غلامرضا ایمانی

غلامرضا ایمانی، در پنجم آذر ماه ۱۳۳۳، در مشهد دیده به جهان گشود.   او پس از اتمام تحصیلات به تهران مهاجرت کرد و در کارخانجات مختلف مشغول بکارشد. ایمانی از نوجوانی علاقه‌مند به کارهای صنعتی و تولیدی بود و هر از چندگاهی برروی یک طرح صنعتی تحقیق و کار می‌کرد. وی پس از راه اندازی واحدهای کوچک تولیدی، تصمیم به راه اندازی یک واحد بزرگ صنعتی گرفت. در این راه از سرمایه های شخصی خود و خانواده و همچنین دوستان استفاده کرد و با اخذ وام، کارخانه کوچکی در تهران راه اندازی کرد.

این اولین تجربه جدی صنعتی ایمانی بود. وی موفق شد در سال ۱۳۵۵، این کارخانه را فعال نموده و خط تولید پروفیل آلومینیوم وی در این کارخانه شرو به تولید نمود. ایمانی پس از مدت کوتاهی موفقیت مناسبی کسب کرد. این توسعه فردی و صنعتی وی، با پیروزی انقلاب اسلامی، شکل دیگری گرفت. وی که از مهین دوستان و صنعتگران خوشنام منطقه خود شده بود، وقتی مشاهده کرد که واگذاری بسیاری از صنایع به دولت موجب افت شدید تولید و درپی آن اخراج بسیاری از کارکنان کارخانجات مختلف شده بود، جهت برطرف کردن نیاز کشور به تولید و اشتغال، احساس وظیفه نمود و وارد کارزار بزرگتری شد.

رضا ایمانی، طرح‌های صنعتی و تولیدی متعددی در ذهن خود ترسیم کرد و سند و مدل کسب و کار هر یک را پس از دیگری، تنظیم نمود. وی پس از این تصمیم به بازگشت به زادگاهش گرفت و در مشهد، راه اندازی موفق یک مجتمع تولید ظروف چینی را گرفت. این واحد صنعتی در سال ۶۰ آغاز به کار نمود و تا ابتدای دهه هفتاد، کار خود را ادامه داد. باتوجه به مشکلات فردی و مالی، ایمانی مجبور شد تا سهام این کارخانه را بطور کامل به فرد دیگری واگذار نموده و خود به کار دیگری بپردازد. اما حدود ۱۱ سال فعالیت مستمر درصنعت چینی کشور، به وی اجازه خروج از صنعت را نداد. لذا رضا ایمانی تصمیم قاطعی گرفت و آن را اجرایی کرد. او موفق شد رویای خود را تحقق بخشد و همین امر، موجب تاسیس مجتمع چینی مقصود در سال ۱۳۷۱ شد.

گروه صنعتی مقصود، با شعار”مقصود ما، مقصود شماست!”، موفق شد با اشتغال به‌کار ۱۸۰ نفر و ظرفیت تولید ۳۰۰۰ تن ظروف چینی در سال، به بزگترین مجتمع چینی ایران تبدیل شود. ایمانی، اولین فردی بود که در خاورمیانه از روش پرس ایزواستاتیک در تولید ظروف چینی استفاده کرد.

ایمانی موفق شد ظرف مدت چهل سال فعالیت در صنعت چینی کشور، به یکی از بزرگترین تولید کنندگان مواد اولیه چینی و صنایع کاشی و غیره شده  و مواد اولیه را در اختیار سایرصنایع قرار دهد. وی با راه‌اندازی۲۳ شرکت تولیدی، بازرگانی و صادراتی و ایجاد نزدیک به ۳۰۰۰ فرصت شغلی مستقیم و پایدار و بیش از ۸۰۰۰ شغل غیرمستقیم ایجاد نمود. شعار او (از معدن تا سفره مشتری)، همواره در تمام صنایعی که تاسیس کرد، از رویکردهای اولیه این صنایع بود. وی بارها جوایز مختلفی در خصوص کارآفرینی و تولید دریافت نموده و از پیشکسوتان خوشنام صنعت در کشور است.

