گرگ وال استریت

گرگ وال استریت(The Wolf of Wall Street)، محصول 2013 امریکا به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و بازی درخشان لئوناردو دی کاپریو، یکی از مشهورترین فیلمهای سینما درباره بورس و کسب و کار است. این فیلم با انتقادات و طرفداریهای زیادی مواجه شده و بسیاری معتقدند بیزنس من های واقعی به هیچ عنوان شبیه شخصیت فیلم نیستند.

داستان فیلم

این فیلم از روش‌های غیراخلاقی رهبران و احتمالا سریع‌ترین راه‌ها برای حل مشکلات الهام گرفته شده است. با این حال داستان جردن بلفورت بیش از این است. او یک رهبر کاریزماتیک است که می‌تواند همه چیز را همان طور که می‌خواهند مدیریت کند و از پس چالش‌های مختلف بربیاید. ما فقط باید محتاط باشیم و رهبری را انتخاب کنیم که می‌تواند از پس کارها به خوبی بربیاید.

نکات آموزنده

یک دیالوگ مشهور در فیلم وجود دارد که می گوید “این خودکار را به من بفروش”. متاسفانه شومن های بازاریابی روش این فیلم را به عنوان روشی صحیح برای فروش تلقی می کنند که به هیچ عنوان درست نیست. نه تنها زور و اجبار در فروش تاثیری ندارد بلکه در دنیای امروز که عرضه حتی از میزان تقاضا هم بیشتر است، باید فراتر از قانون عرضه و تقاضا عمل کرد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

ممنون که سیگار می کشید

فیلم ممنون که سیگار می‌کشید(Thank You for Smoking)، محصول سال 2005 امریکا در ژانر کمدی-درام و کمدی به کارگردانی جیسون رایتمن و بازی آرون اکهارت است.

داستان فیلم

آرون اکهارت در این فیلم «نیک نیلر» نام دارد و نقش یک مذاکره کننده بسیار قدرتمند را بازی می کند که کار و وظیفه اش: مذاکره، سخنوری، توجیه فعالیت شرکت‌های بزرگ دخانیات و قانونی و بی ‌خطر جلوه دادن فعالیت‌های آن ها است.

این فیلم داستان یک کارآفرین بازاریابی باهوش است که در صنعت توتون و تنباکو فعالیت می کند و با استفاده از فن مذاکره به صورت کاملا خلاقانه استدلال ها را به گونه ای می چرخاند که در چالش برانگیزترین شرایط نیز از صنعت سیگار دفاع کند.

آرون در واقع با موجه نشان دادن کار شرکت‌های بزرگ دخانیات، سالانه جان میلیون‌ ها نفر را در دنیا می ‌گیرد و از این طریق پول بسیار خوبی هم به دست می آورد! او اسم شرکتش را برای لاپوشانی کردن تخلفاتش، “مرکز مطالعات توتون و تنباكو” گذاشته است.

نکات آموزنده

برای آنکه بتوانیم محصولی را به دیگران بفروشیم هم می توانیم با آن ها مذاکره و هم مجادله کنیم. اما نتیجه هر یک از این رویکردها با دیگری بسیار متفاوت خواهد بود.

فیلم کارآفرینی “ممنونم که سیگار می کشی” می‌ تواند دیدگاه ما را نسبت به بسیاری از مسائل در دنیا وسیع‌ تر کند. اگر قبل از تماشای این فیلم به سیگار کشیدن افراد مشهور توجه نمی کردیم، مطمئن باشیم که بعد از تماشای آن هر بار که یک چهره مشهور را در حال سیگار کشیدن ببینیم، فورا یاد این فیلم خواهیم افتاد چرا که پشت پرده سیگار کشیدن این افراد، داستان هایی وجود دارد که قبلا آن را نمی دانستیم! و متوجه می شویم که موضوع فراتر از نقش بازی کردن و دریافت دستمزد برای ایفای نقش است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

علی‌اکبر رفوگران

علی‌اکبر رفوگران در اردیبهشت ماه 1309 در تهران، دیده به جهان گشود. خانواده رفوگران اصالتا اصفهانی و تاجر بودند. پدرش حجره دار و مادرش خانه دار بود. علی اکبر، فرزند چهارم خانواده بود. با اینکه امکان تحصیل برای وی فراهم بود، پس از اتمام دوره ششم ابتدایی تحصیل را رها کرد و به کار در حجره پدر مشغول شد. تنها ۱۲ سال داشت که وارد بازار شد. بازار بزرگ تهران، برای وی درسهای زیادی داشت.

پس از اتمام خدمت در سال 1330 به بازار بازگشت. فورا ازدواج کرد و تحصیل را به صورت شبانه دنبال کرد و چند دوره کلاس آموزش زبان انگلیسی را نیز پشت سر گذاشت تا قادر به مکالمه شود.

علی اکبر موفق شد محموله بزرگ مداد ژاپنی که پدرش خریداری کرده بود را به فروش برساند. همین موضوع سبب شد تا در زیرزمین منزلش کارگاه تولید مداد تاسیس کند. از همان سال تولید و فروش عکس برگردان را نیز آغاز کرد.

