حسام آرمندهی

حسام آرمندهی در سال ۱۳۶۴ در تهران دیده به جهان گشود. حسام آرمندهی تحصیلات عالی خود را در ایران با کسب کارشناسی مهندسی کامپیوتر از دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۸۸ به پایان رساند و در سال ۱۳۸۹ برای ادامه تحصیل در رشته مورد علاقه اش به سوئد رفت و در رشته کارآفرینی و کسب و کار دانشگاه فناوری چالمرز به کسب دانش پرداخت.

بعد از مدتی در سفر به ایران با دوستان قدیمی خود از جمله رضا محمدی را ملاقات کرد که روی پروژه “فارسی تل” کار می کردند. آرمندهی این پروژه را پسندید و به جمع دوستانش آنها پیوست. پس از چند وقت تصمیم گرفتند که ماهیت شرکت را تغییر دهند.

به همین خاطر سراغ ایده‌ی راه‌اندازی اپ ‌استور رفتند. در زمان آغاز پروژه، اندروید مارکت گوگل و اپ‌ استورهای سامسونگ و سونی وجود داشتند. اما گوگل استور برای ایرانیان تحریم بود و اپ استورهای دیگر هم فعالیت چندان جدی و قدرتمندی نداشتند و محدود به برندهای گوشی خودشان بودند.

بهمن ماه ۸۹ نسخه اولیه اپلیکیشن بازار به صورت مستقل شکل گرفت. سرانجام در اواخر همان سال اولین نسخه از اپلیکیشن اندرویدی کافه بازار را در کنگره موبایل ایران منتشر کرد.

قبل از به وجود آمدن بازار بازار، اکثر کاربران مجبور بودند نصب اپلیکیشن ها را از طریق کامپیوتر و یا مغازه‌های فروش موبایل انجام دهند اما ساختار متفاوت بازار باعث شد این فرآیند دستخوش تغییر و بسیار ساده‌تر شود و بر همین اساس آنها بازخوردهای مثبتی را در آن نمایشگاه دریافت کردند.

بعد از نمایشگاه این برنامه را در دو فروم فارسی قرار دادند تا بازخوردهای بیشتری را از مردم دریافت نمایند؛ همین اقدام باعث شده تا بازار مورد توجه برخی از رسانه ها و خبرگزاری ها قرار گرفت.

درحال حاضر بیش از 100 نفر به طور مستقیم با تیم بازار و دیوار همکاری می‌کنند. تمرکز آنها بر این است که بهترین افراد فنی، اجرایی و اداری را جذب‌ کنند.

در اپلیکیشن دیوار تیم پانزده نفره ای به صورت سه شیفت برای تحلیل و جذب آگهی ها، کار می‌ کنند. در حال حاضر توان جذب آگهی در دیوار بیش از پنجاه هزار آگهی در روز است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

محمد مهدی فنایی

محمد مهدی فنایی در هفدهم خرداد ماه 1327 در شهر کرمان، دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواه‌های اصیل یزدی بودند. پدرش حاج‌محمدباقر فنائی، جزو اولین فارغ التحصیلان کارشناسی دانشگاه تهران بود. پدرش در اولین سالهای فعالیت دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و به سرعت به شغل معلمی را انتخاب کرد. او به کرمان منتقل شد و در این شهر به تدریس مشغول شد. محمد مهدی تنها ده سال داشت که پدرش را از دست داده و مادرش، هزینه تامین مخارج زندگی و مسئولیت خانواده را عهده‌دار شد.

به علت فوت پدر، خانواده وی، به یزد بازگشتند. مادرش برای تامین مخارج زندگی، هنر قلم زنی را انتخاب کرد. محمد مهدی به همراه خواهر و بردارش به او در این کار کمک می کردند. دیری نپایید که مادر، به یکی از هنرمندان قلم زنی تبدیل شد. محمد مهدی فنایی پس از اتمام دوره راهنمایی، به دبیرستان تعلیمات اسلامی افشار رفت.

محمد مهدی فنایی همواره از افرادی که در زندگی وی تاثیر مثبت داشته‌اند، به نیکی یاد می‌کند. حاج‌ وزیری، یکی از اعضای هیات امنای دبیرستان افشار بود، که تاثیرات زیادی در زندگی وی گذاشت. حاج‌ وزیری، هراز چندگاهی، دانش‌آموزان را دورهم جمع می‌کرد و برای آنها درباره زندگی و فلسفه آن و خصوصا اخلاق انسانی، صحبت می‌کرد. صحبتهای وی، تاثیر شگرفی در جهان بینی محمدمهدی فنایی داشت. او مباحث احترام به مردم، گذشت، تعامل با دیگران، رعایت حقوق حق الناس و غیره را از حاج وزیری ‌آموخت که بعدها در زندگی خود آنها را به کار بست.

حاج وزیری مانند یک مرشد، به دانش آموزان می‌آموخت که در زندگی برای غم‌ها، مصیبت‌ها و مشکلات زندگی از هرجهت باید راه‌حلی پیدا کنند. محمد مهدی فنایی در خاطراتش نقلی از یکی از این جلسات دارد. “یکی از روزها ما را جمع کرد و پرسید که برای نماز خواندن چه چیزی اصل است. هرکسی صحبتی کرد؛ رو به قبله ایستادن، ‌نظافت داشتن، وضو گرفتن و.. بعد او به موردی اشاره کرد که خیلی جالب بود. او گفت که نماز بی‌نیت باطل است!. پس اگر نماز بی‌نیت باطل است، زندگی ما انسان‌ها اگر بدون نیت و بدون هدف باشد بسیار باطل خواهد بود.

محمد مهدی فنایی، پس از اخذ دیپلمم را از دبیرستان، وارد دانشگاه پلی‌تکنیک( امیرکبیر فعلی)، شد و رشته مهندسی برق را انتخاب کرد.

انتخاب رشته برق، داستانی دارد که در نوع خود شنیدنی است. در دوران کودکی وی، در یزد برق نبود. مردم برای روشنایی از گردسوز(نوعی چراغ روشنایی نفتی)، و یا از چراغ لامپا استفاده می‌کردند. طبیعتا کودکان نیز زیر نور این چراغها، درس می‌خواندند. شبی محمد مهدی فنایی درحال درس خواندن زیر نور چراغ لامپا بود که ناگهان این چراغ لامپا‌ واژگون شده و روی دست وی افتاد می‌افتد. دست محمدمهدی از این سانحه آسیب می‌بیند. وی درمصاحبه های خود عنوان نموده که: “اگر ما برق داشتیم، این مشکل به هیچ وجه پیش نمی‌آمد و برای همین تصمیم گرفتم زمانی که بزرگ شدم، در رشته برق تحصیل کنم”.

وی پس از ورود به دانشگاه پلی‌تکنیک، نماینده خوابگاه دانشجویان شد. یک سال پس از ورود او به دانشگاه، در سال 1348 جنبشی اعتراضی درباره افزایش قیمت اتوبوس از 2 ریال به 4 ریال در تهران به راه افتاد. این جنبش پس از ورود به دانشگاه، ابعاد و دامنه‌های دیگری به خود گرفت و به جنبشی علیه حکومت وقت، بدل شد. باتوجه به حساسیت حکومت به دانشگاه، محمدمهدی فنایی که در این جنبش شرکت کرده بود، به همراه تعداد دیگری از دانشجویان از تحصیل محروم و به زاهدان تبعید شد. این موضوع سبب شد که به اجبار به خدمت سربازی اعزام شود.