میراث غلامرضا ایمانی

غلامرضا ایمانی تنها به راه‌اندازی مجتمع تولیدی چینی مقصود بسنده نکرد. او پس از تأسیس و راه‌اندازی این گروه بزرگ، اقدام به توسعه شرکتها و سازمانهای مختلف در راستا یا خارج از صنعت چینی کشور نمود. امروزه شرکتهایی که ایمانی تاسیس کرده، تامین کننده بسیاری از مواد اولیه صنایع چینی کشور است. شرکت‌هایی نظیر شرکت مقصودسازان (۱۳۸۰)، سپیده‌جام توس (۱۳۸۴)، آذین قالب جام (۱۳۸۴)، گل‌نقش‌توس (۱۳۸۵)، سفیدفوم‌مقصود (۱۳۸۷)، مرکز آزمایشگاهی مقصودکاوان شرق (۱۳۸۸)، شرکت بهداشت مقصود (۱۳۸۸)، توسعه تجارت مقصود (۱۳۸۹)، مرکز جامع علمی- کاربردی مقصود (۱۳۹۰)، فرزام بسپار مقصود (۱۳۹۰)، گل آذین مقصود (۱۳۹۱)، نقش مقصود شرق (۱۳۹۱)، سپیده‌جام ساینا (۱۳۹۱)، چینی سارگل‌شرق (۱۳۹۱)، پویا تدبیر مقصود (۱۳۹۱)، شرکت سیلیس جام صدرا (۱۳۹۲)، قاشق و چنگال درسا (۱۳۹۲)، عصر شیرین مقصود (۱۳۹۲)، آذین‌آرا شانلی (۱۳۹۲) و آذین شیشه مقصود (۱۳۹۴) نمونه‌هایی از شرکتهایی هستند که ایمانی تاسیس نموده است. تاسیس و راه اندازی این شرکتها، تا حدودی، اهداف وی را محقق ساخت. اما وی هیچ گاه از توسعه صنعت کشور غافل نشد و دست از کار نکشید. ایمانی با توسعه‌ی طرح‌ها طی ۲۵ سال، اکنون در زمینه‌ی تولید ظروف چینی، ظروف اوپال، سرویس‌های غذاخوری چینی استخوانی (بن چاینا)، سرویس قاشق و چنگال استیل، قالب و مجموعه‌سازی، فرش و تابلوفرش دستباف نفیس، محصولات چرمی، گل‌های شاخه‌بریده و گیاهان دارویی، کیک و شیرینی، پوشاک، طراحی و تولید عکس برگردان‌های مورد استفاده در ساخت ظروف، فوم بسته‌بندی و ساختمانی فعالیت داشت.

 امروزه گروه صنعتی مقصود از بزرگترین گروههای صنعتی کشور است و محصولات اصلی این گروه به ۱۳ کشور آسیایی، اروپایی و آمریکای جنوبی صادر می‌گردد. این گروه به عنوان صادرکننده نمونه در سال های ۹۵ و ۹۶، واحد نمونه صادراتی صنایع کوچک و متوسط کشوری در سال ۹۶، کارآفرین برتر و غیره شناخته شده است.

غلامرضا ایمانی، مردی خستگی ناپذیر بود. او بیش از بیست طرح توسعه‌ جدید تهیه و تدوین کرد و در صدد بود تا برای کشور ۱۵.۰۰۰ شغل ایجاد کند.

