کانال تبلیغاتی

کانال های تبلیغاتی چیست ؟

چکیده:

تبلیغات به اسمی که مردم می شناسند، تعریف درستی نیست. ما در «عیب پوش» از تبلیغات به عنوان یک «کانال بازاریابی» نام می بریم. اما کانال های تبلیغاتی چیستند و چه کاربردی دارند؟ همراه هم باشیم...

برای رونق و پیشرفت و توسعه هر کسب‌و کاری، لازم است بازاریابی درست و بهینه انجام شود. یکی از زیرشاخه های مهم در بازاریابی، «تبلیغات» است. تبلیغات به اسمی که مردم می شناسند، تعریف درستی نیست. ما در «عیب پوش» از تبلیغات به عنوان یک «کانال بازاریابی» نام می بریم. اما کانال های تبلیغاتی چیستند و چه کاربردی دارند؟

تبلیغات به هیچ عنوان با بازاریابی یکی نیست! تبلیغات لازم است در فضای مرتبط بصورت درست، شخصی سازی شده، پیش بینی شده و مرتبط انجام گیرد.

امروزه دوره تبلیغات «گسترده» و «کیلویی» به پایان رسیده است. باید بدانیم که تبلیغات هم اصول درست و علمی دارد. در این درس به تعریف کانالهای تبلیغاتی و انوعا ان و نحوه استفاده از آن خواهیم پرداخت. باهم همراه باشیم…

کانال های تبلیغاتی چیست ؟

منظور از کانال‌ تبلیغاتی، «بستر» مناسب برای رساندن پیام به مخاطب درست است. کانال درست باید در «زمان درست» بتواند «پیام درست» را به «شکل و کیفیت درست» به «مخاطب درست» انتقال دهد. کانال فضایی برای ارسال پیام است. کانل تبلیغاتی، فضای برای ارسال پیام تبلیغاتی است.

اگر بخواهیم خودمان را برای نخستین بار به کسی که برایمان مهم است معرفی کنیم، قطعاً سعی خواهیم کرد تا لباس مناسب بپوشیم، در جای مناسب قرار بگذاریم، سخنان مناسب بگوییم، کارهای مناسب بکنیم و …. همین موضوع در خصوص کانل بازاریابی صدق می کند.

بازاریابی واقعاً آنقدرها هم پیچیده نیست. اگر یک قدم به عقب برداریم و نگاهی جامع‎تر و منطقی‎تر به آن بیندازیم، درخواهیم یافت که کدام تاکتیک ها با توجه به محصول و اهداف خاص ما کارساز هستند و کدام تاکتیک‎ها، اساسا کار نخواهند کرد.

شرکتها، میلیونها دلار پول را صرف تبلیغ عبارات یا کلمات کلیدی (یا هشتگهایی)، میکنند، که هیچ نقشی در افزایش درآمد آن، ایفا نمی‌کنند. “مرتبط بودن” تبلیغات، اصلی بسیار ساده است که حتی بزرگترین شرکتها هم بعضا آن را نادیده می‎گیرند. خیلی ساده است؛ “تبلیغات ما باید به ما مرتبط باشد!”.

چرا باید به تبلیغات اهمیت داده شود؟

“تبلیغات”، اهمیت دارد اما از آن مهمتر، “چگونه”، در “کجا”، “چطور” بصورت “مرتبط” تبلیغ کردن است. می‎توانیم کانال‌های تبلیغاتی مختلف، اعم از رسانه‎های مختلف مانند تلویزیون، رادیو، فیس‎بوک، گوگل، یوتیوب، اسنپ چت، تیک تاک و غیره را بررسی کنیم و تشخیص دهیم که از کدام یک از این کانال‌ها باید استفاده کنیم.

همچنین می‎توانیم از کانال‌های جدید که در آینده ظاهر می‌شوند، استفاده کنیم. در واقع پلتفرم‎ها زیاد مهم نیستند، بلکه نحوه استفاده ما از هر پلتفرم اهمیت دارد. بدیهی است که  باید به تبلیغات اهمیت بدهیم، هرچند که گران ترین بخش بازاریابی باشد. اگر به طور موثر تبلیغ نکنیم، بعدها باید چند برابر پولهایی که مثلا از این صرفه‎جویی، جمع‎آوری کردیم، خرج کنیم تا پایه‎ای پوسیده را ترمیم کنیم. اما با کمی آینده‎نگری، می‎توانیم در تبلیغات “مختصر”، “مفید”، “موثر”، “مرتبط” و “مستمر”، سرمایه‌گذاری کنیم و به معادله سودآوری در داخل و خارج سازمان دست یابیم. این روشی قدرتمند برای مقیاس آینده با گذشته است.

هنگامی‎که از کانال های تبلیغاتی مناسب برای کسب‌وکار خود به درستی استفاده کنیم، می‎توانیم در نهایت در سطح بالاتری رقابت کنیم و به یک شرکت بزرگ تبدیل شویم. «عیب پوش»، به همه ما کمک خواهد کرد تا جایگاه درست خودمان را پیدا کنیم.

متا

متا پیش از اینکه متا باشد، فیس بوک بود. بعد از خرید اینستاگرام، فیس بوک در بسیاری از کشوها از جمله کشور ما، از دور خارج شد.

بدیهی است زمانیکه هیچکدام از پلتفرمها نبودند، فیس بوک بود. این پلتفرم هنوز پرطرفدارترین شبکه اجتماعی درجهان است. 99٪ از کاربران این شبکه، در دیدن فیدهای فیس‎بوک غرق شده و مطلقاً همزمان با چرخ زدن در این شبکه، هیچ کار دیگری انجام نمی‎دهند. شاید در صف مترو یا در خانه زمانی که حوصله شان سر رفته یا برای فرار از فشار کار، گشتی در این دنیای مجازی بزنند. به هررو این حضور، فرصتی مغتنم برای یک بازاریاب است.

فیس‎بوک الگوریتم هدف‌گیری قدرتمندی دارد، بنابراین می‎توانیم دقیقاً به افرادی دست پیدا کنیم که بیشترین تمایل را برای خرید محصول ما دارند. می‎توانیم این کار را با بررسی مشتریان فعلی خود و تطبیق آنها با افراد همفکری که رفتار خرید مشابهی در فیس‎بوک دارند، انجام دهیم. اصطلاحا به به‎این مخاطبان، “مخاطبان مشابه”، نیز گفته می‎شود. سپس می‎توانیم با استفاده از ترکیب‌های مختلف کپی‎برداری، خلاقیت و هدف‌گیری، تبلیغات را به صورت تکراری آزمایش کنیم تا نرخ تبدیل را از “کلیک” تا “خرید” بهینه کنیم. وقتی کاربر در حال چرخ زدن در فیس‎بوک باشد ، در بسیاری از اوقات در وضعیت “وقفه” ، به سر می‌برد، این وضعیت، مناسبترین زمان برای شلیک آگهی تبلیغاتی به سمت اوست. در هنگام بروز وقفه، احتمال کلیک کردن وی روی تبلیغ، بسیار بیشتر است.