علی اکبر رفوگران در سال ۱۳۴۲ به فرانسه رفت و نمایندگی خودکار بیک فرانسه را ‌گرفت. دیدار وی با آقای بیک در نوع خود جالب است که در ویدئوی سرگذشتش خود توضیح می دهد بعدها کارخانه مداد سوسمار را که در آستانه ورشکستگی بود خرید و تولید نمود.

در سال ۱۳۷۵کارخانه عطر بیک را از فرانسه خریداری کرد. علت رویکرد وی به تولید عطر، این بود که مخارج گمرکی واردات عطر به ایران زیاد و کاهش قیمت با تولید آن در ایران امکان‌پذیر بود، همچنین کشورمان جمعیت به نسبت جوان زیادی داشت که بسیاری از آنها قدرت خرید عطرهای گران‌قیمت خارجی را نداشتند.

بسیاری از همکاران رفوگران معتقد بودند نمی‌شود چنین چیزی در ایران تهیه کرد، حتی صاحب بیک فرانسه هم فکر می‌کرد این کار در ایران موفق نمی‌شود؛ اما رفوگران با کمک خواهرزاده‌اش موافقت بیک را جلب کرد تا عطر بیک را در ایران تولید کند.

در سال ۱۳۹۵ نشان امین الضرب به عنوان کارآفرین برتر به وی اعطا شد. امروزه وی به نوشتن رمان و داستان می پردازد و هنوز به کارخانه می رود. رمان آبجی جمیله یکی از رمانهای رفوگران است که به چاپ رسیده است.

او هرروز به کارخانه بیک در جاجرود می‌رود وحتی در شرایط متلاطم اقتصادی این روزها، رویای توسعه کسب و کارش را در سر می‌پروراند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

مهدی خان محمدی

مهدی خان محمدی در شهریور ماه ۱۳۳۳ در ابهر دیده به جهان گشود. پدرش تاجر پارچه و یکی از ثروتمندان شهر بود. او تا ششم ابتدایی در ابهر درس خواند و به مدرسه رفت ولی با ورشکستگی پدرش و دزدی از خانه‌یشان همه اموالشان را از دست دادند و سرنوشت زندگی‌اش به گونه‌ای دیگر رقم خورد. آنها برای میهمانی به روستای دیگری رفته بودند که در زمان برگشت، با خانه خالی مواجه شدند.

مهدی، بعد از پایان امتحانات ششم ابتدایی تنها 12 سال داشت که شروع به کار کرد؛ مدتی چوپان بود ولی بعد تصمیم گرفت باوجود مخالفت‌های پدرش برای کار به تهران بیاید. او یک روز بدون اینکه پدر و مادرش بدانند سوار اتوبوس شد و به تهران و خانه عمویش رفت. با وجود مخالفت عمویش، درتهران به دنبال کار گشت. از فردای همان روز در قهوه خانه‌ای که دایی‌اش در آن کار می کرد، مشغول شد. او تمام درآمدش را که 45 تومان بود برای پدرش فرستاد و حتی صبحانه، ناهار و شام را هم در قهوه خانه می‌خورد.

خان محمدی تقریبا سه ماه شاگرد قهوه خانه بود ولی بعد باتوجه به اینکه علاقه چندانی به این کار نداشت آن را رها کرد و شاگرد یک میوه فروشی شد و مدتی در این کار بود و از خود ذوق بسیاری هم نشان داد و چندین بار هم حقوقش افزایش پیدا کرد ولی در نهایت متوجه شد که میوه فروشی هم شغل دلخواهش نیست و از این کار هم بیرون آمد و از طریق یکی از آشنایانش به کارخانه کفش ملی به مدیریت مرحوم ایروانی رفت و در آنجا به کارگری پرداخت. (سرگذشت مرحوم ایروانی را در مقاله مربوط به”محمدرحیم متقی ایروانی”، بخوانید).

او در این مجموعه بزرگ، به سرعت رشد کرد و از کارگر ساده به کنترل‌چی و کارپرداز تبدیل شد. مرحوم ایروانی، علاقه بسیاری به خان محمدی داشت و در او استعداد بسیاری می دید و همین باعث شده بود که بارها از خان محمدی تجلیل کند و به او جوایزی را بدهد. او برای تعدادی از کارگران از جمله خان محمدی معلم گرفته و کلاس زبان انگلیسی برگزار کرد. البته هیچکدام از این ها هم در نهایت دلیلی نشد تا خان محمدی در کارخانه کفش ملی بماند زیرا او تصمیم گرفته بود کسب و کار خود را راه اندازی کند و دوست نداشت تنها حقوق بگیر باشد بلکه می خواست همچون مرحوم ایروانی، کارآفرین و کارفرما باشد.

