ننگ اجتماعی

استیگما (STIGMA) یا انگ اجتماعی چیست؟

چکیده:

استیگما (STIGMA) یا انگ اجتماعی به معنای نشان یا علامت اجتماعی شرم، نشانی است که به خاطر نقصی خاص، فرد را از بقيه افراد جامعه جدا میکند.

این پدیده که استیگما (STIGMA) یا «انگ اجتماعی» یا «ننگ اجتماعی» نیز شناخته می شود، در روانشناسی به معنای نشان یا علامت فیزیکی و اجتماعی شرم است. استیگما يک نشان ناپيدا است که به خاطر یک «نقص» یا «تفاوت» خاص، فرد را از بقيه افراد جامعه جدا مي‌کند. مشکل کلمه استيگما اين است که تمرکز آن روی تفاوت يک فرد است و نه روی افرادی که آن فرد را از جامعه جدا کرده‌اند. استفاده از کلمه استيگما باعث مي‌شود اين کلمه متفاوت از نژادپرستي، هوموفوبيا(تبعيض جنسيتی) به نظر برسد ولی در اصل اينگونه نيست. درواقع استيگما همان تبعيض و تعصب است که دانسته یا نادانسته در مورد یک فرد یا یک گروه صورت می‌گیرد.

استیگما

طبق تحقیقات سازمان سلامت روانی کانادا، از هر پنج کانادايی يک نفر بيماری روانی و يا مشکل مربوط به مصرف مواد را تجربه مي‌کند. يعنی حدود شش ميليون و پانصد هزار نفر در طول زندگی به این معضلات دچار می‌شوند. متاسفانه بسياری از این افراد به هیچ عنوان درخواست کمک از جامعه و اطرافیان خود نمی‌کنند. این بدان دلیل است که احساس شرمندگی و يا ترس دارند. آنها بشدت ترس دارند که سایر افراد جامعه، بخاطر مشکل آنها، درباره آنها قضات و رفتار منفی داشته باشند. بسیاری از این افراد مبتلا، در پيدا کردن محلی برای زندگي، پيدا کردن شغل، حفظ روابط اجتماعی و نيز ساير بخشهای مهم زندگی خود، دچار مشکل مي‌شوند. در واقع، بيشتر افراد مبتلا به يک بيماری روانی می‌گويند که که استیگما (STIGMA) یا انگ اجتماعی و بدنام شدن، بسیار بدتر از عوارض و نشانه‌های بيماری است.

با توجه به همه گیری این ویروس، بدیهی است که درصد بالایی از جامعه به آن مبتلا شده یا خواهند شد. افرادی که به این ویروس مبتلا شده‌اند و یا مشکوک به ابتلا هستند، در خطر ابتلا به استیگما نیز هستند. با توجه به برخورد ناآگاهانه ما با بسیاری از مسائل اجتماعی، بدیهی است که احتمال بسیار بالایی وجود دارد که این افراد، علاوه بر تحمل مشکلات بیماری، دچار ترس از محکوم شدن اجتماعی نیز بشوند. آنها بشدت می‌هراسند که برچسب “کرونایی”، مانند “زامبی”، تا مدتها برروی آنها باقی بماند. بعلاوه اینکه ترس محکوم شدن به بیمار کردن افراد نزدیک آنها نیز، این موضوع را تشدید خواهد کرد.

شاید هریک استیگما (STIGMA) یا انگ اجتماعی از ما ویدئوهایی که برخی از افراد را درحال منتشر کردن ویروس کرونا در مکان‌های عمومی نشان می‌دهد، دیده‌باشیم. همه ما تعجب می‌کنیم که چنین افراد روانی یا جنایتکاری چگونه به خود اجازه می‌دهند که چنین عملی را مرتکب شوند. اما هیچکدام از ما موقعیت آن افراد و برخورد جامعه با آنها را ندیده‌ایم. دقیقا آنها قربانی استیگما هستند.