غلامرضا ایمانی بنیانگذار گروه کارخانجات مقصود، پس از سالها تلاش خستگی ناپذیر و تحمل مشقت ها و مبارزات فراوان در راه تولید کشور، سرانجام در پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ برای همیشه آرام گرفت و ابدی شد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

‫ مرتضی سلطانی

مرتضی سلطانی در ﺳﺎل ۱۳۴۰، در قلعه مبارک آباد قم دیده به جهان گشود. ﻣﺎدرش ام لیلا امینی،اصالتا تفرشی بود. وی دوبار ازدواج کرده بود. او با از دست دادن همسرش مجبور به ازدواج شد و باید بار زندگی  و ﺗﺮﺑﯿﺖ ۳ ﻓﺮزﻧﺪ ﯾﺘﯿﻢ دﯾﮕﺮش را نیز ﺑﻪ دوش ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ. شروع کودکی مرتضی سلطانی در محرومیت از ﺣﺪاﻗﻞﻫﺎی زﻧﺪﮔﯽ ﺳﭙﺮی ﺷﺪ.

‫مرتضی در کودکی بسیار زود از خانواده طرد. اما همیشه اعتقاد داشت اﮔﺮ ﺑﺘﻮاند در ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺮاﯾﻂ ﺳﺨﺘﯽ، ﺷﺮاﻓﺖ و ﻋﺰت ﻧﻔﺲ خود را ﺣﻔﻆ ‫ﮐند و ﺑﺎ سختی های ﺑﯽرﺣﻢ زﻧﺪﮔﯽ، ﺧﻮد را ﺑﺮای آﯾﻨﺪه آﻣﺎده سازد. مرتضی هیچگاه کار را رهانکرد و آن را در هرشرایطی دنبال می‌کرد. او روزﻫﺎی ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ و ﺟﻤﻌﻪ ﺑﻪ قبرستان ﻣﯽرفت و با مقداری آب، قبرها را می‌شست و به ازای این کار، پول دریافت می‌کرد. این اولین حرفه وی بود. از این راه می‌توانست کمک خرج مادر و خانواده اش باشد. ام لیلا، توانایی خرید کفش برای مرتضی را نداشت. بنابراین او ﺑﺎ ﭘﺎی ﺑﺮﻫﻨﻪ در ﺧﺎک و ﮔﻞ ﻣﯽدوﯾﺪ و ﺑﺎ ﺳﻄﻠﯽ ﭘﺮ از آب در دست ،‫ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻫﺎ را ﻣﯽشست و پول می‌گرفت.

‫مرتضی سلطانی خاطره‌ای در این خصوص دارد که نمونه یادگاری این خاطره را در تابلویی در دفتر کارش قرار داده است:

روزی در قبرستان پیرمردی ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ ﻋﺰﯾﺰ از‫دﺳﺖ رﻓﺘﻪ اش را ﻧﻮازش ﻣﯽﮐﺮد که شروع کردم به شستن آن قبر و وقتی کارم تمام شد چشمم به دستان او بود تا پولی به من بدهد تا بتوانم قبر های دیگری را تمیز کنم. ‫ﭼﺸﻤﺎن آن ﭘﯿﺮﻣﺮد ﺑﻪ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ دوﺧﺘﻪ ﺷﺪ و ﻣﻦ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ را ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ در ﺧﺎک ﻓﺮو ﮐﺮدم و او ﺑﺎ ﺗﺎﺳﻔﯽ ﻋﻤﯿﻖ، زﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮد  وای ﺑﺮ ﻣﻦ، وای ﺑﺮ ﻣﺎ…

وآن ﻣﺮد ‫ﻣﻬﺮﺑﺎن ﻣﺮا ﺑﺎ ﺧﻮد به کفش فروشی برد و برایم کفشی پلاستیکی خرید که هدیه‌ای با ارزش برای من بود و این کفش ها یکی از ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮات و ارزﺷﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ داراﯾﯽ‫ﻫﺎی ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﻟﺒﺘﻪ  من هم  در آن ﺳﻦ و ﺳﺎل دﻧﯿﺎﯾﯽ از آرزوﻫﺎی ﻗﺸﻨﮓ داﺷﺘﻢ ، مانند آرزوهای تمام بچه های هم سن خودم. درست است زندگی متفاوتی از خیلی های دیگر داشتم اما مادری مهربان و دلسوز کنارم بود که وجودش برایم دلگرمی بود و باعث میشد شب های تاریکم روشن شود و امید را در دلم زنده نگه می‌داشت  .