کار مورد علاقه خان محمدی از همان دوره جوانی و با خروج از کارخانه کفش ملی تولید و فروش نان بود. او همان زمان هم گاهی به جای عمویش که در خانه اش زندگی می کرد و فروشنده نان بود، نان می فروخت و به او کمک می کرد و مدتی هم برای عمویش کار کرد، او دوچرخه عمو را می گرفت از نانوایی ها نان می خرید و بعد بین ساندویچی ها و مغازه های بزرگ پخش می کرد تا اینکه تصمیم گرفت برای خودش کار کند و مشتری های خود را داشته باشد.

خان محمدی باتوجه به علاقه ای که به این کار داشت خیلی سریع رشد کرد، از 5 صبح تا 10 شب کار می کرد و بین مغازه ها انواع نان و کیک و کلوچه پخش می کرد. پس از مدتی برای راحتی کار موتور خرید و همین موضوع باعث شد مشتری هایش را در سطح شهر افزایش دهد و حتی چند کارگر استخدام کرد که برای او نان توزیع کنند.

مهدی خان محمدی هنوز 20 سال نداشت که یکی از مشتریانش که صاحب نانوایی در پل رومی بود، به او پیشنهاد اجاره و یا خرید آن نانوایی را داد. او ابتدا آن جا را به مدت چهار سال اجاره کرد ولی بعد آن مغازه را خرید(البته این زمان مربوط به آن دوران اقتصادی است و اکنون با سالها اجاره هم شاید نتوان مغازه ای که در آن کار میکنیم را بخریم!).

خان محمدی، به دنبال راه اندازی یک نانوایی سنتی نبود بلکه بزرگ فکر می کرد و دوست داشت که یک مجموعه تولید نان صنعتی راه اندازی کند، برای همین سال 1353 برای اولین بار به عنوان یک فعال بخش خصوصی ماشین‌آلات تولید نان صنعتی را از آلمان وارد ایران و تولید را شروع کرد و هسته ابتدایی مجموعه نان سحر را شکل داد. مهدی توانسته بود نانوایی قدیمی را تبدیل به مکانی بهداشتی و مکانیزه برای تولید نان کرده و میزان تولیدش را نیز افزایش دهد. مسیر رشد نان سحر شروع شده بود، اما اتفاقات سال ۱۳۵۷ به بعد مسیر جدیدی را برای مهدی و مجموعه نان سحر ایجاد کرد.

نان سحر از سال ۵۷ با چالش‌های جدیدی نظیر خروج شرکت‌های خارجی ماشین‌آلات، جنگ ایران و عراق و….. شد. به گفته قائم مقام مجموعه آقای سعید بابایوسفی اگر تهدید‌های دهه ۶۰ برای مجموعه نان سحر رخ نمی‌داند، شاید این مجموعه هیچ‌وقت رشد امروزی خود را تجربه نمی‌کرد. به گفته ایشان محدویدت‌ها و شرایط خاص آن دوره، فرصت‌ تبدیل شدن مجموعه سحر به یکی از بزرگان صنعت نان را ایجاد کرد.

پس از سال ۱۳۵۷ بسیاری از شرکت‌های خارجی از جمله شرکت آلمانی که ماشین آلات نان سحر از آن خریداری شده بود، ایران را ترک کردند. ماشین آلات نان سحر نیاز به خدمات و تعمیر داشت و تا پیش از این تمامی کار‌ها همیشه توسط تکنیسین‌های آلمانی انجام می‌شد. این چالش جدید مهدی را به این فکر واداشت که خودش و همکارانش به فکر تعمیر این دستگاه‌ها بیفتند.

او و همکارانش به صورت امتحانی، سعی کردند تا تعدادی از دستگاه‌های نان سحر را تعمیر کنند. پس از موفقیت و تسلط روی این کار، دستگاه‌های دیگر شرکت‌ها و نانوایی‌ها را نیز تعمیر کردند. رفته‌رفته تسلط و مهارت مهدی و همکارانش در سرویس و تعمیر ماشین آلات نانوایی بیشتر شد و به همین دلیل بعد از مدتی مهدی تصمیم گرفت تا کارگاهی برای انجام تعمیرات و سرویس این دستگاه‌ها راه‌اندازی کند و بعد از گذشت چند سال تصمیم گرفت دستگاه‌های مخصوص نان را با همراهی همکارانش تولید کند. این گونه بود که شرکت «صنایع پیشرفت پخت سحر» در سال ۱۳۶۳ کار خود را شروع کرده و امروزه یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تولید تجهیزات نان در ایران است که محصولات خود را به سراسر جهان نیز صادر می‌کند.

او تحصیلات رسمی خود را تا مقطع دیپلم و با سختی فراوان ادامه داد و پس از آن به دنبال تخصص پیدا کردن در کار خود رفته و هیچ‌وقت به دانشگاه نرفت. او معتقد است بدون دانش و تخصص حتی بهترین کارخانه‌ها با بهترین تجهیزات هم به مشکل خواهد خورد. مهدی خان محمدی همواره به دنبال ارتقای علمی و تخصصی خودش در حوزه تولید نان بود و به همین دلیل در سال ۱۳۸۵ تصمیم گرفت تا به صورت تخصصی وارد حوزه آموزش شده و« آموزشگاه نان سحر» را راه‌اندازی کند. ۸ سال بعد مجموعه نان سحر تصمیم به بزرگ تر شدن مجموعه آموزشی خود کرده و اولین دانشگاه تخصصی صنعت نان در کشور توسط مجموعه سحر افتتاح می‌شود.