با استفاده از الگوریتم‌های هوشمند فیس‎بوک، دقیقاً مخاطبی را هدف قرار می‎دهیم که بالقوه پذیرای پیامهای ما باشد. به همین دلیل است که فیس‎بوک موفق عمل کرده و سالهاست که در راس شبکه‌های اجتماعی است. چالش قرن بیستم، دستیابی به مخاطب انبوه بود و چالش قرن بیست و یکم، دسترسی به مخاطب خاص، اما اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، هردوی این معضلات را حل کرده‌ است. هر پلتفرمی الگوریتمهای هوشمند جمعیت شناسی دارد بنابراین دسترسی به مخاطب، بسیار آسان تر است.

می‎توان دقیقاً با پیامی‎که می‌خواهیم، دقیقاً هر کسی را که می‌خواهیم هدف قرار دهیم. متغیر جدیدی که‎امروزه اهمیت دارد، پلتفرمی است که مصرف‎کنندگان در آن تبلیغات ما را دریافت می‎کنند.

در هر یک از این پلتفرم‌ها، می‎توانیم هر مخاطبی را هدف قرار دهیم، اما کاری که مخاطب هنگام دریافت تبلیغ انجام می‎دهد، اهمیت، کارایی و فایده تبلیغ را مشخص می‎کند. در فیس‎بوک می‎توانیم تقریباً هر کسی را هدف قرار دهیم، اما پاشنه آشیل فیس‎بوک عنصر “زمان بندی” است. اگر محصول یا خدماتی داریم که یک مشکل “فوری” را “به‎موقع” را حل می‎کند، فیس‎بوک بدرد تبلیغ ما نمی‌خورد. در شبکه‌های اجتماعی، هیچ راهی برای گفتن اینکه‎ آیا کاربر در این لحظه به کمک ما نیاز دارد یا خیر وجود ندارد. در حقیقت کاربری که “عجله” دارد، در شبکه اجتماعی به دنبال راهکار نخواهد گشت، بلکه گوگل را انتخاب می‎کند، درعوض کاربری که فرصت کافی دارد و در بلندمدت می‌توان روی او سرمایه‎گذاری کرد، در شبکه اجتماعی حضور دارد.

اینستاگرام

اینستاگرام، غولی است که در بسایری از کشورها، گوی رقابت را از سایر شبکه‎های اجتماعی ربوده است. این پلتفرم چندسالی است که توسط فیس‎بوک خریداری شده و تقریبا در نسخه وب آن، اشتراکات زیادی با فیس‎بوک دارد. دو خصوصیت بارز اینستاگرام را از سایر شبکه‎های مشابه متمایز کرد، اول؛ “سادگی” بیش از حد آن و دوم؛ “تصویری” بودن آن. این دو خصوصیت که نهایتا از یک جنس هستند، دقیقا مطابق با طبق انسان که “به سرعت حوصله‎اش سر می‌رود”، ساخته شده‎اند و به همین دلیل به سریعا جای خود را در میان شبکه‎های اجتماعی باز کرد. البته هنوز بیشترین تعداد کاربر در جهان به فیس‎بوک تعلق دارد ولی در بسیاری از کشورهای جهان، اینستاگرام با فیس‎بوک رقابت تنگاتنگی دارد و در برخی اوقات از آن پیشی گرفته است.

کارکرد اینستاگرام، دقیقا شبیه فیس‎بوک است و از همان زمان که توسط فیس‎بوک(META)، خریداری شد، بسیاری از عملکردهای مشابه آن را گرفت. اینستاگرام، کمی از فیس‎بوک هوشمندتر طراحی شده‎اما قابلیتهای متنی فیس‎بوک را ندارد. در اینستاگرام تبلیغات مستقیما توسط سرور انجام نمی شود بلکه در واقع قدرت در اختیار اینفلوئنسرهاست. هرچند که الگوریتم های اینستاگرام به قدری هوشمند هستند که علایق کاربران را درک نموده و از همین طریق به آنها خوراک می‎دهند. یکی از مهمترین کارکردهای شبکه‎های اجتماعی، استفاده از قدرت “مقایسه” است. کاربران همواره در حال مقایسه خود با سایرین هستند.

اگرچه در زندگی فردی مقایسه، موضعی مخرب است، اما یکی از مهمترین اهرمهای بازاریابی به شمار می‌رود. تبلیغاتی که بتواند بیشترین سطح مقایسه در ذهن کاربران را تحریک کند، موفقیت بیشتری خواهد یافت. در این شبکه هم تبلیغات ابتدا باید تست شده و بازخورد کاربران جمع‎آوری و بررسی شود. کاربران اینستاگرام، اهداف مناسبی برای تبلیغات انبوه و وقفه‌ای، نیستند، اما اینستاگرام مکان مناسبی برای جاانداختن هرنوعی سبک زندگی است. در حقیقت اینستاگرام، ویترین بزرگ آنلاینی است که با سوخت”مقایسه”، کار می‎کند.

گوگل

کسی که در گوگل جستجو می‎کند، شدیدا به دنبال حل یک مشکل است. اگر کلمه “وکیل” را جستجو می‎کند، درگیر موضوع مهم حقوقی است. اگر در گوگل تبلیغی ارائه کردیم، محصول یا خدمات ما باید مشکل فوری نظیر این را حل ‎کند، وگرنه تبلیغات ما بیهوده است. گوگل ابزار خوبی برای حل مشکلات فوری است اما از سوی دیگر، ابزار مناسبی برای جاانداختن یک سبک زندگی یا خرید آنی نیست. برای تبلیغات موثر، کارکرد هر پلتفرم را باید درک کرده و مطابق آن هزینه کنیم.

اگر یک فروشگاه‎اینترنتی فروش تی‎شرت داشته باشیم، و در گوگل تبلیغ می‎کنیم، احتمال بسیار کمی وجود دارد که افرادی که عبارت تی‎شرت را جستجو می‎کنند به دنبال برند خاص ما و تی‎شرت خاص ما باشند. تقریبا امکان نداردکسی کلمه “تی‎شرت” را در گوگل جستجو کرده و به وبسایت ما برسد و تی‎شرتی بخرد! در حقیقت روش تبلیغ محصولات در گوگل بیشتر با تمرکز برروی نام برند، صورت می‌گیرد. ابتدا در سایر شبکه‎ها باید سبک زندگی یا تنوع و کیفیت محصولات به سمع و نظر مصرف‌کننده رسیده باشد تا متعاقب آن او در گوگل اقدام به جستجوی برند ما کرده و با ما ارتباط برقرار کند.

