اختلال یادگیری، یا اختلالات یادگیری یا «ناتوانی های یادگیری (Learning Disabilities)» نوعی اختلال عصب شناختی است. به بیان ساده، اختلال یادگیری ناشی از تغییر در شیوه «سیم کشی» مغز فرد است. اختلال یا ناتوانی دریادگیری، نباید با عقب ماندگی ذهنی مترادف شود. این موضوع بسیار مهم است که بدانیم؛ افراد مبتلا به اختلالات یادگیری به اندازه همسالان خود، ویا حتی بیشتر از آنها، « باهوش » هستند. اما ممکن است در صورتی که برای درک مسائل تنها باشند، و یا به شیوه های معمول آموزش ببینند، در خواندن، نوشتن، هجی کردن، استدلال کردن، به خاطر آوردن، و یا سازماندهی اطلاعات، مشکل داشته باشند.
آگاهی در خصوص اختلال یادگیری یا «اختلالات یادگیری» به هیچ عنوان موضوعی تخصصی نیست. بلکه به عقیده کارشناسان «آکادمی عیب پوش» ، همه ما لازم است که در خصوص اختلال یادگیری و نحوه تشدید و نهادینه شدن آن در زندگی افراد، آگاهی داشته باشیم.
اینکه شخصا خود ما دارای اختلال یادگیری نباشیم، به هیچ عنوان کافی نیست بلکه باید این پدیده را بشکل کامل بشناسیم، تا زمانیکه در هر جایی از «جامعه» با آن مواجه شدیم، بتوانیم به همنوع خودمان کمک کنیم.
اگر والدین به این موضوع آگاه باشند، فرزندان خود را نیز آگاه خواهند کرد. اگر مدیران به این موضوع آگاه باشند، سازمانشان را آگاه خواهند کرد و اگر تک تک ما در جامعه به این موضوع آگاه باشیم، به محض برخورد با چنین مواردی ، به جای «برچسب زدن» به فرد دارای اختلال یادگیری، بسادگی به کمک وی خواهیم شتافت. فراموش نکنیم که برچسب زدن در هر موضوعی به افراد، موجب بروز فاجعاتی در زندگی آنها نظیر «استیگما» یا «پیش بینی های خود محقق شونده» خواهد شد. بنابراین خواهشمندیم همه ما به همراه هم، تا انتهای این درس، همراه باشیم…

نشانه های افراد دارای اختلالات یادگیری چیست؟
شاید نتوان به ظاهر و با معیارهای مشخص، افراد دارای اختلال یادگیری را شناسایی کرد. عموما تا افراد نسبت به بقیه سنجیده نشوند، تشخیص این اختلال کمی دشوار است. اما آگاهی نسبت به این مفهوم، برای نجات زندگی همین افراد، بسیار حیاتی است.
درحقیقت شناخت این اختلال نه تنها صرفا امری تخصصی و پزشکی نسیت، بلکه تمام افراد در جامعه باید در این خصوص اطلاعات داشته باشند تا در هنگام مواجهه با این اختلال، قادر باشند زندگی فرد دیگری را، نجات دهند.
افرادی که دارای این اختلال هستند، درکودکی ظاهری طبیعی دارند، رشد جسمی و قد و وزن شان حاکی از بهنجار بودن آنان است. هوش آن ها کمابیش عادی است، به خوبی صحبت می کنند، مانند سایر کودکان بازی می كنند و مثل همسالان خود با سایرین ارتباط بر قرار می کنند. درخانه نیز یاری های لازم را دارند و کارهایی را که والدین به آنان واگذار می کنند به خوبی انجام می دهند. اما توانایی لازم برای به جریان اندازی اطلاعات برای بیان کردن (دربسیاری موارد هم نوشتن) را ندارند.
این افراد؛ درچند فرایند روانی که به درک کردن با استفاده از زبان شفاهی یا کتبی مربوط می شود، اختلال دارند که این اختلال می تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا انجام محاسبات ریاضی ظاهر شود.
باتوجه به مسئولیت اجتماعی که بردوش تک تک ماست، برآن شدیم تا این درس را تدوین کنیم تا با فراگیری مطالعه این درس، درحدامکان سرعت انتقال اطلاعات مفید را افزایش دهیم. باشد که بتوانیم کشورمان را حتی یک گام، تغییر داده و آن را به جامعه بهتری تبدیل کنیم و در زندگی سایر انسانها، مفید باشیم.

