مدیر چکشی (hammer manager) و مدیر پیچ گوشتی (Screwdriver manager) چه مدیرانی هستند؟

چکیده:

تعابیر مدیر چکشی (hammer manager) و مدیر پیچ گوشتی (Screwdriver manager) کنایه رویکرد مدیران ، با استفاده از قدرت یا تفکر است.

مدیر چکشی (hammer manager) و مدیر پیچ گوشتی (Screwdriver manager) چه مدیرانی هستند؟

همه کارکنان در سازمانها، حضور مدیران را تجربه کرده اند. چه خود مدیر شده باشند یا نه، مدیران مختلفی را دیده اند و تجربه کار با مدیران مختلف، برای هر کسی، تفاوت دارد. بسیاری از کارکنان از برخی از مدیران خاطرات خوبی دارند و بسیاری هم خاطرات بد.

تجربه افراد با توجه به نوع کارکرد و نوع مدیران مختلف، متفاوت است. باتوجه به سالها فعالیت در زمینه بازاریابی و فروش، بالشخصه، تجربیات متفاوتی از مدیریت داشته و دارم و از کارکنانی که من به عنوان مدیر با آنها کار کردم هم بازخوردهای مختلفی گرفته ام.

این تجربه سبب شد تا دیدگاههای مختلف مدیریت را بررسی کنم. در مقالات مختلف، در خصوص انواع مدیران و دسته بندی های مختلفی که در خصوص آنها انجام شده، شرح داده شده. البته بدیهی است با توجه به انسانی بودن علم مدیریت، هیچ موضوعی در این دانش، قطعی نیست و همه چیز نسبی است.

اما از نظر دیدگاه پیچ و میخ، اگر بتوان مدیران را به دو گروه “چکشی” و “پیچ گوشتی”، تقسیم کرد، بهتر می توان رویکردهای آنها را در این دیدگاهها مورد بررسی قرارداد. از منظر این دیدگاه، مدیران چکشی ، کارکنان را مانند “میخ”، می بینند، اما مدیران پیچ گوشتی، کارکنان را مانند “پیچ”!

منظور از نگاه به میخ یا پیچ، نوع رفتار و برخورد با کارکنان است. برای کارکرد میخ، باید از چکش استفاده نمود اما برای کارکردن با پیچ، باید از پیچ گوشتی کمک گرفت. همین طرز نگاه، موجب موضع گیری نسبت به افراد می شود.

برای روشن شدن بهتر این دیدگاهها، بهتر است نوع نگاه مدیران چکشی را با مدیران پیچ گوشتی  مقایسه کنیم تا تفاوتهای آنان را درک کنیم. هردودیدگاه الزامات و خصوصیاتی دارند که در ادامه بررسی خواهیم کرد.

مدیر چکشی (hammer manager) کیست؟

دیران چکشی، غالبا مدیران سنتی هستند. از دیدگاه مدیران سنتی، قدرت موضوعی غیرقابل مذاکره است و نه فرد، بلکه به یک جایگاه تعلق دارد. فردی که این جایگاه را کسب کرد، صاحب همه قدرتهای آن خواهد بود. مدیران سنتی از این اهرم برای حل هر مشکلی استفاده میکنند و معتقدند اگر کسی قدرتش را بکار نبرد، اولا ضعیف است و ثانیا کارکنان حرف شنوی خود را از دست خواهند داد. بنابراین دائما درحال استفاده از قدرت هستند.

همه میخ هستند

یک ضرب المثل انگلیسی وجود دارد که می گوید:”اگر چکش باشی، به همه به شکل میخ نگاه خواهی کرد”. دیدگاه مدیر چکشی هم برگرفته از همین موضوع است. مدیر چکشی همه کارکنان را مانند میخ میداند. میخ دیدن همه یک موضوع است و این دیدگاه که همه یکسان و یک شکل هستند هم موضوع دیگری است. درطول تاریخ هنوز دوانسان که دقیقا شبیه هم باشند به دنیا نیامده اند، پس چگونه می توان باهمه به یک شکل برخورد کرد و دقیقا یک بازخورد را گرفت!؟

فقط کافیست چکش باشیم

زمانیکه همه میخ باشند، پس چکش بودن کافیست!. مدیر چکشی در جستجوی توسعه نخواهد رفت زیرا فکر میکند که پاسخ همه سوالها را دارد. بنابراین یادگیری اینکه چگونه چکش باشیم، کافیست.

