌کند.

او تحصیلات رسمی خود را تا مقطع دیپلم و با سختی فراوان ادامه داد و پس از آن به دنبال تخصص پیدا کردن در کار خود رفته و هیچ‌وقت به دانشگاه نرفت. او معتقد است بدون دانش و تخصص حتی بهترین کارخانه‌ها با بهترین تجهیزات هم به مشکل خواهد خورد. مهدی خان محمدی همواره به دنبال ارتقای علمی و تخصصی خودش در حوزه تولید نان بود و به همین دلیل در سال ۱۳۸۵ تصمیم گرفت تا به صورت تخصصی وارد حوزه آموزش شده و« آموزشگاه نان سحر» را راه‌اندازی کند. ۸ سال بعد مجموعه نان سحر تصمیم به بزرگ تر شدن مجموعه آموزشی خود کرده و اولین دانشگاه تخصصی صنعت نان در کشور توسط مجموعه سحر افتتاح می‌شود.

مجموعه نان سحر امروزه دستگاه‌های تولید نان و مواد اولیه نان و شیرینی را به کشورهای حوزه خلیج فارس و همسایه‌های شمالی ایران صادر می‌کند. مهدی خان‌محمدی زمانی آرزوی داشتن بزرگ‌ترین کارخانه نان ایران داشت و به گفته او امروزه با محقق شدن نسبی آن به دنبال آرزو‌های دیگری مانند از بین بردن ضایعات نان در ایران و ارتقا کیفیت و تولید بهترین نان منطقه است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

برگرفته از مصاحبه مرکز کارآفرینی

میلاد منشی پور

میلاد منشی پور در آبان ماه 1361 دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواده های متوسط بودند و میلاد دغدغه تحصیل نداشت. او باتوجه به علاقه ای که داشت تلاش بسیاری برای حضور در دانشگاه تهران کرد. سرانجام او در دانشگاه تهران در رشته مهندسی مکانیک مشغول به تحصیل شد.

میلاد پس از اتمام دوره کارشناسی،  فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته ی مهندسی مکانیک از دانشگاه تهران، مشغول بکار در صنعت نفت و گاز شد. کار در سمت کارمندی او را راضی نگه نمی داشت، و چالش خاصی هم نداشت. بنابراین تصمیم گرفت در رشته مدیریت ادامه تحصیل دهد و این بار راهی فرانسه شد.

بدیهی است این موضوع چالش برانگیز و هزینه بر بود. با اینکه خانواده متوسطی داشت، هزینه های تحصیل در دانشگاههای برتر جهان، بالاتر از توان او بود. او رشته MBA را انتخاب کرد و با پشتکار مشغول درس خواندن شد اما نتوانست بورسیه دانشگاههای مشهور را بگیرد.

بنابراین کشور فرانسه را برای تحصیل انتخاب کرد تا بتواند برای ادامه تحصیل در این کشور وام بگیرد و مخارج تحصیل خود را فراهم کند.

میلاد پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ MBA ، چندین سال به کار در این زمینه های مختلف در شرکت های اروپایی و آمریکایی پرداخت. یکی از کمپانیهایی که در آنها فعال بود، کمپانی موفق فورچون بود. او در این باره گفته : “قصد داشتم تا وارد یک شرکت خارجی شوم و می‌ خواستم به جای ادامه مسیر تحصیلی مشخص، مهارت‌ های مدیریتی را کسب کنم! در واقع من خیلی سریع به این نتیجه رسیده بود که نمی‌ خواهم کار مهندسی انجام دهم”.

او بیشتر به دنبال چالش های بیشتر در زندگی بود و فکر می کرد اگر بخواهد صورت‌ مسئله های سخت‌ تری را حل کند، بایستی وارد حوزه مدیریت شود و این خود یک چالش متفاوت بود. بنابراین با آنکه موقعیت شغلی و اجتماعی خوبی داشت، تصمیم گرفت به ایران بازگردد.

میلاد در سال ۱۳۹۴ شمسی به ایران بازگشت وی در این باره می گوید: واقعیت این است که برگشتن به ایران تصمیم سختی بود و البته این تصمیم پنج‌ سال طول کشید تا من را مجاب به برگشتن به کشورم کند! دلیل هم این بود که در مسیری قرار داشتم که بسیار خوب بود؛ یعنی درست همان چیزی بود که می‌ خواستم… همان چالش و سختی و مسیر متفاوت. کار کردن در شرکت‌ های بزرگ و پست‌ های مدیریتی را که بعد از فارغ‌ التحصیلی تصمیم گرفته بود تجربه کنم در ١٢ سالی که از کشور خارج شدم، به دست آوردم… اما در همین بازه زمانی فرصتی داشتم تا به ایران بیایم.

میلاد منشی پور به همراه دوستش حمید مهینی که اوهم در سیلیکون ولی به‌ عنوان مهندس ارشد نرم‌ افزار فعالیت کرده بود، نهایتا تصمیم گرفتن تا استارتاپ تپسی را راه اندازی کنند. بعدها هومن دمیرچی نیز به آنها اضافه شد و اینگونه بود که اولین اپلیکیشن درخواست تاکسی آنلاین ایرانی شکل گرفت.

جالب است بدانیم همه ما اسنپ را به عنوان اپلیکیشن مشهور و قدیمی این بازار می شناسیم اما درواقع تپسی، اولین اپلیکیشن بشکل امروزی بود که درخواست آنلاین خودرو انجام میداد. بیزینس مدل این اپلیکیشن از روی اوبر گرفته شد و کم کم توسعه یافت.

 گوگل، فیسبوک، نتفلیکس و… از شرکت های سیلیکون ولی هستند که از همان جا کار خود را آغاز کرده اند! می توان گفت سیلیکون ولی به قلب فناوری تبدیل شده است و هدایتگر دنیای مدرن است.