اختلالات یادگیری چیست؟
اصطلاح اختلال یادگیری، اختلالات یادگیری یا ناتوانی های یادگیری به انواعی از اختلالات اشاره دارد که شامل چالشهایی خاص، از قبیل خواندن، نوشتن، گوش دادن، صحبت کردن، تمرکز و یا حل مسائل ریاضی می شود. باتوجه به ناشناخته بودن علت دقیق این اختلال، این پدیده نوعی اختلال یا بیماری شناخته شده و با علائم معمول قابل تشخیص نیست.
به تعریفی دیگر؛ اختلال یادگیری یا اختلالات یادگیری، مجموعه ای از علل احتمالی، علائم، درمان ها می شود. تمامی مشکلات یادگیری، الزاماً ناتوانی در یادگیری نیستند. بسیاری از کودکان هستند که در فراگیری مهارت هایی خاص، کندتر هستند.
از آنجایی که کودکان در سرعت رشد، تفاوت هایی طبیعی بایکدیگر دارند، گاهی اوقات آنچه به ظاهر ناتوانی در یادگیری محسوب می شود، ممکن است تاخیر در بلوغ باشد. برای تشخیص ناتوانی یادگیری، لازم است تا معیارهایی خاص، درنظر گرفته شوند”.
همانگونه که تمدن مدرن به تکامل خود ادامه می دهد، توانایی آن در ایجاد، ذخیره، توزیع و دسترسی به اطلاعات به شکلی کاملا تصاعدی، گسترش می یاد. انفجار اطلاعات بواسطه وجود رسانه ها با سرعتی خارق العاده در حال افزایش است. تا سال 2025 پایگاههای اطلاعاتی در سراسر جهان هر 73 روز دو برابر شده و این عدد در حال افزایش است. در حالی که دسترسی به منابع مختلف اطلاعات و دیدگاه ها برای هر جامعه ای اهمیت دارد، اطلاعات به تنهایی نمی تواند به افراد در کسب دانش و درک آن، کمک کند. برای درک بهتر اطلاعات، لازم است تا آنها کاملا سازماندهی شده و به گونه ای واضح و مختصر و مفید ارائه شوند تا قابل درک باشند.
چالش عصر دیجیتال نه ایجاد اطلاعات، بلکه چگونگی مرتب سازی، سازمان دهی، ارتقاء و ارائه آن اطلاعات است.
امروزه تحقیق در مورد مسائل جاری، بیش از هر حوزه دیگری، می تواند موجب کسب اطلاعات گسترده، متنوع و بدون پشتوانه ای شود که حتی برای بهترین و باانگیزه ترین محققین نیز ترسناک باشد. مجموعه درسهای مربوط به اختلال یادپیری یا ناتوانی یادگیری در « آکادمی عیب پوش» مجموعه ای سازمان دهی شده از اطلاعات است که موضوعات مختلف جاری در خصوص آگاهی از این پدیده را در بر می گیرد. ما در دسهای مختلف، به این پدیده و راهکارهای آن، پرداخته ایم.
ارائه این نوع اطلاعات کلیدی تجربه یادگیری غنی تر و متعادل تری را برای خواننده ایجاد خواهد نمود. برای درک بهتر و راحتی خواننده، این سری درسها را با سازماندهی آن در موضوعات محدودتر و افزودن ویژگی های طراحی که شناسایی محتوای مورد نظر را برای خواننده آسان می کند، مرتب سازی کرده ایم.
سنکا ، فیلسوف روم باستان، معتقد است “کیفیت، اهمیت بیشتری از کمیت، دارد”. مجموعه “تحقیقات فشرده” به ایجاد، یافتن، سازمان دهی، و ارائه مناسب ترین اطلاعات در مورد موضوعاتی مهم و خاص به گونه ای که مورد پسند خوانندگان باشد فارغ از جانبداری و قضاوت پرداخته است. امیدوارم خواننده با خواندن این مجموعه، اطلاعات و دانش خود را به شکلی سریع و مفید، افزایش داده و آن را به سایرین منتقل کند.
تعریفی خلاصه از اختلال یادگیری
اصطلاح اختلالات یا ناتوانی در یادگیری، به انواع اختلالاتی اطلاق می شود که شامل چالش های افراد در توانایی هایی خاص مانند خواندن، نوشتن، گوش دادن، صحبت کردن، تمرکز و یا حل مسائل هستند.
