علیرضا صادقیان

علیرضا صادقیان در سال 1363 در یزد دیده به جهان گشود. او پس از اتمام دبیرستان به تهران آمد و تحصیلات خود را در رشته مهندسی صنایع از دانشگاه علم صنعت به پایان رسانید. بعد از آن برای تحصیل در رشته MBA   به امریکا رفت و در دانشگاه کلمبیا آمریکا دوره ارشد خود را در همین رشته طی کرد.

صادقیان درهنگام تحصیل در امریکا به پیشنهاد یکی از دوستانش به فکر راه اندازی سایتی شبیه به سایت گروپان افتاده بود. او پایه ریزی و تشکیل تیم اجرایی را قبل از اتمام درسش در سفری به ایران با همراهی و شراکت پسرعمویش انجام داد. وی یک هفته بعد از اتمام درسش به ایران آمد وکار را دنبال کرد. سرمایه اولیه شرکت را توسط خانواده اش تامین کرد ودر 13 مرداد سال 1390 سایت نت برگ راه اندازی شد.

در حال حاضر بعد از گذشت چند سال، نت برگ جز بزرگترین سایت تخفیف در ایران است و دومین سایت پربازدید در حوزه تجارت الکترونیک. این وبسایت روزانه تخفیفات بسیاری روی نت برگ مربوط به تهران و سایر شهرها را ارائه می کنند.

وبسایت نت برگ با استفاده از قدرت خرید گروهی به‌ طور روزانه پیشنهادهای جالب و جذابی از کالاها و خدمات مختلف با تخفیف‌های ۴۰ تا ۹۰ درصد را روی وب‌سایت قرار می‌دهد.

کاربر بعد از اینکه کالا یا خدماتی را از سایت نت برگ خریداری کرد با داشتن یک پرینت یا کد مربوط به آن به فروشنده مراجعه کرده و از تخفیف نت برگ استفاده می کند. این شیوه کسب و کار که به تخفیف و خرید گروهی معروف است از متداولترین روشهای بازاریابی و فروش خصوصا در اینترنت است.

علیرضا صادقیان در حال حاضر عضو دیجی کالا و مدیرعامل شرکت کسب و کار نوین ایرانیان و صاحب برند اینترنتی نت‌برگ است، نت برگ جز برترین سایت های تجارت الکترونیک ایران و دارای نماد اعتماد ملی، مجوز فعالیت از وزارت بازرگانی است.

این وبسایت همچنین برنده جایزه مدیر خلاق بوده و تنها سایت ایرانی است که عضو اتحادیه جهانی سایت‌های خرید گروهی نیز هست.

 نوشته: فرامرز عیب پوش

حامد ولی پوری

حامد ولی پوری در سال 1366در شیراز، دیده به جهان گشود. با توجه به شغل پدر، زندگی در شهرهای مختلفی مانند شیراز، آباده، درود، دماوند، فیروزآباد و در نهایت تهران را تجربه کرد. وی پس از اتمام دوره دبیرستان، به دانشگاه علم و صنعت رفت و کارشناسی را در رشته مکانیک گذراند. به توصیه یکی از معمان قدیمی خود، تصمیم گرفت رشته مهندسی پزشکی را برای دوره کارشناسی ارشد را ادامه دهد.

وی پس از فارغ‌التحصیلی به توصیه یکی از دوستانش به یک مصاحبه کاری در شرکت گلدیران رفت و در قسمت برنامه‌ریزی مشغول بکار شد. با توجه به پشتکار و دانش خوبی که داشت، پس از مدتی به سمت سرپرست بخش برنامه‌ریزی و بعد از گذشت 1 سال نیز به مدیریت خدمات پس از فروش غرب تهران منسوب شد.

کار در گلدیران با توجه به استانداردهای سختگیرانه ال.جی، موجب شد تجربه خوبی در ارائه سرویس به مشتری بدست آورد که حتی اگر مشتری از کیفیت کالای خریداری‌شده راضی نباشد، با ارائه یک سرویس خوب می‌توان او را به یک مشتری دائمی و راضی تبدیل کرد. وی با توجه به رویاهایی که در سر داشت، بدون هیچ‌گونه برنامه و ایده‌ای از گلدیران استعفا داد تا رویاهایش را دنبال کند.

پس از ترک شرکت گلدیران، به همراه آیدین محمد حسینی که از دوستان قدیمی دوره دبیرستان وی بود، تصمیم گرفتند باهم یک کسب‌وکار راه‌اندازی کنند. اولین ایده توسط یکی از دوستانشان در حوزه IT مطرح شد، ما هم راجع به آن تحقیق کردند ولی برایشان جذاب نبود. ما معمولاً اخبار کسب‌وکارهای استارتاپی را که آن روزها تازه شروع شده بود دنبال می‌کردند.

حامد بواسطه خواهرش که در زمینه بیمه فعالیت داشت از بازار بیمه اطلاع داشت. حاصل این اطلاعات بیمه‌ای و کنجکاوی در حوزه تکنولوژی ایده‌ای را در ذهن این دو دوست شکل داد. آنها با هم روی این ایده خام کارکردند و نهایتاً به طرح اولیه بیمیتو رسیدند.

آنها در ابتدای کار آگاهی دقیقی از میزان سرمایه مورد نیاز و روش اجرا نداشتند. با مطالعه و تحقیق روش اجرا را بدست آوردند و با برآوردی از سرمایه مورد نیاز تصمیم گرفتند با افرادی که به سرمایه‌گذاری علاقمند بودند مذاکره کنند.

آنها به سختی کار را پیش بردند رفته رفته یاد گرفتند که برای هر مشکلی راه حل پیدا کنند و از جایی به بعد هر روز راه حل برای مشکلات مختلف پیدا می‌کردند و به ایده‌های جدید می‌رسیدند.

ولی پوری در وبسایت بیمیتو عنوان کرده:” کار کردن در یک مجموعه بزرگ می‌تواند بسیار جذاب باشد ولی فضا و روحیه کار در مجموعه استارتاپی خیلی جذاب‌تر است. صمیمیت، نشاط و همدلی که در یک تیم استارتاپی وجود دارد، همچنین چالش‌هایی که با آن‌ها مواجه می‌شویم و آن‌ها را حل می‌کنند، خیلی برای من جذاب است. همه ما بیشتر زمان شبانه‌روز را در محل کار سپری می‌کنند پس باید در محل کار حس شادی و اشتیاق داشته باشیم و من این حس شادی و شور و اشتیاق را در بیمیتو دارم.”

بیمیتو در ابتدا با سه نفر موسسین خود شروع بکار کرد. حامد، آیدین و آرمین، اولین کارکنان بیمیتو بودند. پس از آنها اولین تیمی که شکل گرفت تیم فنی بود.

بزرگترین چالش آنها جذب سرمایه مورد نیاز بود. بعد از سرمایه مسائل قانونی موردتوجه بود. با توجه به اینکه بازار موجود بیمه بازاری سنتی است و حساسیت‌های ویژه‌ای دارد و با توجه به ماهیت بیمه گری که تا جایی که ممکن است از ریسک دوری می‌کند، این ایده جدید حساسیت‌های را به وجود آورد و رفع این مسائل بزرگ‌ترین چالش تیم بیمیتو بود.

حامد ولی پوری معتقد است تیم و کارکنان سازمان، باید آن‌قدر راضی و شاد باشند که با دلسوزی به پیشرفت کار کمک کنند.

حامد ولی پوری در ادامه اشاره می کند:” برای شروع استارتاپ عموما همه افراد ایده‌ای دارند و می‌خواهند این کار و شروع کنند. اما در درجه اول باید تحمل و استقامت بالایی داشته باشند. باید بتوانند در برابر مشکلاتی که بر سر راه وجود دارد بایستند و عقب‌نشینی نکنند. هیچ کاری بدون مشکل نیست و انسان باید سرسخت باشد.”

امروزه بیمیتو یکی از سامانه های شناخته شده و مطرح خرید و مقایسه ی بیمه در ایران است. در بیمیتو امکان خرید بیمه شخص ثالث، بیمه بدنه، موتور سیکلت، آتش سوزی، زلزله، بیمه عمر، درمان و دیگر بیمه ها به صورت آنلاین وجود دارد ضمن اینکه امکان اقساط بیمه وجود دارد.

حامد ولی پوری پس از موفقیت وبسایت و اپلیکیشن بیمیتو، بعدها پلتفرم azki.com راهم در همین راستا راه اندازی نمود و امروزه مدیر این شرکت نیز محسوب می شود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

نوید استادیان بینای

نوید استادیان بینای، در روز اول مهرماه سال 1362 در شهر اردبیل، دیده به جهان گشود. در دوران کودکی زمانی که وی شش سال داشت، خانواده او تصمیم به مهاجرت از ایران گرفتند و به نروژ مهاجرت کردند. نوید پس از طی تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه فنی و علوم طبیعی نروژ شد. او پس از آن به امریکا رفت تا تحصیلات خود را در دانشگاه برکلی در کالیفرنیا، ادامه دهد.

نوید در امریکا با دختری ایرانی تبار به نام آرام نامزدی خود را اعلام کرد و با وی به کپنهاگ نقل مکان کرده و برای مطالعات پایانی، وارد دانشگاه صنعتی دانمارک شد. نوید استادیان در سال 1387 با همسرش آرام استادیان در کلیسای فردریکس در مرکز شهر کپنهاگ ازدواج کرد. خانواده استادیان در سپتامبر 1391 به لندن نقل مکان کردند.