البته اگر برند مشهوری داریم یا در تمام فروشگاهها حضور داریم، موضوع کمی متفاوت است و آن زمان می‌شود کلمات عمومی تر را در تبلیغات گوگل وارد کرد. به عنوان مثال اگر برند “نایک”، کمپین تبلیغاتی روی عبارت “کتانی مخصوص پیاده روی”، اجرا کند، کارایی دارد، اما برای یک شرکت جدید تولید کتانی، بهتر است این کارها ابتدا در شبکه‌های اجتماعی انجام شده و برای پیدا کردن وبسیات یا درگاه فروش در گوگل تبلیغ داده شود. درست است که ممکن است کاربرانی هم به وبسایت این شرکت رسیده و خریدی کنند، اما فراموش نکنیم، در بازاریابی برای احتمالات نباید هزینه کرد و ما دانش و تجربه بازاریابی را به همین دلیل نیاز داریم.

ترکیب فیس‎بوک با تبلیغات گوگل

اسکوترهای برقی زمانی محبوب شدند که شرکت‌هایی مانند برد(Bird)، این وسایل جدید حمل و نقل را در مقیاس بزرگ در شهرهای بزرگ، معرفی و توزیع کردند. حالا اگر عبارت اسکوتر برقی را در گوگل جستجو کنیم، ممکن است برند برد(Bird)، هم ترافیکی جذب کند، اما گوگل، پایه و اساس تبلیغات این شرکت نیست. درواقع این شرکت از تبلیغات ترکیبی استفاده کرده است.

تبلیغات گوگل، صرفا فعالیتهای این شرکت در فیس‎بوک را تکمیل می‎کند. این شرکت با فعالیت در فیس‎بوک، به اندازه کافی”آگاهی”، ایجاد کرده، بنابراین سایر کاربرانی که در تلاش برای یافتن اسکوتر برقی هستند را نیز تصاحب می‎کند. هنگامی‎که از طریق کانال‌های دیگر آگاهی ایجاد کردیم، می‌توانیم آن کانال‌ها را با گوگل ترکیب کنیم و یک قیف آگاهی قدرتمند و ساده بسازیم. اما به طور کلی، گوگل مکانی است که در آن به تقاضای موجود پاسخ می‎دهیم و فیس‎بوک جایی است که در آن تقاضای جدید ایجاد می‎کنیم.

بازاریابی وابسته

اگر شرکایی داریم که محصول ما را در ازای درصدی از فروش تبلیغ می‎کنند و به فروش می‌رسانند، ما در حال تمرین بازاریابی وابسته هستیم. بازاریابی وابسته (Affiliate Marketing)، نوعی استراتژی بازاریابی است که بصورت اشتراکی با پرداخت پورسانت یا حق‌الزحمه یا بخشی از فروش، صورت گرفته و طرف تبلیغات کننده در مدت مشخصی محصولات شرکت دیگری را تبلیغ کرده یا بفروش می‎رساند. بازاریابی وابسته روش مناسبی برای برندهایی است که دسترسی به کانالهای تبلیغاتی مناسب نداشته و از امکانات سایرن در این زمینه بهره می‎برند.

عموما ریسک انتخاب این استراتژی، بسیار کمتر از تبلیغات انبوه است، اما در مقابل بازگشت کمتری هم نسبت به آن دارد. این روش همانگونه که مزایای مربوط به خود را دارد، معایبی هم دارد. اما باتوجه به مقرون به صرفه بودن و ریسک کمتر آن، برای برندهای نوپا مناسب تر است. بازاریابی وابسته به زیرساخت قوی نیاز دارد. هنگام اجرای یک کمپین وابسته، این احتمال وجود دارد که بیشتر وقت ما صرف تلاش برای خلاص شدن از شر افرادی شود که با سیستم ما بازی می‎کنند، منظور کاربرانی است که ترافیک سایت ما را مصرف کرده و در مقابل هیچ خریدی انجام نمی‎دهند. این کاربران را “ترافیک خوار”، می‎نامند.

امروزه شرکت‎های رسانه‎ای بزرگ مانند بازفید (BuzzFeed)، کمپین‏های بازاریابی وابسته زیادی را برای برندها و محصولات مختلف اجرا می‎کنند. به عنوان مثال، اگر ما یک شرکت تولیدی شمع هستیم، می‎توانیم شرکتی مانند بازفید (BuzzFeed)، را متقاعد کنیم که مقاله‎ای در مورد زیباترین و رمانتیک‎ترین شمع‎های جهان بنویسد و به شمع‎های ما نیز اشاره کند. سپس پیوندی را در آن مقاله قرار ‎دهد که به سایت ما وصل خواهد شد. هر زمان که یک مشتری شمع‌های ما را از طریق آن لینک خریداری کند، به بازفید(BuzzFeed)، برای این فروش‌ها کمیسیون پرداخت خواهیم کرد. در نگاه اول، به نظر می‎رسد این بهترین شکل بازاریابی است. منافع ما همسو هستند و هیچ هزینه اولیه‌ای وجود ندارد. ما فقط زمانی پورسانت پرداخت می‎کنیم که مشتری جذب کنیم. اما البته، به‎این سادگی نیست. اولا، اگر بازفید(BuzzFeed)، نتایج فروش را به سرعت نبیند، تبلیغ محصول ما را متوقف خواهد کرد. توسعه‎این روابط وابسته به تلاش زیادی نیاز دارد، و اگر قیف ما سرنخ‌ها را به خریداران تبدیل نکند، تعداد زیادی از ارتباطات تجاری ما خواهد سوخت. ثانیا، ما احتمالا بیشتر وقت خود را صرف مدیریت “ترافیک‎خوارها”، خواهیم کرد چون مخاطبان آن شبکه‌ها الزاما مشتریان هدف ما نیستند بنابراین تعداد زیادی “سیاهی لشکر”، وارد سایت ما شده که البته ورود آنها ناگزیر است اما مدیریت آنها “هزینه” و “زمان” و “انرژی”، نیاز دارد. شرکت‌های وابسته ممکن است کارهایی مانند هدف قرار دادن مشتریان فعلی ما انجام دهند یا قول دهند که شمع ما سرطان را درمان می‎کند. آنها به طول عمر کسب‌وکار ما اهمیتی نمی‎دهند. آنها به سرعت گرفتن خودشان اهمیت می‎دهند.