بیماران مبتلا به کرونا چند راه بیشتر پیش رو ندارند. یا خود را به مراجع درمانی معرفی کرده و روند درمان را پیش می‌گیرند و فشار انگ اجتماعی را تحمل می‌کنند، یا بیماری خود را پنهان می‌کنند و خود را هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی قرنطینه می‌کنند و یا بدتر از همه با انتشار بیشتر از جامعه انتقام می‌گیرند. پنهان کردن بیماری برای فرد و جامعه خطرات بسیار بزرگتری را درپی‌خواهد داشت. اگر جامعه با بیماران کرونا درست رفتار نکند، دوره پس از درمان آنها، بسیار خطرناکتر از دوران حضور ویروس خواهد بود. پس از این ویروس، موجی از افراد سرخورده و زخم خورده از استیگما را خواهیم داشت که یا افسردگی و تحمل را پیشه کرده و یا اقدام به انتقام از جامعه خواهند کرد. در هر دوصورت جامعه به شدت آسیب خواهد دید.

تعصب يعنی داشتن عقايد و يا باورهای منفی درباره افرادی که متفاوت هستند. تبعيض عبارتست از عمل کردن بر پايه اين باورها و ايده‌ها. برای درمان استیگما یا پیشگیری از آن، باید تلاش کنیم تا افراد مبتلا به ویروس، احساس شرم نداشته باشند. اگر فرد تصور کند که آنچه که من هستم بد است، و این موضوع در او نهادینه شود، دیگر عصبانیت جامعه را خواهد پذیرفت و یا افسرده خواهد شد و یا درمقابل جامعه قرار خواهد گرفت.

استیگما و رابطه آن با شرم از بدن

در جوامع مختلف بسياری از افراد، استیگما (STIGMA) یا انگ اجتماعی را تجربه می‌کنند اما صرفا بر اساس تعصبات مختلف از قبيل تعصبات جامعه یا مذهبی این موضوع را در خود خفه کرده و آن را بروز نمی‌دهند. این افراد از لحاظ جنسی، فرهنگی، قومی، مذهبی، معلوليت فيزيکی و غیره ممکن است در معرض تبعيض قرارگيرند. این موضوع در جوامع در حال توسعه بسیار بیشتر از جوامع توسعه یافته وجود دارد و البته پنهان کاری آن نیز در جوامع در حال توسعه بیشتر است. تبعيض خود مي‌تواند به مشکلات روانی و مصرف مواد منتهی شود. افرادی هم که بنا به هر دليلی در معرض تبعيض قرار دارند، شانس کمتری برای پيدا کردن کمک برای مشکل خود در زمينه مصرف مواد و يا سلامت روانی دارند و نمی‌توانند خدماتی را برای نيازهایشان(که بسیارهم ضروری است)، دريافت کنند.

استيگما چقدر بد است؟

آمار تکان دهنده موسسه سلامت روان کانادا نشان می‌دهد طبق تحقيقات این موسسه، بيش از نيمی از افراد مبتلا به بيماريهای روانی و اعتیاد بیان کرده‌اند که درباره مشکلات خود احساس شرمندگی می‌کنند و بيش از پنجاه درصد نيز ابراز کردند که در معرض تبعيض قرار گرفته‌اند. در يک تحقيق جديد در کانادا، محققان دريافتند که کمتر از نيمی از کاناداييها معتقدند که بيماری روانی، بهانه و دليلی برای رفتار نامناسب است، پس با بیماران، به هیچ عنوان همکاری نمی‌کنند.

 تنها يک سوم کاناداييها به رفاقت و دوستی با کسی که مشکل مصرف الکل داشته باشد ادامه می دهند. و تنها يک چهارم آنها به دوستی و رفاقت با فردی که مشکل مصرف مواد مخدر دارد، ادامه داده اند.