در سال 1385، نوید کارآفرینی خود را با راه‌اندازی پردازنده‌های الکتریکی و نیمه هادی‌هایی با حمایت سرمایه‌گذاران شرکت‌های دانمارکی آغاز کرد. سپس در سال 1388 به “IPtronics” پیوست. که توسط مدیران سابق شرکت تأسیس شده‌بود. و همزمان با کمپانی اینتل نیز همکاری داشت.

نوید استادیان در سال 1391 به عنوان مدیراجرایی و توسعه کسب و کار منطقه‌ای “EMEA” برگزیده‌شد. در آبان ماه سال 1392، نوید استادیان، سهامدار شرکت “IPtronics” شد.

نوید در سال 1391 به اتاق بین‌المللی بازرگانی که سازمانی حرفه‌ای در توسعه امور جوانان است، پیوست و با این موسسه شروع به همکاری کرد. وی در اکتبر 1390، شرکتی را به عنوان پل رابط مابین سیلیکون ولی(مرکز تکنولوژی جهان که در امریکا قرار دارد)، وکشورهای اسکاندیناوی وکشورهای حوزه دریای بالتیک را بنیان‌گذاری کرد. نوید همچنان در تمام پروژه‌های خیرخواهانه لندن و کپنهاگ مشارکت دارد.

خانواده وی پس از مدتی به کارآفرین، مدیر امور تکنولوژیکی و نیکوکار مطرح در اسکاندیناوی که در حال حاضر در لندن زندگی می‌کند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

ابوالقاسم هرندی

ابوالقاسم هرندی در سال ۱۲۷۶ در شهر یزد، دیده به جهان گشود. خانواده هرندی از خانواده های بزرگ و با نفوذ وقت بودند. هرندی خیلی زود به تجارت مشغول شد و در سن ۱۶ سالگی برای توسعه کسب و کارش به کرمان نقل مکان کرد و خیلی سریع به یکی از بزرگترین تجار و خیرین کرمان تبدیل شد.

ابوالقاسم هرندی در سال ۱۳۱۴ توسط دیگر تجار کرمان و رفسنجان، کارخانه ریسندگی خورشید، کارخانه سیمان و چندین مؤسسه کوچک و بزرگ را افتتاح کرد. او علاوه بر کشاورزی که منبع اصلی ثروت اکثر سرمایه‌داران کرمانی به‌شمار می‌رفت، صاحب اولین کارخانه برق کرمان هم بود. بر اساس آخرین اسناد موجود وی دست کم در سال ۱۳۲۲ عضو اتاق بازرگانی کرمان هم بوده‌است. خانه وی در کرمان اینک به باغ موزه تبدیل شده‌است.

هرندی، یکی از پیشگامان توسعه در کرمان محسوب می‌شود. اولین شعله برق در کرمان در بازار مقابل کارخانه یا محله گلبازخان برای استفاده عموم روشن شد. مردم گروه‌گروه به تماشا می‌رفتند. در سال ۱۳۳۴ بین سازمان برنامه و بودجه و شخص هرندی، تفاهم‌نامه‌ای مبتنی بر تأمین برق شهر کرمان امضا شد. براساس این تفاهم نامه، سازمان برنامه و بودجه، بودجه کافی در اختیار وی قرارداد تا او یک توربین چندهزار کیلوواتی برای خریداری و وارد کشور کند. بعدها این طرح با تأسیس شرکت دولتی برق اجرا نشد و بکلی منتفی شد. ابوالقاسم هرندی در سال ۱۳۴۱ کلیه تأسیسات برق را وقف کرد تا درآمد آن به مدت ۱۲ سال برای ساخت دانشکده کشاورزی و در صورت اضافه به ساخت بیمارستان ۵۰ تخت‌خوابی اختصاص یابد.

هرندی در آبان سال ۱۳۱۶ کارخانه ریسندگی خود را افتتاح کرد که روزانه ۳۰۰ بقچه نخ پنبه‌ای تولید می‌کرد. سرمایه اولیه این کارخانه بیش از ۳۰۰ هزار تومان بود و کارخانه ۵ هزار دوک ریسندگی داشت. البته با گذشت زمان و بعد از چندین سال این کارخانه در سال ۱۳۳۱ دچار مشکل مدیریت و بدهی شد و به مدت سه سال زیر نظر سازمان برنامه اداره می‌شد تا اینکه در ۱۳۳۹ به علت نپرداختن بدهی به بانک و بدهی‌های مالیاتی به مزایده گذاشته و تعطیل شد.

علاوه بر کارخانه خورشید، هرندی از سهام‌داران و مؤسسان کارخانه سیمان کرمان بود و در سال ۱۳۱۵ نیز به همراه محمدحسین برخوردار، غلامرضا آگاه و شهریار راوری شرکت سهامی کتیرا را تأسیس کردند. سرمایه اولیه آنها ۷۲ هزار تومان بود. هرندی در سال ۱۳۳۰ در زمینه توزیع رنگ در کرمان با حاج محمدتقی برخوردار روابط تجاری داشت.

میراث هرندی

خانواده هرندی در کرمان، از خانواده های تاثیرگذار، توسعه‌گرا و کارآفرین بودند. بعدها فرزند وی “مهدی هرندی”، راه پدر را دنبال نمود. اونیز مانند پدر، در رشد صنعتی و تکنولوژی این منطقه از کشور در دهه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یی که بسیاری از مناطق کشور به شدت در محرومیت به سر می‌بردند، نقشی مهمی داشت.

هرندی در کنار کار و فعالیت صنعتی به امور خیریه هم توجهی ویژه داشت و فعالیت‌های گسترده‌ای در این زمینه در سطح استان کرمان به خصوص شهر کرمان انجام داد که همچنان هم آثار آن باقی است. براثر اشغال ایران در زمان جنگ جهانی دوم، بحران نان در کشور و از جمله کرمان در مهرماه ۱۳۲۰ فراگیر شد، همه از قحطی و وضع آشفته نان به فریاد آمده بودند و در این بین ابوالقاسم هرندی به کمک مردم آمد.

او به امور خیریه گسترده و متنوعی مشغول بود. هرندی هزینه تحصیل برخی از دانشجویان و دانش‌آموران نیازمند را تأمین می‌کرد، بدون اینکه آنان متوجه شوند. او تعدادی زمین برای ساخت مدرسه و مراکز درمانی اختصاص داد. هرندی در اردیبهشت سال ۱۳۴۹ به تأسیس کتابخانه‌ای در مقابل مسجد جامع کرمان اقدام کرد. او کتابخانه شخصی خود را نیز وقف آستان قدس رضوی کرد.

ابوالقاسم هرندی، یکی از سرشناس‌ترین فعالان اقتصادی، اجتماعی کرمان محسوب می‌شد. در کتاب “سرگذشت پنجاه کنشگر اقتصادی”، نوشته شده که وی علاوه بر تاثیرگذاری در اقتصاد، بسیار سیاستمدار و صلح طلب بود. جهد وی در راستای توسعه و بالندگی کشور بود و با دولتها و حکومتها نسبت زیادی نداشت.

سرانجام پس از سالها خدمت و تلاش، ابوالقاسم هرندی در ۵ آذر سال ۱۳۵۷، در سن هشتادویک سالگی، دیده از جهان فروبست و به دیار باقی شتافت. وی در راهروی ورودی کتابخانه هرندی به خاک سپرده شد. پس از پیروزی انقلاب، خانواده هرندی خانه و باغ هرندی را به سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی واگذار کردند. این خانه باغ کم نظیر، امروزه به باغ‌موزه سازهای سنتی و باستان‌شناسی تبدیل شده‌است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

برادران محمدی

برادران دوقولوی محمدی با نامهای “حمید” و “سعید”، در اسفندماه سال 58 در تهران، دیده به جهان گشودند. این برادران در خانواده ای معمولی بزرگ شدند. رابطه این برادران همواره خوب بود و باتوجه به دوقلوبودن، اشتراکات بسیاری با هم داشتند. داستان دیجی کالا، از خرید یک دستگاه دوربین عکاسی، در سال 85 آغاز شد.

حمید و سعید محمدی، هنرمند و عکاس هستند و داستان جذاب دیجی کالا، از همین موضوع آغاز می شود. در بازاریابی، بسیاری از موضوعات، در ابتدا صرفا یک نیاز هستند و برخی نیازها، بسیار ارزشمندند. در سال‌ ۸۴ برادران محمدی به عکاسی دیجیتال روی آوردند.

این هنر برای آنها از سرگرمی آغاز شد و به دغدغه آنها تبدیل شد. آنها قصد خرید یک دوربین جدید دیجیتال را داشتند و همه جا (از جمله اینترنت)، را برای یافتن دوربینی مناسب، جستجو کردند. نهایتها باتوجه به عدم حصول نتیجه، به خیابان جمهوری رفتند و دوربینی را خریداری کردند.

بعداز گذشت چندروز از استفاده دوربین، متوجه شدند، لنز دوربینی که خریده بودند، نو نیست و حتی یک بار تعمیر شده. این موضوع به شدت آنها را عصبانی کرد. این عصبانیت، دلیل مهم تشکیل غولی با نام دیجی کالا بود!.

برادران محمدی پس از یک سال برنامه ریزی و تلاش، در محلی که از برادردیگرشان قرض گرفته بودند، با هفت نفر پرسنل، وبسایت “دیجی‌ کالا”، را تاسیس کردند و این تولد این آمازون ایرانی بود!.