یکی از اشکالات این روش این است که خرید مجدد مشتریان یا ماندگاری آنها، هیچ گونه منافعی برای تبلیغ کنندگان ایجاد نمی‎کند. تبلیغ‎کنندگان صرفا به تعداد مشتریان معرفی شده نیاز دارند، بنابراین، به‎امید دریافت پورسانت بیشتر، ممکن است هر مخاطبی را مورد هدف قرار داده و آنها را تشویق کنند که که خریدهای یکباره و هیجانی (Emotional Spending) انجام دهند، اما این کار برای ما، به معنای ایجاد پایگاه داده‎های “بلامصرف” است که به هیچ عنوان خوب نیست

 این موضوع اهمیت دارد زیرا ممکن است نهایتا رشد ما را از منظر ایجاد درآمد از مشتریان وفادار، متوقف کند زیرا عملا مشتری وفاداری وجود نخواهد داشت. بازاریابی وابسته زمانی کارایی دارد که یک قیف فروش با عملکرد بالا ایجاد کرده، در طول زمان روابط خود را با شرکا مستحکم نموده و نهایتا تیمی‎برای نظارت بر سیستم داشته باشیم. البته بهتر است تبلیغات وابسته در ابعاد کوچک و در زمان کوتاه پیاده سازی شود. موضوع مهم این است که به هیچ عنوان به سادگی به کسی اجازه ندهیم که محصول ما را در هر زمان و هر کجا که می‌خواهد، به هر مخاطبی بفروشد.

سایتهای فروش آنلاین معروف

سایتهای فروش آنلاین معروف باصطلاح مشتری را “بُرمی‎زند”، و پس از مدتی دیگر صاحب آن نیستیم. البته همانگونه که شرح داده شد، تمام پلتفرم‌ها برای اهدف تعیین شده خودشان طراحی شده‎اند و این امری طبیعی است، اما سایتهای فروش آنلاین معروف، فراتر از این موضوعات گام بر می‎دارند و برای همکاری با آن، باید با احتیاط و حساب شده عمل کنیم.

فرایند کار سایتهای فروش آنلاین معروف، پیشنهاد محصولات براساس “کلمات کلیدی” جستجو شده توسط کاربران است. البته کاربران هم ترجیح می‎دهند از سایتهای فروش آنلاین معروف خرید کنند تا از شرکت‌های ناشناخته، زیرا با برند و فرآیند آن، آشنایی دارند. موضوع “اعتماد”، در فروش تقریبا همه چیز است و سایتهای فروش آنلاین معروف به درستی از این ابزار استفاده می‎کند.

کاربران این سایتها اطمینان دارند که به موقع کالای خود را دریافت کرده و همچنین از تجربه خرید و خدمات مشتریان این پلتفرم، اطلاع کامل دارند. رقابت با بزرگترین شرکت جهان، تقریبا غیرممکن است، بنابراین آگاه باشیم که زمانی که محصول یا خدمات خود را در سایتهای فروش آنلاین معروف قرار دادیم، او از ما را استفاده می‎کند نه ما از‎ سایتهای فروش آنلاین معروف!. اگر موجودی ما تمام شود، این پلتفرم همچنان در حال بازاریابی محصول ماست، با این تفاوت که ‎این بار، کاربران را به سمت رقبای ما سوق می‎دهد.

زمانی که ما اجازه بازاریابی و فروش محصولات خود را به ‎سایتهای فروش آنلاین معروف ارائه می‎کنیم، دیگر راه برگشتی وجود ندارد و داده‎های ما نه تنها پاک نخواهد شد، بلکه دقیقا عملکرد منفی برای ما داشته و به ازای هر خریدی که از ما انجام نشود، رقیب ما یک محصول خواهد فروخت!.

وحشتناک‎ترین بخش همکاری با سایتهای فروش آنلاین معروف، این است که ما به هیچ عنوان مالک مشتریانی نیستیم که محصول ما را در آنها می‎خرند، حتی با آنها آشنایی هم پیدا نخواهیم کرد. صرفا آمارهای کلی از فروش و سلیقه مشتریان دریافت خواهیم کرد اما اینکه چه کسی و با چه مشخصات تماسی این خریدها را انجام داده، فقط در اختیار سایتهای فروش آنلاین معروف است. بنابراین اگر همان مشتریان محصولاتی را در آینده بخواهند، سایتهای فروش آنلاین معروف آنها را با محصولات دیگر، اغلب از رقبای ما، مجددا مورد هدف قرار خواهد داد.

سایتهای فروش آنلاین معروف فروش ضربدری (Cross Selling)، را نیز بخوبی انجام می‌دهند. به عنوان مثال اگر ما تولید کننده کتانی ورزشی باشیم و اتفاقا مشتری کفش ما را از سایتهای فروش آنلاین معروف بخرد، این پلتفرم به مشتری پیشنهاد خواهد کرد که محصولات مرتبط مانند جوراب را نیز خریداری کنند، اما از یک برند معتبرتر. الگوریتم سایتهای فروش آنلاین معروف به خوبی تشخیص می‎دهد که مشتریان چه محصولاتی را همراه با کتانی خواهند خرید. بنابراین میزان “آگاهی از برند”، ما درسایه برندی بزرگتر و شناخته شده‎تر، کاهش یافته و ما بخشی از دخل خود را به نفع رقیب قدرتمندمان، از دست خواهیم داد. این موضوع، به هیچ عنوان عمدی نیست، فقط طراحی هوش مصنوعی سایتهای فروش آنلاین معروف، برای به حداکثر رساندن درآمد آنها انجام شده و نه سود ما!.

من به همین دلایل درمقابل قرار دادن محصولات در سایتهای فروش آنلاین معروف مقاومت می‎کردم اما اکنون، 55 درصد از کل خریدهای آنلاین از طریق پلتفرم سایتهای فروش آنلاین معروف انجام می شود، بنابراین فروش در سایتهای فروش آنلاین معروف، نوعی”شر ضروری” ، است.

سایتهای فروش آنلاین معروف به مکانی تبدیل شده که مصرف‎کنندگان برای خرید به‎این مرجع مراجعه می‎کنند، مشابه آنچه که در جستجو با گوگل اتفاق می‌افتد. اگرقصد داریم محصولی را بفروشیم، باید در سایتهای فروش آنلاین معروف ایندکس شویم. سایتهای فروش آنلاین معروف هنگامی‎که کاربران به دنبال محصول مورد نیاز خود هستند (نه لزوماً یک برند خاص)، مکانی عالی برای تبلیغات است. همانگونه که اشاره شد، کاربران برای یافتن روتختی، عبارات کلی “روتختی”، را در گوگل جستجو نمی‎کنند، بلکه کار را در سایتهای فروش آنلاین معروف انجام می‎دهند. نابراین برای همه ما اتفاق افتاده که برندهای ناشناخته بسیاری را در این جستجوها، مشاهده کنیم!.