هر مشکلی با قدرت حل خواهد شد

موضوع قدرت در سازمانها، موضوع بسیار مهمی است. یکی از اصلی ترین رقابتهای درون سازمانی، برای کسب قدرت است. در مقالات مختلف در خصوص قدرت در سازمان و مبحث “خط قدرت”، به تفصیل صحبت شده است. اما قدرت در همه امور کاربرد ندارد. قدرت برای حفظ نظم کارایی دارد اما برای پیشرفت و توسعه، قدرت کارایی ندارد.

سازمانهایی که در وضعیت ثبات به سر می برند، استفاده از قدرت برای حفظ شرایط فعلی، کارایی دارد. اما قدرت زمانی کارایی دارد که تمرکز برروی کنترل باشد. اما زمانی که تمرکز برروی خلاقیت باشد، مدیران پیچ گوشتی توانایی بیشتری دارند.

یک ضربه محکم و دقیق کافیست

در ضربه زدن به میخ، دقت و قدرت کافیست. مدیران چکشی با تفکر میانه خوبی ندارند. غالبا فکر میکنند که موضوعات را می دانند و سایرین صرفا مجریان امور هستند و نیازی به تفکر یا توضیح نیست.

فرورفتن میخ، کفایت می کند

وقتی میخ فرورفت، کار انجام شده. درون کار کج فرورفته یا راست، تفاوتی ندارد. مهم این است که میخ فرورفته است. مدیران چکشی نتیجه ظاهری را بازخورد می دانند. ممکن است میخی که فرورفته، کار را ترک داده باشد یا درون کار کج شده باشد، از نظر مدیران چکشی، تفاوتی ندارد، مهم این است که فرورفته است.

مدیر پیچ گوشتی (Screwdriver manager) کیست؟

مدیر پیچ گوشتی (Screwdriver manager) ، یا مدیریت پیچ گوشتی (Screwdriver manager) ، فرایند پیشبرد امور مدیریت، با استفاده از «تفکر» است. از دیدگاه مدیران پیچ گوشتی، کارها باید با فکر و کمی تعقل حل شود نه صرفاً قاطعیت و ضربه!

پیچ ها باهم تفاوت دارند

مدیران پیچ گوشتی، شبیه مربیان هستند. آنها واقف هستند که انسانها با هم فرق میکنند و برای رهبری همه نمیتوان یک نسخه واحد پیچید. البته این بدان معنی نیست که وحدت رویه در برنامه ها وجود نداشته باشد اما در مربیگیری به انسانها بصورت فردی با توجه به شخصیت آنها راه حل ارائه می شود.

برای چرخاندن پیچ باید دقیقا هم شکل اما مکمل آن بود

هر انسانی تیپ شخصیت خاصی دارد. درست مثل سر پیچها که ممکن است دوسو، چهارسو یا آلن باشند. برای چرخاندن هرپیچ، باید سر پیچ گوشتی دقیقا خلاف و شبیه آن پیچ باشد. برای میخها تفاوتی ندارند سر تمام میخها صاف است و آماده ضربه خوردن، اما پیچها کاملا متفاوت هستند. انسانها به پیچها بیشتر شبیه هستند تا میخ ها.

مشکلات با فکر حل می شوند

سازمانهایی که در وضعیت تغییر یا توسعه هستند، استفاده از تفکر و تشویق برای خلاقیت کارکرد بیشتری در آنها دارد. زمانی که تمرکز برروی خلاقیت باشد، مدیران پیچ گوشتی توانایی خوبی در توسعه تیمها دارند.

از دیدگاه مدیران پیچ گوشتی، مشکلات به عنوان “مسئله”، تعریف می شوند. بنابراین موضوعی که با عنوان مسئله تعریف شده، با زور امکان حل شدن ندارد و با ید برروی آن تمرکز کرد و آن را “حل”، کرد.

برای بستن یک پیچ باید با آن چرخید

برای بستن یک پیچ، باید با آن چرخید. چرخش با پیچ، مفهوم همراه بودن را القا می کند. مدیران پیچ گوشتی، مدیرانی همراه هستند.آنها کارکنان را به حال خود رها نمی کنند و تا حل مسئله با آنها همراهی می کنند.