برادران محمدی که خاطره بد دوربین دیجیتال خود را به یاد داشتند، برای اینکه این موضوع برای دیگران نیز رخ ندهد، برآن شذند تا وبسایت دیجی کالا را به محلی برای تحقیق، مقایسه، اشتراک تجربه و خرید، تبدیل کنند. به همین دلیل نام وبسایت خود را “دیجی کالا”، گذاشتند که خود گویای تمرکز این وبسیات برروی کالاهای دیجیتال بود.

بدین ترتیب، دیجی کالا با تمرکز برروی مقایسه و فروش کالاهای دیجیتال مانند موبایل، لپ‌تاپ و دوربین، آغاز به کار نمود. دیری نپایید که استقبال بی نظیر مخاطبان سبب شد تا برادران محمدی به فکر سیستمی برای ارسال کالاهای فروخته شده کنند. با برنامه ریزی روی این موضوع، از سال 86، دیجی کالا ارسال رایگان کالا را در تهران آغاز نمود.

تعداد نیروهای فعال در دیجی کالا، در ابتدا بسیار کم بود. یک حسابدار و یک پیک جهت ارسال کالاهای و 5 نیروی دیگر که در دفتر کوچک آنها فعالیت می کردند، اولین نیروهای این وبسایت نوپای ایرانی بودند. در ابتدا خود برادران محمدی به همراه دونیروی دیگر، اقدام به تولید محتوا برای وبسایت می کردند.

با نگاهی که دیجی کالا به موضوع فروش محصولات الکترونیکی داشت و صداقتی که در رابطه با اشتراک اطلاعات با مشتریان از خود نشان داد، به سرعت جای خود را به عنوان یک مرجع در خرید لوازم الکترونیکی باز کرد. اما آن روزها هنوز خرید اینترنتی طرفداران زیادی نداشت بعلاوه اینکه مردم معتقد بودند خرید از اینترنت، اشتباه است و نمی توان در صورت بد بودن محصول، آن را پس داد یا شکایتی کرد.

دیجی کالا نگاه به خرید اینترنتی با ضمانت گرفتن از فروشندگان و قبول مرجوعی و همچنین ارسال رایگان، کاملا تغییر داد. دیجی کالا بیش از هرچیز برروی موضوع “اعتماد”، مخاطبان خود سرمایه گذاری کرد.

در ابتدای دهه نود، برادران محمدی تصمیم گرفتند تا نگاه به مفهوم محتوا را تغییر دهند. بنابراین تصمیم گرفتند تا به ارائه ویدیوهای مختلف که همگی مرتبط با آموزش و بررسی محصولات دیجیتال بودند، محتوای پربارتری به مخاطبان ارائه کنند. این موضوع موجب بوجود آمدن “دیجی‌کالا تی‌وی”، شد.

یک سال بعد آنها بنهای تخفیف با عنوان “دیجی‌بن”، را معرفی کردند و نسخه جدیدی از وب‌سایت دیجی کالا، بارگذاری شد. به موازات این موضوع، تخفیفات “شگفت‌انگیز”، دیجی‌کالا نیز آغاز شد. یک سال بعد با سرمایه‌گذاری هلدینگ “سراوا پارس”، در دیجی کالا، توسعه این کسب و کار اینترنتی سرعت گرفت و به بزرگترین فروشگاه اینترنتی کشور بدل شد.

در سال 93، برادران محمدی تصمیم گرفتند تا از فروش صرف محصولات دیجیتالی بود فاصله گرفته و محصولات غیر دیجیتال را نیز در این وب‌سایت، عرضه کنند. این تصمیم استراتژیک، حاصل سالها تحقیق و برنامه ریزی بود. این موضوع با استقبال خریداران مواجه شد و دیجی کالا در همه زمینه ها توسعه پیدا کرد.

خانواده دیجی کالا

بدون شک، دیجی‌کالا از بزرگ‌ترین و یکی از با ارزش‌ترین کسب‌وکارهای اینترنتی کشور است اما این غول اینترنتی ایرانی، پس از توسعه، اقدام به ورود به سایر بازارها نمود. هم اکنون دیجی کالا تقریبا با تمامی برندها و صنایع تولیدی کشور همکاری دارد و پس از راه اندازی وبسایت “دیجی استایل”، به صنعت مد و پوشاک نیز وارد شد.

امروزه خانواده دیجی کالا، از دیجی استایل گرفته تا پلتفرمهایی هوشمند مانند فیدیبو را در اختیار دارد. بازید روزانه این وبسیات از دومیلیون درروز بیشتر شده و فروش روزانه آن نیز از پنجاه هزار دلار فراتر رفته و این موضوع وبسایت دیجی کالا را در زمره وبسایت های بزرگ دنیا قرار داده است.

برادران محمدی کسب و کار خود را نه به امید درآمد و ثروتمند شدن، بلکه به قصد و نیست خدمت و توسعه، راه اندازی کردند و همین عشق و علاقه موجب بزرگ شدن این کسب و کار و ثروتمند شدن آنها شد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

حسام آرمندهی

حسام آرمندهی در سال ۱۳۶۴ در تهران دیده به جهان گشود. حسام آرمندهی تحصیلات عالی خود را در ایران با کسب کارشناسی مهندسی کامپیوتر از دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۸۸ به پایان رساند و در سال ۱۳۸۹ برای ادامه تحصیل در رشته مورد علاقه اش به سوئد رفت و در رشته کارآفرینی و کسب و کار دانشگاه فناوری چالمرز به کسب دانش پرداخت.

بعد از مدتی در سفر به ایران با دوستان قدیمی خود از جمله رضا محمدی را ملاقات کرد که روی پروژه “فارسی تل” کار می کردند. آرمندهی این پروژه را پسندید و به جمع دوستانش آنها پیوست. پس از چند وقت تصمیم گرفتند که ماهیت شرکت را تغییر دهند.

به همین خاطر سراغ ایده‌ی راه‌اندازی اپ ‌استور رفتند. در زمان آغاز پروژه، اندروید مارکت گوگل و اپ‌ استورهای سامسونگ و سونی وجود داشتند. اما گوگل استور برای ایرانیان تحریم بود و اپ استورهای دیگر هم فعالیت چندان جدی و قدرتمندی نداشتند و محدود به برندهای گوشی خودشان بودند.

بهمن ماه ۸۹ نسخه اولیه اپلیکیشن بازار به صورت مستقل شکل گرفت. سرانجام در اواخر همان سال اولین نسخه از اپلیکیشن اندرویدی کافه بازار را در کنگره موبایل ایران منتشر کرد.

قبل از به وجود آمدن بازار بازار، اکثر کاربران مجبور بودند نصب اپلیکیشن ها را از طریق کامپیوتر و یا مغازه‌های فروش موبایل انجام دهند اما ساختار متفاوت بازار باعث شد این فرآیند دستخوش تغییر و بسیار ساده‌تر شود و بر همین اساس آنها بازخوردهای مثبتی را در آن نمایشگاه دریافت کردند.

بعد از نمایشگاه این برنامه را در دو فروم فارسی قرار دادند تا بازخوردهای بیشتری را از مردم دریافت نمایند؛ همین اقدام باعث شده تا بازار مورد توجه برخی از رسانه ها و خبرگزاری ها قرار گرفت.

درحال حاضر بیش از 100 نفر به طور مستقیم با تیم بازار و دیوار همکاری می‌کنند. تمرکز آنها بر این است که بهترین افراد فنی، اجرایی و اداری را جذب‌ کنند.

در اپلیکیشن دیوار تیم پانزده نفره ای به صورت سه شیفت برای تحلیل و جذب آگهی ها، کار می‌ کنند. در حال حاضر توان جذب آگهی در دیوار بیش از پنجاه هزار آگهی در روز است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

نازنین دانشور

نازنین دانشور در آذرماه 1362 در تهران، دیده به جهان گشود. خانواده وی خانواده تحصیل کرده و روشنی بود. او حمایت پدر و مادر خود را همراه داشت و همواره حامی و یاور خواهر کوچکترش بود. نازنین دانشور، انسانی کوشا و فعال است و کار برای وی، نوعی تفریح است. او به کارآفرینی علاقه شدیدی دارد و از نابرابری های اجتماعی علیه زنان ناخرسند است اما هیچگاه این موضوع موجب توقف وی نشده و از بسیاری از مردان، موفق تر است. دانشور در هنگام تحصیل در دانشگاه در ترم دوم، در همان موسسه‌ای که برای کنکور در آن درس خوانده بود، شروع کرد. کمی بعد از تدریس کنکوری‌ کنار کشید و ترجیح داد وارد شغلی شود که بیشتر با روحیات وی سازگار باشد.

مدتی بعد در شرکتی مشغول فعالیت در پشتیبانی هلپ دسک شد. او با تشویق پدرش به مصاحبه کاری رفت. هرچند می‌گوید در آن زمان تجربه‌ای از این کار نداشت اما در نهایت برای کار مربوطه انتخاب شد. مدتی در این سمت کار کرد اما به عنوان تجربه اول از این شرکت عبور کرد و به شرکت بعدی رفت.

پس از آن نازنین دانشور به شرکت آتیه داده پرداز رفت تا در این شرکت برنامه نویسی را تجربه کند. پس از گذشت مدت کوتاهی، برنامه نویسی را بصورت حرفه‌ای درک کرد و به یکی از بهترین های تیم، تبدیل شد. با پیشرفت او در کار، وی به دفتر لندن فرستاده شد و طولی نکشید که در لندن به عنوان لیدر برنامه نویسان انتخاب شد.