مجموعه نان سحر امروزه دستگاه‌های تولید نان و مواد اولیه نان و شیرینی را به کشورهای حوزه خلیج فارس و همسایه‌های شمالی ایران صادر می‌کند. مهدی خان‌محمدی زمانی آرزوی داشتن بزرگ‌ترین کارخانه نان ایران داشت و به گفته او امروزه با محقق شدن نسبی آن به دنبال آرزو‌های دیگری مانند از بین بردن ضایعات نان در ایران و ارتقا کیفیت و تولید بهترین نان منطقه است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

برگرفته از مصاحبه مرکز کارآفرینی

میلاد منشی پور

میلاد منشی پور در آبان ماه 1361 دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواده های متوسط بودند و میلاد دغدغه تحصیل نداشت. او باتوجه به علاقه ای که داشت تلاش بسیاری برای حضور در دانشگاه تهران کرد. سرانجام او در دانشگاه تهران در رشته مهندسی مکانیک مشغول به تحصیل شد.

میلاد پس از اتمام دوره کارشناسی،  فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته ی مهندسی مکانیک از دانشگاه تهران، مشغول بکار در صنعت نفت و گاز شد. کار در سمت کارمندی او را راضی نگه نمی داشت، و چالش خاصی هم نداشت. بنابراین تصمیم گرفت در رشته مدیریت ادامه تحصیل دهد و این بار راهی فرانسه شد.

بدیهی است این موضوع چالش برانگیز و هزینه بر بود. با اینکه خانواده متوسطی داشت، هزینه های تحصیل در دانشگاههای برتر جهان، بالاتر از توان او بود. او رشته MBA را انتخاب کرد و با پشتکار مشغول درس خواندن شد اما نتوانست بورسیه دانشگاههای مشهور را بگیرد.

بنابراین کشور فرانسه را برای تحصیل انتخاب کرد تا بتواند برای ادامه تحصیل در این کشور وام بگیرد و مخارج تحصیل خود را فراهم کند.

میلاد پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ MBA ، چندین سال به کار در این زمینه های مختلف در شرکت های اروپایی و آمریکایی پرداخت. یکی از کمپانیهایی که در آنها فعال بود، کمپانی موفق فورچون بود. او در این باره گفته : “قصد داشتم تا وارد یک شرکت خارجی شوم و می‌ خواستم به جای ادامه مسیر تحصیلی مشخص، مهارت‌ های مدیریتی را کسب کنم! در واقع من خیلی سریع به این نتیجه رسیده بود که نمی‌ خواهم کار مهندسی انجام دهم”.

او بیشتر به دنبال چالش های بیشتر در زندگی بود و فکر می کرد اگر بخواهد صورت‌ مسئله های سخت‌ تری را حل کند، بایستی وارد حوزه مدیریت شود و این خود یک چالش متفاوت بود. بنابراین با آنکه موقعیت شغلی و اجتماعی خوبی داشت، تصمیم گرفت به ایران بازگردد.

میلاد در سال ۱۳۹۴ شمسی به ایران بازگشت وی در این باره می گوید: واقعیت این است که برگشتن به ایران تصمیم سختی بود و البته این تصمیم پنج‌ سال طول کشید تا من را مجاب به برگشتن به کشورم کند! دلیل هم این بود که در مسیری قرار داشتم که بسیار خوب بود؛ یعنی درست همان چیزی بود که می‌ خواستم… همان چالش و سختی و مسیر متفاوت. کار کردن در شرکت‌ های بزرگ و پست‌ های مدیریتی را که بعد از فارغ‌ التحصیلی تصمیم گرفته بود تجربه کنم در ١٢ سالی که از کشور خارج شدم، به دست آوردم… اما در همین بازه زمانی فرصتی داشتم تا به ایران بیایم.

میلاد منشی پور به همراه دوستش حمید مهینی که اوهم در سیلیکون ولی به‌ عنوان مهندس ارشد نرم‌ افزار فعالیت کرده بود، نهایتا تصمیم گرفتن تا استارتاپ تپسی را راه اندازی کنند. بعدها هومن دمیرچی نیز به آنها اضافه شد و اینگونه بود که اولین اپلیکیشن درخواست تاکسی آنلاین ایرانی شکل گرفت.

جالب است بدانیم همه ما اسنپ را به عنوان اپلیکیشن مشهور و قدیمی این بازار می شناسیم اما درواقع تپسی، اولین اپلیکیشن بشکل امروزی بود که درخواست آنلاین خودرو انجام میداد. بیزینس مدل این اپلیکیشن از روی اوبر گرفته شد و کم کم توسعه یافت.