شیوع
بر اساس گزارش مرکز ملی اختلالات یادگیری ایالات متحده ، پانزده میلیون کودک، نوجوان و بزرگسال در ایالات متحده تحت تأثیر یک یا چند گونه از اختلال یادگیری قرار دارند.
علائم و نشانه ها
کودکان پیش دبستانی با اختلالات یادگیری ممکن است در یادگیری الفبا، گفتن کلمات یا جملات جدید، یادگیری اعداد و شمارش، شناسایی رنگ ها و درک سوالات، دچار مشکل شوند. کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری (خفیف تا متوسط)، اغلب تا زمانی که مدرسه را شروع نکرده باشند، به سختی قابل شناسایی هستند.

تاریخچه کشف اختلال یادگیری چیست؟
در سال 1877 پزشکی آلمانی به نام آدولف کاسمائول، مقاله ای مفصل منتشر کرد که در آن اختلال غیرعادی یکی از بیماران خود را شرح داده بود. اگرچه این بیمار از هوش متوسطی برخوردار بود و هیچ مشکل بینایی و گفتاری نداشت، اما از مشکلاتی شدید در خواندن رنج می برد. کاسمائول نخستین بار از این مشکل، به عنوان « کلمه کوری» نام برد.
وضعیت اختلال یادگیری در قرن نوزدهم
آدولف کاسمائول، دانشمندی بود که این موضوع دیگر بشدت توجهش را جلب کرده بود. بنابراین بازهم سعی کرد روی این بیماران تحقیق کند. او در مقاله دیگری عنوان کرده بود که: در تحقیقات پزشکی خودم، مواردی را می بینیم که در ادبیات پزشکی به عنوان « آفازی » ثبت شده اند. این نام درست نیست. ما نباید این بیماری را آفازی بنامیم. زیرا بیماران ما، در عین حال می توانند افکار خود را با گفتار و نوشتار بیان کنند. آنها قدرت گفتار و نوشتن را از دست نداده اند. با این وجود، اگرچه شنوایی کاملی دارند، کلماتی را که می شنوند شاید متفاوت درک کنند. باوجود بینایی کامل بود، کلمات نوشته شده ای را که می بینند، نمی توانند بخوانند.
سال ها بعد، سایر پزشکان نمونه هایی از بیماران در همین طیف را مشاهده کردند که اتفاقاً خیلی هم باهوش بودند و منظور خودشان را به خوبی بیان می کردند، اما در خواندن دچار مشکلات شدیدی بودند. در سال 1887 چشم پزشک آلمانی رودولف برلین اصطلاح « نارساخوانی » را برای توصیف این اختلال خاص خواندن ابداع کرد.
اگرچه پزشکان و دانشمندان در دهه 1800 شروع به نوشتن در مورد افراد مبتلا به کمبود خواندن کردند، این مشکل برای نزدیک به یک قرن یک راز باقی ماند. دانش آموزان دارای ناتوانی در یادگیری معمولاً دچار آسیب های مغزی یا عقب مانده ذهنی هستند و اگر اصلاً آموزش تخصصی می دیدند، معمولاً در کلاس هایی برای دانش آموزان دیرآموز که موفقیت تحصیلی برایشان غیرممکن بود، قرار می گرفتند. در نتیجه، اکثر این جوانان، اعتماد به نفس درستی نداشتند و به همان استانداردهای پایینی که بدنه جامعه به آنها القاء کرد، سالها تن دادند.
در قرن نوزدهم این مشکل برای نزدیک به یک قرن یک راز باقی ماند تا تاریخ به قرن بیستم رسید.
وضعیت اختلال یادگیری در قرن بیستم
در قرن بیستم؛ ناگهان تغییرات مشهودی در اوایل دهه 1960 آغاز شد. تعداد فزاینده ای از والدین از یافتن خدماتی برای کمک به کودکان نیازمند خود ناامید بودند، که بسیاری از آنها یا به عنوان «ناتوان ادراکی» یا «کند ذهنی» تشخیص داده شده بودند، اما چنین خدماتی وجود نداشت.
در آوریل 1963، به منظور افزایش آگاهی در مورد علت آنها و ایجاد حمایت از آموزش تخصصی، یک گروه والدین میزبان کنفرانسی در شیکاگو با عنوان کاوش در مشکلات کودکان دارای معلولیت ادراکی بود. سخنران اصلی ساموئل کرک، روانشناس مشهور امریکایی بود که تجربه زیادی در کار با کودکان با نیازهای ویژه داشت.