‫ نقش ام‌لیلا در موفقیت فرزندش، بسیار چشمگیر بود. مرتضی سلطانی مادرش را همواره ﻧﻤﻮﻧﻪای از ﯾﮏ زن ﻣﻈﻠﻮم و ﻧﺠﯿﺐ اﯾﺮاﻧﯽ می‌خواند.

مادرش زنی روﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎ فکری زیبا و روحیه‌ای قوی بود. او اولین و بهترین استاد مرتضی در آموختن شیوه درﺳﺖ زﻧﺪﮔﯽﮐﺮدن و انسان ﺑﻮدن بود. این زن فداکار ﺳﻮاد ﻧﺪاﺷﺖ، اﻣﺎ ﺑﻪ تحصیل و یادگیری فرزندانش ﺗﻮﺟﻪ زﯾﺎدی می‌کرد و ﺑﺮای ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ‫ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺶ ﺑﺎ ﺗﻤﺎم ﺗﻮانش در ﺑﺮاﺑﺮ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎی زﻧﺪﮔﯽ اﯾﺴﺘﺎدﮔﯽ می‌کرد و ﺑﺎﻻﺧﺮه ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪ مرتضی را در ﺳﻦ ۷ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﻪ ﻣﺪرﺳﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﺪ. ﻫﺮﭼﻨﺪ اﯾﻦ موضوع باعث بیشتر شدن مشکلات مالی می‌شد اما او برای پیشرفت فرزندش فداکاری کرد تا فردی سالم به جامعه تحویل دهد.

زندگی مرتضی پر از سختی و رنج بود و ﺑﺎ وجود ﻫﻤﻪ اﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽﻫﺎ، تنها دلخوشی‌اش ﻣﻬﺮ مادر بود. او یاد گرفته بود با کار کردن نانی بدست آورد و لباسی داشته باشد اما مادر، تمام تکیه گاه وی بود. مرتضی سلطانی بعدها درباره مادرش چنین گفته است.

مادر در سال ۱۳۴۸ با مرگ خود مرا تنها گذاشت. او پشت گرمی روزها و شب هایم در جاده پر فراز و نشیب زندگی ام بود. هرچند که دیدن موفقیت های من او را بیش از هر خبری دیگر، خوشحال می کرد. اگر موفقیتی دارم، حاصل فداکاری های آن زن شایسته است که برای تحصیل من از جان مایه گذاشت. به یمن تمام ایثارهای او و به حول و قوه الهی، بیمارستانی در زادگاه آن بانوی بزرگوار احداث کرده ام که در راه خدمت به محرومان باشد. آن بیمارستان به یادبود مادرم، «مرحومه ام لیلا امینی» نام گذاری شده است. تمام افتخار و ارزش هایم در آن ۷ سال اول زندگی ام است و این واقعیتی است که همیشه به آن مفتخر خواهم ماند.

‫ مرتضی سلطانی در نوجوانی ‫ﮐﺎﻟﺴﮑﻪای داشت که در آن واﮐﺲ ﻫﺎی رﻧﮕﺎرﻧﮓ می‌گذاشت و ﻣﺸﺘﺮیانی  داشت ﮐﻪ ﺑﺮاﻗﯽ ﮐﻔﺶ هایشان را ﺑﻪ دﺳﺘﺎن او ﻣﯽ ﺳﭙﺮدﻧﺪ. او ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮاﻧﺪن زندگینامه بزرگان کارآفرینیﮐﻪ ﺑﺎ ‫اﯾﺠﺎد اﺷﺘﻐﺎل ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ در ﭼﺮﺧش ﭼﺮخ ﺻﻨﻌﺖ و ﺗﻮﻟﯿﺪ اﯾﻦ ﮐﺸﻮر سهیم بودند را دوست داشت و از این کار، همواره لذت می‌برد.

