سندروم صندلی گهواره ای

سندرم صندلی گهواره‌ای چیست؟

چکیده:

سندرم صندلی گهواره ای گونه ای از سوگیری های شناختی مدیریتی است که مطابق آن سازمانها با ایجاد ترس، کارکنان را مجبور میکنند تا ادای کارکردن را دربیاورند. این سندروم سبب خواهد شد تاکارکنان بجای کار با کیفیت و نتیجه، صرفاً بصورت نمایشی کار کنند.

سندرم صندلی گهواره ای (Rocking Chair Syndrome)، در سالهای اخیر در ادبیات منابع انسانی و مدیریت، رایج شده است. این سندروم کنایه از اثر فعالیت و تلاش ظاهری در سازمان است که در نتیجه انجام آنها، خروجی برای سازمان حاصل نشده و نتیجه‌ای در برنداشته باشد. این شرایط ممکن است در زندگی فردی و برای همه انسانها پیش آمده باشد. در این حالت، فرد تلاش متوسط یا تلاش زیادی انجام می‌دهد و انرژی بسیاری صرف می‌کند، اما نتیجه کار، اثربخش نیست.

در شرکت‌ها و سازمان‌هایی که دچار سندرم صندلی گهواره ای هستند، علیرغم اینکه کارکنان تحرکی ندارند، ولی تظاهر به تحرک داشتن می‌کنند و همین گاهی باعث سردرگمی می‌شود. چون درواقع کار به ظاهر در حال انجام است اما نتیجه حاصل نمی‌شود. در ادامه این تظاهر به کار کردن، هیچ پویایی و پیشرفتی به دست نمی‌آید و در اغلب اوقات این مسئله، مانند یک اپیدمی در کل شرکت پخش می‌شود.

در برخی از موارد مدیران موجب ایجاد چنین فضایی هستند، اما همیشه نیز این موضوع صدق نمی‌کند. در بسیاری از سازمانها، کارکنان سالهای زیادی را در یک مقطع مانده‌اند و پیشرفت را تجربه نکرده‌اند. این عدم پیشرفت ممکن است به دلیل عدم کارایی کارکنان یا عدم فضا برای پیشرفت باشد. اما به هررو، آنها دچار روزمرگی و عدم بازدهی مناسب شده‌اند.

این کارکنان توان و جرات خروج از سازمان و خطر کردن و از دست دادن شغلشان را ندارند. بنابراین فضا و روزمرگی را پذیرفته‌اند به خود القا نموده‌اند که دیگران و خصوصا مدیران مسئول این عقب ماندگی و عدم پیشرفت هستند، وگرنه آنها توانایی بسیار بالایی دارند اما در واقع چنین نیست. توانایی کارکنان هم به محیط بستگی دارد و هم به توانایی فردی.

کارکنانی که شجاعت خطر و ریسک را ندارند و پیشرفت را انتخاب نمی‌کنند، در سازمان هم موضعات جدید را نخواهند پذیرفت و فقط غر می‌زنند. آنها تنها روی صندلی گهواره‎ای به عقب و جلو می‌روند و به ظاهر نشان می‌دهند که کار می‌کنند!.

بخش زیادی از این حالت به عمل نکردن به ایده‌ها در سازمان باز می‌گردد. در برخی از شرکت‌ها به خاطر ترس از تغییر، بسیاری از ایده‌ها عملی نمی‌شوند و در حد ایده باقی می‌مانند. در حالی که گاهی یک قدم کوچک همواره بهتر از یکجا ماندن و ثابت شدن در یک نقطه است.

بسیاری از افراد هستند که در سازمانها یا به عمد و یا بصورت غیر ارادی و غیر عمد، به ظاهر برای پیشرفت سازمان تلاش می‌کنند، اما در حقیقت این افرای مشغول دویدن روی تردمیل هستند و هرچقدر بدوند، در حقیقت به جایی نخواهند رسید!

سوالات متداول
نشانه‌های اصلی ابتلای یک سازمان یا فرد به این سندرم چیست؟

مهم‌ترین نشانه، «تضاد میان خستگی و خروجی» است. در این حالت:

  • جلسات طولانی و پی‌درپی برگزار می‌شود اما تصمیمات عملیاتی گرفته نمی‌شود.

  • افراد همیشه «مشغول» (Busy) هستند اما «بهره‌ور» (Productive) نیستند.

  • گزارش‌های حجیم و متعددی تولید می‌شود که هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌خواند یا در تصمیم‌گیری‌ها نقشی ندارند.

  • افراد در پایان روز به شدت احساس خستگی می‌کنند، اما اگر از آن‌ها بپرسید امروز چه ارزش افزوده‌ای ایجاد کردید، پاسخ روشنی ندارند.

چرا مدیران و کارکنان در تله صندلی گهواره‌ای می‌افتند؟

ریشه این مشکل معمولاً در فقدان اولویت‌بندی و فرار از کارهای سخت است.

  • پناه بردن به کارهای کاذب: ذهن انسان تمایل دارد برای فرار از اضطرابِ کارهای بزرگ و دشوار، خود را با کارهای کوچک و بی‌اهمیت (مثل چک کردن مداوم ایمیل‌ها یا اصلاح چندباره فونت یک گزارش) سرگرم کند تا حس کاذب «مفید بودن» داشته باشد.