محمد مهدی فنایی، خدمت سربازی خود را در منطقه چاه خرما و زاهدان طی کرد. باتوجه به محرومیت منطقه، شرایط خدمت بسیار سخت و طاقت فرسا بود. وی پس از پایان خدمت سربازی، مورد بخشش قرار گرفت و مجددا به دانشکده برق دانشگاه پلی تکنیک بازگشت تا تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق در این دانشگاه ادامه دهد. تحصیل در این رشته زمان زیادی برد. باتوجه به شرایط آن دوران، دانشگاهها سراسر التهاب و اعتراض را تجربه می‌کردند و این موضوع موجب توقف در آموزش می‌شد. در این اعتراضات وی با توجه به تعهدی که جهت بازگشت به دانشگاه ارائه نموده بود، در اعتراضات شرکت نمی‌کرد. نهایتا باوجود تمام سختی‌های موجود، وی در سال 1354 از این دانشگاه، فارغ‌التحصیل شد.

پس از فارغ‌ التحصیلی، استاد وی دکتر اکبری نوشین، مدیر طرح‌های شرکت توانیر بود و به وی پیشنهاد کار داد. اولین پروژه وی، توزیع برق یزد بود که با توجه به آرزویی که محمد مهدی فنایی داشت، به خوبی آن را به پایان رساند. پس از اتمام موفق این پروژه، وی پیشنهاد کار در شرکت توانیر را دریافت نمود. حقوق پیشنهادی در آن دوران مبلغ چهارده هزارتومان و بابت سمت مدیر پست اصفهان بود.

پس از گذشت یازده ماه از خدمت وی در شرکت توانیر، نامه‌ای از طرف ساواک به مسئولان توانیر ارسال شد که در این نامه تاکید شده بود به علت سیاسی باید فنایی را اخراج کنند. دیری نپایید که فنایی از توانیر اخراج شد.

یک سال بعد، محمد مهدی فنایی وارد شرکتی خصوصی(فولدمن)، شد. این شرکت توسط اساتید دانشکده پلی‌تکنیک تاسیس شده بود. فولدمن، نماینده شرکت برق آلستوم فرانسه بود. وی در سمت مدیر فروش این شرکت مشغول به فعالیت شد. این موضوع موجب رشد سریع اقتصادی وی شد که اگر در بخش دولتی بود، شاید هرگز امکان‌پذیر نبود.

محمد مهدی فنایی، پس از انقلاب اسلامی تا دو سال پس از شروع جنگ، همچنان در فولدمن فعالیت نمود. وی  همزمان با فولدمن، فعالیتی مضاعف را به همراه یکی از دوستانش آغاز کرد. این فعالیت بعدها به تاسیس شرکت الکتروکویر منجر شد. وی تا شروع دهه هفتاد بصورت پاره وقت با شرکت فولدمن همکاری کرد. با توجه به توسعه کشور و شرایط سازندگی پس از جنگ، وی تمرکز اصلی خود را برروی شرکت جدید خود یعنی “الکترو کویر” گذاشت.

کارخانه جدید الکتروکویر در یزد تاسیس شد. وی مطابق آرزوی دیرینه‌ای که داشت، تمایل داشت تا در یزد کاری را شروع کند. با این کار، در نهایت به هدفش رسید و توانست کارخانه الکترو کویر را برای تولید تابلوی برق به همراه مهندس هراتی راه اندازی کند. پس از راه‌اندازی این کارخانه، وی به دنبال آرزوی دیگری رفت؛ “جزیره برق”!.

جزیره برق، بدین معنا بود که یک کارخانه تولید کننده، به صرف اینکه تابلوسازی کند، نپرداخته و نیازهای دیگر صنعت را نیز برآورده کند و در این موضوع خودکفا شود. تامین نیازهای دیگر کشور مثل خازن‌، UPS‌ و… آرزویی بود که فنایی همواره در سرداشت و درپی محقق نمودن آن گام برداشت.

در ابتدای دهه هفتاد، مهندس زنگنه، وزیر نیروی وقت بود و  اولویتی که وی در صنعت برق تعیین نموده بود، خودکفایی در این صنعت بود. مشهود بود که اولویت کشور با آرزوی فنایی، امری مبارک بود که انگیزه کارخانجات الکتروکویر را دوچندان می‌نمود. بسیاری از بزرگان صنعت برق از جمله فنایی، معتقدند که خودکفایی صنعت برق امروز کشور در بسیاری از بخش‌ها، به همین رویکرد بازمی‌گردد.

وی پس از راه اندازی الکتروکویر، اقدام به تاسیس کارخانجات دیگری به نام “فراکوه”، نمود. این کارخانجات، خازن تولید می‌کرد. در آن دوران، خازن تنها توسط یک تولید کننده در کشور تولید می‌شد. تولید خازن با دریافت هزینه پیش انجام شده و تحویل کالا شش ماه بطول می‌انجامید.

علت تاسیس این کارخانجات این بود که فنایی برای یک پروژه پولی به شرکت تولید خازن داده بود. پس از گذشت این مدت، به وی اعلام شد که نصف خازن ها را تحویل خواهند داد و مابقی را باید از بازار آزاد تهیه کنند. فنایی اعلام کرد که باید چک وی را مسترد کنند. وی پس از خروج از آن کارخانه، مستقیما به وزارت صنایع مراجعه نموده و درخواست مجوز تاسیس کارخانه خازن نمود. یک سال بعد کارخانه تولید خازن “فراکوه”، راه اندازی شد.

محمدمهدی فنایی، پس از تاسیس این دوشرکت، “گروه صنعتی لنا” را تاسیس کرد. با مذاکره با شرکت مشهور فرانسوی‌ “لگراند”، نمایندگی تایید شده این شرکت را گرفت و شروع به کار کرد. به دنبال این شرکت، شرکت های دیگری همچون “پارس‌کویر”،  “شرکت اروند”، “گروه صنعتی آر‌تی‌سی”، و چندین شرکت دیگر را راه اندازی کرد. امروزه چهارده شرکت بزرگ ایرانی، زیر مجموعه گروه صنعتی کویر هستند.

گروه الکتروکویر با شرکت زیمنس آلمان روابط بسیار نزدیک و گسترده ای دارد. در مصاحبه‌ای شرکت زیمنس اعلام کرد: “درجهان هر جایی که الکتروکویر بخواهد تحت‌لیسانس ما تابلو تولید کند، این اجازه را خواهیم داد”.

در گروه صنعتی الکترو کویر، سرمایه‌گذاری برروی توسعه نیروی انسانی، تخصص گرایی و جوانگرایی، موضوعی بسیار اساس و مهم است. در سالهای گذشته در این زمینه کارهای زیادی در گروه صنعتی کویر انجام شده است.

رفتار و کارهایی ناممکنی که فنایی تبدیل به “ممکن”، نموده، تنها در بیتی از حضرت مولانا قابل توصیف است:

هر کجا عشق آید و ساکن شود

هر چه ناممکن بود ممکن شود

صنعت برق، یکی از صنایعی است که در سالهای گذشته، پیشرفت‌های چشمگیری در کشور داشته است. این پیشرفت سبب شده که بیش از نوددرصد از محصولات و لوازم مورد نیاز این صنعت، هم اکنون در کشور تولید شود. این اتفاق حاصل زحمات افرادی همچون مهندس محمدمهدی فنایی است که با چند دهه فعالیت ارزنده، توانستند صنعتی که کاملا وابسته به کشورهای دیگر بود را به یک صنعت پیشران در کشور تبدیل کنند به صورتی که امروزه علاوه بر تامین نیاز داخلی، سالانه چندین میلیون دلار ارز وارد کشور می‌شود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

بهروز فروتن

بهروز فروتن، در یازدهم فروردین ماه سال ۱۳۲۴ در امیریه تهران دیده به جهان گشود. خانواده وی، از خانواده های معمولی تهران بودند و اوضاع اقتصادی مناسبی نداشتند. روحیه علاقه به کسب و کار در وی چنان بود که آام قرار نداشت و همواره به دنبال کار و کسب درآمد بود. ین موضوع سبب شد تا بهروز جوان، در هفت سالگی وارد دنیای کار شود و به همراه دوستانش به ساخت و فروش بادبادک، روروک و فانوس بپردازد و از این راه کسب درآمد کند.