چه کاری می‌توان انجام داد؟

تبعيض ، در جهان به اندازه ای گسترده است که دیگر تبدیل به یک مسئله حقوق بشری شده است. حقوق بشر عبارتست از حقوق و آزاديهايی که همه افراد جهان بايد فارغ از نژاد و محل زندگی‌شان، بصورت مساوی از آن برخوردار باشند. مطابق منشور سازمان ملل، “همه افراد دارای بيماری روانی بايد با انسانيت و احترام به عزت ذاتی نوع بشر مورد درمان قرار گيرند”. اين احترام و عزت، آزادی است که نبايد تحت هیچ شرایطی از فرد گرفته شود. اين يک حق انساني و اساسی برای همه افرادی است که چه سالم هستند و چه مشکلاتی در زمينه روانی یا اعتیاد دارند. صرف نظر از اينکه کجا زندگی می‌کنند و چه کسی هستند، همه انسانها اين حق را دارند که بدون هر گونه تبعيضی، زندگی کنند. اين شامل تبعيض به سبب بهداشت روانی و يا مشکالت مربوط به مصرف مواد نيز می شود.

ولی زمانی که ما درباره تبعيض صحبت می کنيم، قوانين حقوق بشر که با هدف دفاع از افراد در برابر تبعيض تدوين شده‌اند تنها بخشی از راه حل هستند. اين قوانين زمانی کارايی دارد و از افراد حفاظت به عمل مي‌آورد، که همه مردم به روح اين قوانين احترام بگذارند. سلامتی چيزی بيش از نداشتن بيماری يا مشکل بهداشتی است. بهداشت و سلامتی شامل چيزهايی از قبيل حقوق بشر، ارتباطات اجتماعی و دسترسی به فرصتها است. تبعيض باعث تخریب سلامتی فرد مي‌شود. زيرا تبعيض، حقوق بشر را تکذيب و ارتباطات اجتماعی ميان افراد را محدود مي‌کند و دسترسي‌های نابرابر ايجاد مي‌نمايد. زمانی که از حقوق بشر دفاع مي‌کنيم و به همه کمک ميکنيم در جوامع مشارکت داشته باشند، در حقيقت با تبعيض مبارزه مي‌کنيم و سلامتی افراد را بهبود مي‌بخشیم.

پرداختن به تفاوتهايی که مانع از مشارکت افراد در جامعه می‌شود مانند فقر، نبود مسکن مناسب، نبود فرصتهای آموزشی، جنسیت، قومیت، مذهب، اعتیادو بیماری‌های خاص، تنها چند مورد از فاکتورهای اجتماعی است که روی سلامت افراد تاثير می گذارد. اين فاکتورها ميتواند هم علت و هم نتيجه نداشتن سلامتی مناسب باشد.

استیگما

پرداختن به اين نابرابریها، هم برای افراد و هم برای کليت جامعه مفيد است. ما می توانيم از طريق ترغيب دوستان و همکاران و اقوام خود، به نهادینه شدن این قوانين اجتماعی مثبت، کمک کنیم. درصورت نهادینه شدن قوانین درجامعه و عمل افراد جامعه، دولتها نیز این قوانین را به رسمیت میشناسند. ما همچنين مي‌توانيم از افرادی که مورد تبعیض قرار گرفته‌اند در برابر جامعه دفاع کنیم و به آنها کمک کنیم زندگی بهتری داشته باشند چون ممکن است هر لحظه نوعی انحراف یا بیماری برای هرکسی پیش بیاید.

حمايت از حق افراد برای کار کردن، نگاه به مشکلات روانی و اعیاد، به عنوان بخشی از ذات انسانيت، کمک به افراد برای شنيده شدن صحبتهایشان، استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای توسعه کمک رسانی و غیره سبب خواهد شد تا هریک از ما به عنوان اعضای اجتماع بخشی از یک جریان مثبت و خیر باشیم.

علل و آثار تبعیض

همانگونه که شرح داده شد، تعصب يعنی داشتن عقايد و يا باورهای منفی درباره افرادی که متفاوت هستند. تبعيض عبارتست از عمل کردن بر پايه اين باورها و ايده‌ها. عوامل زيادی به تبعيض منجر مي‌شود. در اینجا برخی از  نمونه‌های بارز آن را بررسی می‌کنیم.