امروزه تپسی چندین میلیون سفر موفق در ماه به مشتریان خود ارائه می دهد و این رقم در حال رشد است… بیشتر از 150 هزار راننده در سرویس ها خدمات می دهند (۲۵۰ هزار راننده ثبت‌ نام شده دارد که از این تعداد، ۱۵۰هزار راننده فعال هستند و در بازه‌ های زمانی مختلف کار می کنند) و بیش از 150 کارمند تمام وقت و حدود 80 کارمند پاره وقتدر تپسی فعال هستند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

محمدرضا فرحی

محمدرضا فرحی، در خرداد ماه سال 1365 در قم، دیده به جهان گشود. او پس از اتمام دوره دبیرستان در سال 1383 برای تحصیل در رشته مهندسی صنایع وارد دانشگاه صنعتی شریف شد. وی پس از آن تحصیلات خود را در رشته اقتصاد در مدرسه اقتصاد تولوز فرانسه و در رشته فایننس در دانشکده تحصیلات تکمیلی اقتصاد بارسلونا ادامه داد. محمدرضا کارشناسی ارشد خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه Toulouse فرانسه، کارشناس ارشد فایننس از دانشگاه بارسلونای اسپانیا، و دکترای افتصاد و فایننس از دانشگاه Pompeo Fabra اسپانیا گرفت.

محمدرضا فرحی بطور منظم کارگاه‌هایی در حوزه سرمایه‌گذاری و مدیریت مالی کسب‌و‌کارهای نوپا برگذار می‌کند و یکی از تاثیرگذارترین مشاوران رهنما ونچرز است. او از ابتدای فعالیت رهنما ونچرز در کنار تیم بوده است و اکنون به عنوان مشاور و هدایتگر مالی رهنما ونچرز، فعالیت می‌کند. او با تمرکز روی طراحی همکاری‌های برد-برد میان سرمایه‌گذار و استارتاپ‌ها، تعیین روش‌های دقیق برای ارزش‌گذاری سهام شرکت‌ها، و تحلیل‌های مالی متعدد دیگر، نقش مستقیمی در موفقیت سبد سرمایه‌گذاری رهنما دارد.

محمدرضا فرحی تجربه مشاوره به معاون وزیر مسکن و شهرسازی را در سال ۹۳ دارد. او سال‌ها مشاور رئیس هیات مدیره شرکت بیمه البرز بوده است و هم اکنون بنیانگذار و مدیرعامل استارتاپ موفق بیمه بازار است. وی همچنین عضو هیات مدیره شرکت مدیریت سرمایه آریانا نیز است و همزمان کتابی با عنوان «ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها» تالیف کرده است.

فرحی پس از بازگشت به ایران، ایشان به عنوان مشاور معاون وزیر راه و مشاور رییس هیأت مدیره بیمه البرز فعالیتِ کاری خود را آغاز کرد و در ادامه به عنوان مدیر مالی، به شرکت سرمایه‌گذاریِ رهنما پیوست. وی تجربه گرانقدر ارزش‌گذاری و تعیین برنامه سرمایه‌گذاری، طراحی برنامه اعطای سهام به پرسنل، کمک به اداره بهینه هیأت مدیره و تعیین شاخص‌های کلیدی رشد، طراحی مدل درآمدی و غیره را در ده‌ها استارتاپ دارد.

محمدرضا فرحی در سال 1395 استارتاپ بیمه بازار را پایه‌گذاری کرد، و اکنون رییس هیأت مدیره در این شرکت است. ایشان همچنین به صورت ماهانه‌ با همراهی سازمان بورس و انجمن سرمایه‌گذاران خطرپذیر ایران، کارگاه‌های مختلفی مانند ارزش‌گذاری، مذاکره سرمایه گذار – استارتاپ، Stock Option و غیره برای مدیران شرکت‌های سرمایه‌گذاری عمومی و خصوصی برگزار می‌کند.

بیمه بازار در واقع روش جدید خرید بیمه است و از شهریورماه سال 95 شروع به فعالیت کرده است. بیمه بازار سامانه ای برای مقایسه و خرید آنلاین بیمه های شخص ثالث، بیمه بدنه، بیمه آتش سوزی و … است که امکان نرخ گیری و خرید بیمه ها را در زمانی کوتاه برای کاربران فراهم کرده است. هم بنیان گذاران بیمه بازار محمد صادق منتظری و محسن فدایی هستند.

مجید حسینی نژاد

مجید حسینی نژاد در شهریور سال 1351 در تهران دیده به جهان گشود. پدرش اصالتا ملایری بود. مجید در کودکی پدرش را از دست داد. با توجه به ارثیه پدری که کارخانه ای در همدان بود و زحمات و تلاش بی دریغ مادرش، خانواده آنها به زندگی ادامه داد. مادرش با فروش طلاها و پس انداز خود، یک مغازه فروش لوازم آرایشی خرید و از این طریق خانواده را مدیریت می کرد. مجید از کودکی کنار مادر بود و به وی کمک می کرد.

مادرش به وی لوازم آرایش می داد تا تابستان ها بساط کند و آنها را بفروشد. از اینجا بود که هم کسب وکار را یاد می گرفت و هم با مفهوم استقلال آشنا می شد. یاد می گرفت برای هرچه می خواهد بجنگد و خودش آن را فراهم کند. هر بار قصد داشت چیزی بخرد مادرش به او چیزی می داد تا بفروشد. او در مصاحبه ای عنوان کرده: “یادم هست میخواستم میله بارفیکس بخرم؛ تعدادی لوازم داد گفت برو بفروش، پول میله بارفیکس را بردار و بقیه اش را به من بده.”.

 همین جریان روی بزرگسالی او تاثیر گذاشت. او از کودکی با این روحیه بزرگ شد و درنتیجه در بزرگسالی هم نمی توانست در کارهای سازمانی دوام بیاورد، ترجیح می داد کسب وکار خودش را داشته باشد. هیچ وقت نه به ساعت رفت و آمد پایبند بود و نه آزادی مورد‌نظرش را در محیط کار داشت. حتی در شرکت خودش هم به دنبال ساعت زدن کارکنانش نیست. با همین روحیه کار خودش را آغازکرد.