دوری از خانواده و مشکلات کار موجب شد تا مجددا به کشورش بازگردد. او در ایران یک استارتاپ نوپا به نام سوپرمارکت آنلاین “میدونک”، را راه‌اندازی کرد. چیزی که ما امروزه به عنوان “اسنپ مارکت”، می شناسیم و بسادگی استفاده می کنیم، در آن دوران کاملا ناشناخته بود. به علاوه زیرساختهای آن فراهم نبود. فراگیری تبلیغات و درخواستهای زیاد کاربران برای تجربه خرید آنلاین، منجر به شکست این کسب و کار نوپا شد.

تجربه این شکست به نازنین دانشور آموخت که بجز کارآفرینی و برنامه نویسی، لازم است تا دانش و تجربه مدیریت هم برای موفقیت یک کسب و کار، وجود داشته باشد. نازنین دانشور دراین خصوص گفته:“همان‌جا بود که فهمیدم الفبای بیزینس را نمی‌دانم و این توهم یک برنامه نویس بوده که تصور کرد می‌تواند هربرنامه‌ای که خودش نوشته را کنترل و مدیریت کند”.

پس از شکست پروژه “میدونک”، او مجددا به شرکت پیشین که در آن مشغول بکاربود، دعوت می‌شود تا در ساخت و راه اندازی پروژه‌ فروشگاه‌های آنلاین “ورچین” ، همکاری کند. با اتمام این پروژه با پیشنهاد کار در آلمان روبرو شد.

او به شرکت Groupon آلمان پیوست و در بخش فنی مشغول بکار شد. در شرکت آلمانی تخفیفات گروهی و جمعی آنلاین ارائه می شد. نازنین دانشور به شرکت آلمانی پیشنهاد داد که چنین کسب و کاری در ایران راه‌اندازی شود ولی آنها علاقه‌ای به این کار نشان ندادند. نازنین دانشور که این بار بسیار مصمم بود، به ایران بازگشت تا خودش چنین کسب و کاری را راه اندازی کند.

دانشور معتقد است “تنها تفاوت بین ایرانیان با سایر کشورها تفاوت در نوع نیروی انسانی است، در ایران نیروهای انسانی در ساعات کار میزان و بازده مناسبی ندارند درعوض در روزهای تعطیل، کار می‌کنند. حاشیه آدم‌ها در محل کار بیشتر از بازده فعالیت‌هایشان است. در حالی که کشورهای اروپایی روند عکس این را دارند یعنی در زمان کار تنها کار می‌کنند و زمان تفریح واقعا تفریح می‌کنند”.

نازنین دانشور بهمراه خواهر و پدرش رسما کار خود را با راه اندازی سایت “تخفیفان”، آغاز کرد. در حال حاضر سایت تخفیفان بعنوان نخستین و بزرگترین وب‌سایت تخفیف گروهی ایران است.

تخفیفان بستری‌ برای ارایه تمامی انواع خدمات و محصولات مورد استفاده در زندگی روزمره است. از رستوران‌ها و مراکز تفریحی تا انواع محصولات و سفر. تخفیفان تمامی این خدمات را با بالاترین میزان تخفیف و با استفاده از قدرت خرید گروهی ارایه می‌دهد.

نازنین دانشور، کارآفرین موفق ایرانی و موسس سایت تخفیفان است.

مشتریان تخفیفان با استفاده از وب‌سایت و یا روی گوشی موبایل خود بهترین پیشنهادات شهر را دریافت می‌کنند، با تخفیف بالا به سفر می‌روند، با تخفیف بالا کالاهای خود در حوزه دیجیتال، پوشاک، خانه و غیره را تهیه می‌کنند، با تخفیف‌های بالا تفریح می‌کنند و لذت می‌برند.

تخفیفان در شهرهای تهران، کرج، شیراز، اصفهان، مشهد، تبریز و رشت مشغول به فعالیت و ارائه خدمات می‌باشد و محصولات خود را به تمامی کشور ارسال می کند.

نازنین دانشور معتقد است:” به ما یاد نداده‌اند که به دنبال بهانه‌ای برای خوشحال بودن بگردیم. همیشه نباید دنبال یک اتفاق بزرگ باشیم. برخی پول خودشان را جمع می‌کنند تا سالی یکبار به سفر بروند و تفریح کنند درحالیکه می‌توانیم از در هرجایی که هستیم از هر چیزی که داریم لذت ببریم”.

یکی از اصول مدیریت احساس مثبت، جاری کردن کار در زندگی است. به عقیده دانشور: شغلی ایده آل است که در آن شما همان تغییری باشید که می‌خواهید در دنیا ببینید“.

نوشته: فرامرز عیب پوش

براساس مصاحبه ای از : پگاه طوسی

احمد یزدان پناه دیلمقانی

احمد یزدان پناه، مشهور به “دیلمقانی” در سال  1268 در خانواده ای تاجر و ثروتمند در کرمان دیده به جهان گشود. پدرش حاج نظر علی کرمانی از بزرگان و تاجران امین کرمان بود. احمد در کودکی و جوانی بسیار مردم‌دار بود و از والدینش نیکوکاری را به ارث برده بود. او همواره رویایی داشت تا تاثیر بهتری در زندگی مردم سرزمینش داشته باشد.

روحیه نیکوکاری احمد جوان، نه‌تنها موجب کناره گیری وی از کسب و کار نشد، بلکه او دریافت که قدرت مالی و اقتصادی، خواهد توانست او را به رویاهایش نزدیکتر کند. در آن زمان تبریز مانند تهران، قطب اقتصادی کشور بود و چون کشور هنوز صنعتی نشده بود، کالاهای صادراتی کشور بیشتر از جنس تولیدات کشاورزی و صنایع دستی بود.

او دائما به تبریز و تهران می‌رفت تا شرکای تجاری مناسبی بیابد و با ارتباطاتی که در جنوب کشور داشت، قصد داشت تا صادرات کالاهای ایرانی را از مسیرهای دریایی، مهیا کند. در این مسافرتها با “حاج محمد حسن دیلمقانی”، تاجر مشهور و ذی‌نفوذ تبریزی، آشنا شد و باب شراکت در خصوص تولید و صادرات فرش تبریز را باز نمود.

خانواده دیلمقانی، از خانوادههای مشهور تبریزی بودند که پیشینه فعالیتها و شهرت آنها، به سلسله قاجار باز می‌گردد. برند فرش دیلمقانی، یکی از معروف ترین نامهای فرش دستباف باقی مانده از قرن نوزدهم تاکنون است. خانواده دیلمقانی در صادرات میوه های خشک به روسیه و ترکیه نیز فعالیت مینمودند و از برندهای قدیمی در صنعت خشکبار در دولت عثمانی در قسطنطنیه بودند.

شراکت یزدان پناه با دیلمقانی، موجب شد تا همه جا، احمد یزدان پناه را به واسطه شراکتش با حاج محمد حسن، به عنوان “دیلمقانی”، بشناسند. این نام برای همیشه بر وی ماند و حتی روی فرشهایی که وی سفارش می‌داد، عبارت “سفارش دیلمقانی”، بافته می‌شد.

یزدان پناه، پس از مدتی شراکت خود را با دیلمقانی به هم زد و تجارت خود را آغاز نمود اما نام “دیلمقانی”، روی او ماند و برای همیشه به همین اسم شناخته شد. او در مدت کوتاهی موفق شد تا به تنهایی به تجارت مشغول شده، و در مدت کوتاهی سرمایه و پول زیادی به دست آورد.

دیلمقانی تجارت قالی کرمان و نمایندگی فرش دیلمقانی در جنوب ایران و صادرات به کشورهای اروپایی و امریکا را به کسب و کار خود افزود. به واسطه ذوق و طرحهای بدیع او، قالی های بسیار اعلی و ظریفی بافته و صادر می‌شد. تجارت وی به حدی گسترش یافت که قالی های تولیدی وی، با عدل بندی به آمریکا و انگلیس وآلمان ادر می‌شدند. فرش او به “فرش دیلمقانی”، مشهور بود. این فرشها با طرحهای جذاب و زیبا و درعین حال، بی عیب و نقص بودند.

این موضوع سبب شد تا مشتریان وفادار زیادی در خارج از کشور و خصوصا در آمریکا پیدا کند. کسب و کار دیلمقانی، رونق گرفته بود و او اقدام به توسعه این کسب و کار نمود. او به سرعت کارخانه های خود را توسعه داد و علاوه بر کرمان، در زرند، راور و ماهان و اری از روستاهای کرمان، کارگاههای بافت فرش و کارخانجات رنگ و تکمیل و نخ و صنایع جانبی را توسعه داد.

دیلمقانی نه تنها توانسته بود فرش کرمان را به انحصار خود در آورد، بلکه به یکی از صادرکنندگان بزرگ فرش کشور تبدیل شده بود. این هوشمندی و تلاش وی موجب شد تا فرش ایران در کشورهای ثروتمند جهان بیشتر دیده شده و نسل جدید فرش ایران با دنیای مدرن آن روز تناسب داشت. این موضوع مشتریان وی را در اقسی نقاط جهان افزایش داد و موجب ورود میزان هنگفتی ارز به کشور شد.