ترس

ترس یکی از پایه های اساسی تبعیض است. ترس صرفا در فردی که مورد تبعیض قرار میگیرد نیست، بلکه در افرادی که یک فرد را مورد تبعیض قرار می‌دهند، بعضا بسیار بیشتر است. عموما انسانها از چیزی که شناختی از آن ندارند، میترسند. کودکان از تاریکی وحشت دارند، چون نمیدانند چه چیزی درون آن است. ما اگر کف یک استخر را نبینیم، آن را عمیق می‌پنداریم و از آن وحشت داریم. دربیماری های عمومی مانند همین بیماری کرونا نیز این ترس بسیار بزرگتر از خود بیماری است. ترس از قبيل ترس از خشونت و يا ترس از خود موضوعات، روی ذهن و رفتار انسانها تاثير مي‌گذارد. بسیاریاز ترسها در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، تقويت می‌شوند.

باورهای غلط

باورهای غلط نیز از عدم آگاهی سرچشمه می‌گیرد. باورهایی از قبيل اينکه افراد معتاد یا بیمار، دیگر به هیچ عنوان امکان بازگشت یا درمان را ندارند و تا پایان عمر، نمي‌توانند بهبود پيدا کنند، موجب عدم همکاری و ترد فرد از جامعه خواهد شد. جامعه باور دارد که این افراد دیگر نمي‌توانند در جامعه خود مشارکت داشته باشند. هرچند بسیاری از ما نمونه‌هایی را دیده‌ایم که افراد زندانی و یا معتاد بعد از طی بیماری یا زندان، اقدام به بازگشت به جامعه نموده و از بسیاری از مردم عادی و سالم برای جامعه مفیدتر واقع‌شده‌اند.

سرزنش کردن و سرزنش شدن

همه افراد از سرزنش شدن هراس دارند و تمایل ندارند افراد جامعه، آنها را بخاطر چیزی، سرزنش کنند. این احتمال که فرد به خاطر بیماری (مثلا بیماریهای ویروسی که حتی ممکن است به هر فردی نفوذ کند!)، سرزنش و یا حتی مترود شود، وی را به شدت خواهد ترساند. این مهم موجب خواهد شد که وی از نظر شرایط بدنی و ذهنی، فردی ضعيف در جامعه به حساب آيد. تبعيض همه عرصه‌های زندگی فرد را تحت تاثير قرار مي‌دهد بنابراین فرد سعی خواهد کرد که مشکل خود را پنهان کند.

امروزه در جوامع قبیله‌ای و کمتر توسعه یافته، در بسياری از موارد کل خانواده، استیگما (STIGMA) یا انگ اجتماعی يا داغ ننگ ناشی از يکی از اعضای خود را تحمل می‌کند و آن را در جامعه باهم بر دوش می کشند. زيرا کل خانواده به عنوان يک گروه شناسايی می شود. در نتيجه اين احتمال وجود دارد که اعضای خانواده نتوانند با دوستان و يا ساير افراد، در خصوص مشکل یکی از اعضای خانواده، درد دل کنند.

راههای ایجاد تغییر

راههای بسیار ساده‎ای وجود دارند که می‌توانند تغییرات بسیار شگرفی در جامعه ایجاد کنند. در اینجا راههایی که هریک از ما مي‌توانیم با انجام آنها تفاوتی ايجاد کنیم، مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

