مدیریت همه چیز، آرزویی است که همواره با بشر بوده و هست. اما نکته مهم اینجاست که بسیاری از ما «مدیریت» را با «کنترل گری» اشتباه میگیریم. به عنوان مثال اگر میگوییم «دوست داریم مدیریت کنیم» حداقل تصور خود ما این است که فکر میکنیم می توانیم «همه اطرافیانمان را کنترل کنیم. در این اپیزود از «مدیروز» به همراه هم مسئله مدیریت اطرافیان را با هم بررسی خواهیم کرد و راهکارهای ان را بیان میکنیم اما این نکته بسیار اهمیت دارد که در هین پادکست، قصد داریم درک کنیم که مقصود ما از میدیریت، کنترل اطرافیان نیست بلکه نحوه رفتار با شرایط فردی، جمعی و محیطی است به نحوی که همه خرسند باشند و کار ماهم پیش برود.
هدف ما از ارائه این درس در «عیب پوش»، آموزش کنترل یا سلطه بر دیگران نیست؛ بلکه کاملاً بالعکس، ما قصد داریم روشن کنیم که «مدیریت» کاملا با «ریاست» و «سلطه گری» تفاوت دارد و در سلطه گری «ترس» حکومت میکند اما در مدیریت «عشق» راهگشایی میکند!
ما باید بیاموزیم که چگونه روابط را به شکلی هوشمندانه، اخلاقی و همراه با حفظ منافع همه مدیریت کنیم. زیرا چنین رویکردی هم علمی است و هم ماندگار.

کنترل گری چیست؟
ترس پاسخی طبیعی به تهدیدهای واقعی یا خیالی است که به فرد هشدار می دهد باید واکنش مناسبی نشان دهد. این واکنش می تواند شامل فرار، مقابله یا حتی ایستادگی باشد. از دیدگاه روانشناسی و روانکاوی، ترس معمولاً هنگامی به مشکل تبدیل می شود که شدید، مزمن یا غیرمنطقی شود؛ یعنی فرد با وجود نبود تهدید مستقیم، همچنان درگیر اضطراب و ترس است.
ترس در ذهن ناخودآگاه ریشه می دواند و باعث می شود فرد احساس عدم امنیت کند. این بی امنیتی روانی، نقطه شروعی است برای تلاش های گوناگون در کنترل محیط و شرایط اطراف.
کنترل محیط، به معنای تلاش برای مدیریت دقیق و پیش بینی رفتارها، رویدادها و افراد اطراف است تا از احساس ناامنی و تهدید کاسته شود. در حالت طبیعی، کنترل نسبی بر شرایط به فرد کمک می کند تا عملکرد بهتری داشته باشد. اما زمانی که این کنترل به شکلی افراطی و بی وقفه تبدیل می شود، می تواند خود مایه رنج و تنش شود.
چرا بجای مدیریت، کنترل گری می کنیم؟
ما انسانها موجودات ضعیفی هستیم اما به ظاهر سعی میکنیم قدرتمند جلوه کنیم. ما حتی «ضربان قلب خودمان راهم نمی توانیم کنترل کنیم»، اما مدعی هستیم به تمام محیطو سایرین تسلط داریم. این تفکر کوتاه بینانه، ناشی از عدم اگاهی ما و ترس شدید ما بخاطر عدم وجود «شایستگی» برای مقامی است که داریم. ما می دانیم باید این جایگاه را حفظ کنیم و خودمان را قدرتمند جلوه دهیم تا فرد «شایسته دیگری»، این جایگاه را از ما نگیرد!
ما برای کاهش اضطراب ناشی از عدم قطعیت، زمانیکه با شرایط مبهم یا غیرقابل پیش بینی مواجه می شویم، ترس و اضطرابمان افزایش می یابد و در پی آن، کنترل محیط نوعی تلاش برای حذف همین عدم قطعیت است.