یزدان پناه موفق شده بود بسیاری از خانواده های کرمانی را به جمع بافندگان خود ملحق کند. به واسطه خوش حسابی و اینکه او به سرعت با همه کارکنانش تسویه می‌نمود، شهرتش وی فراگیر شده بود. بسیاری از مردم کرمان، کار وکسب قبلی خود را رها نموده و قالی بافی را انتخاب نمودند. اتفاقا آن اشخاص هم به اندک مدت ثروت هنگفتی از این راه به دست آوردند. او نمونه بسیار مناسبی از یک برند فردی و برند کارفرمایی است.

بازار ایالات متحده، بازار بزرگ و ثروتمندی بود. ارزش صادرات فرش ایرانی و خصوصا فرشهای دیلمقانی، تا سال 1310، به چندین هزار دلار رسیده بود. دیلمقانی صاحب چندین کارخانه در کرمان، تبریز، ساروق و فارس بود. از نظر کیفیت، این فرشها بالاترین ارزیابی مالیات بر واردات را که توسط گمرک آمریکا تعیین شده است را دریافت کردند. فرش دیلمقانی، عموما با کتیبه‌ “سفارش دیلمقانی”، شناخته شده بود. از سال 1308 به بعد، دیلمقانی نشان تاج کوروش را برای تکمیل یا جایگزین امضاهای ماندگار دیلمقانی، روی فرشهای خود اعمال کرد.

درآمد بالای ارزی وی سبب شد تا به این فکر بیفتد که کسب و کار خود را توسعه داده و این بار دست به کشاورزی و احداث باغ های پسته بزند. خاک شهرهای زرند و راور جهت پسته کاری بسیار مرغوب بود، بنابراین او این شهرها را برای احداث باغهای بزرگ خود، انتخاب کرد. به سرعت شروع به احداث باغات وسیع و پسته کاری نموده و بسیاری از روستاهایی که در آن زمان به دلیل مشکلات کشاورزی و عدم توانایی کشاورزان، بایر و رها شده بودند را خریداری و آباد کرد.

پس از گذشت چند سال، او در زمره مالکین بزرگ کشور و استان کرمان درآمد. در آن دوران کشور هنوز با قوانین خان و رعیتی اداره می‌شد. خوانین کرمان، مالکین عمده سابق بودند. برخی از آنها باوی دست دوستی دادند اما بسیاری از آنان بر سر راه او قرار گرفتند. قدرت و شهرت و محبوبیت یزدان پناه به حدی زیاد بود که خوانینی که باوی مخالف بودند، جرات آن را که علنا با او وارد دعوا شوند را نداشتند. قدرت دیلمقانی، صرفا به تجارت و ملک و املاک و کارکنان وی نبود، بلکه او کارهایی انجام داده بود، که مردم دلسپرده و سرسپرده وی بودند.

بزرگداشت دیلمقانی در سال 96

دیلمقانی در کنار امور اقتصادی، رویای خدمت خود به مردم را هیچگاه فراموش نکرد. زمانی که توانایی این خدمت را پیدا کرد، شروع به ساخت مدرسه، پرورشگاه و کارگاههای آموزش فرشبافی نمود. او کمک هزینه تحصیل فرزندان کارگرانی که توانایی این کار را نداشتند پرداخت می‌کرد. کودکانی که به سرپرستی گرفته بود، همه عاشق وی بودند و شهرت و محبوبیت وی، به حدی زیاد بود که مخالفانش جرات ابراز این مخالفت در عموم را نمی‌یافتند. اما او در حال بزرگ شدن بود و باید از سر راه خوانین سنتی کنار می‌رفت.

تعدادی از این خوانین به همراه رقبای تجاری دیلمقانی، شبانه تشکیل جلسه داده و در آن جلسه هم قسم شدند تا دیلمقانی را به هر طریق که ممکن، از میان ببرند. این مخالفان مقدار زیادی پول فراهم نمودند تا چهار نفر از اشرار کرمان را برای ماموریت شوم خود، خریداری کنند. برنامه ریزی بدین شکل بود که وی را شبانه و در مسیر بازدیدهای روستاها، ترور کنند.

پرورشگاه دیلمقانی کرمان (منزل سابق دیلمقانی)

شب بعد، احمد دیلمقانی به اتفاق دو نفر از بستگان خود از زرند به سمت کرمان حرکت نمود. اشرار در بین راه در محل مناسبی کمین نموده و با رسیدن خودروی دیلمقانی، لاستیک وی را هدف قرار دادند اما راننده از ایستادن خودداری نمود. با اصرار دیلمقانی، خودرو متوقف شد. دیلمقانی با این فکر که این یک دزدی است و هدف گرفتن پول است، از خودرو پیاده شد تا به نصیحت و دادن پول بپردازد، غافل از اینکه هدف شخص وی بود.

دیلمقانی شروع به نصیحت نمود اما اشرار اعلام کردند که برای کشتن وی آنجا هستند. دیلمقانی پیش از مرگ درخواست سیگار نمود و اشرار در آخرین پکهای سیگار، با شلیک به سر و قلب وی، او را به قتل رساندند. سپس همراهان وی را دست و پا بسته، در حاشیه جاده رها کردند.

احمد یزدان پناه دیلمقانی، خیر نیکوکار، کارآفرین، تاجر و از بزرگان کرمان بود که شهرت بسیاری در امورتجاری و خیریه و محبوبیت بسیاری داشت.

صبح خودروهای دیگر به کمک همراهان آمده و با اطلاع به پاسگاه، گروهی برای حمل محترمانه جسد دیلمقانی، اعزام می‌شوند. جسد وی در نهایت احترام به کرمان آمده و مجلس بزرگی برای وی برپا شد. با پیگیری ژاندارمری، قاتلین شناسایی و اعتراف کردند که خود مسئول این کار بوده و خوانینی که دستور این کار را داده بودند، مصون ماندند. در روز تشییع جنازه وی، کل کرمان تعطیل شد. فروشگاهها بسته و پرچم سیاه در شهر افراشته شد. مردم کرمان در مسجد صاحب الزمان کنار جسد وی گرد آمده و عزاداری مفصلی برگزار شد. دیلمقانی در همان مسجد به خاک سپرده شد.

کودکان تحت سرپرستی وی و کودکان پرورشگاه در این مراسم، سینه می زدند و نوحه می‌خواندند. دراین نوحه بیت “ای احمد یزدان پناه/ تو را که کشته بی گناه”، از زبان این کودکان خوانده شد.

میراث دیلمقانی

تاثیر زندگی پربار دیلمقانی به قدری زیاد و درخور تامل است که هنوز آوازه نام او در کرمان شنیده می‌شود. او مردی بزرگ و تاثیرگذار بود که در قلب و ذهن مردم کرمان، هنوز زنده و جاودان است. دیلمقانی، به معنای واقعی یک برند فردی است. او “نام نیک” را همانگونه که سعدی عنوان کرده بود، از خود به یادگار گذاشت.

وی فرزندی نداشت و پس از مرگش، تمام ثروت و املاک او به برادر و خواهرانش منتقل شد. با توجه به وصیت وی، با بخشی از ثروتش، پرورشگاه مجهزی در کرمان ساخته شد و همچنین باغ مسکونی وی نیز به این پرورشگاه اهدا شد. این پرورشگاه امروزه با نام وی دایر است و یکی از بزرگترین و مجهزترین پرورشگاههای کشور است.

مدرسه ها، پرورشگاهها و اماکن خیریه ای که دیلمقانی ساخته هنوز در کرمان خودنمایی می‌کند. بی‌شک دیلمقانی، یکی از بهترین برندهای فردی دوران خود بود. او بیش از اینکه مشهور باشد، محبوب بود و همین محبوبیت، نام وی را هنوز زنده نگاه داشته است. او یکی از متبحرترین تجار عصر خود بود اما بیش از اینکه تاجر موفقی باشد، به معنای واقعی، “انسان موفقی”، بود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

محمد مهدی فنایی

محمد مهدی فنایی در هفدهم خرداد ماه 1327 در شهر کرمان، دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواه‌های اصیل یزدی بودند. پدرش حاج‌محمدباقر فنائی، جزو اولین فارغ التحصیلان کارشناسی دانشگاه تهران بود. پدرش در اولین سالهای فعالیت دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و به سرعت به شغل معلمی را انتخاب کرد. او به کرمان منتقل شد و در این شهر به تدریس مشغول شد. محمد مهدی تنها ده سال داشت که پدرش را از دست داده و مادرش، هزینه تامین مخارج زندگی و مسئولیت خانواده را عهده‌دار شد.

به علت فوت پدر، خانواده وی، به یزد بازگشتند. مادرش برای تامین مخارج زندگی، هنر قلم زنی را انتخاب کرد. محمد مهدی به همراه خواهر و بردارش به او در این کار کمک می کردند. دیری نپایید که مادر، به یکی از هنرمندان قلم زنی تبدیل شد. محمد مهدی فنایی پس از اتمام دوره راهنمایی، به دبیرستان تعلیمات اسلامی افشار رفت.

محمد مهدی فنایی همواره از افرادی که در زندگی وی تاثیر مثبت داشته‌اند، به نیکی یاد می‌کند. حاج‌ وزیری، یکی از اعضای هیات امنای دبیرستان افشار بود، که تاثیرات زیادی در زندگی وی گذاشت. حاج‌ وزیری، هراز چندگاهی، دانش‌آموزان را دورهم جمع می‌کرد و برای آنها درباره زندگی و فلسفه آن و خصوصا اخلاق انسانی، صحبت می‌کرد. صحبتهای وی، تاثیر شگرفی در جهان بینی محمدمهدی فنایی داشت. او مباحث احترام به مردم، گذشت، تعامل با دیگران، رعایت حقوق حق الناس و غیره را از حاج وزیری ‌آموخت که بعدها در زندگی خود آنها را به کار بست.