 گوگل، فیسبوک، نتفلیکس و… از شرکت های سیلیکون ولی هستند که از همان جا کار خود را آغاز کرده اند! می توان گفت سیلیکون ولی به قلب فناوری تبدیل شده است و هدایتگر دنیای مدرن است.

امروزه تپسی چندین میلیون سفر موفق در ماه به مشتریان خود ارائه می دهد و این رقم در حال رشد است… بیشتر از 150 هزار راننده در سرویس ها خدمات می دهند (۲۵۰ هزار راننده ثبت‌ نام شده دارد که از این تعداد، ۱۵۰هزار راننده فعال هستند و در بازه‌ های زمانی مختلف کار می کنند) و بیش از 150 کارمند تمام وقت و حدود 80 کارمند پاره وقتدر تپسی فعال هستند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

سام مدن پور

سام مدن پور در 17 فروردین ماه 1357 در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا دوره دبیرستان در تهران گذراند و پس از آن برای ادامه تحصیل به کانادا رفت. او پس از فارغ‌التحصیلی در رشته مهندسی کامپیوتر از دانشگاه وسترن انتاریو  کانادا، راهی امریکا شد.

سام در امریکا در یک شرکت سخت‌افزاری به کار تعمیر کامپیوتر مشغول شد. وی بعد از مدتی این کار را رها کرد و شروع به تعمیر و فروش لپ تاپ نمود. او لپ‌تاپ‌های خراب مشتریان را می خرید و پس از تعمیر، آنها را بر روی سایت مزایده ای‌بی به فروش رساند. فروش لپ‌تاپ‌های دست دوم در سایت ای‌بی اولین تجربه جدی سام در عرصه تجارت الکترونیک بود..

در سال ۱۳۸۶ سام به ایران بازگشت و سعی کرد همان فرایند تعمیر و فروش لوازم دست‌دوم را در ایران نیز انجام دهد، اما از آنجایی که در ایران سایت مزایده‌ای به سبک و سیاق eBay وجود نداشت و از طرفی به دلیل تحریم‌ها امکان استفاده مردم از ebay فراهم نبود، به پیشنهاد خواهرش، ایده ایجاد یک سایت مزایده در ایران به ذهنش رسید. او با یک برنامه‌نویس خبره آشنا شد و آنها با یکدیگر به توسعه پلت فرمی مبتنی بر ebay پرداختند که کار آماده‌سازی آن ۳ سال به طول انجامید.

نهایتا پلتفرم “ایسام”، فعالیت خود را از یکم بهمن ماه سال ۱۳۹۰ آغاز نمود. “ایسام” به توضیح خود وبسایت، یک پلتفرم آنلاین برای خرید، فروش و مزایده است.

کاربران ایسام می‏توانند هم فروشنده باشند و هم خریدار، به این معنا که هر کالایی را که بخواهند از هر نقطه از کشور بخرند و یا هرکالایی را به هر نقطه از کشور بفروشند.

ایسام از وبسایت”ebay” الگوبرداری شده و تمام ویژگی های ebay را بر اساس نیاز کاربران ایرانی شناسایی و ایجاد کرده است. این پلتفرم در حال حاضر به بیش از 2 میلیون کاربر ایرانی خدمات می‏دهد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

مهدی نایبی

مهدی نایبی 1362 در تهران دیده به جهان گشود. وی در دوران نوجوانی و جوانی در کشورهای مختلفی از جمله انگلستان، فرانسه و آلمان زندگی و کار کرد. او این موقعیت را پیدا کرد تا پس از اتمام تحصیلات به دویچه بانک(Deutsche Bank)، بپیوندد و پس از آن به امریکا برود و در بانک امریکا(Bank of America)، مشغول بکار شود.

والدین مهدی، هر دو خارج از ایران تحصیل کرده بودند و به همین دلیل با فضای خارج از کشور آشنا بودند اما قصد مهاجرت نداشتند. با این وجود، جنگ آن‌ها را مجبور به مهاجرت کرد و در فرانسه، زندگی خود را از صفر و از یک آپارتمان کوچک شروع کردند. این موضوع موجب شد تا همواره مهدی معتقد باشد که همیشه می‌توان از صفر شروع کرد.

مهدی در انگلیس و فرانسه، ارتباطات بسیار گسترده‌ای داشت و این موضوع به وی کمک زیادی کرد. پس از این‌که سود حاصل از شرکت اولی شان را بین شرکا تقسیم کرد، تصمیم گرفت به آمریکا برود و در آن‌جا کسب‌و‌کاری را شروع کند اما متاسفانه در ابتدای شروع فعالیت شکست سختی خورد، چون وارد سطح جدیدی از سرمایه‌گذاری شده بودم و باید در آن با افرادی بسیار باتجربه‎‌تر و شرکت‌هایی بزرگتر رقابت می‌کرد.

مهدی عقیده دارد:” آنچه میان اکوسیستم‌های موفق دنیا و اکوسیستم کنونی داخل ایران تفاوت ایجاد می‌کند، دسترسی به “نیروی انسانی باتجربه در حوزۀ اینترنت” است. اگر الوپیک را مثال بزنیم، رشد آن طی سالهای اخیر استثنایی بوده است.