او حتی توپ فوتبالی را خریداری کرده بود و آن را به سایر کودکان برای بازی اجاره می‌داد. او تا ده سالگی به هین منوال پیش رفت و همواره در کنار پدرش بود  نحوه کسب و کار را از وی می‌آموخت. پدرش خیلی زود دار فانی ا وداع گفت و بهروز مجبور شد باقی زندگی کاری خود را به تنهایی بیاموزد. بهروز ده ساله بود که پدرش را از دست داد. او بعد از مرگ پدر، دریافت که فروشگاه‌هایی که برای شاگردی به وی پول می‌دادند، بخاطر پولی بود که پدرش به این فروشگاه ها می‌داد تا وی را به کاربگیرند و نحوه کسب و کار را آموزش ببیند.

با اینکه بهروز فروتن، پدرش را خیلی زود از دست داد اما این ماجرا باعث نشد او مسیر زندگی‌اش را گم کند بلکه مصمم‌تر از قبل به زندگی‌اش ادامه داد.

در دوران جوانی مجبور بود تا روزها کار کند و در دانشگاه شبانه درس بخواند. وی درجوای روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشت و در برخی روزها، تنها فرصتش برای خواب و استراحت، در اتوبوس شرکت واحد بود. فروتن برای اینکه هم به درس برسد و هم به کار، مجبور بود حساب شده عمل کند؛ وی روز‌ها کار می‌کرد و شب‌ها درس می‌خواند. تنها وقتی که برای خواب داشت، زمانی بود که با اتوبوس به محل کار خود می‌رفت.

به گفته خودش در برخی اوقات اتوبوس آن‌قدر شلوغ بود که باید ایستاده می‌خوابید. از طرفی هم باید حواسش جمع بود که به موقع در ایستگاه پیدا شود. چراکه اگر ایستگاه را رد می‌کرد باید پیاده برمی‌گشت چون پولی برای خرید بلیت اضافه نداشت. بهروز فروتن با تمام سختی های موجود زندگی؛ در کنار کار، درسش را هم خواند و توانست لیسانس مدیریت و روابط عمومی بگیرد. علاوه بر این‌ موارد، وی دوره‌های فنی مربوط به صنایع غذایی را نیز گذراند.

وی پس از مدتی ازدواج کرد و برای تامین هزینه های زندگی، در آموزشگاهی شروع به کار کرد. وی به دلیل اینکه علاقه زیادی به مبحث آموزش، تدریس و تعلیم و تربیت داشت، به سرعت در این آموزشگاه پیشرفت کرد و پیشنهاد شراکت با صاحب آموزشگاه را ارائه نمود.

وی تا مدتی با یک شریک خود، آموزشگاه را اداره می‌کرد. همچنین با توجه به علاقه بسیار به امور تجاری، در کنار تدریس، به فعالیتهایی نظیر پیمانکاری و ساخت و ساز نیز می‌پرداخت. به همین دلیل کمتر به امور آموزشگاه و نظارت برفعالیت شریک خود می‌پرداخت. همین موضوع سبب شد تا بسیاری از امور آموزشگاه از جمله موارد مالی را به شریک خود بسپارد. وی پس از مدتی متوجه شد که شریکش در آموزشگاه، کلیه وجوه نقد موجود، حسابهای بانکی و خصوصا شهریه‌هایی که از دانش‌آموزان گرفته شده بود را برداشته گریخته است. این موضوع ضربه مالی بسیار بزرگی به فروتن زد، اما وی ایستاد و از فروش دارایی هایی که داشت، شهریه ها و بدهی‌های آموزشگاه را پرداخت کرد.

بخاطر این زیان شدید، بهروز فوتن مجبور بود تا هم در آموزشگاه تدریس کند و هم سرایداری آنجا را انجام دهد. به دلیل عدم توانایی مالی او مجبور بود تا امور تبلیغاتی آموزشگاه را هم شخصا انجام دهد.

او حتی در خاطراتش عنوان کرده که:” یک روز که مشغول چسباندن اعلامیه در خیابان بودم؛ یکی از شاگرد‌هایم مرا دید تعجب کرد اما وقتی از ماجرا با خبر شد، کمکم کرد تا اعلامیه‌های بیشتری برای تبلیغ آموزشگاه توزیع کنیم”.

بهروز فروتن پس از این موضوع در آن زمان مجبور شد برای جبران ضرر‌های بوجود آمده، خانه‌اش را بفروشد و در همان خانه به عنوان مستاجر، زندگی کند. شاید هرکس دیگری به جای فروتن، خرد می‌شد و درهم می‌شکست. اما بهروز، هیچ‌گاه تسلیم نشد و فعالیت خود را با اراده محکمتری ادامه داد. او در مصاحبه ‌ای در این خصوص عنوان کرده:”روزهای سخت زیادی را پشت سر گذاشته‌ام، روزهایی که حتی پولی برای سوار شدن به اتوبوس یا تاکسی نداشته‌ام، اما همیشه مسؤولیت اشتباهاتم را به گردن گرفته‌ام و کس دیگری را مقصر ندانسته‌ام. در دوره‌ای برای جبران یکی از فرود‌هایم، خانه‌ای که داشت را فروختم و مستاجر خانه خود شدم.”

بهروز فروتن در زندگی حرفه‌ای خود کارهای زیادی را تجربه کرد اما همه این کارها موفق نبوده. یکی از مواردی که در زندگی فروتن بسیار به چشم می‌خورد این موضوع است که وی به قدری که شکست را تجربه کرده، موفقیت را تجربه نکرده است. فروتن تقریبا در تمامی کارهایی که شروع کرده، شکست خورده اما این موضوع موجب نشده که ناامید شود و همین موضوع سبب شد تا با سختی فراوان، صنایع غذایی بهروز را تاسیس کند.

صنایع غذایی بهروز

صنایع غذایی بهروز با شعار تبلیغات “دوست من سلام!”، مشهور است. اما این صنایع درزمان تولد، اینگونه نبود. بهروز فروتن برای جبران بدهی‌ها و تامین هزینه‌های زندگی، در زیرزمین همان خانه اجاره‌ای، به همراه همسرش اقدام به ساخت مواد غذایی دست ساز خانگی مانند ترشی و زیتون می‌کرد. او محصولات تولیدی خانگی خودشان را با خودروی ژیانش(فروتن برای قدردانی خودروی ژیان خود را تاکنون نگه داشته است)، این محصولات را به فروشگاه‌های مختلف می‌برد و آنها را بصورت مستقیم پخش می‌کرد. رقبای وی شرکتهای بزرگ و ثروتمند بودند و در موضوع قیمت توانایی رقابت با آنها را نداشت. بنابراین تصمیم گرفت روی کیفیت و نحوه پرداخت تمرکز کند و برتری موضوعی خود در فروش را با این دو موضوع، پیش ببرد.

فروتن برای اینکه در گردونه رقابت باقی بماند، تصمیم گرفت در زمان تحویل کالا، از فروشگاهها پولی دریافت نکند. وی تسویه را به بعد از فروش موکول کرد و کالای امانی در فروشگاهها گذاشت. بنابراین فروشگاه‌ها بیشتر تمایل داشتند با وی کار کنند تا با شرکت‌های خشک و بزگ که بصورت نقد، کل موجودی دخل فروشگاه را خالی می‌کردند و فروشنده باید منتظر می‌ماند تا کالاها به فروش برود و پول به دخلش بازگردد. اما در خصوص کار با فروتن، موضوع فرق داشت. در حقیقت بهروز فروتن فروشگاه‌ها را مجبور کرده بود که بخاطر اینکه با سرمایه وی کارکنند، از محصولات او استفاده کنند.