  • درصورتیکه به هرطریق دچار بیماریهایی که در جامعه متداول نیست یا به عنوان بیماری شناخته نمی شود و نمی توان آنها را علنا عنوان کرد، شدیم، به سرعت و در اولیت زمان با یک روانشناس صحبت کنیم. با خانواده مان با مشورت روانشناس موضوع را مطرح کنیم و از آنها کمک بگیریم.
  • با فعاليت ورزشی و مطالعه کتاب، از وحشت این موضوعات در زهنمان بکاهیم. یادمان باشد چه افراد بیمار و چه افراد معتاد یا بیماران روانی، همه مانند ما انسان هستند و هیچ تضمینی وجود ندارد که خود ما اکنون در سلامت کامل باشیم.
  • درباره کلماتی که در خصوص بیماری یا افراد بیمار استفاده ميکنیم، دقت کنیم. بهتر است تمرکز ما برروی موضوع باشد نه فرد(مثلا از مشکلات مصطلح میتوان به کلمات معتاد، روانی و غیره نام برد که بار آنها روی فرد است نه موضوع).
  • شخصا به افرادی که دوروبر ما هستند که ممکن است به نوعی درگیریهایی نظیر این مشکلات مبتلا شده باشند و یا مشکلات دیگر داشته باشند کمک کنیم. پنهان کردن موضوع هیچ کمکی به فرد یا جامعه نخواهد نمود.
  • زمانی که تبعيضی را مشاهده کردیم يا رفتاری دیدیم که این موضوع را تشدید میکند با آن برخورد کنیم و اطلاع رسانی به همه افراد داشته باشیم تا این موضوع تکرار نشود.
  • به خاطر داشته باشیم که هیچ انسانی کامل نیست. پس اگر فردی معلولیت جسمی داشته باشد، بسیار بهتر از معلولیت ذهنی است. اکثر افراد تصور میکنند که سالم هستند چون مثلا می توانند راه بروند یا از دستانشان استفاده کنند. این نکته را در نظر بگیریم که هر کسی که شکستگی استخوان را تجربه کرده باشد، به گونه ای معلول جسمی محسوب می شود. هر کسی که بیماری قلبی، ریوی یا غیره داشته باشد نیز به نوعی معلول جسمی محسوب می شود. بنابراین اگر دقیق نگاه کنیم، به شکلی همه ما معلول جسمی هستیم و اکر این نگاه را توسعه دهیم، دیگر با تگاه تبعیض آمیز به سایرین نگاه نخواهیم کرد.

باتوجه به این درس، سعی‌کنیم رفتار ما و یا جامعه اطراف ما با افرادی که به نوعی به یک بیماری خاص یا مشکلی مواجه هستند، بهتر رفتار کنیم. اما اگر رفتار جامعه با فرد بیمار، شبیه به استیگما (STIGMA) یا انگ اجتماعی باشد، با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، اولا تحمل برچسب بیمار، از خود این بیماری برای وی سخت‌تر است و ثانیا این پدیده، موجب ایجاد افسردگی یا خشم شدید در فرد خواهد شد که این مهم یا سبب گوشه‌گیری فرد شده و یا سبب بروز اختلال و واکنش‌های اجتماعی انتقام جویانه در وی، خواهد شد.

در یکی از داستانهای مشهور داستایوفسکی، فرازی وجود دارد که در آن قهرمان داستان با خود می گوید: “وقتی تمام شهر مرا جنایتکار می دانند، چرا جنایتکار نباشم؟”. این جمله علیرغم تلخ بودن، بسیار آموزنده است و نشانگر تاثیر ژرف و منفی استیگما بر جامعه است.

بد برندینگ

انواع استیگما و ویژگی های هر کدام چیست؟

روانشناسان استیگما را به انواع مختلفی تقسیم می کنند تا تأثیرات آن را بهتر درک نمایند. استیگما عمومی افراد را از جامعه جدا می کند، در حالی که استیگما خودی فرد را علیه خودش می چرخاند. این تقسیم بندی کمک می کند تا راهکارهای مناسبی طراحی شود.

استیگما ساختاری در سیستم های اجتماعی ریشه دارد و سیاست ها را تحت تأثیر قرار می دهد. شناخت انواع استیگما اولین گام برای مقابله است.