نایبی معتقد است: زمانی که چند بار اقدام به تاسیس شرکت یا ایجاد کسب و کارهای مختلف می کنید، متوجه می‌شوید که مهم ترین عامل موفقیت یک شرکت «مزیت رقابتی» است. من و شریکم این تجربه را در جوانب مختلف فنی و سرمایه‌گذاری به دست آورده‌ایم. نکات مثبت و منفی را بررسی کردیم و در نهایت از آنجا که من تقریبا دوازده سال بین انگلیس و کشورهای خاورمیانه در حال رفت و آمد بودم، تجربۀ خوبی به دست آورد.

محمدرضا فرحی

محمدرضا فرحی، در خرداد ماه سال 1365 در قم، دیده به جهان گشود. او پس از اتمام دوره دبیرستان در سال 1383 برای تحصیل در رشته مهندسی صنایع وارد دانشگاه صنعتی شریف شد. وی پس از آن تحصیلات خود را در رشته اقتصاد در مدرسه اقتصاد تولوز فرانسه و در رشته فایننس در دانشکده تحصیلات تکمیلی اقتصاد بارسلونا ادامه داد. محمدرضا کارشناسی ارشد خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه Toulouse فرانسه، کارشناس ارشد فایننس از دانشگاه بارسلونای اسپانیا، و دکترای افتصاد و فایننس از دانشگاه Pompeo Fabra اسپانیا گرفت.

محمدرضا فرحی بطور منظم کارگاه‌هایی در حوزه سرمایه‌گذاری و مدیریت مالی کسب‌و‌کارهای نوپا برگذار می‌کند و یکی از تاثیرگذارترین مشاوران رهنما ونچرز است. او از ابتدای فعالیت رهنما ونچرز در کنار تیم بوده است و اکنون به عنوان مشاور و هدایتگر مالی رهنما ونچرز، فعالیت می‌کند. او با تمرکز روی طراحی همکاری‌های برد-برد میان سرمایه‌گذار و استارتاپ‌ها، تعیین روش‌های دقیق برای ارزش‌گذاری سهام شرکت‌ها، و تحلیل‌های مالی متعدد دیگر، نقش مستقیمی در موفقیت سبد سرمایه‌گذاری رهنما دارد.

محمدرضا فرحی تجربه مشاوره به معاون وزیر مسکن و شهرسازی را در سال ۹۳ دارد. او سال‌ها مشاور رئیس هیات مدیره شرکت بیمه البرز بوده است و هم اکنون بنیانگذار و مدیرعامل استارتاپ موفق بیمه بازار است. وی همچنین عضو هیات مدیره شرکت مدیریت سرمایه آریانا نیز است و همزمان کتابی با عنوان «ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها» تالیف کرده است.

فرحی پس از بازگشت به ایران، ایشان به عنوان مشاور معاون وزیر راه و مشاور رییس هیأت مدیره بیمه البرز فعالیتِ کاری خود را آغاز کرد و در ادامه به عنوان مدیر مالی، به شرکت سرمایه‌گذاریِ رهنما پیوست. وی تجربه گرانقدر ارزش‌گذاری و تعیین برنامه سرمایه‌گذاری، طراحی برنامه اعطای سهام به پرسنل، کمک به اداره بهینه هیأت مدیره و تعیین شاخص‌های کلیدی رشد، طراحی مدل درآمدی و غیره را در ده‌ها استارتاپ دارد.

محمدرضا فرحی در سال 1395 استارتاپ بیمه بازار را پایه‌گذاری کرد، و اکنون رییس هیأت مدیره در این شرکت است. ایشان همچنین به صورت ماهانه‌ با همراهی سازمان بورس و انجمن سرمایه‌گذاران خطرپذیر ایران، کارگاه‌های مختلفی مانند ارزش‌گذاری، مذاکره سرمایه گذار – استارتاپ، Stock Option و غیره برای مدیران شرکت‌های سرمایه‌گذاری عمومی و خصوصی برگزار می‌کند.

بیمه بازار در واقع روش جدید خرید بیمه است و از شهریورماه سال 95 شروع به فعالیت کرده است. بیمه بازار سامانه ای برای مقایسه و خرید آنلاین بیمه های شخص ثالث، بیمه بدنه، بیمه آتش سوزی و … است که امکان نرخ گیری و خرید بیمه ها را در زمانی کوتاه برای کاربران فراهم کرده است. هم بنیان گذاران بیمه بازار محمد صادق منتظری و محسن فدایی هستند.

محمدرضا آقایا

محمدرضا آقایا در سال 1367 در شهر اصفهان دیده به جهان گشود. وی پس از اتمام دوره دبیرستان به قم رفت و در رشته فلسفه هنر از دانشگاه ادیان و مذاهب قم فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد شد. آقایا یک مسیر تحصیلی و آکادمیک حرکت می‌کرد و در آستانه عضویت هیات علمی دانشگاه قرار داشت. اما تصمیم گرفت که از دانشگاه استعفا بدهد و به سراغ راه‌اندازی یک بازار اجتماعی رفت.