ما برای جبران حس بی کفایتی و ضعفمان، یا ترس دائمی که همه انسانها دارند، سعی در کنترل شدید محیط دیگران داریم تا از آن به عنوان راهی برای بازیابی حس توانمندی و امنیت خودمان استفاده کنیم.
ما سعی در حفظ هویت و خودتصویری داریم. ما که از درون ترسیده و آسیب دیده ایم، ممکن است با کنترل محیط سعی کنیم تصویری از خود بسازیم که قوی، مستقل و قدرتمند به نظر برسد.
مکانیسم های دفاعی ذهن ما در تلاش برای کنترل سایرین چیست؟
از دیدگاه روانکاوی، مکانیسم های دفاعی سازوکارهای ناخودآگاه روان اند که برای کاهش اضطراب و حفظ سلامت روانی به کار می روند. در افراد مبتلا به ترس های شدید و تمایل به کنترل محیط، چند مکانیسم دفاعی اصلی نقش پررنگی دارند:
انکار کردن (Denial)
ما سعی میکنیم واقعیت های تهدیدکننده یا اضطراب آورمان را انکار کنیم تا از مواجهه با ترس و اضطرابمان جلوگیری کنیم و ادعا کنیم که همه چیز تحت کنترل است.
واپس رانی (Repression)
ما افکار، احساسات یا خاطرات دردناک و ترسناکمان را به ناخودآگاه می رانیم تا دسترسی ذهن خودمان حداقل به آن ها محدود شود. با این کار، رفتارهای کنترل کنندمان اما این ترس را نمایش می دهند.
دشمن سازی (Projection)
ما دشمنی بیرونی و خیالی می سازیم و ترس ها و اضطراب های درونیمان را به دیگران نسبت می دهیم.
رشنالیزاسیون (Rationalization)
ما برای توجیه رفتارهای کنترل کننده خودمان، دلایل منطقی و معقول ارائه می کنیم و تمیزکاری میکنیم.
واکنش سازی (Reaction Formation)
فرار رو به جلو یکی از تکنیکهای مغالطه هم هست! ما رفتاری کاملاً متضاد با احساسات واقعیمان نشان می دهیم و به جای پذیرش اشتباهمان، رو به جلو حمله میکنیم.
مدیریت چیست؟
تفاوت مدیریت و کنترل گری چیست؟
چگونه اطرافیان مان را مدیریت کنیم نه کنترل!؟
در کتاب «بازی نامحدود»
جمع بندی
فراموش نکنیم به هررو چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم، آرزوی نهایی بشر پس از کسب لذات دنیوی، پول و قدرت و شهرت، در نهایت «کنترل» بوده و هست. بشر چون در کنه وجودش آگاه است که موجودی بیچاره و ناتوان در مقابل طبیعت است، دوست دارد این بیچارگی و کم توانی را با «کنترل» جبران کند.
بزرگترین دستاورد بشری پیش از اینکه اختراعات، هنرها یا اکتشافات پیچیده اش باشد، «پذیرش» است. پذیرش ، غایت فهم بشری است. اینکه ما به عجزمان واقف شویم و «زور بیجا نزنیم». اگر می توانیم چیزی را بهبود بخشیم، انجام دهیم و اگر نه، آن را بپذیریم.

آیا می توان دیگران را مدیریت کرد؟
پاسخ کوتاه این است که ما نمی توانیم رفتار دیگران را کنترل کنیم، اما می توانیم شرایطی ایجاد کنیم که بهترین رفتار را از آن ها دریافت کنیم. مدیریت واقعی یعنی ایجاد محیطی که افراد با میل خود همکاری کنند، نه اینکه از روی اجبار اطاعت کنند.
ابتدا خودمان را مدیریت کنید
اولین قانون مدیریت دیگران، مدیریت خود است. افرادی که احساسات، خشم، اضطراب و رفتار خود را کنترل نمی کنند، معمولاً نمی توانند روابط سالمی بسازند.