برندهای گمنام صرفا برای فروش و کسب نقدینگی در سایتهای فروش آنلاین معروف فعالیت می‎کنند و سایتهای فروش آنلاین معروف، محلی برای برندسازی آنها نیست، گرچه بسیاری به اشتباه معتقدند اگر در سایتهای فروش آنلاین معروف بفروشند، کار برندسازی را نیز پیش برده‎اند!. به عنوان مثال، اگر ما در صنعت تولید روتختی، برند شناخته شده‎ای هستیم، طبیعی است که در سایتهای فروش آنلاین معروف هم فروش مناسبی داشته باشیم. اما فراموش نکنیم اگر ما در سایتهای فروش آنلاین معروف به عنوان “فلان برند”، شناخته می‎شویم، شرایط به نفع ماست، اما اگر به عنوان “روتختی”، شناخته می‎شویم، هر تعداد که بفروشیم “برند روتختی سایتهای فروش آنلاین معروف”، را فروخته‎ایم نه برند خودمان را! تشخیص این دو موضوع از یکدیگر، نحوه استفاده از پلتفرم سایتهای فروش آنلاین معروف را مشخص خواهد نمود. سایتهای فروش آنلاین معروف شاید بهترین مکان برای فروش محصولات مصرفی تندگردش(FMCG)، باشد، اما همین محصولات هم نباید امیدی به برندسازی در سایتهای فروش آنلاین معروف داشته باشند و صرفا باید به میزان نقدینگی دریافتی از آن تکیه کنند.

نرخ تبدیل سرنخ به مشتری در سایتهای فروش آنلاین معروف، بسیار بالاست و همچنین محل مناسبی برای کسب نقدینگی محسوب می‎شود. بسیاری از شرکتها بر پایه فروش سایتهای فروش آنلاین معروف ادامه حیات داده‎اند و این موضوع هیچ ایرادی ندارد. سایتهای فروش آنلاین معروف پلتفرمی‎برای دریافت “نقدینگی”، است و برای ساخت”سبک زندگی” یا ایجاد “آگاهی از برند” یا ساخت “اعتماد”، به هیچ عنوان محل مناسبی نیست، اما تا زمانی که در جنگل سایتهای فروش آنلاین معروف هستیم، باید تابع قوانین این جنگل باشیم، وگرنه خوراک مارهای بوآ، خواهیم شد!.

پادکست

پادکست‌ها کانالهای بازاریابی جالبی هستند زیرا به همان اندازه که به آگاهی کمک می‎کنند، به اعتماد نیز کمک می‎کنند. پادکست‌ها به دلیل ایجاد رابطه انسانی و استفاده از یکی از قویترین حواس انسان(شنوایی)، محل مناسبی برای ایجاد و ساخت “اعتماد”، هستند. مخاطبان یک پادکست، به عنوان “میزبان”، به آن اعتماد دارند. اگر تحقیق خود را انجام دهیم و مشخص کنیم که کدام پادکست با محصول ما هماهنگی دارد، می‎تواند بسیار موثر باشد. اگر پادکستی برای کسب‎و‌کارمان راه‌اندازی کرده‌ایم، درحال ایجاد اعتماد”، هستیم و اگر پادکستی درباره برندما صحبت کند، در حال “قرض گرفتن اعتماد” از میزبان هستیم.

درحقیقت میزبان با حضور ما در برنامه خود، به طور غیررسمی محصول ما را “تایید” یا “تبلیغ” می‎کند. بعلاوه با صحبت درباره ما، در بین مخاطبان خود، “آگاهی” ایجاد می‎کند. ما نمی‎توانیم به اندازه‎سایتهای فروش آنلاین معروف، گوگل، فیس‎بوک و سایر پلتفرم‌های مشابه، در پادکست ها برروی زبان باشیم، همان پیام کوتاهی که درباره ما پخش شود، برای ما کافیست.

قیمت تمام شده مخاطبان در پادکست، بسیار گرانتر از فیس‎بوک یا سایر شبکه‎های اجتماعی است. ممکن است برای هر مخاطب، چندصد یا چندهزار دلار هزینه کنیم، درحالی که در فیس‎بوک قیمت تمام شده هر مخاطب ممکن است چند سنت باشد. اگر تصمیم داریم پادکست بسازیم، بهتر است در ابتدا استراتژی درستی برای تبدیل سرنخها داشته باشیم و متعاقب آن، قیف فروش و به دقت طراحی شده باشد. یکی از جنبه‎های منفی پادکست این است که نمی‎توان محتوای تکراری در آن بارگذاری نمود. جنبه مثبت آن، اعتماد مخاطبان به میزبان(مجری)، است. میزبان باید مورد “تأیید” مخاطبان و همچنین “تأثیرگذار” باشد. اگر قصد داریم خودمان پادکست را میزبانی کنیم، باید محتوای درست داشته و پیش از هرچیز اعتمادسازی کنیم. بهتر است در ابتدا به جای میزبانی، سعی کنیم از میزبانان مورد اعتماد و توصیه آنها بهره بگیریم.

به عنوان مثال، ما در کانون شاهین، پادکست پرمخاطبی به نام نیوی سیل(Navy SEAL)، را پیدا کردیم که در مورد تاکتیک‌های مهم برای بقا در شرایط سخت، محتوا تولید می‎کرد. ما قراردادی به عنوان اسپانسر با این پادکست منعقد کردیم و در عوض این پادکست برای یکی از مشتریان ما که “کوله نجات”، تولید می‎کرد، محتوا ساخته و پخش کرد. بنابراین، اکنون مخاطبان پادکست، هم نحوه زنده ماندن در یک فاجعه را می‌آموختند و هم می‌دانستند کوله نجاتشان را از چه برندی تهیه کنند.

برای موفقیت پادکست باید بدانیم مشتریان ما مخاطب چه نوع پادکست‎هایی هستند. اولان این کار را با سرچ ایمیلهای آنها در آیتونز (iTunes)، و یا نام کاربری ساندکلود (Soundcloud)، می‎توان انجام داد. اگر نام پادکست یا میزبان مشهور یا مرتبطی را جستجو کنیم، دنبال کنندگان آنها احتمالاً در پادکست های مشابه راهم دنبال خواهند کرد. با پیداکردن کاربران هم تمام پادکستها و میزبانانی که علاقه‎مندند، مشخص خواهد شد.

رادیو

رادیو، قدیمی‎ترین پادکست جهان است. رادیو یکی از رسانه‎های وقفه‎ای و انبوه است و عموما مخاطبان زمانی به آن توجه می‎کنند که فراغت داشته یا مشغول کاری باشند که نیازی به صدا ندارد. تبلیغات در رادیو روشی ارزان قیمت یست اما برای جذب مخاطبان گسترده، مناسب است. معمولا بیشترین میزان گوش دادن به رادیو در هنگام رانندگی است. باتوجه به صوتی بودن این رسانه، باید اطلاعات بصورت درست و کافی به مخاطبان منتقل شود و تکرار نام برند و روشهای اینچنینی، مربوط به اوایل قرن بیستم است.