محمدرضا و تیمش اوایل شکل‌گیری باسلام به روستاهای اطراف اصفهان می‌رفتند و محصولات خوراکی محلی مثل گلاب و سبزی‌خشک می‌خریدند و به دوستان و آشنایان خود می‌فروختند تا چرخ باسلام بچرخد. سال 95 باسلام به شکل یک پلتفرم درآمد و سال اول تنها 47 غرفه‌دار در باسلام ثبت‌نام کردند و تا پایان سال 96 این عدد به 400 رسید. با ممارست آقایا و تیم باسلام حالا حدود 420هزار محصول و 48هزار غرفه در باسلام موجود است.

استارتاپ “باسلام”، کار فعالیتش را از پاییز ۹۵ آغاز کرد و تا پایان همان سال، ۴۷ غرفه‌دار جدید جذب کرد. از همان زمان، استراتژی گسترش اجتماعی پلت‌فرم، باسلام را به این سمت حرکت داد که همه اعضای این بازار، نقشی فعال در مدیریت و ارتقاء باسلام داشته باشند. از این رو از همان ابتدا جایی در غرفه‌ها در نظر گرفته شد که افراد بتوانند قصه کسب‌وکار خود را بیان کنند و از این طریق، اعتماد متقابلی بین آن‌ها و مشتریان‌شان برقرار شود.

این رویکرد تعاملی پس از سه سال، باسلام را به یک بازار کاملا اجتماعی تبدیل کرده است. هم‌اینک صاحبان کسب‌وکارها و همچنین مشتری‌های بازار می‌توانند مطالب خودشان را در بازار منتشر کنند و تجربه خرید و فروش‌شان را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.

بسیاری از کارهای بازارِ باسلام را خود اعضای بازار انجام می‌دهند. به عنوان مثال، غرفه‌داران جدید باسلام را غرفه‌داران باتجربه‌تر راهنمایی می‌کنند، محتوای مورد نیاز غرفه‌ها را غرفه‌های دیگری که تولیدکننده محتوا هستند، تأمین می‌کنند. امروز حتی در باسلام غرفه‌های خدمات مشاوره صادرات، خدمات ارسال، خدمات عکاسی و گرافیک و… وجود دارد که هر کدام بخشی از زنجیره فعالیت بازار را به عهده گرفته‌اند.

روح حاکم بر باسلام این است که ارزش آدم‌ها بیشتر از محصولات آن‌هاست و ظرفیت‌های هر عضو جدید در باسلام، بسیار فراتر از آن چیزی است که در فروشگاه‌های آنلاین یا حتی بازارهای سنتی دیده می‌شود. همین روح حاکم باعث شده بسیاری از مشتریان باسلام، تبدیل به غرفه‌دار شوند یا حتی بعضی از غرفه‌داران باسلام بعدها به عضویت تیم باسلام درآیند. باسلام امیدوار است که به زودی بتواند همه زنجیره‌های بازار را در پلت‌فرم خود به همدیگر متصل کند.

محمدرضا آقایا معتقد است بازار صنایع دستی و هنر در ایران و جهان به قدری بزرگ و وسیع است که سالها جا برای فعالیت و توسعه دارد. او هنرمند را فرد معمولی نمی داند. به عقیده او کسی که دست به خلق چیزی می زند، انسان ارزشمندی است و باید کمک کرد تا هنر او دیده شود.

محمدرضا آقایا بعدها شرکتهایی مانند”شرکت سامانه آهن کوشا فناور ایرانیان”، ” شرکت توسعه و تجارت سلام صبح”، “شرکت توسعه و تدبیر جوامع سلام”، را تاسیس نمود و هرکدام از این شرکتها در حوزه تکنولوژی و فناوری اطلاعات فعالیت دارند.

مجید حسینی نژاد

مجید حسینی نژاد در شهریور سال 1351 در تهران دیده به جهان گشود. پدرش اصالتا ملایری بود. مجید در کودکی پدرش را از دست داد. با توجه به ارثیه پدری که کارخانه ای در همدان بود و زحمات و تلاش بی دریغ مادرش، خانواده آنها به زندگی ادامه داد. مادرش با فروش طلاها و پس انداز خود، یک مغازه فروش لوازم آرایشی خرید و از این طریق خانواده را مدیریت می کرد. مجید از کودکی کنار مادر بود و به وی کمک می کرد.

مادرش به وی لوازم آرایش می داد تا تابستان ها بساط کند و آنها را بفروشد. از اینجا بود که هم کسب وکار را یاد می گرفت و هم با مفهوم استقلال آشنا می شد. یاد می گرفت برای هرچه می خواهد بجنگد و خودش آن را فراهم کند. هر بار قصد داشت چیزی بخرد مادرش به او چیزی می داد تا بفروشد. او در مصاحبه ای عنوان کرده: “یادم هست میخواستم میله بارفیکس بخرم؛ تعدادی لوازم داد گفت برو بفروش، پول میله بارفیکس را بردار و بقیه اش را به من بده.”.