فروتن همواره از این موضوع به عنوان استراتژی موفق در آن دوره یاد می‌کند. البته این استراتژی با مخاطراتی هم همراه بود. بسیاری از صاحبان فروشگاهها از این امکان سوء استفاده می‌کردند. برخی از آنها  بدهی خود را دیرتر از موعد مقرر، پرداخت می‌کردند و برخی نیز منکر بخشی از حساب می‌شدند. اما به هررو، تمام این سختی‌ها، نتیجه داد و وی توانست موفق شود.

بهروز فروتن کم کم اقوام نزدیک خود را در زیرزمین خانه به کمک گرفت و کسب و کار خود را به تدریج توسعه داد. او با همان خودروی ژیان، کالاهای خود را توزیع می‌کرد. همزمان در فکر توسعه و مهاجرت به کارگاه جدیدتر و بزرگتر بود. او محیطی راهم برای کارگاه درنظر گرفت و آن را اجاره کرد و تجهیزات کامل تولید را در آن مکان نصب و راه اندازی کرد. در اولین روزهای راه اندازی کارگاه جدید، آن کارگاه آتش گرفت.

این اتفاق تقریبا درهمان زمانی رخ داد که وی کار‌های اخذ جواز را انجام داده بود و امور کم کم داشت روبه راه می‌شد. زمانی که بصورت تلفنی به وی خبردادند که کارگاه آتش گرفته، فروتن خود را به سرعت به محل حادثه رساند. پیش از رسیدن او، آتش نشانی به محل حادثه رسیده بود و آماده اطفاء حریق بود. اما در کمال تعجب زمانی که خودروهای آتش نشانی شیر آب تانکر را باز کردند، متوجه شدند هیچ آبی در مخزن ماشین وجود ندارد.

به دلیل همین سهل انگاری، به سادگی کل سرمایه‌ای که بازحمت ومشقت برای ساخت آن کارگاه خرج کرده بود، جلوی چشمانش خاکستر شد و او هیچ کاری نتوانست انجام دهد. اما او به شانس اعتقادی نداشت. او هیچ گاه این همه اتفاقات بد و ناگوار را به حساب بداقبالی و بدشانسی نگذاشت و پس از هر فاجعه، فورا تصمیم گرفته و آن را جبران نموده است. این یکی از مهمترین خصوصیت‌های یک کارآفرین موفق است. موفقیت یک کارآفرین به تعداد موفقیت‌های او نیست، بلکه بستگی به تعداد شکست‌های وی دارد.

بهروز به سرعت کسب و کارش را گستر داد و تعدادی از اقوام را نیز در زیرزمین همان خانه‌ به کار گرفت. او به همراه همسر و بستگانش محصولاتشان را درست می‌کردند. فروتن پس از سالها تلاش یکی از معتبر‌ترین کارخانه‌های تولید مواد غذایی کشور را تاسیس کرد. کارخانجاتی که تمام ایرانیان حداقل یک بار درل طول زندگی محصولات این کارخانجات را استفاده کرده اند. در برخی از سالها تعداد کارمندان و کارکنانی که او به‌طور مستقیم با آن‌ها درارتباط بود به ۱۵۰۰ نفر می‌رسید. البته خصوصیت تلاش مستمر هیچ گاه از زندگی بهروز فروتن بیرون نرفت. او هنوز مانند گذشته تلاش می‌کند.

فروتن صنایع غذایی بهروز را به دلیل وجود بدهی های سنگین و عدم توانایی پرداخت وامهای کلان، واگذار کرد و “صنایع غذایی بهرنگ” را تاسیس نمود. او بارها تلاش کرد تا صنایع غذایی بهروز را پس بگیرد اما موفق نشد. به هررو صنایع غذایی بهروز بدون فروتن هم همچنان در اوج است و به فعالیت خود ادامه می‌دهد. البته زندگی فروتن اثبات نموده که او هیچ گاه تسلیم نشده و نخواهد شد.

زندگی بهروز فروتن پر است از فراز و نشیب‌های بسیار، فرود‌هایی که تنها یکی‌از آن‌ها برای خیلی از ما‌ کافی است که قید زندگی و تلاش را بزنیم و با دوختن آسمان و زمین به‌هم، از بخت بدمان گله کنیم. اما فروتن عاشق تجربه کردن و از نو شروع کردن است. او انسان خوش شانسی نیست. شاید برخی تصور کنند که وی انسان خوش‌شانسی است که به این موفقیت‌ها دست پیدا کرده اما فروتن به هیچ عنوان به شانس و اقبال اعتقاد ندارد. البته با مطالعه سرگذشت وی، ما هم به این موضوع پی خواهیم برد که بسیاری از ما، به مراتب از وی خوش‌شانس تریم.

میراث بهروز

فروتن، بیش از ۴۰۰ لوح و تندیس افتخار داخلی و بین‌المللی دریافت کرده است. او، نخستین سفیر یونیسف در ایران است و در سال ۱۳۸۴ بعنوان قهرمان قهرمانان صنعت غذایی انتخاب و تمبر یادبودی نیز به همین مناسبت در ایران منتشر شده‌است. وی همکار سازمان ملی استاندارد ایران است. او در طول مدت فعالیت خود، بیش از ۹ کنگره ملی صنایع غذایی دایر نموده، مشاور عالی خانه صنعت و معدن، عضو کمیسیون کار و اخلاق اجتماعی اتاق ایران، عضو مجمع خیرین دانشگاه فنی حرفه ای و دانشگاه تهران و دانشگاه شریف، نخستین پایه‌گذار مرکز تحقیقات غذایی ایران و همچنین عضو شورای صنایع غذایی کشور است.

از وی بعنوان کارآفرین نمونه کشور ده‌ها سخنرانی و مصاحبه در نشریات مختلف ایران موجود است. همچنین وی نویسنده چندین کتاب از جمله کتاب همیشه برخاستن و کارآفرینی است که در دانشگاه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. فروتن کتابی را تحت نام کارآفرینی به شیوه بهروز فروتن برای مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف تالیف نمود که مورد استقبال دانشجویان و کارآفرینان ایران قرار گرفت.

بهروز فروتن، نمونه بازر زنده یک انسان موفق است. او اثبات کرد که شانس در زندگی وی نقشی ندارد و هرکاری را که بخواهد، با تلاش و پیگیری به سرانجام خواهدرساند. او موفق شده در این راه افراد دیگری را نیز با خود همراه کند و این یکی از بارزترین خصوصیات انسانهای موفق است. فراز و فرود‌های زندگی از انگیزه و اراده وی نکاسته و حتی موجب الهام او شده است. فروتن یک الگوست. الگویی کامل که به هیچ عنوان بی عیب و نقص نیست. بلکه کاملا مانند یک انسان ناقص است. اما این نقایص سبب شده که وی همواره تلاش کند، بخواهد و بدست آورد. او به راستی الگویی کامل از یک کارآفرین موفق است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

اردوان فرهادمشیری

اردوان فرهاد مشیری، در بیست وهشتم اردیبهشت ماه1334 در تهران، دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواده‌های اصیل و فرهنگی بزرگ ایران قبل از انقلاب بودند. پدر وی تحصیلکرده و از پزشکان نظامی ارتش بود و مادرش فرهنگی و نویسنده بود. خانواده مادری وی، صاحب کسب و کار انتشارات بودند و این کسب وکار را بعدها به لندن منتقل نمودند.

اردوان جوان، دوران دبیرستان را در تهران گذراند و برای ادامه تحصیلات به انگلستان رفت. او تحصیلات خود را در رشته حسابداری در دانشگاه لندن به اتمام رسانید. پس از اتمام تحصیل، به ایران بازنگشت و در لندن، به عنوان حسابدار در یک شرکت خصوصی، مشغول به کار شد. در همین اثنا، انقلاب ایران رخ داد و والدین مشیری، در سال 57 ایران را ترک کردند و به وی پیوستند.