مرتضی سلطانی نخستین ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺧﻮد را در ﮐﺴﺐ و ﮐﺎر ﺑﻪ دﺳﺖ آورد و ﻣﺸﻐﻮل ﻓﺮش ﻓﺮوﺷﯽ ﺷﺪ،  اﻣﺎ ﻓﺮش ﻓﺮوﺷﯽ کاری نبود که او دوست داشته باشد مرتضی می‌خواست وارد محیط و فضای صنعتی شود. او رشته تراشکاری را انتخاب کرد و به کمک تعدادی از دوستانش یک واحد تراشکاری راه اندازی کرد.

این کار تجربه بزرگی به وی آموخت. این که کارگروهی، موجب موفقیت در کار است و آموخت که برای موفقیت بیشتر باید کارها را به صورت گروهی انجام دهد. در آن زمان ﺑﺎ ﮔﺮوﻫﯽ آﺷﻨﺎ ﺷﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﮑﺎری ﭘﻮﺷﺶ ﺳﻮﻟﻪ را اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دادﻧﺪ. مرتضی در اﯾﻦ ﮐﺎر‫وارد ﺷﺪ اﻣﺎ ﺳﻮاﻟﯽ ﻣﻬﻢ، ذﻫﻦ ﮐﻨﺠﮑﺎو او را ﺑﻪ ﺧﻮد مشغول کرد اینکه ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰی را ﭘﻮﺷﺶ ﻣﯽدﻫﯿﻢ؟ ﭘﯿﺪا ﮐﺮدن ﭘﺎﺳﺦ برای اﯾﻦ ‫ﺳﻮال  بود که زﻧﺪﮔیش را ﺗﻐﯿﯿﺮ داد. در ﺟﺴﺖ و ﺟﻮی ﭘﺎﺳﺦ، ﺑﻪ ﺳﻮﻟﻪ رﺳﯿﺪ و تمام ﺗﻼشش را ﮐﺮد تا ﻓﻦ آوری ساخت سوله را ﺑﯿﺎﻣﻮزد.

این کار برای او به هیچ عنوان ساده ﻧﺒﻮد. برای ﺟﻮانی ﮐﻢ ﺳﻦ وسال و ﺑﯽ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ساخت سوله، قدم بزرگی بود. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ به دﻧﺒﺎل کشف راهی برای انجام این کار شد. مجددا به کارگروهی روی آورد و ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ‫ﭼﻨﺪتن از دوستانش، ﺗﻤﺎم ﺗﻮان ﺧﻮد را ﺟﻤﻊ ﮐﺮدند و ﺑﺮای درﯾﺎﻓﺖ ﻣﻮاﻓﻘﺖ اﺻﻮﻟﯽ ساخت سوله، ﺑﻪ اداره ﺻﻨﺎﯾﻊ اراک رﻓﺘند.

‫در ﺳﺎل ۵۹ هنوز ﻗﻢ ﺑﺨﺸﯽ از اﺳﺘﺎن ﺗﻬﺮان به حساب می‌آمد. و ﺑﻪ دلیل آن که امکان احداث کارگاه در ﺣﺮﯾﻢ ۲۱۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮی ﺗﻬﺮان، وجود نداشت، زﻣﯿﻨﯽ را در‫ﻣﺎﻣﻮﻧﯿﻪ زرﻧﺪ ﺳﺎوه خریداری کردند. پس از آن ﺑﻪ ﺳﺮاغ اخذ ﻣﻮاﻓﻘﺖ اﺻﻟﯽ رﻓﺘند. ‫این کار با مخالفت شدید ﻣﺪﯾﺮﮐﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ اﺳﺘﺎن ﻣﺮﮐﺰی، مواجه شد. سلطانی پس از ﺷﺶ ﻣﺎه تلاش، ﻣﺎﯾﻮس و ناراحت به سمت تهران راهی شد.