حاج وزیری مانند یک مرشد، به دانش آموزان می‌آموخت که در زندگی برای غم‌ها، مصیبت‌ها و مشکلات زندگی از هرجهت باید راه‌حلی پیدا کنند. محمد مهدی فنایی در خاطراتش نقلی از یکی از این جلسات دارد. “یکی از روزها ما را جمع کرد و پرسید که برای نماز خواندن چه چیزی اصل است. هرکسی صحبتی کرد؛ رو به قبله ایستادن، ‌نظافت داشتن، وضو گرفتن و.. بعد او به موردی اشاره کرد که خیلی جالب بود. او گفت که نماز بی‌نیت باطل است!. پس اگر نماز بی‌نیت باطل است، زندگی ما انسان‌ها اگر بدون نیت و بدون هدف باشد بسیار باطل خواهد بود.

محمد مهدی فنایی، پس از اخذ دیپلمم را از دبیرستان، وارد دانشگاه پلی‌تکنیک( امیرکبیر فعلی)، شد و رشته مهندسی برق را انتخاب کرد.

انتخاب رشته برق، داستانی دارد که در نوع خود شنیدنی است. در دوران کودکی وی، در یزد برق نبود. مردم برای روشنایی از گردسوز(نوعی چراغ روشنایی نفتی)، و یا از چراغ لامپا استفاده می‌کردند. طبیعتا کودکان نیز زیر نور این چراغها، درس می‌خواندند. شبی محمد مهدی فنایی درحال درس خواندن زیر نور چراغ لامپا بود که ناگهان این چراغ لامپا‌ واژگون شده و روی دست وی افتاد می‌افتد. دست محمدمهدی از این سانحه آسیب می‌بیند. وی درمصاحبه های خود عنوان نموده که: “اگر ما برق داشتیم، این مشکل به هیچ وجه پیش نمی‌آمد و برای همین تصمیم گرفتم زمانی که بزرگ شدم، در رشته برق تحصیل کنم”.

وی پس از ورود به دانشگاه پلی‌تکنیک، نماینده خوابگاه دانشجویان شد. یک سال پس از ورود او به دانشگاه، در سال 1348 جنبشی اعتراضی درباره افزایش قیمت اتوبوس از 2 ریال به 4 ریال در تهران به راه افتاد. این جنبش پس از ورود به دانشگاه، ابعاد و دامنه‌های دیگری به خود گرفت و به جنبشی علیه حکومت وقت، بدل شد. باتوجه به حساسیت حکومت به دانشگاه، محمدمهدی فنایی که در این جنبش شرکت کرده بود، به همراه تعداد دیگری از دانشجویان از تحصیل محروم و به زاهدان تبعید شد. این موضوع سبب شد که به اجبار به خدمت سربازی اعزام شود.

محمد مهدی فنایی، خدمت سربازی خود را در منطقه چاه خرما و زاهدان طی کرد. باتوجه به محرومیت منطقه، شرایط خدمت بسیار سخت و طاقت فرسا بود. وی پس از پایان خدمت سربازی، مورد بخشش قرار گرفت و مجددا به دانشکده برق دانشگاه پلی تکنیک بازگشت تا تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق در این دانشگاه ادامه دهد. تحصیل در این رشته زمان زیادی برد. باتوجه به شرایط آن دوران، دانشگاهها سراسر التهاب و اعتراض را تجربه می‌کردند و این موضوع موجب توقف در آموزش می‌شد. در این اعتراضات وی با توجه به تعهدی که جهت بازگشت به دانشگاه ارائه نموده بود، در اعتراضات شرکت نمی‌کرد. نهایتا باوجود تمام سختی‌های موجود، وی در سال 1354 از این دانشگاه، فارغ‌التحصیل شد.

پس از فارغ‌ التحصیلی، استاد وی دکتر اکبری نوشین، مدیر طرح‌های شرکت توانیر بود و به وی پیشنهاد کار داد. اولین پروژه وی، توزیع برق یزد بود که با توجه به آرزویی که محمد مهدی فنایی داشت، به خوبی آن را به پایان رساند. پس از اتمام موفق این پروژه، وی پیشنهاد کار در شرکت توانیر را دریافت نمود. حقوق پیشنهادی در آن دوران مبلغ چهارده هزارتومان و بابت سمت مدیر پست اصفهان بود.

پس از گذشت یازده ماه از خدمت وی در شرکت توانیر، نامه‌ای از طرف ساواک به مسئولان توانیر ارسال شد که در این نامه تاکید شده بود به علت سیاسی باید فنایی را اخراج کنند. دیری نپایید که فنایی از توانیر اخراج شد.

یک سال بعد، محمد مهدی فنایی وارد شرکتی خصوصی(فولدمن)، شد. این شرکت توسط اساتید دانشکده پلی‌تکنیک تاسیس شده بود. فولدمن، نماینده شرکت برق آلستوم فرانسه بود. وی در سمت مدیر فروش این شرکت مشغول به فعالیت شد. این موضوع موجب رشد سریع اقتصادی وی شد که اگر در بخش دولتی بود، شاید هرگز امکان‌پذیر نبود.

محمد مهدی فنایی، پس از انقلاب اسلامی تا دو سال پس از شروع جنگ، همچنان در فولدمن فعالیت نمود. وی  همزمان با فولدمن، فعالیتی مضاعف را به همراه یکی از دوستانش آغاز کرد. این فعالیت بعدها به تاسیس شرکت الکتروکویر منجر شد. وی تا شروع دهه هفتاد بصورت پاره وقت با شرکت فولدمن همکاری کرد. با توجه به توسعه کشور و شرایط سازندگی پس از جنگ، وی تمرکز اصلی خود را برروی شرکت جدید خود یعنی “الکترو کویر” گذاشت.

کارخانه جدید الکتروکویر در یزد تاسیس شد. وی مطابق آرزوی دیرینه‌ای که داشت، تمایل داشت تا در یزد کاری را شروع کند. با این کار، در نهایت به هدفش رسید و توانست کارخانه الکترو کویر را برای تولید تابلوی برق به همراه مهندس هراتی راه اندازی کند. پس از راه‌اندازی این کارخانه، وی به دنبال آرزوی دیگری رفت؛ “جزیره برق”!.

جزیره برق، بدین معنا بود که یک کارخانه تولید کننده، به صرف اینکه تابلوسازی کند، نپرداخته و نیازهای دیگر صنعت را نیز برآورده کند و در این موضوع خودکفا شود. تامین نیازهای دیگر کشور مثل خازن‌، UPS‌ و… آرزویی بود که فنایی همواره در سرداشت و درپی محقق نمودن آن گام برداشت.

در ابتدای دهه هفتاد، مهندس زنگنه، وزیر نیروی وقت بود و  اولویتی که وی در صنعت برق تعیین نموده بود، خودکفایی در این صنعت بود. مشهود بود که اولویت کشور با آرزوی فنایی، امری مبارک بود که انگیزه کارخانجات الکتروکویر را دوچندان می‌نمود. بسیاری از بزرگان صنعت برق از جمله فنایی، معتقدند که خودکفایی صنعت برق امروز کشور در بسیاری از بخش‌ها، به همین رویکرد بازمی‌گردد.

وی پس از راه اندازی الکتروکویر، اقدام به تاسیس کارخانجات دیگری به نام “فراکوه”، نمود. این کارخانجات، خازن تولید می‌کرد. در آن دوران، خازن تنها توسط یک تولید کننده در کشور تولید می‌شد. تولید خازن با دریافت هزینه پیش انجام شده و تحویل کالا شش ماه بطول می‌انجامید.

علت تاسیس این کارخانجات این بود که فنایی برای یک پروژه پولی به شرکت تولید خازن داده بود. پس از گذشت این مدت، به وی اعلام شد که نصف خازن ها را تحویل خواهند داد و مابقی را باید از بازار آزاد تهیه کنند. فنایی اعلام کرد که باید چک وی را مسترد کنند. وی پس از خروج از آن کارخانه، مستقیما به وزارت صنایع مراجعه نموده و درخواست مجوز تاسیس کارخانه خازن نمود. یک سال بعد کارخانه تولید خازن “فراکوه”، راه اندازی شد.

محمدمهدی فنایی، پس از تاسیس این دوشرکت، “گروه صنعتی لنا” را تاسیس کرد. با مذاکره با شرکت مشهور فرانسوی‌ “لگراند”، نمایندگی تایید شده این شرکت را گرفت و شروع به کار کرد. به دنبال این شرکت، شرکت های دیگری همچون “پارس‌کویر”،  “شرکت اروند”، “گروه صنعتی آر‌تی‌سی”، و چندین شرکت دیگر را راه اندازی کرد. امروزه چهارده شرکت بزرگ ایرانی، زیر مجموعه گروه صنعتی کویر هستند.

گروه الکتروکویر با شرکت زیمنس آلمان روابط بسیار نزدیک و گسترده ای دارد. در مصاحبه‌ای شرکت زیمنس اعلام کرد: “درجهان هر جایی که الکتروکویر بخواهد تحت‌لیسانس ما تابلو تولید کند، این اجازه را خواهیم داد”.