او به سرعت در کارش پیشرفت کرد و مبدل به حسابدار و حسابرسی خبره تبدیل شد. کار در شرکتهای خصوصی بزرگ مانند ارنست اند یانگ، پی.کی.اف و دی لویت، از ا حسابداری مسلط به تجارت روز جهان ساخت. آشنایی او با شریک روس‌اش، موجب شد تا به دنیای تجارت بین اروپا و روسیه وارد شود. با توجه به تخصص مشیری در امور مالی و اعتماد شرکا، وی به سرعت به یکی از مدیران کسب و کار در قلب اقتصادی اروپا تبدیل شد. همچنین اقدام به سرمایه گذاری در روسیه نمود.

این سرمایه گذاری ها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و رونق جهش گونه اقتصاد روسیه، مشیری را به یکی از ثرتمندان اروپا تبدیل کرد. امروزه اردوان مشیری، مالک شرکت‌های متعددی در زمینه انرژی و فولاد در روسیه و انگلستان است.

مشیری علاقه بسیاری به دنیای فوتبال داشت. او پس از تلاش فراوان صاحب بخش بزرگی از سهام باشگاه آرسنال شد. این کارآفرین ایرانی، پس از آن وارد مذاکره با باشگاه اورتون انگلیس شد و موفق شد با فروش سهام خود در باشگاه آرسنال، حدود نیمی از سهام باشگاه اورتون را خریداری کند. در زمان مذاکره مشیری با اورتون، سرمایه داران بزرگ جهان با این باشگاه در حال مذاکره بودن اما نهایتا مشیری موفق شد این سهام را بدست آورد.

مشیری پس از خرید باشگاه اورتون در مصاحبه ای اعلام کرد:”خوشحالم که این فرصت را بدست آوردم تا در باشگاه اورتون سهام داشته باشم. این باشگاه تاریخ غنی در فوتبال اروپا دارد”.

امروزه ثروت مشیری به بالغ بر سه میلیارد دلار می‌رسد. این موضوع مشیری را در زمره پانصد فرد ثروتمند جهان قرار داده است.

مشیری هنوز دارای دو گذرنامه ایرانی و انگلیسی است و به ملیت ایرانی خود افتخار می‌کند. او معتقد است زمانی به ایران باز خواهد گشت و تجربیات خود را در اختیار جوانان ایرانی قرار خواهد داد.

رییس این باشگاه اورتون پس از خرید مالکیت باشگاه توسط مشیری، در مصاحبه‌ای عنوان کرد:”پس از یک تحقیق کامل، عقیده دارم شریک بسیار خوبی برای باشگاه پیدا کرده ایم. در این 18 ماه اخیر فرهاد، دانش فوتبالی او و وضعیت مالی او را شناخته‌ام. هواداری او از تیم، من را متقاعد کرده که او انسان درستی برای حمایت اورتون است”.

مشیری یکی از بزرگترین ثروتمندان ایرانی زنده در جهان است. وی و شریک تجاریش(علی شیر عثمانوف)، شرکت مشترکی را در روسیه و انگلستان اداره می‌کنند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

خلیل ارجمند

خلیل ارجمند ارجمند در شهریور سال ۱۲۸۸ در تهران دیده به جهان گشود. خانواده ارجمند از خانواده های بسیار متمول و سرشناس در آن زمان بودند. دنیا آمد. پدر او رحیم و مادرش قدسیه نام داشتند. رحیم ارجمند از مدیران دولتی بود که تا سطح معاونت وزارت پست و تلگراف ارتقاء یافت. رحیم ارجمند رویای مهندس شدن پسرانش را در سر داشت و هزینه های زیادی برای ادامه تحصیل آنها می‌پرداخت. برادران ارجمند جزو دانش آموزان برتر بودند و همواره به تحصیل مشغول بودند. در آن زمان دولت بورسیه های فراوانی برای دانش آموزان ایرانی قرار داده بود تا بتوانند با هزینه دولت به صورت رایگان در دانشگاههای خارجی تحصیل کنند. خلیل ارجمند پس از پایان دوره دبیرستان در بورس اعزام دانشجویان به فرانسه پذیرفته شد و در سال ۱۳۱۵ پس از اتمام تحصیلات و یک سال کارآموزی در یکی از صنایع تولیدی فرانسه، با مدرک مهندسی به ایران بازگشت.

خلیل ارجمند در 33 سالگی

خلیل پس از بازگشت از فرانسه در دانشکده فنی دانشگاه تهران مشغول به تدریس شد. در اولين مراحل فعاليتش، در کنار تدریس در دانشگاه، شروع به كار مستقل نمود و پیشنهادات دولتی برای استخدام در دولت را نپذیرفت. توانايي بدني و فكري و قريحه سرشار، او را آماده كارهاي بزرگ و مستقل نمود. مقاطعه‌كاري ساختمان راه‌آهن، يكي از كارهاي او بود. مهندس خلیل ارجمند، فردي نبود كه در يك جاي ثابت، خود را مشغول كند. به تنهايي، اقدام به تهيه ماشين‌آلات مكانيك و آهنگري كرد. او که همواره سودای تاسیس یک کارخانه مهندسی را داشت، به همراه برادرش سیاوش، شرکت ارج را را نزديك ميدان دروازه قزوين در تهران در سال ۱۳۱۶ (یک سال پیش از تاسیس شرکت سامسونگ)با هشت کارگر ساده و در یک کارگاه کوچک بنیان نهاد. نام ارج علاوه بر اینکه یادآور نام خانوادگی خلیل بود، نمایشگر سه کلمه آهنگری، ریخته‌گری و جوشکاری هم بود. با این وجود که این کارخانجات به دست خلیل ارجمند بنیان نهاده شده بود و برادران دیگر او از جمله سیاوش با او همکاری می‌کردند. پس از مرگ برادر سیاوش ارجمند مدیریت کارخانجات صنعتی ارج را برعهده گرفت و این کارخانه را به سرعت گسترش داد. خلیل ارجمند موسس این کارگاه بود و برادرش سیاوش نزد وی به عنوان سرپرست کارگاه مشغول بکار بود.  به تدريج آن را به سه تا شش مغازه وسعت داد. پس از مدتي اندك، محل فعاليت خود را به خيابان شوش (در جنوب شرقي تهران) انتقال داد. اولين كار ارجمند، ساختن در و پنجره و نرده‌هاي فلزي بود. وي پيشنهادي براي كارهاي فلزي انبار قماش به اداره ساختمان بانك ملي داد؛ اداره مذكور از يك مهندس اروپايي، درباره ارجمند نظرخواهي كرد؛ وي ارجمند را جواني باهوش، ولي بي‌تجربه و فاقد وسايل معرفي كرد. بانك ملي در مهرماه 1317، تصميم گرفت گلخانه اي درست نمايد. اولين تجربه ارجمند در اين زمينه، شاهكار تناسب و زيبايي، سبكي، ارزاني و استحكام بود. كارخانه بزرگي تأسيس كرد. اساس صنعت موتور برق، توليد سيم هاي نازك و عايقدار بود.

خط تولید ارج در دهه 40 شمسی

وي براي اولين بار، سيم‌هاي مسي قطور را به سيم هاي نازك تبديل كرد. براي اين كار از خراسان، كرميت مي‌آورد و سيم‌هاي نازك را، از طريق ماشين مفتول‌سازي توليد مي‌كرد. او پس از چند ماه مطالعه، روشي براي عايقدار كردن سيم‌ها پيدا كرد. سرانجام، سيم‌هاي عايق‌دار نازكي به بازار آمد كه براي هزاران موتور، كارخانه و دينام‌هاي وسايل نقليه، به كار مي‌رفت. وي همين سيم‌ها را در دستگاه ترانسفورماتور جوشكاري به كار مي‌برد. بزرگترين شاهكار صنعتي ارجمند، ساخت مجموعه تلمبه‌هاي الكتريك بود كه 100% در كارخانه وي توليد مي‌شد. لاستيك اتومبيل از ديگر وسايلي بود كه وي دو سال بر روي آن كار كرد. با اشغال كشور (شهريور 1320) راه‌هاي تجاري محدود شد. همين مسئله، باعث گسترش فعاليت ارج گرديد و تقاضا براي خدمات و توليدات وي به شدت افزايش يافت؛ كارگاه و دفتر، براي فعاليت وي كافي نبود. در همين زمان شريك و مدير دقيقي به نام مهندس اكبري به ارج آمد. ارجمند در ارديبهشت 1321 نواحي شرق تهران، بيرون دروازه خراسان، کارخانه بزرگی تاسیس کرد و ارج به آن مکان انتقال یافت.