او در کسب و کارهای مختلف وارد شد و امور دلالی و خرید و فروش را پیشه کرد. در دولتهای نهم و دهم با وجود تحریمها، واردات کالاهای تحریمی را داشت و از این طریق سود زیادی کسب کرد. با روی کار آمدن دولت یازدهم، او سعی کرد تا روی موضوعی که درآمد بالایی داشته باشد سرمایه گذاری کند و به فکر گردشگری افتاد.

 ایده علی بابا کم کم شکل گرفت و اولین نامی که برای آن انتخاب شد” گردونه پرواز پارس”، بود. اما این اسم تغییر کرد. شاید اگر همان اسم برای این شرکت مانده بود امروزه کسی آن را به این راحتی نمی شناخت اما حالا خیلی ها علی بابا را می شناسند. آن اسم طولانی و سخت بود ولی نقطه آغاز تولد شرکتی بود که اکنون به یکی از مهم ترین استارتاپ های حوزه سفر و گردشگری در ایران تبدیل شده است.

مجید حسینی نژاد مدیرعامل شرکت علی بابا روزهای سختی را پشت سر گذاشته. او کسب و کارهای بسیاری راه انداخته و در بسیاری از آن ها شکست خورده اما در نهایت موفق شده علی بابا را راه اندازی کند. بعد از آن هم جاباما را راه اندازی کرده که بلیط هتل و مهمانسرا برای مشتریان به صورت آنلاین ارائه می دهد. شکست های پی‌در‌پی مسیری را برای پیشرفت مجید این قصه فراهم کرد که او را به مجید حسینی نژاد امروز تبدیل کرد.

او کسب و کارهای زیادی را امتحان کرده؛ برخی از آن ها هیچ ربطی به هم ندارند. مطب لیزر پوست و مو و زیبایی یا کارگاه تولید نایلون و حتی شرکت مشاوره پتروشیمی و نفت. مجید کسب و کارهای زیادی را امتحان کرد؛ اما هیچ کدام از این کارها به قول خودش نمی گرفت و به شکست ختم می شد. برخی از آن ها هم نیمه کاره رها می شدند.

حسینی نژاد در سال ۸۹ برای طبیعت گردی به ایلام رفت. در آن زمان همسر و دخترش برای سفر به مالزی رفته بودند و چند میلیون تومان خرج کرده بودند. اما هزینه سفر خودش به طبیعت ایلام تنها ۱۲۰هزار تومان شده بود. با خودش فکر می کرد که چرا مردم سفر گران تر را انتخاب می کنند اما این سفرهای ارزان و در عین حال جذاب را نمی بینند.

به این نتیجه رسیده بود که بسیاری از مردم با زیبایی ها و جذابیت های ایران آشنا نیستند. از همین جا بود که فکر تاسیس یک آژانس گردشگری در ایران به سرش افتاد. علی بابا تازه داشت شکل می گرفت اما هنوز به علی بابای امروز تبدیل نشده بود.

باتوجه به فعالیت در حوزه بازارگانی بین المللی، همواره بلیت آنلاین گرفته بود و با این موضوع کاملا آشنا بود. با خودش فکر می کرد چرا در ایران خدمات خرید بلیت آنلاین نداریم. از همین جا تصمیم گرفت موضوع را خیلی جدی تر پیگیری کند.

درواقع نیازی را در جامعه میدید و می خواست آن را برطرف کند. پس دست به کار شد. با یکی از دوستانش که در زمینه کسب و کارهای اینترنتی شناخت داشت کارش را آغاز کرد. جلسه ای گذاشتند و زیر و بم کار را بررسی کردند. از آنجا که دیده بود یک روز یک مشتری در محل کار به دنبال بلیط داخلی است و کارکنان هم با بی حوصلگی خدمات رسانی می کنند، بیشتر مصمم شده بود راهی برای فروش بلیت به صورت آنلاین پیدا کند. در نهایت با همین رویه بود که علی بابا متولد شد.

حسینی نژاد این است که افراد در شرکت ها باید به فکر توسعه فردی خود باشند. در واقع نباید برای افراد محدودیت های شخصی ایجاد شود. بلکه افراد باید بتوانند کارهای خود را پیش ببرند. در علی بابا تمرکز اصلی بر این مسئله قرار گرفته و افراد از این منظر می توانند فعالیت ها و خدمات خود را ارائه کنند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

برگرفته از مصاحبه سایت شنبه

علیرضا صادقیان

علیرضا صادقیان در سال 1363 در یزد دیده به جهان گشود. او پس از اتمام دبیرستان به تهران آمد و تحصیلات خود را در رشته مهندسی صنایع از دانشگاه علم صنعت به پایان رسانید. بعد از آن برای تحصیل در رشته MBA   به امریکا رفت و در دانشگاه کلمبیا آمریکا دوره ارشد خود را در همین رشته طی کرد.

صادقیان درهنگام تحصیل در امریکا به پیشنهاد یکی از دوستانش به فکر راه اندازی سایتی شبیه به سایت گروپان افتاده بود. او پایه ریزی و تشکیل تیم اجرایی را قبل از اتمام درسش در سفری به ایران با همراهی و شراکت پسرعمویش انجام داد. وی یک هفته بعد از اتمام درسش به ایران آمد وکار را دنبال کرد. سرمایه اولیه شرکت را توسط خانواده اش تامین کرد ودر 13 مرداد سال 1390 سایت نت برگ راه اندازی شد.

در حال حاضر بعد از گذشت چند سال، نت برگ جز بزرگترین سایت تخفیف در ایران است و دومین سایت پربازدید در حوزه تجارت الکترونیک. این وبسایت روزانه تخفیفات بسیاری روی نت برگ مربوط به تهران و سایر شهرها را ارائه می کنند.