کرک اصطلاح ناتوانی های یادگیری را که برای اولین بار در کتاب خود به نام آموزش کودکان استثنایی معرفی کرده بود، در این کنفرانس، با والدین جدید به اشتراک گذاشت. او توضیح داد که کودکان دارای ناتوانی در یادگیری آنهایی هستند که «اختلالات در رشد زبان، گفتار، خواندن و مهارت های ارتباطی مرتبط مورد نیاز برای تعامل اجتماعی دارند» و سپس دانش آموزانی را که این تعریف برای آنها صدق نمی کند توصیف کرد:
گروه مورد تحقیق من؛ کودکانی را که دارای نقص حسی مانند نابینایی یا ناشنوایی هستند، شامل نمی شود، زیرا ما روش هایی برای مدیریت و آموزش ناشنوایان و نابینایان داریم. من همچنین کودکانی را که عقب ماندگی ذهنی عمومی دارند از این گروه حذف می کنم.
والدینی که در کنفرانس شرکت کردند، سخنرانی کرک را الهام بخش و همچنین انگیزه دهنده توصیف کردند و امید رفته رفته شکل گرفت.
در نهایت، یک نفر پیدا شده بود که موانعی را که با آن روبرو بودند درک کند. کرک معتقد بود که برای بهبود فرزندانشان امید زیادی وجود دارد. در ژانویه سال بعد، گروهی از همین والدین، انجمنی برای کودکان با ناتوانی های یادگیری را تأسیس کردند. این انجمن بعدها به انجمن ناتوانی های یادگیری آمریکا تغییر یافت.
در طول سال های بعدی، آگاهی و تحقیق درخصوص ناتوانی های یادگیری با سرعتی فزاینده رشد کرد. در سال 1969 کنگره ایالات متحده قانون کودکان با ناتوانی های یادگیری خاص را تصویب کرد. این نخستین بار بود که قانون فدرال خدمات حمایت آموزشی را برای کودکان دارای ناتوانی یادگیری تصویب میشد.
کم کم، مدارس بیشتر و بیشتری در سراسر ایالات متحده، بخشها و برنامه های آموزشی ویژه ای ایجاد کردند که دانش آموزان را بر اساس نیازهای فردی آنها گروه بندی می کند و به حل مشکلات یادگیری منحصر به فرد آنها کمک می کند. در سال 1975، با تصویب کنگره، قانون آموزش همه کودکان معلول، همه دانش آموزان از 3 سالگی تا بیست و یک سالگی، با نیازهای ویژه از بودجه عمومی دولت و بصورت رایگان تصویب شد. پانزده سال بعد، این قانون برای تغییر اصطلاح «معلول» به «ناهنجاری و پیچیدگی» تجدید نظر شد و به قانون آموزش افراد دارای پیچیدگی ذهنی (IDEA) تغییر نام داد.
بسیاری از افراد در جهان، از جمله بزرگسالان و کودکان، ممکن است مهارت های خواندن ضعیفی داشته باشند. اما این لزوما به این معنا نیست که آنها در «فرآیند یادگیری» ناتوان هستند.
وضعیت اختلال یادگیری در قرن بیست و یکم
در عصر مدرن تکنولوژیک، قوانین IDEA چندین بار تاکنون تجدید نظر شده است. امروزه ناتوانی های یادگیری توسط IDEA به این شکل تعریف می شود. اصطلاح « ناتوانی یادگیری خاص» به معنای اختلال در یک و یا چند فرآیند روانشناختی اساسی درگیر در درک یا استفاده از زبان، گفتاری یا نوشتاری است.
با توجه به اینکه «نحوه سیم کشی مغز» این افراد تفاوت دارد «نه هوش آنها»، ممکن است در توانایی ناقص گوش دادن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن مشکلاتی داشته باشند. این افراد به هیچ عنوان «کند ذهن» یا «عقب مانده» نیستند و در بسیاری از افراد هوش آنها از افراد عادی بالاتر است. این تکنولوژی و دانش کم ما در آموزش دادن به آنهاست که ممکن است نتوانیم از این مغزهای ارزشمند، استفاده کنیم و مطالب را به آنها انتقال دهیم.