استیگما عمومی و تأثیر آن بر افراد

استیگما عمومی جامعه را علیه افراد با ویژگی های خاص بسیج می کند و آنها را خطرناک جلوه می دهد. افراد مبتلا به بیماری های روانی اغلب این نوع استیگما را تجربه می کنند و از تعاملات اجتماعی دوری می جویند. این استیگما باورهای غلط را تقویت می نماید و مانع ادغام اجتماعی می شود.

در جوامع، استیگما عمومی فرصت های شغلی را کاهش می دهد و افراد را منزوی می کند. روانشناسان پیشنهاد می کنند که آموزش عمومی این نوع استیگما را کاهش دهد.

استیگمای فردی و چالش های درونی

افراد استیگما خودی را وقتی تجربه می کنند که باورهای منفی جامعه را علیه خودشان می پذیرند. این نوع استیگما احساس شرم ایجاد می کند و افراد را از جستجوی کمک بازمی دارد. روانشناسان تأکید می کنند که استیگما خودی علائم افسردگی را تشدید می نماید.

برای مقابله، افراد باید باورهای مثبت را تقویت کنند و حمایت روانی دریافت نمایند. این فرآیند درونی است و نیاز به زمان دارد.

استیگما ساختاری و نقش نهادها

استیگما ساختاری در قوانین و سیاست ها ظاهر می شود و افراد را از خدمات محروم می کند. نهادها اغلب بودجه کمتری به سلامت روان اختصاص می دهند، که این امر استیگما را تقویت می نماید. جامعه شناسان این نوع استیگما را به عنوان مانعی برای عدالت اجتماعی می بینند.

تغییر سیاست ها استیگما ساختاری را کاهش می دهد و دسترسی را بهبود می بخشد. کمپین های Advocacy نقش کلیدی بازی می کنند.

استیگما خانوادگی و تأثیر بر روابط

خانواده ها گاهی استیگما را ناخواسته تقویت می کنند و افراد را از بیان مشکلات بازمی دارند. این نوع استیگما روابط را تیره می کند و حمایت را کاهش می دهد. روانشناسان خانواده درمانی را برای مقابله پیشنهاد می کنند.

آموزش خانواده ها استیگما را کاهش می دهد و محیط حمایتی ایجاد می نماید.

استیگما شغلی و چالش های حرفه ای

مدارس برنامه هایی علیه استیگما اجرا می کنند. نسل جوان آگاه می شود. این سرمایه گذاری آینده را شکل می دهد.

استیگما

چرا برخی از فرهنگها، از استیگما حمایت هم می کنند؟

فرهنگ ها استیگما را حفظ می کنند. گفتگو فرهنگی کمک می کند. زمان لازم است. تغییر گام به گام است.

کمبود منابع برای مقابله با استیگما بودجه کم مانع است. حمایت دولتی ضروری است. سازمان ها همکاری می کنند و لازم است منابع افزایش یابند.

استیگما، چه ارتباطی با شرم از بدن دارد؟

شرم از بدن (Body Shaming)، احساسی روانشناختی و البته منفی است که فرد نسبت به ظاهر، اندازه، شکل یا عملکرد بدن خود تجربه می کند. این احساس اغلب با خجالت، نفرت از خود، یا احساس ناکافی بودن همراه است و می تواند ناشی از عوامل مختلفی باشد. این پدیده انواع مختلفی دارد که باهم، بررسی خواهیم کرد.

استانداردهای قراردادی اجتماعی و رسانه ای

تصاویر ایدئال شده از بدن در رسانه ها، تبلیغات و شبکه های اجتماعی که اغلب بدن های “کامل” (مانند لاغر، عضلانی یا بدون نقص) را تبلیغ می کنند و باعث می شود انسانها بدن خود را با این استانداردها (که عمدتا علمی هم نیستند!) مقایسه کنند.

تجربیات شخصی انسانها

عواملی نظیر تمسخر، انتقاد از سوی دیگران، یا تجربیات کودکی که بر تصویر بدن تأثیر می گذارد، به شدت در ایجاد شرم از بدن موثرند.