وبسایت نت برگ با استفاده از قدرت خرید گروهی به‌ طور روزانه پیشنهادهای جالب و جذابی از کالاها و خدمات مختلف با تخفیف‌های ۴۰ تا ۹۰ درصد را روی وب‌سایت قرار می‌دهد.

کاربر بعد از اینکه کالا یا خدماتی را از سایت نت برگ خریداری کرد با داشتن یک پرینت یا کد مربوط به آن به فروشنده مراجعه کرده و از تخفیف نت برگ استفاده می کند. این شیوه کسب و کار که به تخفیف و خرید گروهی معروف است از متداولترین روشهای بازاریابی و فروش خصوصا در اینترنت است.

علیرضا صادقیان در حال حاضر عضو دیجی کالا و مدیرعامل شرکت کسب و کار نوین ایرانیان و صاحب برند اینترنتی نت‌برگ است، نت برگ جز برترین سایت های تجارت الکترونیک ایران و دارای نماد اعتماد ملی، مجوز فعالیت از وزارت بازرگانی است.

این وبسایت همچنین برنده جایزه مدیر خلاق بوده و تنها سایت ایرانی است که عضو اتحادیه جهانی سایت‌های خرید گروهی نیز هست.

 نوشته: فرامرز عیب پوش

حامد ولی پوری

حامد ولی پوری در سال 1366در شیراز، دیده به جهان گشود. با توجه به شغل پدر، زندگی در شهرهای مختلفی مانند شیراز، آباده، درود، دماوند، فیروزآباد و در نهایت تهران را تجربه کرد. وی پس از اتمام دوره دبیرستان، به دانشگاه علم و صنعت رفت و کارشناسی را در رشته مکانیک گذراند. به توصیه یکی از معمان قدیمی خود، تصمیم گرفت رشته مهندسی پزشکی را برای دوره کارشناسی ارشد را ادامه دهد.

وی پس از فارغ‌التحصیلی به توصیه یکی از دوستانش به یک مصاحبه کاری در شرکت گلدیران رفت و در قسمت برنامه‌ریزی مشغول بکار شد. با توجه به پشتکار و دانش خوبی که داشت، پس از مدتی به سمت سرپرست بخش برنامه‌ریزی و بعد از گذشت 1 سال نیز به مدیریت خدمات پس از فروش غرب تهران منسوب شد.

کار در گلدیران با توجه به استانداردهای سختگیرانه ال.جی، موجب شد تجربه خوبی در ارائه سرویس به مشتری بدست آورد که حتی اگر مشتری از کیفیت کالای خریداری‌شده راضی نباشد، با ارائه یک سرویس خوب می‌توان او را به یک مشتری دائمی و راضی تبدیل کرد. وی با توجه به رویاهایی که در سر داشت، بدون هیچ‌گونه برنامه و ایده‌ای از گلدیران استعفا داد تا رویاهایش را دنبال کند.

پس از ترک شرکت گلدیران، به همراه آیدین محمد حسینی که از دوستان قدیمی دوره دبیرستان وی بود، تصمیم گرفتند باهم یک کسب‌وکار راه‌اندازی کنند. اولین ایده توسط یکی از دوستانشان در حوزه IT مطرح شد، ما هم راجع به آن تحقیق کردند ولی برایشان جذاب نبود. ما معمولاً اخبار کسب‌وکارهای استارتاپی را که آن روزها تازه شروع شده بود دنبال می‌کردند.

حامد بواسطه خواهرش که در زمینه بیمه فعالیت داشت از بازار بیمه اطلاع داشت. حاصل این اطلاعات بیمه‌ای و کنجکاوی در حوزه تکنولوژی ایده‌ای را در ذهن این دو دوست شکل داد. آنها با هم روی این ایده خام کارکردند و نهایتاً به طرح اولیه بیمیتو رسیدند.

آنها در ابتدای کار آگاهی دقیقی از میزان سرمایه مورد نیاز و روش اجرا نداشتند. با مطالعه و تحقیق روش اجرا را بدست آوردند و با برآوردی از سرمایه مورد نیاز تصمیم گرفتند با افرادی که به سرمایه‌گذاری علاقمند بودند مذاکره کنند.

آنها به سختی کار را پیش بردند رفته رفته یاد گرفتند که برای هر مشکلی راه حل پیدا کنند و از جایی به بعد هر روز راه حل برای مشکلات مختلف پیدا می‌کردند و به ایده‌های جدید می‌رسیدند.

ولی پوری در وبسایت بیمیتو عنوان کرده:” کار کردن در یک مجموعه بزرگ می‌تواند بسیار جذاب باشد ولی فضا و روحیه کار در مجموعه استارتاپی خیلی جذاب‌تر است. صمیمیت، نشاط و همدلی که در یک تیم استارتاپی وجود دارد، همچنین چالش‌هایی که با آن‌ها مواجه می‌شویم و آن‌ها را حل می‌کنند، خیلی برای من جذاب است. همه ما بیشتر زمان شبانه‌روز را در محل کار سپری می‌کنند پس باید در محل کار حس شادی و اشتیاق داشته باشیم و من این حس شادی و شور و اشتیاق را در بیمیتو دارم.”

بیمیتو در ابتدا با سه نفر موسسین خود شروع بکار کرد. حامد، آیدین و آرمین، اولین کارکنان بیمیتو بودند. پس از آنها اولین تیمی که شکل گرفت تیم فنی بود.

بزرگترین چالش آنها جذب سرمایه مورد نیاز بود. بعد از سرمایه مسائل قانونی موردتوجه بود. با توجه به اینکه بازار موجود بیمه بازاری سنتی است و حساسیت‌های ویژه‌ای دارد و با توجه به ماهیت بیمه گری که تا جایی که ممکن است از ریسک دوری می‌کند، این ایده جدید حساسیت‌های را به وجود آورد و رفع این مسائل بزرگ‌ترین چالش تیم بیمیتو بود.