در گروه صنعتی الکترو کویر، سرمایه‌گذاری برروی توسعه نیروی انسانی، تخصص گرایی و جوانگرایی، موضوعی بسیار اساس و مهم است. در سالهای گذشته در این زمینه کارهای زیادی در گروه صنعتی کویر انجام شده است.

رفتار و کارهایی ناممکنی که فنایی تبدیل به “ممکن”، نموده، تنها در بیتی از حضرت مولانا قابل توصیف است:

هر کجا عشق آید و ساکن شود

هر چه ناممکن بود ممکن شود

صنعت برق، یکی از صنایعی است که در سالهای گذشته، پیشرفت‌های چشمگیری در کشور داشته است. این پیشرفت سبب شده که بیش از نوددرصد از محصولات و لوازم مورد نیاز این صنعت، هم اکنون در کشور تولید شود. این اتفاق حاصل زحمات افرادی همچون مهندس محمدمهدی فنایی است که با چند دهه فعالیت ارزنده، توانستند صنعتی که کاملا وابسته به کشورهای دیگر بود را به یک صنعت پیشران در کشور تبدیل کنند به صورتی که امروزه علاوه بر تامین نیاز داخلی، سالانه چندین میلیون دلار ارز وارد کشور می‌شود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

سهیلا کلاهی

سهیلا کلاهی(چوبدار)، در سال ۱۳۴۱ در شهر اردبیل، دیده به جهان گشود. پدر وی، از بازاریان قدیمی اردبیل بود و در صنف پارچه فعالیت داشت. وی از کسبه محترم و شناخته شده صنف بزاز و پارچه فروش در اردبیل بود. دوران کودکی را در اردبیل گذراند و همواره علاقه او به امور تجاری و خصوصا انجام کار و تولید سبب می‌شد تا سعی کند از همان دوران کودکی راهی برای فعالیت و کار بیابد. سهیلا به همراه مادرش، در بسته بندی و امور جانبی به پدر کمک می‎کرد.

مادرش هنرمند و خیاط بود و او از کودکی، این هنر را از مادر آموخت تا در جوانی خیاط متبحر باشد. مادر سهیلا  در زمانهای مختلف از پارچه‌هایی که پدرش می‌فروخت، بافتنی های زیبا برای اعضای خانواده می‌بافت. بافتنی‎هایی که مادر سهیلا می‌بافت، با وجود نزدیک به سه دهه در حوزه کارآفرینی صنعت پوشاک به گفته خودش با عشق و علاقه هنوز آنها را نگهداری می‎کند. این بافتی‎ها برای کلاهی، به نماد خانواده و کارآفرینی بدل شده است.

سهیلا در نوجوانی خیاطی را از مادرش آموخت و همواره این کار را به عنوان یک هنر انجام می‎داد، ولی فعالیت حرفه‎ای در این زمینه نداشت. بعد از ازدواج، به همراه همسرش به آزادشهر رفتند. او پس از ازدواج به فکر ایجاد یک کسب و کار برای خود و خانواده جدید خود افتاد. بنابراین تصمیم گرفت تا کار را با یک چرخ خیاطی ساده در خانه شروع کند. اما همواره رویاهای بسیار بسیار بزرگی در سر داشت.

کلاهی، همواره یک کارآفرین بود. کارآفرینی که در نوجوانی خیاطی را از مادرش آموخته بود و اکنون تصمیم گرفته بود تا برای خودش کسب و کاری فراهم کند. او با همان چرخ خیاطی معمولی، در خانه خود، کار تولید و دوخت و دوز را آغاز کرد. رویاهای بزرگی بزرگی که در سر داشت همواره پشتیبان او و در ذهن او بودند. در قدم اول، سفارشات مواد اولیه را می‌گرفت و کار را به صورت سفارشی و مزدی تحویل مشتریان محلی خود می‌داد. اکثر این سفارشات، مانتوهایی بودند که برای دانش‌آموزان، دانشجویان و یا دبیران، دوخته می‌شد و به تبع این موضوع، تقاضای این محصولات در زمان شروع مدارس و نیمه های سال، بسیار بیشتر از قبل بود.

کلاهی با توجه به اینکه سفارشات خود را به موقع و درست تحویل مشتریان می‌داد، کار خود را آهسته گسترش داد. وی از زنان همسایه به عنوان نیروهای کار و در ابتدا نیروهای کمکی استفاده کرد. کم‌کم اغلب خانمهای محله، به‌هم نزدیک شده بودند و با هم در خانه‌های خود به صورت یک کارگاه انفرادی کار می‌کردند. آنها کارهایی که کلاهی به آنها محول می‎کرد را تحویل گرفته و می‌دوختند و اکثر کارهای اتمام بسته بندی مخزنی و اتو زنی را در خانه‌های خود انجام می‎دادند.

این موضوع موجب شد تا کلاهی به فکر توسعه کسب و کار خود بیفتد. او چهار چرخ خیاطی را به چرخ خیاطی خود اضافه کرد. آهسته این روند روبه گسترش یافت و در ماه‌های بعد، تعداد این چرخ خیاطی‎ها به همین ترتیب افزایش یافتند. طولی نکشید تا این تعداد چرخ‌خیاطی‎های او به چهارده عدد رسید. این موضوع سبب شد تا فضایی که کلاهی در منزل داشت، کوچک شود و به فکر توسعه فضای خود بیفتد.

وی تعاونی کوچکی به همراه خانم‌های همسایه تاسیس کرد. دیری نپایید که با رویای توسعه این تعاونی، راهی تهران شود تا کارگاه بزرگتری راه اندازی کند. او فضایی که پیش از این مربوط به یک کارخانه تعطیل شده بود، را اجاره کرد و کسب و کار جدیدش را در این محیط آغاز کرد. این کارخانه سوله‎ای در کوی بیمه در حوالی میدان آزادی بود که در آن تعداد بیش از ۵۰ چرخ خیاطی می‌توانست مشغول به کار باشد. بنابراین کلاهی این فضا را بسیار مناسب دید و چرخهای خیاطی خود را در این کارخانه مستقر کرد و تعداد آنها را در حد امکان افزایش داد.

همزمان با توسعه کسب و کار، کلاهی به توسعه فردی خود نیز توجه ویژه‎ای داشت. او به فکر ادامه تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی افتاد و تحصیل خود را در این رشته را ادامه داد. همزمان با این رشته، او در رشته کامپیوتر هم در دانشگاه امیرکبیر تحصیل نمود.

زمان برای کارآفرینان همواره در دور موافق نمی‌گردد. در سال ۱۳۷۶ کلاهی پدر خود را از دست داد و همزمان پس از فوت پدر، سختی های بسیار زیادی را متحمل شد. وی با توجه به وابستگی بالایی که به پدرش داشت، غم از دست دادن پدر را بسیار بزرگ می‎دید. با فوت پدر، کلاهی ضربه روحی بسیار شدیدی خورد. درست یک سال پس از فوت پدر، فاجعه دیگری رخ داد. او برادر و همسر برادرش را در یک سانحه رانندگی نیز از دست داد. فرزندان برادرش با توجه به از دست دادن پدر و مادر خود، در کناری وی بودند. آنها به کلاهی بسیار وابسته بودند. او مانند فرزت=ندان خود، از فرزندان برادرش نگهداری کرد.

فوت برادر، همسر برادر و پدرش، و موضوع نگهداری و مراقبت از فرزندان برادرش، موجب شد تا کلاهی برای مدت زیادی از بازار کار دور بماند. در این مدت با توجه به عدم ورودی نقدینگی و افت شدید فروش، اتفاقات ناگوار زیادی نیز برای وی رخ داد. یکی از مواردی که در این سالها برای وی اتفاق افتاد، از دست دادن اعتبار و مشکلات مالی بود که در پی این سوانح برای وی رخ داده بود. با توجه به بروز این مشکلات مالی، او مجبور به تعطیلی کارگاه خود شد. از ماشین آلات و چرخهای کارگاه گرفته تا خودروی شخصی و حتی خانه و اسباب و اثاثیه شخصی منزل خود را نیز فروخت تا بتواند بدهی‌های خود را پرداخت کند. او همواره مقید بود تا از کسی در این موارد کمک نگیرد و در تمام سختی ها فشار کار را بر دوش خود وارد آورده بود.

کلاهی در خاطراتش تعریف کرده که مشکلات وی به حدی بود که مجبور بود اثاثیه خانه راهم بفروشد. او برای اینکه دوستانش از این موضوع آگاه نشوند، پیش از برای اینکه خانه را تخلیه کند، یک میهمانی ترتیب داد تا دوستانش در خانه او حاضر شوند و متوجه ضایعه وارد شده به وی نشوند. اما کلاهی بدون اینکه افسرده یا سرخورده شود، پس از عبور از این بحران، مجدداً تلاش و کار را از پی‌گرفت و برنامه‌های خود را مجدداً باز آفرینی کرد. او موفق شد کلیه بدهی‌های خود را بپردازد و با یک چرخ خیاطی قسطی که تهیه کرده بود، کارگاه دوزندگی جدیدی را مجددا راه اندازی کند. با توجه به ارزان بودن تولید لباس‌های زنانه و مقنعه، وی شروع به تولید این محصولات نمود.