 همین جریان روی بزرگسالی او تاثیر گذاشت. او از کودکی با این روحیه بزرگ شد و درنتیجه در بزرگسالی هم نمی توانست در کارهای سازمانی دوام بیاورد، ترجیح می داد کسب وکار خودش را داشته باشد. هیچ وقت نه به ساعت رفت و آمد پایبند بود و نه آزادی مورد‌نظرش را در محیط کار داشت. حتی در شرکت خودش هم به دنبال ساعت زدن کارکنانش نیست. با همین روحیه کار خودش را آغازکرد.

او در کسب و کارهای مختلف وارد شد و امور دلالی و خرید و فروش را پیشه کرد. در دولتهای نهم و دهم با وجود تحریمها، واردات کالاهای تحریمی را داشت و از این طریق سود زیادی کسب کرد. با روی کار آمدن دولت یازدهم، او سعی کرد تا روی موضوعی که درآمد بالایی داشته باشد سرمایه گذاری کند و به فکر گردشگری افتاد.

 ایده علی بابا کم کم شکل گرفت و اولین نامی که برای آن انتخاب شد” گردونه پرواز پارس”، بود. اما این اسم تغییر کرد. شاید اگر همان اسم برای این شرکت مانده بود امروزه کسی آن را به این راحتی نمی شناخت اما حالا خیلی ها علی بابا را می شناسند. آن اسم طولانی و سخت بود ولی نقطه آغاز تولد شرکتی بود که اکنون به یکی از مهم ترین استارتاپ های حوزه سفر و گردشگری در ایران تبدیل شده است.

مجید حسینی نژاد مدیرعامل شرکت علی بابا روزهای سختی را پشت سر گذاشته. او کسب و کارهای بسیاری راه انداخته و در بسیاری از آن ها شکست خورده اما در نهایت موفق شده علی بابا را راه اندازی کند. بعد از آن هم جاباما را راه اندازی کرده که بلیط هتل و مهمانسرا برای مشتریان به صورت آنلاین ارائه می دهد. شکست های پی‌در‌پی مسیری را برای پیشرفت مجید این قصه فراهم کرد که او را به مجید حسینی نژاد امروز تبدیل کرد.

او کسب و کارهای زیادی را امتحان کرده؛ برخی از آن ها هیچ ربطی به هم ندارند. مطب لیزر پوست و مو و زیبایی یا کارگاه تولید نایلون و حتی شرکت مشاوره پتروشیمی و نفت. مجید کسب و کارهای زیادی را امتحان کرد؛ اما هیچ کدام از این کارها به قول خودش نمی گرفت و به شکست ختم می شد. برخی از آن ها هم نیمه کاره رها می شدند.

حسینی نژاد در سال ۸۹ برای طبیعت گردی به ایلام رفت. در آن زمان همسر و دخترش برای سفر به مالزی رفته بودند و چند میلیون تومان خرج کرده بودند. اما هزینه سفر خودش به طبیعت ایلام تنها ۱۲۰هزار تومان شده بود. با خودش فکر می کرد که چرا مردم سفر گران تر را انتخاب می کنند اما این سفرهای ارزان و در عین حال جذاب را نمی بینند.

به این نتیجه رسیده بود که بسیاری از مردم با زیبایی ها و جذابیت های ایران آشنا نیستند. از همین جا بود که فکر تاسیس یک آژانس گردشگری در ایران به سرش افتاد. علی بابا تازه داشت شکل می گرفت اما هنوز به علی بابای امروز تبدیل نشده بود.

باتوجه به فعالیت در حوزه بازارگانی بین المللی، همواره بلیت آنلاین گرفته بود و با این موضوع کاملا آشنا بود. با خودش فکر می کرد چرا در ایران خدمات خرید بلیت آنلاین نداریم. از همین جا تصمیم گرفت موضوع را خیلی جدی تر پیگیری کند.

درواقع نیازی را در جامعه میدید و می خواست آن را برطرف کند. پس دست به کار شد. با یکی از دوستانش که در زمینه کسب و کارهای اینترنتی شناخت داشت کارش را آغاز کرد. جلسه ای گذاشتند و زیر و بم کار را بررسی کردند. از آنجا که دیده بود یک روز یک مشتری در محل کار به دنبال بلیط داخلی است و کارکنان هم با بی حوصلگی خدمات رسانی می کنند، بیشتر مصمم شده بود راهی برای فروش بلیت به صورت آنلاین پیدا کند. در نهایت با همین رویه بود که علی بابا متولد شد.

حسینی نژاد این است که افراد در شرکت ها باید به فکر توسعه فردی خود باشند. در واقع نباید برای افراد محدودیت های شخصی ایجاد شود. بلکه افراد باید بتوانند کارهای خود را پیش ببرند. در علی بابا تمرکز اصلی بر این مسئله قرار گرفته و افراد از این منظر می توانند فعالیت ها و خدمات خود را ارائه کنند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

برگرفته از مصاحبه سایت شنبه