حامد ولی پوری معتقد است تیم و کارکنان سازمان، باید آن‌قدر راضی و شاد باشند که با دلسوزی به پیشرفت کار کمک کنند.

حامد ولی پوری در ادامه اشاره می کند:” برای شروع استارتاپ عموما همه افراد ایده‌ای دارند و می‌خواهند این کار و شروع کنند. اما در درجه اول باید تحمل و استقامت بالایی داشته باشند. باید بتوانند در برابر مشکلاتی که بر سر راه وجود دارد بایستند و عقب‌نشینی نکنند. هیچ کاری بدون مشکل نیست و انسان باید سرسخت باشد.”

امروزه بیمیتو یکی از سامانه های شناخته شده و مطرح خرید و مقایسه ی بیمه در ایران است. در بیمیتو امکان خرید بیمه شخص ثالث، بیمه بدنه، موتور سیکلت، آتش سوزی، زلزله، بیمه عمر، درمان و دیگر بیمه ها به صورت آنلاین وجود دارد ضمن اینکه امکان اقساط بیمه وجود دارد.

حامد ولی پوری پس از موفقیت وبسایت و اپلیکیشن بیمیتو، بعدها پلتفرم azki.com راهم در همین راستا راه اندازی نمود و امروزه مدیر این شرکت نیز محسوب می شود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

محمد مهدی فنایی

محمد مهدی فنایی در هفدهم خرداد ماه 1327 در شهر کرمان، دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواه‌های اصیل یزدی بودند. پدرش حاج‌محمدباقر فنائی، جزو اولین فارغ التحصیلان کارشناسی دانشگاه تهران بود. پدرش در اولین سالهای فعالیت دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و به سرعت به شغل معلمی را انتخاب کرد. او به کرمان منتقل شد و در این شهر به تدریس مشغول شد. محمد مهدی تنها ده سال داشت که پدرش را از دست داده و مادرش، هزینه تامین مخارج زندگی و مسئولیت خانواده را عهده‌دار شد.

به علت فوت پدر، خانواده وی، به یزد بازگشتند. مادرش برای تامین مخارج زندگی، هنر قلم زنی را انتخاب کرد. محمد مهدی به همراه خواهر و بردارش به او در این کار کمک می کردند. دیری نپایید که مادر، به یکی از هنرمندان قلم زنی تبدیل شد. محمد مهدی فنایی پس از اتمام دوره راهنمایی، به دبیرستان تعلیمات اسلامی افشار رفت.

محمد مهدی فنایی همواره از افرادی که در زندگی وی تاثیر مثبت داشته‌اند، به نیکی یاد می‌کند. حاج‌ وزیری، یکی از اعضای هیات امنای دبیرستان افشار بود، که تاثیرات زیادی در زندگی وی گذاشت. حاج‌ وزیری، هراز چندگاهی، دانش‌آموزان را دورهم جمع می‌کرد و برای آنها درباره زندگی و فلسفه آن و خصوصا اخلاق انسانی، صحبت می‌کرد. صحبتهای وی، تاثیر شگرفی در جهان بینی محمدمهدی فنایی داشت. او مباحث احترام به مردم، گذشت، تعامل با دیگران، رعایت حقوق حق الناس و غیره را از حاج وزیری ‌آموخت که بعدها در زندگی خود آنها را به کار بست.

حاج وزیری مانند یک مرشد، به دانش آموزان می‌آموخت که در زندگی برای غم‌ها، مصیبت‌ها و مشکلات زندگی از هرجهت باید راه‌حلی پیدا کنند. محمد مهدی فنایی در خاطراتش نقلی از یکی از این جلسات دارد. “یکی از روزها ما را جمع کرد و پرسید که برای نماز خواندن چه چیزی اصل است. هرکسی صحبتی کرد؛ رو به قبله ایستادن، ‌نظافت داشتن، وضو گرفتن و.. بعد او به موردی اشاره کرد که خیلی جالب بود. او گفت که نماز بی‌نیت باطل است!. پس اگر نماز بی‌نیت باطل است، زندگی ما انسان‌ها اگر بدون نیت و بدون هدف باشد بسیار باطل خواهد بود.

محمد مهدی فنایی، پس از اخذ دیپلمم را از دبیرستان، وارد دانشگاه پلی‌تکنیک( امیرکبیر فعلی)، شد و رشته مهندسی برق را انتخاب کرد.

انتخاب رشته برق، داستانی دارد که در نوع خود شنیدنی است. در دوران کودکی وی، در یزد برق نبود. مردم برای روشنایی از گردسوز(نوعی چراغ روشنایی نفتی)، و یا از چراغ لامپا استفاده می‌کردند. طبیعتا کودکان نیز زیر نور این چراغها، درس می‌خواندند. شبی محمد مهدی فنایی درحال درس خواندن زیر نور چراغ لامپا بود که ناگهان این چراغ لامپا‌ واژگون شده و روی دست وی افتاد می‌افتد. دست محمدمهدی از این سانحه آسیب می‌بیند. وی درمصاحبه های خود عنوان نموده که: “اگر ما برق داشتیم، این مشکل به هیچ وجه پیش نمی‌آمد و برای همین تصمیم گرفتم زمانی که بزرگ شدم، در رشته برق تحصیل کنم”.

وی پس از ورود به دانشگاه پلی‌تکنیک، نماینده خوابگاه دانشجویان شد. یک سال پس از ورود او به دانشگاه، در سال 1348 جنبشی اعتراضی درباره افزایش قیمت اتوبوس از 2 ریال به 4 ریال در تهران به راه افتاد. این جنبش پس از ورود به دانشگاه، ابعاد و دامنه‌های دیگری به خود گرفت و به جنبشی علیه حکومت وقت، بدل شد. باتوجه به حساسیت حکومت به دانشگاه، محمدمهدی فنایی که در این جنبش شرکت کرده بود، به همراه تعداد دیگری از دانشجویان از تحصیل محروم و به زاهدان تبعید شد. این موضوع سبب شد که به اجبار به خدمت سربازی اعزام شود.