عوامل فرهنگی و جنسیتی

در برخی فرهنگ ها، فشار بیشتری بر زنان یا مردان برای داشتن ظاهری خاص وجود دارد، که می تواند به اختلالات خوردن، افسردگی یا مشکلات اعتماد به نفس منجر شود.

شرم از بدن، نه تنها بر سلامت روانی تأثیر می گذارد، بلکه می تواند سلامت جسمی را هم مختل کند، مثلاً با اجتناب از فعالیت های ورزشی یا مراقبت های پزشکی به دلیل خجالت از نشان دادن بدن.

ارتباط شرم از بدن با استیگما

استیگما ، زمینه ساز تبعیض، انزوا یا احساس حقارت می شود. شرم از بدن اغلب نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم استیگما است، زیرا استیگما می تواند بدن های خاصی را “نامطلوب” یا “غیرعادی” جلوه دهد. در ایت بخش از درس، به ارتباط این دو پدیده پرداخته ایم.

استیگمای مرتبط با ظاهر بدن

به عنوان مثال، استیگمای چاقی (Fat Stigma) که انسانها چاق را تنبل، ناسالم یا غیرجذاب نشان می دهد. این استیگما باعث می شود فرد از بدن خود شرمنده شود و حتی از حضور در جامعه اجتناب کند.

استیگمای جنسیتی یا نژادی

زنان، ممکن است به دلیل استیگمای مرتبط با اندازه سینه، باسن یا موهای بدنشان، احساس شرمندگی پیدا کنند. همچنین ممکن است، افراد از اقلیت های نژادی یاشتذ به همین دلیل، به دلیل رنگ پوست یا ویژگی های قومیتی شرم درونی حس کنند. این استیگما توسط جامعه تقویت می شود و شرم داخلی را ایجاد می کند.

چرخه معیوب استیگما

استیگما شرم را افزایش می دهد، و شرم می تواند استیگما را تشدید کند، چونکه انسانهای شرمنده ممکن است رفتارهایی نشان دهند که استیگما را تأیید کند (به عنوان مثل؛ پوشانیدن و پنهاهان سازی بدن).

تأثیر اجتماعی و تشدید شرم از بدن

استیگما اغلب ریشه در هنجارهای فرهنگی دارد و می تواند به مشکلات بزرگ تری مانند تبعیض در محل کار، روابط یا دسترسی به خدمات منجر شود. برای مثال، در جوامع غربی، استیگمای مرتبط با پیری یا معلولیت می تواند شرم از بدن را تشدید کند.

استیگما

جمع بندی درس

استیگما پدیده ای اجتماعی است که افراد را طرد می کند، اما با آموزش و حمایت قابل مقابله است. ما انواع استیگما را بررسی کردیم و دیدیم که چگونه بر سلامت تأثیر می گذارد. راهکارهای فردی و اجتماعی کمک می کنند تا افراد زندگی بهتری داشته باشند. جامعه باید مسئولیت بپذیرد و تغییرات ایجاد نماید. در نهایت، کاهش استیگما به عدالت اجتماعی منجر می شود.

استیگما نه تنها افراد را تحت تأثیر قرار می دهد، بلکه جامعه را نیز ضعیف می کند. تحقیقات نشان می دهند که کمپین ها مؤثر هستند و تغییرات مثبت ایجاد می کنند. خانواده ها نقش کلیدی در حمایت بازی می کنند. سیاست گذاران باید اولویت دهند. این تلاش جمعی آینده ای بهتر می سازد.

نشانه های استیگما مانند انزوا و شرم را نباید نادیده گرفت. مقابله با استیگما نیاز به آگاهی دارد. رسانه ها می توانند مثبت عمل کنند. افراد مشهور الگو هستند. جمع بندی نشان می دهد که امید وجود دارد.

اثرات استیگما بلندمدت هستند، اما راه حل ها پایدار. آموزش نسل جوان کلیدی است. جوامع فراگیر موفق تر هستند. ما باید اقدام کنیم. این تغییرات زندگی ها را نجات می دهد.