امروزه تکرار نام برند و تبلیغات سنتی کارایی ندارد و باید محتوایی مرتبط و درست به شنونده ارائه شود. یکی از مزایای رادیو این است که مدت وقفه در آن از سایر پلتفرمها طولانی تر است. میزان وقفه(فرصت برای جلب توجه)، در فیس‎بوک 3 الی 5 ثانیه است اما در رادیو زمان وقفه کندتر گذشته و مدت وقفه بین 15 تا 30 ثانیه است. این زمان اجازه خواهد داد اطلاعات بهتر و بیشتری را به مخاطب منتقل کنیم.

اگر محصولی متناسب با بازنشستگان، دانش آموزان، رانندگان و مشاغل بدون صدا داریم، رادیو مکان مناسبی برای تبلیغات و ایجاد آگاهی است. یکی از مهمترین جنبه‎های رادیو، ناتوانی آن در هدف گیری مخاطب مرتبط است، بنابراین باید برای هجوم مخاطبان غیرمرتبط، آماده باشیم. ممکن از حتی مخاطب مرتبطی هم بواسطه رادیو جذب ما شود اما مثلا به‎ایتم قیمت حساس باشد یا هنوز به برند ما اعتماد نداشته باشد. برای بهره‎برداری کامل از مخاطبان تبلیغات رادیو، به یک قیف فروش قوی و استراتژی آموزشی و پرورشی مستحکم، نیاز داریم.

تلویزیون

سلطان رسانه‌های قرن بیستم؛ تلویزیون، هنوز هم مخاطبان زیادی دارد. در تبلیغ تلویزیونی، سی ثانیه فرصت داریم تا در مورد محصول خود با بینندگان صحبت کنیم و آن را نمایش دهیم. تلویزیون دو حس مهم “بینایی” و “شنوایی”را درگیر نموده و برای ایجاد “آگاهی”، “آموزش‎وپرورش مشتری” و همچنین ایجاد “اعتماد”، پلتفرم مناسبی است. البته اولین و بزرگترین جنبه منفی تلویزیون، گران بودن آن و دومین جنبه مهم منفی آن، غیرمرتبط بودن و انبوه بودن مخاطبان آن است. تلویزیون مخاطبان را بصورت “درهم”، به سمت ما سوق می‌دهد.

شبکه‌های بزرگی مانند ای.بی.سی(ABC) و سی.بی.اس(CBS)، دارای بینددگان بسیار زیادی هستند. اگر قصد تبلیغ محصول یا خدماتمان در شبکه‎های پربیننده‎ای نظیر این دو را داریم، پیش از هرچیز باید از گستردگی توزیع محصول یا خدماتمان (P for Place)، اطمینان حاصل کنیم در غیر اینصورت، نرخ تبدیل بسیار کمی‎را نسبت به کانال‌های دیگر تجربه خواهید کرد. فضای تبلیغات در تلویزیون مانند تبلیغات دیجیتالی نیست که بتوانیم صد ترکیب مختلف از کپی‌کاری و خلاقیت را اجرا کرده و سپس، تعیین کنیم کدام ترکیب بهترین عملکرد را دارد و آن بخش را بهینه سازی کنیم، بلکه محتوا باید خاص و تولیدی باشد.

زمانی که درخصوص تبلیغات در زمان پخش مسابقات سوپربال(Super Bowl)، صحبت می‎کنیم، تبلیغات تلویزیونی به قدری گران است که دست‌نیافتنی به نظر می‎رسد، اما اگر کمی هوشمند باشیم، لازم نیست برای هر کمپین 200هزار دلار هزینه کنیم. ممکن است در زمانهای مشخص و مرتبط به ما، فضای خالی وجود داشته باشد که بتوان آن را بین 1000 تا 5000 دلار خرید. ما در کانون شاهین، از تبلیغات تلویزیونی بازخوردهای مناسب و گسترده‌ای داشتیم اما این تبلیغات را برای مشتریانی ارائه کردیم که بسترسازی مناسب در خصوص “استراتژی”، “قیف فروش” و “توزیع مناسب”، را قبلا انجام داده بودند. به هررو باید شبکه و زمان پخش و برنامه مربوطه درست انتخاب شود تا بازخورد مناسبی دریافت کنیم.

انتخابات سال 2016 ف درس جالبی به ما داد. باتوجه به نیاز جناحهای درگیر در انتخابات به رسانه‎های انبوه، فضای تبلیغاتی به قدری گران شد که دیگر صرفه اقتصادی وجود نداشت. در آن زمان اگر پادکستها و تبلیغات فیس‎بوک را نداشتیم، برای ارائه خدمات به بسیاری از مشتریان دچا مشکل می‎شدیم. این درسی بزرگ است. این پلتفرم‎ها، تابع عرضه و تقاضا هستند. زمانی تقاضا بالا می‎رود، قیمتهای این شبکه‎ها سر به فلک می‌کشد. هیچ یک از این کانالهای تبلیغاتی، پلتفرم‌های “ساعت کوکی” نیستند که تنظیم کنیم و بخوابیم، بلکه نیازمند نظارت و نگهداری دائمی هستند.

یوتیوب

عموما بازاریابان تصور می‎کنند که ویدئوهای آنلاین، همان رفتارهای تلویزیون را تقلید می‎کنند، در حالی که به هیچ وجه چنین نیست. ما در هنگام تماشای تلویزیون شبکه را انتخاب کرده و فرمان را به دست آن می‎دهیم اما زمانی که در در یوتیوب(YouTube)، در حال تماشای آنلاین هستیم، فرمان دائما در دستان ماست. بجز 4ثانیه اول پیش از شروع ویدئو که دیدن تبلیغ اجباری است، معمولا هیچ کاربری تمایل ندارد تبلیغ را تماشا کند بلکه سریعا تمایل دارد تا ویدیویی را که انتخاب کرده‌ ببیند. اگر در تلویزیون درحال تماشای شبکه CNBC هستیم و تبلیغاتی پخش شود، ما طبق آموزشی که برحسب عادت دیده‎ایم تبلیغات را با اکراه تاشا می‎کنیم اما اگر دوستمان ویدئویی برای ما بفرستد و ابتدای آن مجبور باشیم یک تبلیغ ببینیم، موضوع تفاوت خواهد داشت.

به نظر می‌رسد شرکت‌هایی که کارایی تبلیغات خود را یک پیام شانسی می‌بینند، این پلتفرم‌ را دوست دارند، در حالی که بقیه راه‌حل‌های دیگری را انتخاب می‎کنند. البته برای هر قاعده‌ای استثنا هم وجود دارد، اما اکثر برندها، بازخورد مناسبی را از تبلیغات ابتدای ویدئوهای یوتیوب، نگرفتند. بالعکس راز یوتیوب، در محتوای ان نهفته است. در واقع ایجاد محتوای خود کانال یوتیوب و یا اینفلوئنسر مارکتینگ رویکرد بسیار مناسبی است.