در حقیقت بشر امروزی فهمیده که اشکال اصلی، نه تنها در افراد دارای اختلال یادگیری نیست، بلکه در خود ماست که با این مغزهای پیچیده نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم و آنها را درک کنیم. در سالهای آینده ممکن است مفهوم «اختلال یادگیری» به شکل «ناتوانی ما در آموزش ذهن های پیچیده»، تغییر کند تا همه درک کنند که نوع آموزش است که تعیین کننده است وگرنه سیستم مغز انسانهایی که ما آنها را «مختل» ، می خوانیم، ممکن بسیار از مغزهای «پیچیده تر» هم باشد!

علل بروز اختلال یادگیری چیست؟
دانشمندان بر این باورند که مغز افرادی که دچار اختلالات در یادگیری هستند، تقسیم بندی عصبی (یا باصطلاح سیم کشی) متفاوتی دارد، گرچه هنوز علت بروز این پدیده را کشف نکرده اند. یکی از عوامل احتمالی بروز این پدیده، تأثیرات ژنتیکی است. رشد مغز جنین، پیش از تولد و دربدن مادر شکل می گیرد. مادرانی که خود دارای اختلالات یادگیری بوده، در دوران بارداری سیگار می کشیدند، مصرف الکل یا مواد مخدر داشته و یا در معرض سموم محیطی مانند سرب یا جیوه قرار گرفته باشند، احتمال زیادی وجود دارد که فرزندانی با اختلالات یادگیری داشته باشند.
چگونه می توان اختلال یادگیری را تشخیص داد؟
اختلالات یادگیری پس از ارزیابی گفتار و زبان و همچنین ارزیابی های فکری که مهارتهای کلامی و غیرکلامی را می سنجد، قابل تشخیص است. یکی از مشکلات در تشخیص این پدیده، این است که در بسیاری از موارد، این ناتوانی ها، تشخیص داده نمی شوند ویا به اشتباه تشخیص داده می شوند.
باتوجه به تشخیص، درمان آغاز خواهد شد و درمان هر ناتوانی، بر اساس نوع اختلال، متفاوت است.
درمانگران متخصص اختلالات یادگیری در برنامه های آموزشی، پس از تشخیص پزشکان، بر روی نقاط قوت بیمار تمرکز نموده و به جبران کمبودهای او خواهند پرداخت.

پیشگیری و درمان بلند مدت اختلال یادگیری چگونه است؟
با آموزش و درمان مناسب، بسیاری از افرادی که دارای اختلالات یادگیری هستند، بشکلی کاملا عملی، خواهند توانست بر اختلالات خود غلبه کنند به تحصیل خود ادامه دهند و در جامعه مانند افراد عادی زندگی کنند. شاید بتوان گفت با رعایت زندگی سالم و سبک زندگی صحیح مادران و پدران، بتوان از تولد چنین نوزادانی پیگیری کرد اما هنوز راهکار علمی کاملا شفافی برای پیشگیری این پدیده در پزشکی وجود ندارد.
اما تقریباً همه ما آگاه هستیم که موضوعاتی نظیر «استرس»، «مصرف دخانیات» ، «مصرف مشروبات الکلی» و همچنین مصرف بی رویه روغن و خصوصاً «شکر» در مادران باردار، پیش و حین بارداری می تواند بروز چنین اختلالاتی را تشدید کند.

تفکرات اشتباه درباره اختلالات یادگیری چیست؟
“کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری «گنگ» یا « تنبل» نیستند، در واقع آنها عموما از هوش متوسط یا بالاتری نسبت به سایر کودکان(بیش از حد متوسط) برخوردارند. اما صرفا مغز آنها اطلاعات را بصورتی متفاوت پردازش می کند”
“ناتوانی یادگیری، به هوش افراد، هیچ ارتباطی ندارد. افراد موفقی همچون والت دیزنی، الکساندر گراهام بل و چرچیل، همگی دارای اختلالات یادگیری بوده اند”
تا همین چندسال پیش، کودکانی که دچار ناتوانی هایی مانند خواندن، نوشتن، گوش دادن، درک کردن، یا برقراری ارتباط مطابق با سطح تحصیلی شان داشتند، برچسب “عقب مانده ذهنی” می خوردند، اما نمونه های بسیاری از این کودکان، توانستند روش یادگیری خود را درک کنند و مانند سایرین، به طور معمول در دوران پیش دبستانی، رشد کنند.