محمد مهدی فنایی، خدمت سربازی خود را در منطقه چاه خرما و زاهدان طی کرد. باتوجه به محرومیت منطقه، شرایط خدمت بسیار سخت و طاقت فرسا بود. وی پس از پایان خدمت سربازی، مورد بخشش قرار گرفت و مجددا به دانشکده برق دانشگاه پلی تکنیک بازگشت تا تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق در این دانشگاه ادامه دهد. تحصیل در این رشته زمان زیادی برد. باتوجه به شرایط آن دوران، دانشگاهها سراسر التهاب و اعتراض را تجربه می‌کردند و این موضوع موجب توقف در آموزش می‌شد. در این اعتراضات وی با توجه به تعهدی که جهت بازگشت به دانشگاه ارائه نموده بود، در اعتراضات شرکت نمی‌کرد. نهایتا باوجود تمام سختی‌های موجود، وی در سال 1354 از این دانشگاه، فارغ‌التحصیل شد.

پس از فارغ‌ التحصیلی، استاد وی دکتر اکبری نوشین، مدیر طرح‌های شرکت توانیر بود و به وی پیشنهاد کار داد. اولین پروژه وی، توزیع برق یزد بود که با توجه به آرزویی که محمد مهدی فنایی داشت، به خوبی آن را به پایان رساند. پس از اتمام موفق این پروژه، وی پیشنهاد کار در شرکت توانیر را دریافت نمود. حقوق پیشنهادی در آن دوران مبلغ چهارده هزارتومان و بابت سمت مدیر پست اصفهان بود.

پس از گذشت یازده ماه از خدمت وی در شرکت توانیر، نامه‌ای از طرف ساواک به مسئولان توانیر ارسال شد که در این نامه تاکید شده بود به علت سیاسی باید فنایی را اخراج کنند. دیری نپایید که فنایی از توانیر اخراج شد.

یک سال بعد، محمد مهدی فنایی وارد شرکتی خصوصی(فولدمن)، شد. این شرکت توسط اساتید دانشکده پلی‌تکنیک تاسیس شده بود. فولدمن، نماینده شرکت برق آلستوم فرانسه بود. وی در سمت مدیر فروش این شرکت مشغول به فعالیت شد. این موضوع موجب رشد سریع اقتصادی وی شد که اگر در بخش دولتی بود، شاید هرگز امکان‌پذیر نبود.

محمد مهدی فنایی، پس از انقلاب اسلامی تا دو سال پس از شروع جنگ، همچنان در فولدمن فعالیت نمود. وی  همزمان با فولدمن، فعالیتی مضاعف را به همراه یکی از دوستانش آغاز کرد. این فعالیت بعدها به تاسیس شرکت الکتروکویر منجر شد. وی تا شروع دهه هفتاد بصورت پاره وقت با شرکت فولدمن همکاری کرد. با توجه به توسعه کشور و شرایط سازندگی پس از جنگ، وی تمرکز اصلی خود را برروی شرکت جدید خود یعنی “الکترو کویر” گذاشت.

کارخانه جدید الکتروکویر در یزد تاسیس شد. وی مطابق آرزوی دیرینه‌ای که داشت، تمایل داشت تا در یزد کاری را شروع کند. با این کار، در نهایت به هدفش رسید و توانست کارخانه الکترو کویر را برای تولید تابلوی برق به همراه مهندس هراتی راه اندازی کند. پس از راه‌اندازی این کارخانه، وی به دنبال آرزوی دیگری رفت؛ “جزیره برق”!.

جزیره برق، بدین معنا بود که یک کارخانه تولید کننده، به صرف اینکه تابلوسازی کند، نپرداخته و نیازهای دیگر صنعت را نیز برآورده کند و در این موضوع خودکفا شود. تامین نیازهای دیگر کشور مثل خازن‌، UPS‌ و… آرزویی بود که فنایی همواره در سرداشت و درپی محقق نمودن آن گام برداشت.

در ابتدای دهه هفتاد، مهندس زنگنه، وزیر نیروی وقت بود و  اولویتی که وی در صنعت برق تعیین نموده بود، خودکفایی در این صنعت بود. مشهود بود که اولویت کشور با آرزوی فنایی، امری مبارک بود که انگیزه کارخانجات الکتروکویر را دوچندان می‌نمود. بسیاری از بزرگان صنعت برق از جمله فنایی، معتقدند که خودکفایی صنعت برق امروز کشور در بسیاری از بخش‌ها، به همین رویکرد بازمی‌گردد.

وی پس از راه اندازی الکتروکویر، اقدام به تاسیس کارخانجات دیگری به نام “فراکوه”، نمود. این کارخانجات، خازن تولید می‌کرد. در آن دوران، خازن تنها توسط یک تولید کننده در کشور تولید می‌شد. تولید خازن با دریافت هزینه پیش انجام شده و تحویل کالا شش ماه بطول می‌انجامید.

علت تاسیس این کارخانجات این بود که فنایی برای یک پروژه پولی به شرکت تولید خازن داده بود. پس از گذشت این مدت، به وی اعلام شد که نصف خازن ها را تحویل خواهند داد و مابقی را باید از بازار آزاد تهیه کنند. فنایی اعلام کرد که باید چک وی را مسترد کنند. وی پس از خروج از آن کارخانه، مستقیما به وزارت صنایع مراجعه نموده و درخواست مجوز تاسیس کارخانه خازن نمود. یک سال بعد کارخانه تولید خازن “فراکوه”، راه اندازی شد.