اگر در لحظه عصبانیت تصمیم بگیریم، اگر زود قضاوت کنیم یا مدام واکنش هیجانی نشان دهیم، دیگران نیز حالت دفاعی می گیرند. یادمان باسد که ؛ مدیریت از درون آغاز می شود.
پیش از صحبت، نیازهای طرف مقابل را بشناسیم
تقریباً همه انسان ها به دنبال چند نیاز مشترک هستند:
- احترام
- امنیت
- دیده شدن
- استقلال
- احساس ارزشمندی
وقتی بدانیم طرف مقابل به دنبال چیست، راحت تر می توانید با او ارتباط برقرار کنید.
بیشتر گوش کنیم و کمتر بالای منبر برویم!
بیشتر اختلاف ها به این دلیل نیست که افراد مخالف هم هستند؛ بلکه احساس می کنند کسی حرفشان را نشنیده است.
گوش دادن فعال یعنی:
- حرف آنها را قطع نکنیم
- سؤال بپرسیم
- احساس طرف مقابل را درک کنیم
- فعالانه (و نه مصنوعی)، نشان دهیم که متوجه منظور او شده ایم
وقتی افراد احساس شنیده شدن کنند، مقاومتشان کمتر می شود.
به جای دستور دادن، مشارکت ایجاد کنیم
انسانها دوست ندارند کنترل شوند، اما دوست دارند در تصمیم گیری نقش داشته باشند. به جای اینکه بگوییم، «این کار را انجام بده»؛ بلکه بهتر است اینگونه مطرح کنیم که: «به نظرت بهترین راه چیست؟». زمانیکه افراد در تصمیمگیری شریک باشند، مسئولیت بیشتری نیز می پذیرند.
همواره منافع مشترک را پیدا کنیم
هر اختلافی معمولاً یک نقطه مشترک دارد، به عنوان مثال:
- هر دو طرف آرامش می خواهند.
- هر دو موفقیت پروژه را می خواهند.
- هر دو به آینده خانواده اهمیت می دهند.
به جای تمرکز بر اختلاف، روی هدف مشترک تمرکز کنیم.
انتقاد را به فرصت تبدیل کنیم
انتقاد مستقیم معمولاً باعث مقاومت می شود. بهتر است ابتدا نکات مثبت را بیان کنیم و پس از آن، مشکل را مطرح کنیم. در پایان راه حل پیشنهاد دهید. ما باید عقیده، رویکرد یا رفتار را نقد کنیم، نه شخصیت فرد مقابل را.
اعتماد بسازیم
اعتماد مهم ترین سرمایه هر رابطه است و همین اعتماد از سه شاکله مهم ساخته می شود:
- صداقت
- ثبات رفتار
- عمل به وعده ها
اگر اعتماد از بین برود، مدیریت رابطه بسیار دشوار می شود.
باید بپذیریم که همه انسانها، یکسان نیستند، برخی انسانها، منطقی هستند، اما برخی از آنها احساسی. برخی سریع تصمیم می گیرند اما برخی از افراد، به زمان نیاز دارند.مدیریت مؤثر یعنی شناخت تفاوت های فردی و انتخاب شیوه مناسب برای هر شخص.
مرزهای سالم تعیین کنیم
مدیریت خوب به معنای بله گفتن به همه نیست. ما مانند قهرمان فیلم مرد بله گو (Yes Man) نیستیم!. گاهی لازم است محترمانه اما قاطع بگوییم: «نه»! مرزهای روشن از سوءاستفاده، فرسودگی و سوءتفاهم جلوگیری می کنند.
الگوی رفتاری باشیم
انسان ها از رفتار الگو می گیرند تا از نصیحت. به جای حرف زدن بیل بزنیم و کار انجام دهیم!
اگر می خواهیم دیگران:
- وقت شناس باشند،
- محترمانه رفتار کنند،
- مسئولیت پذیر باشند…
ابتدا لازم است تا خودمان همان رفتار را نشان دهیم.