اما به محض ورود به دبستان، تفاوت توانایی آنها در یادگیری، سبب شد تا به شکل ملموسی از همتایان خود عقب بمانند. اما مشکل کجا بود؟ هم معلمان و هم والدین این کودکان از این اتفاق تعجب می کردند. سوال آنها این بود که “چرا کودک دچار اختلال، بیشتر تلاش نمی کند و خودش را اثبات نمی کند؟”، “چرا به موضوعات درس در کلاس توجه نمی کند؟” یا “چرا اینقدر تنبل است؟”
اما برداشت های آنان، اغلب به شدت نادرست بود، زیرا این کودکان، غالبا هم تلاش می کردند و هم به هیچ عنوان تنبلی نمی کردند. با این حال این کودکان هرقدر تلاش می کردند، نه تنها پیشرفتی نداشتند، بلکه بیشتر از مسیر آموزش، خارج می شدند.
معلمان و والدین، هیچ آگاهی و کنترلی بر اختلالات یادگیری این کودکان نداشتند. بنابراین همواره این کودکان دچار حس شکست می شدند که متاسفانه این حس، غالبا توسط والدین، معلمان و جامعه هم، تقویت می شد. اما چه کسانی بیشترین تأثیر را بر این کودکان داشتند و چه کسانی از قدرت کمک به آنها برای غلبه بر این مبارزه در یادگیری بهره مند بودند؟

جمع بندی
به هررو آنچه که در این درس آموختیم این است که پدیده «اختلال یادگیری» یک «عقب ماندگی ذهنی» نیست، بلکه تنها یک «تفاوت» است. تفاوت ذهنی و نحوه سیم کشی ذهن این افراد را با افرادی ظاهرا عادی درک کردیم. بنابراین باید واقف باشیم که این افراد دارای اختلال یادگیری، نه تنها «معلول» نیستند، بلکه کاملا هم سالم هستند.
پنحوه برخورد جامعه باتوجه به عدم آگاهی کافی مردم نسبت به کودکانی که دچار کم توانی، ناتوانی های یا یا اختلال در یادگیری هستند، به گونه ای است که این کودکان عقب مانده تصور می شوند. بنابراین کم کم کودکان به چیزی که جامعه می خواهد، تبدیل می شوند.
بنابراین کاملا اشتباه است که تصور کنیم افراد دارای اختلال یادگیری؛ کندذهن، احمق، بی انگیزه، کسل کننده و یا هرچیز دیگری که ما تصور می کنیم، هستند.
اما ما با «آموزش» می توانیم هر صفتی را به فرزندمان بیاموزیم. اگر القاء کنیم که وی موفق می شود، احتمالاً موفق خواهد شد. و اگر اقاء کنیم که او کندذهن است، احتمالا همان بلا به سرش خواهد آمد.

ما در مطالب مربوط به «اثر گولم» و «اثر پیگمالیون» به شکل کامل به این دو رویکرد پرداخته ایم. پیشنهاد میکنیم حتما این دو درس، مطالعه شوند. اثر گولم اثری خطرناک است که اگر به صورت تکراروار، به فردی القاء کنیم که وی کدذهن و احمق است، همان چیزی خواهد شد که به وی القاء کرده ایم. او هرگز نخواهد توانست آینده موفقی بسازد و زندگی اش، با همین کلمات نابود خواهد شد. موضوع به همین سادگی است.
این کاوش به ما آموزش می دهد؛ اختلالات یادگیری، غالبا به عنوان «ناتوانی پنهان» شناخته می شوند، زیرا مانند اختلالات فیزیکی مانند فلج یا نابینایی قابل مشاهده یا آشکار نیستند. این اختلالات، موجب تغییر شکل یا علائم قابل مشاهده ای در افراد، نمی شود. بنابراین سایرین بصورت پیش فرض، قادر به درک یا پشتیبانی آن نخواهند بود.
هدف ما در آکادمی عیب پوش، توسعه دانش و خصوصا «آموزش» در جامعه است. ما سعی داریم بخش وظیفه خودمان به جامعه را انجام دهیم و توسعه فردی افراد جامعه موجب توسعه کشور عزیزمان خواهد شد.
متخصصان آکادمی عیب پوش در کنار کسب و کارها و افراد هستند تا در صورت نیاز، به آنها کمک کنند. امر آموزش، موضوعی مهم است که به هیچ عنوان نباید دست کم گرفته شود. آموز صحیح دارای فنون و قواعدی است که باید رعایت شوند. برای اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 09202057267 تماس حاصل نمایید.