او به سرعت توانست کارخانه ارج را به یکی از کارخانجات بزرگ تولیدی لوازم خانگی کشور بدل کند و این شرکت به سرعت توسعه یافت. در اواخر پاییز سال ۱۳۲۳ خلیل در اوج موفقیت بود و در حال گسترش صنعت و بزرگ کردن کارخانجات خود بود. او همواره علاقه داشت با مهندسین خود همکاری کند و عادت به نشستن پشت میزها نداشت. سرانجام در 30 مهر 1323 به قصد سركشي، وارد چاه آبي شد كه به دستور وي در نزديكي كارخانه براي احداث يك رختشويخانه عمومي حفر كرده بودند. هنگام ورود به چاه، بندهاي كابل دستگاه بالابر در محل اتصال به جعبه پاره شد و ارجمند به عمق 36 متري سقوط كرد؛ در حالي كه هنوز، جواني 34 ساله بود.

به مناسبت درگذشت وي، كانون مهندسين ايران با رياست غلامعلي فريور در 9 آبان جلسه‌اي تشكيل داد و مهندس بازرگان در آن به سخنراني پرداخت. از نظر مهندس بازرگان، شخصيت ارجمند نشانه‌اي از آثار قدرت احسن الخالقين بود كه خداوند با خلقت او بهترين آفرينندگان خود را به نمايش گذاشت: ارجمند اگرچه فعال و مولد ثروت بود، ولي در بند جاه و مال نبود. خودخواهي را كنار گذاشته، خير عموم و سعادت ميهن را طلب می‌نمود. در كارخانه با كارگران با نهايت جوانمردي رفتار مي‌كرد. در دانشكده فني تهران و كانون مهندسين در سخاوت و بلند همتي بر همه، پيشدستي مي كرد. دوستي با وفا و همكاري باصفا بود. با وجود همه توانايي‌ها تكبر و خودستايي نداشت و در بند تظاهر و تبليغ نبود. وي مرد عمل و آيينه اخلاق بود. وي در عمر 35 ساله خود برابر 350 سال عمر، كار كرد و خدمت به خلق خدا نمود.

با وجود اينكه كارخانه ارج در سال 1316 پايه‌گذاري شد، فوت خليل ارجمند در طي ده سال، اثر منفي در توسعه اين واحد داشت در اين مدت، پدر و همسر خلیل، مسئوليت اداره آن را بر عهده داشتند و دو برادر وي مشغول تحصيل بودند. برادرش، مهندس اسكندر ارجمند (متولد 1303) پس از اخذ مهندسي از دانشگاه فني تهران، به آمريكا رفت و در زمينه سيستم گرمايش مركزي و تهويه مطبوع در يكي از دانشگاه‌هاي دولتي آنجا ادامه تحصيل داد. پس از بازگشت به ايران، مديريت كارخانه ارج را به عهده گرفت. كارخانه در سال 1337 با مديريت او و برادر ديگرش سياوش ارجمند اداره مي‌شد. كارخانه در اين سال با همكاري سه كارشناس فرانسوي و سوئدي، 40 مهندس و كارمند و 600 كارگر فني اداره مي‌شد‌. در سال 1337، مساحت آن يك هكتار بود و 10 سالن بزرگ، كارگاه‌هاي آن را تشكيل مي‌داد. اين كارخانه، اقدام به ساخت سقف فلزي براي ساختمان تربيت بدني پارك شهر كرد. ابعاد اين ساختمان، 603 متر در 38 متر بود. كارخانه در اين سال 800 تن آهن را به ابزارهاي مختلف تبديل كرد و براي ارائه خدمات فني در زمينه تلمبه‌هاي برقي و برخي محصولات صنعتي، اقدام به تأسيس مركز فني تعميرات كرد. بعدها نيز كارخانه‌اي براي نصب سيستم‌هاي مركزي ساخت. همچنين سرمايه‌گذاري در كارخانه آلومتك و ساخت انواع پروفيل آلومينيوم و كابل‌هاي آلومينيومي در قزوين به توسعه واحدهاي صنعتي خود پرداخت. وي تا سال 1357 علاوه بر اداره كارخانه و فعاليت‌هاي صنعتي، در دانشگاه نيز تدريس مي‌كرد. تعدادي از فعالان اقتصادي، واحدهاي صنعتي وابسته به ارجمند را يكي از مدرن‌ترين و علمي‌ترين بنگاه هاي توليدي ايران در پيش از انقلاب توصيف شده است.

مهندس سياوش ارجمند (متولد 1307) تحصيلاتش را در دبستان خرد، دبيرستان شرف و دانشكده فني دانشگاه تهران با رتبه اول به پايان رساند. سپس در رشته برق دانشگاه مونيخ ادامه تحصيل داد. پس از پايان تحصيلات، مدتي در كارخانجات انگلستان و زيمنس آلمان به تكميل معلومات عملي و نظري خود پرداخت و از سال خليل ارجمند 1334 مديريت ارج را بر عهده گرفت. او به زبان انگليسي و آلماني تسلط كامل داشت.

اين كارخانه در دهه چهل به كيلومتر 5 جاده مخصوص كرج، انتقال يافت و زمینی حدود 17000 متر در نزدیکی میدان آزادی فعلی در کیلومتر 5 جاده مخصوص کرج خریداری کرد. در آن زمان این کارخانجات 90 هزار متر فضای تولیدی داشت و اولین تولید کننده لوازم خانگی در ایران بود. و در سال 1352 در بورس پذيرفته شد. ظرفيت بهره‌برداري آن در اواخر ارديبهشت 1354 به 454 هزار و 100 دستگاه از انواع لوازم خانگي رسيد. اين شركت بالغ بر 2300 پرسنل داشت و سرمايه آن پانصد و پنجاه ميليون ريال در اوايل دهه پنجاه بود. كل كارگران مشغول در واحدهاي صنعتي ارجمند پنج هزار نفر بودند. دكتر منوچهر گودرزي از مديران برجسته سازمان برنامه و بودجه (مديريت و برنامه‌ريزي)، در دهه پنجاه مديرعامل كارخانه ارج شد. در سال‌هاي 1351 تا 1353 فروش ارج، از 1836 ميليون ريال به 2127 ميليون ريال و سپس به 3687 ميليون ريال؛ يعني حدود دو برابر افزايش داشت. سود شركت پس از كسر ماليات نيز از 194 ميليون ريال به 377 ميليون ريال افزايش يافت.

از نظر سياوش ارجمند، راه رسيدن به پيشرفت و توسعه اقتصادي، استفاده از نيروي انساني ماهر است. زمينه‌هاي آموزش از طريق دبستان تا دانشگاه، محيط كار، مشاركت اجتماعي و كوشش‌هاي فردي فراهم مي‌شود. تغيير دائم تكنولوژي، نيازمند آموزش و مهارت‌هاي تازه است. زندگي ماشيني امروز و تكنولوژي به وسايل فني جديد وابسته است. بر اساس همين باور، مديران كارخانه در جذب نيروي كارآمد و آموزش كاركنان خود مي‌كوشيدند. مديران صنايع، نشست مشتركي با وزير كار و امور اجتماعي داشتند كه موضوع آن، مشكلات واحدهاي صنعتي خصوصاً مسائل كارگران بود. سياوش ارجمند، مشكلات عمده را كاهش در بهره‌وري، مرغوبيت و مقدار توليد صنايع بزرگ ارزيابي مي‌كرد و علل آن را سه عامل مي‌دانست: 1- ماده 33 قانون كار و طرز اجراي آن؛ 2- آيين‌نامه انضباطي مربوط به نيروي كار؛ 3- نحوه اجراي قانون سهيم شدن كارگران در سود ويژه كارگاه ها.