محمدمهدی فنایی، پس از تاسیس این دوشرکت، “گروه صنعتی لنا” را تاسیس کرد. با مذاکره با شرکت مشهور فرانسوی‌ “لگراند”، نمایندگی تایید شده این شرکت را گرفت و شروع به کار کرد. به دنبال این شرکت، شرکت های دیگری همچون “پارس‌کویر”،  “شرکت اروند”، “گروه صنعتی آر‌تی‌سی”، و چندین شرکت دیگر را راه اندازی کرد. امروزه چهارده شرکت بزرگ ایرانی، زیر مجموعه گروه صنعتی کویر هستند.

گروه الکتروکویر با شرکت زیمنس آلمان روابط بسیار نزدیک و گسترده ای دارد. در مصاحبه‌ای شرکت زیمنس اعلام کرد: “درجهان هر جایی که الکتروکویر بخواهد تحت‌لیسانس ما تابلو تولید کند، این اجازه را خواهیم داد”.

در گروه صنعتی الکترو کویر، سرمایه‌گذاری برروی توسعه نیروی انسانی، تخصص گرایی و جوانگرایی، موضوعی بسیار اساس و مهم است. در سالهای گذشته در این زمینه کارهای زیادی در گروه صنعتی کویر انجام شده است.

رفتار و کارهایی ناممکنی که فنایی تبدیل به “ممکن”، نموده، تنها در بیتی از حضرت مولانا قابل توصیف است:

هر کجا عشق آید و ساکن شود

هر چه ناممکن بود ممکن شود

صنعت برق، یکی از صنایعی است که در سالهای گذشته، پیشرفت‌های چشمگیری در کشور داشته است. این پیشرفت سبب شده که بیش از نوددرصد از محصولات و لوازم مورد نیاز این صنعت، هم اکنون در کشور تولید شود. این اتفاق حاصل زحمات افرادی همچون مهندس محمدمهدی فنایی است که با چند دهه فعالیت ارزنده، توانستند صنعتی که کاملا وابسته به کشورهای دیگر بود را به یک صنعت پیشران در کشور تبدیل کنند به صورتی که امروزه علاوه بر تامین نیاز داخلی، سالانه چندین میلیون دلار ارز وارد کشور می‌شود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

اردوان فرهادمشیری

اردوان فرهاد مشیری، در بیست وهشتم اردیبهشت ماه1334 در تهران، دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواده‌های اصیل و فرهنگی بزرگ ایران قبل از انقلاب بودند. پدر وی تحصیلکرده و از پزشکان نظامی ارتش بود و مادرش فرهنگی و نویسنده بود. خانواده مادری وی، صاحب کسب و کار انتشارات بودند و این کسب وکار را بعدها به لندن منتقل نمودند.

اردوان جوان، دوران دبیرستان را در تهران گذراند و برای ادامه تحصیلات به انگلستان رفت. او تحصیلات خود را در رشته حسابداری در دانشگاه لندن به اتمام رسانید. پس از اتمام تحصیل، به ایران بازنگشت و در لندن، به عنوان حسابدار در یک شرکت خصوصی، مشغول به کار شد. در همین اثنا، انقلاب ایران رخ داد و والدین مشیری، در سال 57 ایران را ترک کردند و به وی پیوستند.

او به سرعت در کارش پیشرفت کرد و مبدل به حسابدار و حسابرسی خبره تبدیل شد. کار در شرکتهای خصوصی بزرگ مانند ارنست اند یانگ، پی.کی.اف و دی لویت، از ا حسابداری مسلط به تجارت روز جهان ساخت. آشنایی او با شریک روس‌اش، موجب شد تا به دنیای تجارت بین اروپا و روسیه وارد شود. با توجه به تخصص مشیری در امور مالی و اعتماد شرکا، وی به سرعت به یکی از مدیران کسب و کار در قلب اقتصادی اروپا تبدیل شد. همچنین اقدام به سرمایه گذاری در روسیه نمود.

این سرمایه گذاری ها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و رونق جهش گونه اقتصاد روسیه، مشیری را به یکی از ثرتمندان اروپا تبدیل کرد. امروزه اردوان مشیری، مالک شرکت‌های متعددی در زمینه انرژی و فولاد در روسیه و انگلستان است.

مشیری علاقه بسیاری به دنیای فوتبال داشت. او پس از تلاش فراوان صاحب بخش بزرگی از سهام باشگاه آرسنال شد. این کارآفرین ایرانی، پس از آن وارد مذاکره با باشگاه اورتون انگلیس شد و موفق شد با فروش سهام خود در باشگاه آرسنال، حدود نیمی از سهام باشگاه اورتون را خریداری کند. در زمان مذاکره مشیری با اورتون، سرمایه داران بزرگ جهان با این باشگاه در حال مذاکره بودن اما نهایتا مشیری موفق شد این سهام را بدست آورد.

مشیری پس از خرید باشگاه اورتون در مصاحبه ای اعلام کرد:”خوشحالم که این فرصت را بدست آوردم تا در باشگاه اورتون سهام داشته باشم. این باشگاه تاریخ غنی در فوتبال اروپا دارد”.

امروزه ثروت مشیری به بالغ بر سه میلیارد دلار می‌رسد. این موضوع مشیری را در زمره پانصد فرد ثروتمند جهان قرار داده است.

مشیری هنوز دارای دو گذرنامه ایرانی و انگلیسی است و به ملیت ایرانی خود افتخار می‌کند. او معتقد است زمانی به ایران باز خواهد گشت و تجربیات خود را در اختیار جوانان ایرانی قرار خواهد داد.

رییس این باشگاه اورتون پس از خرید مالکیت باشگاه توسط مشیری، در مصاحبه‌ای عنوان کرد:”پس از یک تحقیق کامل، عقیده دارم شریک بسیار خوبی برای باشگاه پیدا کرده ایم. در این 18 ماه اخیر فرهاد، دانش فوتبالی او و وضعیت مالی او را شناخته‌ام. هواداری او از تیم، من را متقاعد کرده که او انسان درستی برای حمایت اورتون است”.