  • فرهنگ حضورگرایی: در برخی سازمان‌ها، «تلاش ظاهری» و «ساعت حضور» بیشتر از «نتیجه کار» پاداش می‌گیرد. این موضوع باعث می‌شود کارکنان به جای تمرکز بر دستاورد، بر نمایشِ مشغول بودن تمرکز کنند.

تفاوت «تلاش سخت» با «سندرم صندلی گهواره‌ای» در چیست؟

تفاوت اصلی در داشتن هدف و جهت‌داری (Directionality) است.

  • در تلاش سخت (Hard Work)، انرژی در مسیر یک هدف مشخص و قابل اندازه‌گیری صرف می‌شود و هر قدم، فرد را به مقصد نزدیک‌تر می‌کند.

  • در سندرم صندلی گهواره‌ای، حرکت وجود دارد اما این حرکت «دوار» یا «رفت و برگشتی» است. در اینجا انرژی صرفِ اصطکاک و فرآیندهای موازی می‌شود، نه پیشروی. در واقع، در این سندرم، اثربخشی (Effectiveness) فدای مشغولی (Busyness) شده است.

راهکار عملی برای رهایی از این وضعیت چیست؟

برای توقفِ این حرکت بی‌ثمر، باید از رویکردهای مدیریت نتیجه‌گرا استفاده کرد:

  • استفاده از اصل پارتو (۲۰/۸۰): شناسایی ۲۰ درصد از فعالیت‌هایی که ۸۰ درصد نتایج را ایجاد می‌کنند و حذف یا برون‌سپاری کارهای کم‌ارزش.

  • تعریف شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI): به جای سنجش میزان فعالیت، باید «دستاورد نهایی» سنجیده شود.

  • پرسش "که چی؟": قبل از شروع هر فعالیت یا تشکیل هر جلسه، فرد یا مدیر باید از خود بپرسد: «انجام این کار چه تغییر ملموسی در خروجی نهایی ایجاد می‌کند؟» اگر پاسخ قانع‌کننده نبود، آن فعالیت احتمالاً همان حرکتِ گهواره‌ای است.

اشتراک گذاری:

کتابخانه عیب پوش

گروه تولید محتوای عیب پوش

گردآوری همه مطالب و درسهای عیب پوش، توسط متخصصین، مدرسین و مدیران با سابقه در حوزه های مربوطه انجام شده‌ و تمام دروس دارای اصالت هستند.

مطالب مرتبط

آموزش مدیریت سرمایه های انسانیآموزش موفقیت و توسعه شخصی

مولتی تسک بودن یا آچار فرانسه بودن، یا چند منظوره گی انسانی مفهومی است که در کار و کسب بسیار رایج است. در این درس از عیب پوش بررسی خواهیم کرد که اولا مولتی تسک کیست و ثانیا آیا مولتی تسکک بودن مفید است یا مضر؟

آموزش مالی و سرمایه گذاریآموزش مدیریت استراتژیکآموزش مدیریت سرمایه های انسانی

کار خیر حقیقی ساختن جامعه ای است که فقیر نداشته باشد با کمک مستقیم به فقرا و خرید از دستفروشان، کار ساده را انتخاب کردیم و دلخوش به رفع احساساتمان شدیم، غافل از اینکه با همین نیت خیر، در حال نابودی جامعه مان هستیم…

آموزش مباحث مدیریتیآموزش مدیریت سرمایه های انسانیآموزش موفقیت و توسعه شخصی

زنان در طول تاریخ با محدودیت های اجتماعی و فرهنگی متعددی روبه رو بوده اند، اما همین مسیر دشوار می تواند به فرصتی برای ساختن مزیت های تازه تبدیل شود. «سبقت گرفتن» زنان از مردان نباید به معنای شکست دادن مردان باشد؛ بلکه یعنی زنان بتوانند توانایی ها، استعداد و قدرت تصمیم گیری خود را بدون ترس از کلیشه ها و محدودیت ها به کار بگیرند. موفقیت زنان در مدیریت، کسب وکار، جامعه و زندگی شخصی نه تنها تهدیدی برای مردان نیست، بلکه با استفاده بهتر از ظرفیت نیمی از جامعه، می تواند به پیشرفت کل جامعه منجر شود.در این درس از «عیب پوش» به بررسی راهکارهای پیشرفت زنان در جامعه و کار پرداخته ایم. این درس را با دقت مطالعه کنیم و لینک آن را برای دوستانمان هم ارسال کنیم…

آموزش مالی و سرمایه گذاریآموزش مباحث مدیریتیآموزش مدیریت استراتژیک

اقتصاد رباتیک ، اقتصادی است که در آن ربات ها و هوش مصنوعی بخش بزرگی از کارهای تولیدی و خدماتی را انجام می دهند و انسان ها کمتر مجبورند برای تأمین نیازهای اولیه خود کار کنند. در چنین شرایطی، تولید می تواند بسیار ارزان تر و بیشتر شود و شاید جامعه به نوعی «فراوانی» برسد؛ اما مسئله اصلی این است که این ثروت در اختیار چه کسانی خواهد بود و چگونه میان مردم توزیع می شود. بنابراین ربات ها به خودی خود نه سرمایه داری را از بین می برند و نه ما را به کمونیسم می رسانند؛ آنها فقط توان تولید بشر را تغییر می دهند و این انسان ها هستند که باید درباره مالکیت، توزیع ثروت، معنای کار و شکل اقتصاد آینده تصمیم بگیرند.