یکی از معایب یوتیوب، وجود قانونی به نام کوپا( COPPA،قانون محافظت آنلاین از کودکان)، است. مطابق این قانون، کودکان زیر سیزده سال را نمی‎توان هدف تبلیغات آنلاین قرار داد. این بدان معناست که یوتیوب و حتی فیس‎بوک و گوگل، اساسا برای هدف قرار دادن کودکان، بی فایده هستند. به هر حال با اینکه خوداظهاری بالای سنی برای عضویت در شبکه‎ها مرسوم است، باز کودکان مخاطبان خوبی در اینستاگرام یا فیس‎بوک یا گوگل نیستند، اما بسیاری از کودکان در یوتیوب کارتون تماشا می‎کنند. درست است که مستقیما نمی‌توانیم کودکان را هدف قرار دهیم، اما می‌توانیم تبلیغات خود را در نمایش‌هایی قرار دهیم که به وضوح برای کودکان ساخته شده‌اند. بنابراین اگر اسباب بازی یا لباس کودکان و غیره می‌فروشیم، یوتیوب یکی از کانالهای مناسب ما است.

توییتر (X)

توییتر یا همان «ایکس» هیچگاه بستر مناسبی برای تبلیغاتی نبوده است، زیرا کاربران از توییتر برای چت کردن و تعامل با رهبران فکری خاص استفاده می‎کنند. فضای توییتر، شبیه فیس‎بوک و اینستاگرام نیست که صرفا فیدهای خود را چک کنیم و در آنها دور زده و به محتواهای مختلف، نگاه کنیم. کاربران توییتر، مستقیما به دنبال اینفلوئنسر مورد علاقه خود هستند و تبلیغات را معمولا نادیده می‌گیرند. برندهایی که از توییتر استفاده می‎کنند، به طور موثر به جریان مکالمه پیوسته و در حال تولید محتوا برای مصرف‎کنندگان خود می‌شوند.

به عنوان مثال بحثهایی که میان برندهای الداسپایس(Old Spice) و تاکوبل(Taco Bell)، شکل گرفت، دعوایی سرگرم‌کننده‌(جنگ زرگری)، بود که موجب جلب توجه کاربران توییتر و ریتوییت بسیاری از پستها و درگیری ذهن مصرف‎کنندگان آنها شد. نمونه دیگری از این نوع تولید محتوا، توسط نیک تران(مدیر ارشد بازاریابی سامسونگ)، در رابطه با راه‌اندازی دعوای لفظی توییتری بین طرفداران سامسونگ و طرفداران اپل، طرح ریزی شد.

اسنپ چت

اسنپ چت پلتفرمی‎برای ارسال پیام ترکیبی عکس و متن به دوستان نزدیکان است. مدل اولیه تبلیغات در اسنپ چت وحشتناک بود. به عنوان مثال با یکی از دوستانمان در حال چت و گفتگو بودیم که ناگهان برندی وارد فضای چت ما شده و سعی داشت کالایی را به هردوی ما بفروشد. چهره کاربران در آن زمان دیدنی بود!؛ “ما کی هستیم؟ این برند از کجا پیدا شد؟” این تجربه کمدی واقعی بود که دستاوردی بجز ضدتبلیغ نداشت اما اسنپ چت با اصرار برای مدت طولانی همین روش تبلیغات را ادامه داد. فرض کنیم تبلیغی در اسنپ چت مکالمات صمیمی ما را قطع ‎کند، قطعا دیده خواهد شد اما آیا کارایی داشته یا خیر، کاملا مشخص است!.

تیک تاک

از میان پلتفرمهای موجود، تیک تاک (TikTok)، بیشترین شانس را برای تبدیل شدن به پلتفرمی موفق مانند فیس‎بوک و اینستاگرام دارد. فضای تیک تاک مانند اینستاگرام تاحدی تصادفی است که راه خوبی برای مقابله با کسالت کاربران است. تبلیغات در تیک تاک به زور به خورد کاربر داده نشده و کاربر این اختیار را دارد که آن را رد یا تماشا کند. اگر تبلیغی بتواند توجه کاربر را به خود جلب کند، تجربه‎ای شبیه فیس‎بوک ایجاد خواهد کرد. این همان یک رویکرد “حوصله‌ام سر رفته” در مقابل رویکرد “من به دنبال چیزی می‌گردم” گوگل و سایتهای فروش آنلاین معروف است. استراتژی تیک تاک تقریبا همان استراتژی فیس‎بوک و اینستاگرام است.

تبلیغات محیطی

در سال‌های اخیر، تقریباً همه شرکت‌هایی که کمپین‌های بزرگ محیطی انجام داده‌اند، تمام پول خود را به باد داده و به ورشکستگی نزدیک شده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد مصرف‌کنندگان توجه خود را از “محیط اطراف” به “محیط مجازی” سوق داده‎اند. در مسیر رفتن یه محل کار یا بالعکس، واقعا چه تعداد از بیلبوردهایی که سر راه ما قرار داشتند را به خاطر داریم؟ تبلیغات برروی بیلبورد صرفا به‎این دلیل که تعداد زیادی وسیله نقلیه در هر روز از کنار آن عبور می‎کنند، راهی برای نزدیک شدن به مخاطب نیست. البته اگر این کمپین‎ها هدفمند در ابعاد مناسب با تعداد ترکیبی و تکرار درست انجام شوند، نتیجه بخش خواهند بود. یکی از نمونه‎های مورد علاقه من، بیلبوردهای مربوط به فیلم های نامزد دریافت جایزه اسکار است که در طول فصل اسکار در سراسر لس آنجلس ظاهر می‌شوند.

این وظیفه تیم‌های بازاریابی فیلم‌های نامزد اسکار است که هدف‌گیری خود را روی رای‌دهندگان آکادمی متمرکز ‎کنند که احتمالاً بیلبوردها را خواهند دید. شبیه همین همین استاتژی را ما در کانون شاهین پیاده کرده‌ایم. با دقت، بیلبوردی را در نزدیکی مسیر منتهی به محل کارمان اجاره کرده‌ایم تا هر زمان مشتریان برای حضور در جلسه به ساختمان ما بیایند، بیلبورد را ببینند. با توجه به ذهنیت قبلی، آنها بیلبورد و تبلیغات ما را تشخیص می‎دهند بنابراین این بیلبورد که تنها یک عدد هم بیشتر نیست، برای ما به اندازه تمامی بیلبوردهای نامرتبط سطح شهر، کارایی و اعتبار ایجاد کرده است.