در بین راه تصمیم گرفت که به دوستانش این خبر را بدهد، او در اولین دفتر مخابراتی پیاده شد. این دفتر مخابراتی در روﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻮد ﺑﻪ اسم اﺑﺮاﻫﯿﻢ آﺑﺎد در ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﺳﻪ راه ﺳﻠﻔﭽﮕﺎن مستقر بود. از اقبال خوب وی، ﺗﻠﻔﻦ ﺧﺮاب ﺑﻮد و مرتضی سلطانی به ناچار مدتی برای برقراری ارتباط معطل شد. پیرمردی که مسئول این مخابرات بود، بادیدن بی‌تابی وی، از او وضعیت و علت نگرانی را جویا شد.

مرتضی تمام ﻣﺎﺟﺮای ﺷﺶ ﻣﺎه دوﻧﺪﮔﯽ ﺑﯽ ﺣﺎﺻﻞ را برای آن مرد ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮد و او نیز درمقابل داﺳﺘﺎن ‫اﺑﺮاﻫﯿﻢ آﺑﺎد و ﺗﻼش ۳۰ ﺳﺎﻟﻪ فردی به نام ابراهیم ﺑﺮای اﺣﺪاث ﻗﻨﺎت را برای وی ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮد. به پاس سی سال تلاش ابراهیم برای احداث قنات در این روستا، نام آن را ابراهیم آباد نامیده بودند. مرتضی سلطانی از آن داستان درسی آموخت و آن هم این بود که ﻫﯿﭽﮕﺎه ‫ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ آن اﯾﻤﺎن دارد، ﻣﺎﯾﻮس ﻧﺸﻮد.

اوهمواره از ملاقاتش با آن پیرمرد به عنوان یک ﻣﻮﻫﺒﺘﯽ اﻟﻬﯽ ﺑﻮد نام می‌برد. مرتضی فورا ﺑﺮﮔﺸت و ﺑﺎ اﻧﮕﯿﺰه‌ای بیشتر ﭼﻨﺎن ﮐﺎرش را ﭘﯿﮕﯿﺮی ﮐﺮد ﺗﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮه توانست ﻣﻮاﻓﻘﺖ اﺻﻮﻟﯽ ﺗﺎﺳﯿﺲ ‫ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ ﺳﻮﻟﻪ ﺳﺎزی را درﯾﺎﻓﺖ ﮐند.

سلطانی پس از سالها تلاش در ساخت سوله، ماشین سازی، صنعت آرد، تصمیم گرفت به تولید مواد غذایی وارد شود. درآن زمان، تک ماکارون، بزرگترین تولیدکننده ماکارونی در ایران بود و امکان اینکه شخصی بتواند دراین صنعت موفق شود، تقریبا غیرممکن بود. ولی این کار برای سلطانی، جلوه دیگری داشت. او میخواست فرهنگ مصرف را تغییر دهد و اعتقاد داشت ظرفیت مصرف ماکارونی در ایران حداقل یک چهارم ظرفیت این محصول در ایتالیاست. او در سال ۱۳۷۷ برای اولین بار زرماکارون را وارد بازار ایران کرد و هیچ کس فکر نمی‌کرد بعد چندسال، این برند، اولین و پرفروش ترین برند ماکارونی ایرانی چه در ایران چه در خارج از ایران شود.