تا پایان باید با پیچ همراه بود

همانگونه که اشاره شد، همراهی تا حل موضوع، کاری است که مدیران پیچ گوشتی انجام می دهند. آنها تا پایان موضوع همراه کارکنان می مانند، مانند پیچ گوشتی که تا پایان کار وسفت شدن پیچ، با آن می پیچد!

درپایان لازم است اشاره شود که این موضوع، برداشتهای نویسنده از موضوع است و در مدیریت کلاسیک، نمونه های اثبات شده ندارد. اما این موضوع برای روشن شدن بیشتر تفاوت نگرش «مربی گری»، با «مدیریت سنتی» است.

آکادمی آنلاین عیب پوش
سوالات متداول
منابع

اشتراک گذاری:

گروه تولید محتوای آکادمی عیب پوش

گردآوری همه مطالب و درسهای این آکادمی، توسط متخصصین، مدرسین و مدیران با سابقه در حوزه های مربوطه انجام شده‌ و تمام دروس دارای اصالت هستند.

مطالب مرتبط

آموزش مدیریت سرمایه های انسانیآموزش موفقیت و توسعه شخصی

نارساخوانی یا دیسلکسیا (Dyslexia)، گونه ای اختلال یادگیری است. این اختلال، موجب ایجاد مشکلاتی در توانایی های خاصی می شود که برای یادگیری مفید هستند. توانایی هایی نظیر؛ خواندن و نوشتن.

آموزش مدیریت سرمایه های انسانیمعرفی اثر های روانشناسی فردی

در این کاوش به همراه هم انواع اختلال یادگیری را باهم بررسی کرده ایم. اختلالاتی نظیر؛ ای دی اچ دی (ADHD)، اختلال دیسفازی یا دیسفازیا (dysphasia)، اختلال دیسنومیا (Dysnomia)، اختلال حساب، اختلال نوشتار پریشی، اختلال نارساخوانانی دیسگرافیا (Dysgraphia) و اختلال نوشتاری و …

آموزش مدیریت سرمایه های انسانیآموزش موفقیت و توسعه شخصیمعرفی اثر های روانشناسی فردیمعرفی سندروم ها و بیماریهای مدیریتی

شاید بسیاری از اوقات با واژه هایی نظیر «کند ذهن» یا «خنگ» روبرو شده باشیم. واژه های بسیار کشنده ای که اثراتی عجیب و مخرب و نابود کننده دارند. اختلالات یادگیری یا «ناتوانی های یادگیری (Learning Disabilities)» یکی از اختلالاتی است که مردم عادی، به علت عدم شناخت و آگاهی ممکن است به تعابیری بد و زشت از آن یاد کنند. در این درس، ما اختلال یادگیری، اختلالات یادگیری، یا ناتوانی در یادگیری را شرح داده و آن را بررسی خواهیم کرد تا بتوانیم به افرادی که دارای این اختلال هستند، بهتر کمک کنیم و جامعه بهتری داشته باشیم…

آموزش مباحث مدیریتیآموزش مدیریت استراتژیک

چرا وقتی قصد اجرای برنامه های روزانه را داریم، یک تماس یا یک مراجعه، تمام رشته های ما را پنبه میکند؟ انگار این مراجعات تمامی ندارند؟ کارکنان با هیجان استرس ما را از برنامه خودمان خارح میکنند و دائم یک کپسول آتش نشانی در دستمان میگیریم و بحران های کوچک و بزرگ را خاموش میکنیم!. انگار ما کارمند آنها هستیم و نه بالعکس! اگر هم اقدامی نکنیم، که نمی شود! چاره کار چیست؟ چرا همواره در حال انجام امور «فوری و مهم» هستیم و از وظایف اصلی مان یعنی انجام امور «مهم و غیر فوری، غافلیم!؟» مدیریت آتش نشانی، رویکردی واکنش گرا است که مدیران را در حل مداوم بحران های فوری نگه می دارد و از برنامه ریزی پیشگیرانه بازمی دارد. در ایت درس از آکادمی عیب پوش، این شیوه مدیریتی را با راهکارهای آن مورد بررسی قرار خواهیم داد…