در پایان، استیگما را می توان شکست داد. با همکاری، جامعه ای بدون تبعیض می سازیم. افراد قدرت تغییر دارند. حمایت مداوم ضروری است. آینده بدون استیگما ممکن است.

سوالات متداول
نشانه های اصلی استیگما در افراد کدامند؟

نشانه ها شامل احساس شرم، انزوا اجتماعی، اضطراب و کاهش اعتماد به نفس هستند.

چگونه می توان با استیگما در سطح فردی مقابله کرد؟ 

با تقویت اعتماد به نفس، جستجوی حمایت روانی و مدیریت استرس می توان مقابله کرد.

نقش خانواده در کاهش استیگما چیست؟ 

خانواده ها با آموزش و ایجاد محیط حمایتی استیگما را کاهش می دهند.

آیا کمپین های اجتماعی مؤثر هستند؟ 

بله، کمپین ها آگاهی را افزایش می دهند و کلیشه ها را می شکنند.

اثرات بلندمدت استیگما بر جامعه چیست؟ 

استیگما بار اقتصادی ایجاد می کند، روابط را مختل می نماید و عدالت را کاهش می دهد. به هررو، استیگما پدیده ای اجتماعی است که افراد را طرد می کند، بنابراین در کل به جامعه زیان وارد خواهد آورد.

اشتراک گذاری:

گروه تولید محتوای آکادمی عیب پوش

گردآوری همه مطالب و درسهای این آکادمی، توسط متخصصین، مدرسین و مدیران با سابقه در حوزه های مربوطه انجام شده‌ و تمام دروس دارای اصالت هستند.

مطالب مرتبط

آموزش مدیریت سرمایه های انسانیآموزش موفقیت و توسعه شخصی

نارساخوانی یا دیسلکسیا (Dyslexia)، گونه ای اختلال یادگیری است. این اختلال، موجب ایجاد مشکلاتی در توانایی های خاصی می شود که برای یادگیری مفید هستند. توانایی هایی نظیر؛ خواندن و نوشتن.

آموزش موفقیت و توسعه شخصیمعرفی اثر های روانشناسی فردیمعرفی بیماری های سازمانی

اختلال یادگیری به هر گونه اختلالی گفته می شود که در آن فرد با توجه به سن و آموزش و هوش، براساس آزمون های معیار خواندن و نوشتن و محاسبه از آنچه انتظار می رود بسیار عقبتر باشد. در این درس به روشهای درمان این اختلالات خواهیم پرداخت…

آموزش مدیریت سرمایه های انسانیمعرفی اثر های روانشناسی فردی

در این کاوش به همراه هم انواع اختلال یادگیری را باهم بررسی کرده ایم. اختلالاتی نظیر؛ ای دی اچ دی (ADHD)، اختلال دیسفازی یا دیسفازیا (dysphasia)، اختلال دیسنومیا (Dysnomia)، اختلال حساب، اختلال نوشتار پریشی، اختلال نارساخوانانی دیسگرافیا (Dysgraphia) و اختلال نوشتاری و …

آموزش مدیریت سرمایه های انسانیآموزش موفقیت و توسعه شخصیمعرفی اثر های روانشناسی فردیمعرفی سندروم ها و بیماریهای مدیریتی

شاید بسیاری از اوقات با واژه هایی نظیر «کند ذهن» یا «خنگ» روبرو شده باشیم. واژه های بسیار کشنده ای که اثراتی عجیب و مخرب و نابود کننده دارند. اختلالات یادگیری یا «ناتوانی های یادگیری (Learning Disabilities)» یکی از اختلالاتی است که مردم عادی، به علت عدم شناخت و آگاهی ممکن است به تعابیری بد و زشت از آن یاد کنند. در این درس، ما اختلال یادگیری، اختلالات یادگیری، یا ناتوانی در یادگیری را شرح داده و آن را بررسی خواهیم کرد تا بتوانیم به افرادی که دارای این اختلال هستند، بهتر کمک کنیم و جامعه بهتری داشته باشیم…