ارجمند در توضيح اين مسئله گفت: علاقه كارگران به اخراج از كارخانه براي گرفتن خسارت اخراج و نحوه بررسي شكايات كارگران در كميسيون‌ها و دادگاه‌ها باعث اتلاف وقت و كاهش راندمان كار مي‌شود. تقاضاي بالا براي نيروي كار ماهر و نقص قانون، سبب جذب شدن همين كارگران اخراجي در كارخانه هاي ديگر مي‌شود؛ در نتيجه، جابه‌جايي گسترده نيروي كار (بين 20 تا 30 درصد) صورت مي‌گيرد؛ همچنين نحوه پرداخت بيمه بيكاري، يكي ديگر از عوامل خروج نيروي كار است. نحوه پرداخت بهره‌وري به كارگران، بدون توجه به بالا رفتن كيفيت و مقدار توليد نيز به زيان واحدهاي توليدي منجر مي‌شود.

كارخانه ارج براي جذب نيروهاي فني، آزمون برگزار مي‌كرد تا به اين وسيله نيروهاي كارآمد را جذب نمايد. كارخانه ارج در طي دهه سي تا پنجاه، چندين مدل بخاري نفتي و گازي، كولر آبي، ماشين لباس شويي، يخچال و فريزر از مدل 10 تا 17 فوت توليد كرد. محصولات آن در كشورهاي خاورميانه نيز داراي شهرت و اعتبار بود. او در سال 1352 همچون بسياري از صاحبان صنايع (مثل برخوردار، تفضلي، آزمايش و…) در تأسيس بانك شهريار به عنوان عضو هيئت مديره، مشاركت داشت. سياوش ارجمند در سال 1337 با هايده مستوفي ازدواج کرد و صاحب دو پسر و يك دختر به نام ليلا شد.

میراث خلیل ارجمند

ارجمند قبل از مرگش وصيت كرده بود، مبلغ صد هزار ريال در اختيار مهندس رياضي (رئيس وقت دانشكده فني) قرار دهند؛ تا از آن براي امور تعاوني دانشجويان استفاده شود. اين مبلغ در سال 1351 به سه ميليون ريال رسيد. شوراي كتاب كودك، پلاك‌هاي يادبودي از نويسندگان كودك در سال 1353 تهيه كرد كه به وصیت خلیل، سیاوش ارجمند هزينه آن‌ها را پرداخت. او در كنار فعاليت‌هاي صنعتي، به وضعيت مسكن كارگران نيز توجه داشت. با توجه به روحیات خلیل، سیاوش ارجمند همواره برای خود و برادرش در امور خیریه شرکت داشت و همواره از این امور استقبال می‌کرد.

در دي ماه 1349 كارخانه ارج به همراه كارخانه صنعتي بهشهر (متعلق به خانواده لاجوردي) و سپنتا (متعلق به فريدون فلفلي و مهربان) طرح تأسيس خانه‌هاي سازماني براي كارگران را به اجرا درآورد؛ اجاره‌بهاي اين خانه‌ها تا زمان اشتغال در كارخانه، كم بود. وزارت مسكن و كار نيز با اعطاي هفتاد و دو هزار متر زمين و تهيه نقشه ساختمان در منطقه قلعه سليمان‌خان به اين سه كارخانه كمك كرد. اين خانه‌هاي سازماني اداري ساختمان‌هاي چهار طبقه بود و هر بلوك، 28 واحد آپارتمان دوخوابه 78 متري داشت.

كارخانه ارج همچنين اولين واحد توليدي بخش خصوصي بود كه از مددكاران اجتماعي براي كمك به كاركنان خود بهره گرفت. در واقع گردانندگان ارج به اين اصل ايمان داشتند كه با افراد تأمين‌شده، سرزنده و بانشاط بهتر مي‌توان كار كرد و انتظار محصول بيشتري داشت. بنابراين به خوبي از وجود مددكاران اجتماعي را در كارخانه پذيرا شدند. بعد از آن در شركت نفت، روغن نباتي شاه‌پسند (شركت صنعتي بهشهر) و قو، مددكاران اجتماعي استخدام شدند.

سياوش ارجمند در نهادهاي صنفي حضوري فعال داشت. وي در دهه چهل، عضو اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران بود. همچنين در دهه پنجاه از مؤسسان و اعضاي هئيت مديره سنديكاي صنايع فلزي و لوازم خانگي بود. (دوره اول تا سوم) (20) در 26 مرداد 1356 چهل نفر از مديران بخش خصوصي به عنوان مشاور وزير بازرگاني به طور رايگان با او همكاري داشتند. سياوش ارجمند رئيس كميته صنايع و دكتر سادات تهراني رئيس كميته سياست اقتصادي به همكاري با يك سازمان دولتي پرداختند.

کتاب سرگذشت پنجاه کنشگر اقتصادی ایران به تفصیل به زندگی خلیل ارجمند پرداخته است

پس از آن، كارخانه ارج، به يك شعبه براي تأمين نيازهاي بانك ملي و ارجمند به عنوان مهندس و حلال مشكلات اين اداره تبديل شد. كارخانه ارج، بزرگ‌ترين طاق نصرت را براي مراسم عروسي محمدرضا پهلوي وليعهد ساخت. اين طاق نصرت در محل ورودي بانك ملي نصب شده بود. كارخانه او اقدام به ساخت پنجره‌هاي فلزي گردان و سردرهاي مشبك در شهرهاي اهواز، گرگان، اصفهان و شيراز نمود. درهاي فلزي ساختمان بيمه و تعاوني مصرف كاركنان شركت را نيز در همين سال‌ها ساخت. تهيه سيم دينام و لاستيك اتومبيل از ديگر توليدات كارخانه ارج بود.

اين كار در سال‌هاي اشغال ايران در جنگ جهاني دوم صورت گرفت، آن هم در شرايطي كه با گراني لاستيك و احتياج عمومي، انجام آن، محال به نظر مي‌رسيد؛ اما كارخانه ارج به انجام آن توفيق يافت. ماشين هاي جوشكاري، توربين آبي براي آسياب و دستگاه مولد برقدهي نيز از ديگر توليدات آن بود. توليد مبل و صندلي‌هاي آمفي تئاتر و كلاس‌هاي دانشگاه نيز به وي سپرده شد. همچنين، دو دستگاه تلمبه انتقال آب گرم براي گرمايش مركزي بانك‌هاي ملي شعبه انزلي و گرگان ساخت. دستگاه تهويه و شوفاژ نيز براي گرمايش مدارس درست كرد؛ به دنبال آن، اقدام به نصب سيستم گرمايش و تهويه مطبوع بيمارستان فارابي نمود.

بدون شرح!

به دنبال تشدید مشکلات تولید در اولین کارخانه تولید لوازم خانگی کشور، کارخانجات صنعتی ارج در سال 97 (درآن سال، سامسونگ به بزرگترین تولید کننده تلفن همراه و مانیتور در جهان بدل شده بود)، رسما تعطیل و ماشین آلات کهنه این کارخانه و مواد اولیه و هر گونه دارایی آن هم به مزایده گذاشته شد و فروخته شد. پس از 80 سال فعالیت برند قدیمی ارج که در نظر مردم ایران حقیقتا ارجمند بود، از میان رفت و برای همیشه به تاریخ سپرده شد. خلیل ارجمند در منابع تاریخی به عنوان یکی از چهره‌های اقتصادی بهائی در حکومت پهلوی یاد شده است که به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب اسلامی مطابق قانون، اموال خانواده ارجمند نیز مصادره می‌شود.