مشیری یکی از بزرگترین ثروتمندان ایرانی زنده در جهان است. وی و شریک تجاریش(علی شیر عثمانوف)، شرکت مشترکی را در روسیه و انگلستان اداره می‌کنند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

عبدالعلی مدلل

عبدالعلی مدلل در سال 1316 در یکی از روستانهای کرمانشاه دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانوده های متمول و سرشناس کرمانشاه بودند. شغل اصلی این خاندان، کشاورزی و تجارت بود. وی از کودکی با کشاورزی در زمینهای خانوادگی آشنایی داشت و همواره در پی آن بود که این کشاورزی را به صورت صنعتی دنبال نموده و آن را به عنوان یک صنعت دنبال کند. وی پس از دوره جوانی در زمره بازارگانان موفق استان کرمانشاه بود و سرمایه مناسبی داشت. مدلل تلاش کرد تا با استفاده از امکانات خانواده و اقوام خود، صنعت و کشاورزی و بازرگانی را در یک مجموعه گردآوری کند. او به همراه فرزندانش موفق شد در سال 1376، مجتمع کشت و صنعت ماهی‌دشت کرمانشاه را در این استان راه اندازی کند. باتوجه به استفاده از امکانات خانودادگی، این شرکت بصورت هلدینگ مرکزی ثبت شده و به صورت سهامی خاص شروع به فعالیت کرد.

این مجتمع با تولید روغن های خوراکی، آب آشامیدنی و آب های طعم دار، سس مایونز، قند، سس های سرد و گرم، نوشابه‌، آبغوره‌، سرکه، آبمیوه، شربت، آبلیموو تولید ظروف پلاستیکی و …  نام خود را به عنوان یک مجموعه چندمنظوره و با تولیدات متنوع در بازار ایران شاخص کرد و به سرعت به یکی از بزرگترین مجتمع های صنعتی کشور تبدیل شد. محصولات این مجتمع عمدتا تحت نام تجاری یا برند “دالاهو” به بازار عرضه می‌شوند. “نازگل”، “گل آرا”و “سارا” از دیگر برند ها و نام های تجاری این مجموعه هستند.

سالها بعد عبدالعلی مدلل به علت کهولت سن و نیاز به استراحت بیشتر، امور تجاری این مجموعه را به فرزندش جواد مدلل و سایر فرزندان و نوادگان خود واگذار کرد. درسال 1389 و در پی رکود اقتصادی، شرکت روغن نازگل مجبور به تعدیل و اخراج 500 نفر از کارگران خود شد که این امر باعث شکل گیری اعتراضاتی به این مجتمع از سوی کارگران و خانواده های آن ها شد.

جواد مدلل در آن سال گروه صنعتی مدلل را تاسیس نمود. این گروه صنعتی مالک کارخانجات بزرگ مدلل بود. مجتمع کشت و صنعت و روغن نباتی ماهیدشت کرمانشاه”، “کارخانه سیمان سامان”، “مجتمع کارخانجات روغن نباتی کشت و صنعت شمال” و “کارخانه خوراک دام و طیورکرمانشاه دانه” تعدادی از بزرگترین کارخانجات این گروه هستند. گروه صنعتی مدلل به تنهایی 60 درصد بازار روغن‌کشی ایران را در اختیار دارد.

جواد مدلل

جواد مدلل فرزند بزرگ عبدالعلی مدلل و مدیرعامل گروه صنعتی مدلل است. وی به عنوان پدر صنعت استان کرمانشاه شناخته شده است. جواد مدلل اکنون در غیاب پدر، واردکننده روغن و مواد روغنی و یکی از بزرگترین افرادی است که در صنعت مواد غذایی کشور تاثیرگذار است. خانواده مدلل به دلیل درگیریهای زیاد با صنعت کشور، حواشی زیادی دارند که بسیاری از آنها تهمت‌ها و گمانه‌زنی‌های بدون سندی است که به دلیل موفقیت به این خانواده نسبت داده شده است.

حاشیه های خانواده مدلل

یکی از حواشی که خانواده مدلل نسبت داده شده، ماموریت جواد مدلل به معظمی نیا جهت خرید باشگاه پرسپولیس است که هیچ گاه باسند اثبات نشده است. یکی از حواشی مشهور این خانواده، ماجرای رانت ۶۵۰ میلون یورویی است. بسیاری این ادعا را مطرح نموده اند که گروه صنعتی مدلل برای دریافت ارز دولتی، جهت واردات کالای اساسی کشور، کشتی های حامل کالاها را به اسکله می آورد تا بتواند ارز آنها را تامین کند. البته این مورد نیز هنوز درهیچ دادگاهی مطرح نشده و درحد گمانه زنی های اینترنتی است.

نماینده مردم مشهد و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با سؤالی درباره شرایط انحصار در بازار خوراک طیور «محمود حجتی» وزیر جهاد کشاورزی را به مجلس کشاند و با وجود توضیحات حجتی در این خصوص، نمایندگان مجلس قانع نشده و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد. به هررو هر فعال اقتصادی تعدادی موافق و تعدادی مخالف دارد. اما باوجود تمامی حواشی این خانواده که بیشتر خبری و اینترنتی است، تاثیر آنها در اقتصاد کشور و کارآفرینی و تلاش در راستای تولید در کشور، غیر قابل انکار است. کارآفرینی در این سطح بزرگ بسیار دشوار است و این امر کاملا قابل تقدیر بوده و قابل احترام است.

عبدالعلی مدلل، پس از سالها تلاش در عرصه کارآفرینی و مدیریت، سرانجام در روز بیست و نهم اردیبهشت ماه 99، دیده از جهان فروبست.

نوشته: فرامرز عیب پوش