یکی از مواردی که معمولا از هر کارآفرینی پرسیده می‌شود این است که آیا در کار شکست را تجربه کرده است یا خیر؟!. اما کمتر این سوال پرسیده می‎شود که درس‌هایی که آنها از این شکست گرفته‎اند، چیست؟!. شاید بسیاری این تصور را داشته باشند که کارآفرینان شکست نمی‌خورند و افراد بسیار موفقی هستند. اما زمانی که زندگی کارآفرینان موفق را بررسی می‌کنیم، درمی‎یابیم که زندگی آنها همواره توأم با شکست بوده است. موضوع بسیار مهم اینجاست که کارآفرینان موفق شکست را پایان کار نمی‎دانند و هر شکست را درسی جدید برای موفقیت تلقی می‌کنند. موضوع جالب‎تر، نحوه مواجهه کارآفرینان با شکست است. آنها شکست را شروعی دوباره و پایانی برای خطی قدیمی و شروعی برای خطی جدید تلقی می‌کنند. آنها از تمام شکست‌های خود درسی جدید دریافت می‌کنند.

سهیلا کلاهی یکی از موفق‎ترین زنان کارآفرینان ایرانی است. وی مدیر بزرگترین واحد تولیدی خصوصی لباس‌های نظامی در کشور است.

کلاهی به خانه پدری رفت و مجدداً کار خیاطی را از صفر، آغاز کرد. دیری نپایید که کار وی، مجددا توسعه پیدا کرد و اعتبار از دست رفته قبلی را بدست آورد و از مشتریان قبلی و مشتریان جدید، سفارشاتی گرفت. این سفارشات کمک کرد تا مجددا نیروهای جدیدی استخدام کند. این بار، در کنار سفارش‌هایی که اخذ می‎کرد، پروژه‌هایی بزرگتر را نیز آغاز کرد. یکی از این پروژه‌های موفقی که شروع کرد، دریافت سفارشات از ادارات سازمانها شرکتها بود. یکی از مواردی که کلاهی در سفر حج به آن برخورد کرد، پوشش نامناسب بانوان ایرانی در حج بود. عموماً لباسی خاص و عمومی است. اما با توجه به فرهنگ کشورما، لباس خانم‌ها مناسب نبود.

این عدم تناسب لباسهای احرام، موجب شده بود تا هرکس به شیوه‎ای لباس خود را تهیه کند که از وحدت و یکسان بودن نمای حج می‎کاست. تا آن زمان، هیچ برنامه‎ریزی برای لباس خانمها در حج انجام نشده بود. این موضوع موقعیت بسیار مناسبی بود تا کلاهی هنر و توان خود در تولید لباس حج را برای مشتری بسیار خوبی مانند سازمان حج و اوقاف، نشان دهد. او به سرعت لباس حجی که از نظر فرهنگی وضعیت مناسبی داشت، طراحی کرد و پیشنهاد داد تا دوخت لباس‌های احرام را برعهده بگیرد. پیشنهاد وی از طرف سازمان حج و زیارت با استقبال روبرو شد و او سریعاً تولید کار را آغاز نمود. کلاهی همواره اعتقاد دارد که این سفارش برای وی شروع بسیار پربرکتی بود. وی معتقد است که کارآفرینانی که به سرمایه و پول وابستگی شدید داشته باشند، در زمان شکست، شرایط سختی را تجربه خواهند کرد و امکان دارد که بتوانند، مجدد کار خود را شروع کنند.

سهیلا کلاهی معتقد است؛ “اگر به پول فکر کنیم، شکست خوردن بسیار سخت است. کارآفرینی، باخود عشق و درگیری می‌آورد و آن وقت است که بعد از شکست دوباره میتوانید شروع کنید. به نظر من، خوشبختی یک موضوع درونی است. زمانیکه من به گذشته فکر می‌کنم، حتی از شکست‌ها هم تجربه‌های بسیار خوبی به دست آوردم. تصور من این است که شکست مقدمه پیروزی است و اگر بدانیم چرا شکست خوردیم، درس‌های جدیدی از آن همواره در انتظار ما خواهد بود”.

کلاهی دو فرزند پسر دارد که یکی از آنها پزشک و دیگری مهندس است. در زمان سربازی پسر بزرگترش، لباس‌هایی که به او داده بودند برای اولین بار پوشید و در خانه این لباسها را امتحان کرد. کلاهی با دیدن این لباسها، دریافت که این لباس‌ها، به هیچ عنوان جنس مناسبی ندارند و از همه مهمتر(در ذهن سربازان جوان)، حتی اندکی شیک هم نیستند. باتوجه به اینکه این لباسها توسط جوانان پوشیده و استفاده می‎شود، آنها توقع دارند که لباس‌های جذاب‌تر و خوش‎فرم تری، بپوشند. این موضوع فکر جدیدی را به ذهن کلاهی خطور داد. او سریعاً برای فرزندش پارچه نظامی خریداری کرد و مطابق طرحی که آماده کرد، لباس فرزندش را با همان پارچه دوخت.

 این موضوع موجب شد تا سربازان هم خدمتی فرزندش از او درخواست کنند تا از محلی که لباسش را تهیه کرده و برای آنها نیز لباس تهیه کند. بدین ترتیب کلاهی شروع به دریافت سفارشات جدید از سربازان نمود. دیری نپایید تا فرمانده پادگان به فرزندش گفت که لباس وی را نیز طراحی و آماده کند. این موضوع موجب شد تا کلاهی، بازاریابی خود را از پادگان ها آغاز کند و نمونه های لباس‌های تولیدی خود را به به فرماندهان پادگان های جدید نشان دهد. با توجه به استقبال پادگانها از این طرح، کلاهی مجبور شد تا محل کار خود را توسعه دهد و ماشین آلات جدید و صنعتی برای تهیه لباس‌های نظامی تهیه کند.

حال وی صاحب یک کارخانه بزرگ تولید لباس‌های نظامی بود که بیش از هزار نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم با وی همکاری می‌کند در کنار تولید لباس وی شروع به آموزش دوخت و طراحی لباس برای خانمها نمود و از این راه موجب شد تا خانواده های بسیاری بتوانند از طریق طراحی و دوخت لباس امرار معاش کنند. این موضوع سبب شد تا در سال ۱۳۸۴ وی به عنوان نوآور نمونه کمیته امداد در سطح کشور انتخاب شود و به بسیاری از خانم های تحت پوشش موسسات خیریه و بهزیستی آموزش دوخت و طراحی لباس را بیاموزد.

وی پس از مدتی در سال ۱۳۹۲ با حضور وزیر تعاون شهرک آموزشی تولید صنعتی پوشاک را راه‌اندازی نمود. این شهرک در زمینی به مساحت ۳۲۰۰۰ مترمربع و با زیربنای ۱۲ هزار هکتاری سازمان فنی حرفه ای، برای آموزش مربیان صنعت پوشاک آماده و تجهیز شد. سالانه هزاران نفر از سراسر کشور در زمینه صنعت پوشاک در دوره‌های چهار ماهه در این مجموعه آموزشی آموزش می‌بینند و با ماشین آلات صنعتی تولید پوشاک طراحی رایانه‌ای پوشاک و سیستم‌های آموزشی مربوطه در این بخش آشنا می‌شوند.

سهیلا کلاهی، هدف خود از این موضوع را آموزش خیاطی نمی‌داند. او معتقد است که ما به فکر یاد دادن خیاطی به افراد نیستیم، چون امروزه موضوع خیاطی موضوع صنعتی و تولیدی است و صنعت پوشاک به خیاط احتیاج ندارد بلکه به اپراتور ماشین آلات صنعتی نیاز دارد. ما به افراد آموزش می‌دهیم که چگونه از دستگاه دوخت به بهترین شکل ممکن استفاده کنند و با چه شیوهای مهارتهای خود در طراحی و کار با رایانه را افزایش دهند. زمانی که انسان به توانایی‌های خود اعتماد داشته باشد و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد، می‌تواند تهدیدها را به فرصت تبدیل کند و ایده‌های جدید خود را به پیش ببرد.

او معتقد است افرادی که صادقانه قدم در مسیر کارآفرینی می‌گذارند، بدون شک به موفقیتی بزرگ دست پیدا می‌کنند. کارآفرینان به عقیده وی باید به گونه‌ای زندگی کنند که مردم به آنها اعتماد کنند تا بتوانند از توان دیگران برای راه‌اندازی ایده‌های خود استفاده کنند. مهمترین سرمایه کارآفرین سرمایه اجتماعی و نیروی انسانی و سرمایه مالی یکی از عوامل کمک‌کننده برای کارآفرینی است.

سهیلا کلاهی را می توان یکی از موفق‎ترین کارآفرینان ایرانی قلمداد کرد. وی اکنون مدیر یکی از بزرگترین واحدهای تولیدی لباس‌های نظامی در کشور است. او یکی از موفق ترین زنان کارآفرین ایرانی است. کلاهی، فردی است که موفق شده در آستانه ۵۸ سالگی برای بیش از هزار نفر فرصت شغلی ایجاد کند. یکی از مواردی که کلاهی را از بقیه کارآفرینان متمایز می‎کند، سخت کوشی، تلاش و فعالیت در بخش بسیار حیاتی صنعت پوشاک در کشور است. در گذشته این صنعت یکی از موفق ترین صنایع ایرانی بوده که امروزه متاسفانه از اقبال بسیار کمتری برخوردار است، اما کلاهی با تلاش موفق شده تا در مبحث تولید پوشاک نظامی کشور در خودکفایی قرار گیرد.

نوشته: فرامرز عیب پوش