از تشویق بیشتر از تنبیه استفاده کنیم
تحقیقات روان شناسی نشان می دهد که تقویت رفتارهای مثبت معمولاً اثر پایدارتری نسبت به تمرکز دائمی بر اشتباهات دارد. قدردانی صادقانه، بازخورد سازنده و تشویق به موقع انگیزه همکاری را افزایش می دهد.
در هر حاتی (خصوصاً اختلافات)، به دنبال رویکرد برد _ برد_برد _برد باشیم!
مدیریت موفق یعنی هیچ کس احساس بازنده بودن نکند. اگر فقط یک نفر سود ببرد، رابطه به مرور ضعیف می شود، اما زمانی که هر دو طرف احساس کنند منافعشان دیده شده است، اعتماد و همکاری عمیق تر می شود.
این همان اصل «برد _ برد _ برد _ برد» است که بجای «برد _ برد» ما در عیب پوش آن را پایه گذاری کرده ایم. این اصل پایه بسیاری از روابط موفق خانوادگی، اجتماعی و سازمانی به شمار می رود. مطابق این اصل هر کاری که ما میکنیم، باید برای «خودمان» سودآور و مفید باشد، باشد برای «همکارانمان»، سودآور و مفید باشد، باید برای «مشتریان و ذینفعان داخلی و خارجی سازمان»، سودآور و مفید باشد، و درنهایت باید برای «بشریت»، سودآور و مفید باشد.
جمع بندی درس
مدیریت اطرافیان به معنای کنترل یا سلطه بر آن ها نیست؛ بلکه هنر ایجاد رابطه ای است که در آن افراد با احترام، اعتماد و انگیزه در کنار یکدیگر حرکت کنند. این هنر از خودمدیریتی آغاز می شود، با همدلی، گوش دادن، شناخت نیازهای دیگران و تعیین مرزهای سالم ادامه پیدا می کند و در نهایت به تصمیم هایی می رسد که منافع جمعی را در نظر می گیرند.
به یاد داشته باشیم که انسان ها زمانی بهترین همکاری را نشان می دهند که احساس کنند دیده می شوند، شنیده می شوند و در تصمیم ها سهم دارند. هرچه فضای تعامل عادلانه تر و مبتنی بر اعتماد باشد، نیاز به اجبار کمتر و احتمال موفقیت بیشتر خواهد بود.
به جای آنکه تلاش کنیم دیگران را تغییر دهیم، محیطی بسازیم که تغییر و همکاری برای همه آسان تر و ارزشمندتر شود. در چنین فضایی، هم روابط پایدارتر خواهند بود و هم منافع فردی و جمعی در کنار یکدیگر رشد خواهند کرد.
در دنیای امروز، مدیریت صحیح و کاربردی (بدون زور، بدون فریب و با خواسته همگان)، موضوع حیاتی است اما اجرای درست آن کار هر مدیری نیست. اگر مشاور و راهنمایی نداشته باشیم، امکان موفقیت ما بسیار کم خواهد بود. لازم است با گرفتن مشاوره از مشاورین متخصص، سیستم زندگی فردی و جامعه خودمان را بهبود ببخشیم.
مجموعه مشاوره و آموزش عیب پوش با متخصصان مجرب در این حوزه، امکان پیاده سازی برنامه ریزی، در هر کسب و کاری را فراهم کرده. برای تماس و دریافت مشاوره ، با شماره تلفن 02128427338 تماس بگیریم.
همچنین می توانیم درخواستها یا پیامهای خود را به شماره تلفن 09202057267 ارسال کنیم.
در تلفن همراه یا سیستمهای لپ تاپ و دسکتاب، امکان ثبت نام در عیب پوش ، در سمت چپ بالای همین صفحه در دسترس ماست. در صورت تمایل، می توانیم از میز کار خصوصی خود به همراه یاد آوری فیلم های بازدید شده، استفاده کنیم. همین حالا اقدام کنیم و عیب پوش کارمان باشیم!