مقایسه سامسونگ و ارج

با توجه به اینکه سامسونگ یک سال بعد از گروه صنعتی ارج (یعنی در سال ۱۹۳۸ ) تاسیس شد، بسیاری از کارشناسان ایرانی اعتقاد دارند که زمانی که این شرکت در حال صادرات به خاورمیانه و خاوردور بود، سامسونگ حتی تولید لوازم خانگی خود را شروع نکرده بود. البته که چنین است اما شرایط کره جنوبی و نوع ساختار اداری و صنعت محور این کشور با کشور ما بسیار متفاوت است. بعلاوه اینکه اگر کتاب سنگفرش خیابانها از طلاست خاطرات موسس شرکت دوو (کیم وو چونگ)، را مطالعه کنیم، در خواهیم یافت که در دهه هفتاد رئیس جمهور وقت که از حزب حاکم بود تصمیم گرفت کره جنوبی را به یکی از غولهای صنعتی جهان تبدیل کند تا ارزش اقتصادی این کشور به حدی باشد که کره شمالی از ترس قدرتهای جهانی، جرات حمله مجدد به شهرهای این کشور را از سر بیرون کند. او سلاح اقتصادی را برای مبارزه با کره شمالی انتخاب کرده بود. بنابراین به 10 نفر از مدیران شرکتهایی که تازه تاسیس بودند ولی ظرفیت بزرگ شدن را داشتند (از جمله کیم وو چونگ و لی بیونگ چول و هشت نفر دیگر از جمله مدیر گلداستار که امروزه به عنوان ال.جی شناخته میشود)، دعوت کرد تا در جلسه‌ای برنامه های خود برای ابر شرکت شدن را بیان کنند و به ایشان رانتهای صادراتی، معافیت 10 ساله مالیاتی و وامهای کلان بدون بهره اعطا کرد. حتی کیم وو چونگ در خاطراتش عنوان کرده که این وام شرکت او و شرکت چول را متحول کرد. اقساط این وام کاملا بدون بهره بوده و سه سال تنفس پرداخت داشت. بعد از اتمام این دوره 10 ساله این شرکتها میبایست سهم تعیین شده از صادرات را میداشتند و همچنین موظف به پرداخت مالیات به دولت بودند تا درآمد دولت از درامد افزایش داده شده این شرکتها، تامین شود. کیم وو چونگ 20 سال بعد به دلیل عدم شفافیت مالیاتی (در دوره بعداز اتمام رانت)بازداشت شد و شرکت خودروسازی دوو توسط جنرال موتورز توسط و شرکت دوو الکترونیکس ابتدا توسط گروه صنعتی انتخاب و سپس توسط هلدینگ دانگ بو خریداری شد.

ساختمان سامسونگ در سال 1939

شرکت سامسونگ (به کره ای به معنای سه ستاره)، توسط لی بیونگ چول به عنوان یک شرکت بازرگانی تأسیس شد و بیشترین حجم کاری خود را بر صادرات ماهی، میوه و سبزی به چین قرار داد. طی یک دهه، با رشدی بسیار سریع، سامسونگ به یکی از ۱۰ شرکت بزرگ کره تبدیل شد. در سال ۱۹۶۹ شرکت سامسونگ الکترونیک به عنوان یک شرکت تابعه در گروه سامسونگ متولد شد. این شرکت در دهه ۱۹۷۰ با سرمایه‌گذاری در صنایع سنگین، صنایع شیمیایی و پتروشیمی و کشتی‌سازی، راه صنعتی شدن را در پیش گرفت.

در ۱۹۷۳ دومین برنامه ۵ ساله مدیریت این شرکت اعلام و گذار از مرحله تولید و تجارت مواد اولیه به ساخت محصول نهایی، هدف اصلی این گروه اعلام شد. در دهه ۱۹۷۰ شرکت سامسونگ آنچنان توسعه پیدا کرد، که شرکت‌های صنایع سنگین، پتروشیمی، کشتی‌سازی و ابزارهای دقیق سامسونگ یکی پس از دیگری تأسیس گردید و اولین صادرات صنایع الکترونیک این گروه نیز از سوی سامسونگ الکترونیک صورت گرفت. محصولات این شرکت در دهه ۱۹۸۰ توانستند به بازارهای جهانی راه یابد.

در سال ۱۹۸۷ با درگذشت لی بیونگ-چول، پسر او لی کان هی مدیریت گروه را برعهده گرفت. لی کان-هی یک سال بعد برنامه توسعه دوم گروه سامسونگ را در شرکت به راه انداخت. این برنامه شامل بر تجدید ساختار کسب‌وکار قدیمی و تبدیل شرکت به یکی از ۵ شرکت برتر الکترونیک و شرکتی در کلاس جهانی بود.

یکی از ساختمانهای سامسونگ در سال 2018

در دهه 1990 تغییرات بسیار زیادی در این شرکت شکل گرفت. این دهه را می‌توان دوران مدیریت نوین در سامسونگ دانست. در این دوران شعار اول کیفیت انتخاب و تبلیغ شد. در این دوره، ۱۷ محصول مختلف نظیر نیم‌رسانا، نمایشگرهای رایانه و  البته موبایل در بازار جهانی تولید شد و در برخی از آن‌ها نظیر نمایشگرهای ال‌سی‌دی به مقام اول جهانی دست یافت. هم‌زمان، علاوه بر جهت‌گیری به سمت بکارگیری شش سیگما و تولید محصول کیفی، کیفیت کارکنان نیز مورد توجه قرار گرفت. از ابتدای قرن بیست و یکم، حرکت به سمت دوران دیجیتال برای این شرکت تشدید شد. زمانی که گوشی های تلفن همراه سامسونگ به بازار راه یافتند، هیچ کس از آنها استقبال نکرد. در سه سال اول تولید این گوشی ها با زیان همراه بود اما مدیر شرکت سامسونگ(لی کان هی)، معتقد بود که دنیای آینده دنیای دیجیتال و تلفن همراه است. او تحقیقات زیادی درباره موفقیت نوکیا انجام داد و همواره در حال تقلید کارهای بیل گیتس و استیو جابز بود. به گونه ای که هرگاه محصول جدیدی از کارخانه اپل معرفی میشد، هون تعداد زیای از آنها را برای تحقیقات و بررسی کارایی خریداری میکرد. سامسونگ در سال 2011 تولید ال سی دی را به گونه ای با همکاری شرکت ال جی برای برتری بر شرکتهای غربی با ال ال جی به توافق رسید و با همکاری شرکت هیوندای  به یکی از بزرگترین غولهای تلفن همراه بدل شد. فناوری در سامسونگ به گونه ای پیشرفت کرد که دیگر مشخص نبود اپل از سامسونگ کپی برداری میکند یا سامسونگ از اپل. با تاسیس شرکت فاکسکان در چین و تولید گسترده اپل در چین، سامسونگ بسیاری از قطعاتاولیه اپل را تامین کرد. یک بعد از تعطیلی کارخانجات صنعتی ارج(سال97)، سامسونگ عنوان بزرگترین شرکت تولید کننده مانیتور و تلفن همراه در جهان را به خود تخصیص داد. سامسونگ همچنین جزو برترین شرکتهای تولید لوازم خانگی در جهان است و در تمام شهرهای جهان لوازم خانگی سامسونگ حضور دارد.

نوشته: فرامرز عیب‌پوش

منابع و ماخذ:

  • سرگذشت پنجاه کنشگر اقتصادی ایران/فریدون شیرین کام و ایمان فرجام‌نیا
  • بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان
  • مجله صنعت، نشريه كانون مهندسين، شماره 4 و بهمن 1323
  • خاطرات وحيد، شماره 13، آبان 1351
  • مجله اتاق بازرگاني تهران، شماره 69 و 70، مرداد 1337
  • مجله اطلاعات