احتمالاً بیلبوردهای فروشگاههای زنجیره‎ای یا استارباکس یا مک دونالد را در بزرگراه‌ها دیده‌ایم. قریبا تمام فروشگاههای زنجیره‎ای، فست فودها، رستورانها و فروشندگان قهوه و شیرینی و حتی هتلها این کار را انجام می‎دهند و امری کاملا منطقی است. مخاطبانی که مسیرهای طولانی رانندگی می‎کنند، خسته هستند، گرسنه هستند، به استراحت نیاز دارند و ذهنشان منتظر دریافت پیامهایی برای “برآورده کردن نیاز”، فعلی آنهاست بنابراین آنها ناخودآگاه پیامهای روی بیلبورد را می‎بینند و جلوتر پارک می‎کنند. به جز در این نوع سناریوهای استراتژیک و مرتبط، کارایی زیادی برای تبلیغات محیطی وجود ندارد. با این حال، بسیاری از فناوری‌های جالب در این زمینه در حال توسعه هستند، بنابراین فضا برای نوآوری و بهبود این وضعیت، هنوز وجود دارد.

تبلیغات محلی

تبلیغات محلی نه تنها یک کانال قدرتمند، بلکه قوی ترین کانال تبلیغاتی است. تبلیغات محلی، به دلیل متناسب بودن با منطقه خاص، تاثیرگذاری بیشتری دارد. تبولا معتقد است با داشتن یک نقطه تمرکز واضح و منحصربه‌فرد و استفاده از تصویر یا ویدیویی متمایز و چشم‌نواز، صادقانه و هیجان انگیز می‎توان آگاهی ایجاد نمود.

چگونه کانال های تبلیغاتی مناسب خودمان را انتخاب کنیم؟

انتخاب کانال تبلیغاتی مناسب کار ساده ای نیست و نیازمند مشاوره با متخصصان این حوزه است. اما براساس استراتژی های خودمان و شرکتمان، براساس مدل کسب و کارمان و براساس تجربیات بازگشت مشتریان می توانیم کانال تبلیغاتی خودمان را انتخاب کنیم.

اما فراموش نکنیم به اعتقاد دن کندی ، «از عدد 1 نحس دوری کنیم». از یک کانال تامین کننده، از یک کانال تبلیغاتی و از هر یک دیگری پرهیز کنیم. زیرا با قطع شدن آن ما نیز قطع خواهیم شد!

متخصصان «عیب پوش» می توانند در انتخاب کانال مناسب ه ما کمک کنند. همین حالا می توانیم با شماره های این مجموعه تماس بگیریم.

پربازده ترین کانال های تبلیغاتی کدامند؟

تمام کانالهای بازاریابی اگر با کسب و کار ما همگون باشند و پیامهای آن برای مخاطب «مرتبط»، «شخصی سازی شده» و «پیش بینی شده» باشد، می توانند مفید واقع شوند. اما تبلیغات در کانالهای مختلف بصورت «کیلویی» و «بدون هدف» در هیچ کانالی جواب نخواهد داد.

جمع بندی درس

معادله سودآوری در تبلیغات، تابع “1+5 میم”، اصلی است. تبلیغات باید”مناسب”، “مختصر”، “مفید”، “موثر”، “مرتبط” و “مستمر”، انجام شود تا بتواند اولا”مقیاس پذیر”، بوده و ثانیا “مثمر ثمر”، باشد.

نام میم تبیلغاتخصوصیتنتیجه
میم اولمناسبمقیاس پذیر
میم دوممختصر
میم سوممفید
میم چهارمموثرمثمر ثمر
میم پنجممرتبط
میم ششممستمر

یکی از راه‎های بازپس‎گیری مالکیت مشتری از سایتهای فروش آنلاین معروف، این است که به مشتریان دلیلی بدهیم تا تشویق شوند با خود ما ارتباط برقرار کنند. می‌توان با ارائه راه‎های تماس داخل محصول یا بسته بندی، این کار را انجام داد. می‌توانیم پاداشی خاص مانند یک جایزه، کوپن یا تخفیف فوری ارائه دهیم که نیازمند تماس با ما برای گرفتن آن باشد. این مشوق‌ها و دعوت‌نامه‌ها به ما این امکان را می‌دهند که راه تماسی دریافت کنیم و مشتری را در سیستم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) وارد کنیم.

در نظرسنجی از مشتریان، می‎توان علایق آنها به پادکست‎ها و مجریان مختلف رادریافته و به تناسب آن اقدام به ارائه تبلیغات در پادکستها کنیم.

پلتفرم‌های جدید، اشکال جدیدی از بازاریابی و تبلیغات ایجاد کرده‌اند که قبلا یا وجود نداشتند و یا اصلاً مورد توجه نبوده اند. در قرن بیستم، اگر می‌گفتیم دعوای عمومی بین دو برند، نوعی تبلیغات است، حتی متخصصین بازاریابی ما را مسخره می‌کردند.

برای انتخاب بهترین کانال تبلیغاتی، با متخصصین در «عیب پوش» تماس بگیرید. همین حالا مشاوره خودتان را یصورت تلفنی تنظیم کنید و موجب پبشرفت کسب و کارتان شوید. در عیب پوش ، همه همراه هم هستیم…

سوالات متداول
آیا کانال تبلیغاتی همان کانال بازاریابی است؟

به هیچ عنوان! کانال تبلیغاتی زیر مجموعه ای کوچک از کانال های بازاریابی است.

منابع

اشتراک گذاری:

کتابخانه عیب پوش

گروه تولید محتوای عیب پوش

گردآوری همه مطالب و درسهای عیب پوش، توسط متخصصین، مدرسین و مدیران با سابقه در حوزه های مربوطه انجام شده‌ و تمام دروس دارای اصالت هستند.

مطالب مرتبط

آموزش بازاریابی توسعه یافته

تهران بزرگترین مرکز اقتصادی ایران است. مشاوره بازاریابی در تهران یکی از دغدغه های مدیران شرکتهای ایرانی است.

آموزش بازاریابی توسعه یافته

بازاریابی در اینستاگرام برای کسب وکارهای کوچک راهی مؤثر برای جذب مشتری، افزایش فروش و برندسازی با استفاده از محتوای بصری و تعاملی در پلتفرم اینستاگرام است.

آموزش بازاریابی توسعه یافته

بازاریابی نه تنها یک ابزار جانبی، بلکه هسته مرکزی هر کسب وکار موفق محسوب می شود. در این درس به تبیین آموزش بازاریابی در تهران پرداخته ایم.

آموزش بازاریابی توسعه یافتهآموزش دیجیتال مارکتینگ

ترند مارکتینگ استراتژی ای است که با بهره گیری از موضوعات پرطرفدار، برندها را در کانون توجه مخاطبان قرار داده و تعامل را افزایش می دهد.