در سال۱۳۸۰ نیز برای اولین بار در ایران خطوط تولید آرد سِمولینا را راه‏ اندازی کرد. درواقع این گروه صنعتی اکنون بزرگترین صادرکننده ایرانی انواع ماکارونی می‏باشد و درسکوی نخست صنعت ماکارونی ایران قرار دارد و موفق شده است که باایجاد فضای رقابتی در صنعت، به عنوان اولین تولیدکننده انواع ماکارونی و پاستا با آرد سِمولینا در ایران، نقش مهمی را در ارتقاء کیفیت تولیدات داخلی به عهده بگیرد. به صورتی که درحال حاضر محصولات ماکارونی ایران قادرند هم تراز با برندهای معتبر جهان دررقابت‏های بین‏ المللی موفق وارد شوند.

زر ماکارون

برند زرماکارون در سال ۱۳۷۲ با تاسیس شرکت آرد زر متولد شد. این شرکت در سال ۱۳۷۷ عملیات احداث پایان و آغاز به کار کرد. زرماکارون در سال ۱۳۸۰ خط تولید اولین آرد سمولینا را تأسیس کرد و در همان سال شرکت زرماکارون را تأسیس نمود. در سال ۱۳۸۴ عملیات احداث کارخانه به پایان رسید و در پایان سال ۱۳۸۴ وارد بازار شد در سال ۱۳۸۸ شروع به گسترش کارخانه آرد و ماکارونی کرد و در سال ۱۳۸۹ عملیات توسعه به پایان رسید توان ذخیره‌سازی شرکت افزایش یافت. در همان سال شرکت مرکز آموزش علمی و کاربردی زر را تأسیس کرد و ۵ اختراع در تولید ماکارونی پاستا ثبت کرد و پروانه تأسیس مجتمع کارخانجات فرآوری عمیق غلات در ۱۴ رشته از وزارت صنایع به ظرفیت ۴ میلیون تن را بدست آورد.

مرتضی سلطانی در گفتگویی با دانشجویان کارآفرینی دانشگاه تهران، از زندگی و مسیر کارآفرینی خود می‌گوید(ویدئو ازچهارراه)

میراث مرتضی سلطانی

‫مرتضی سلطانی بنیان گذار شرکت زر ماکارون یکی از کارآفرینان برتر علمی در سال ۱۳۹۲ در بخش صنعت در هشتمین جشنواره امتنان از کارآفرینان برتر کشور، کارآفرین برتر سال ۱۳۹۱ در پنجمین همایش نوآوری و عدالت اقتصادی، و شخصیت برتر کشور در سال ۱۳۹۰ براساس نظرسنجی انجام‌شده از بزرگان و پیشکسوتان صنایع غذایی کشور  شده است.

او بنیانگذار گروه صنعتی و تحقیقاتی زر است. این گروه از تاسیس اولین کارخانه تولید فروکتوز به نام زرفروکتوز تا احداث بندر خشک زر و دانشگاه زر را در کارنامه خود جای داده است. این دانشگاه، به منظور تربیت نیروهای انسانی مجرب و دانش بنیان، در جوار واحدهای صنعتی آن تاسیس شده است. این دانشگاه با جذب ۲۰۰ نفر دانشجو کار خود را در سال تحصیلی ۹۰-۸۹ آغاز کرد.

اﻣﺎ او همواره اعتقاد بر این دارد ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻪ اکنون ﻫﺴﺖ، ﻫﻨﻮز ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ اﺳﺖ. ‫ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺳﻠﻄﺎﻧﯽ، اﻣﺮوز ﯾﮏ ﮐﺎرآﻓﺮﯾﻦ ﻣﻄﺮح، ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺘﮕﺮ ﻣﻮﻓﻖ، ﯾﮏ ﺻﺎدرﮐﻨﻨﺪه ﻧﻤﻮﻧﻪ و ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺮﺗﺮموفق اﺳﺖ. او ﻣﺘﻮاﺿﻌﺎﻧﻪ ﺧﻮد را ﺳﺮﺑﺎز ﺻﻨﻌﺖ ﺳﺮزﻣﯿﻨﺶ ‫ﻣﯽداﻧﺪ. او به سیمرغ صنعت ایران مشهور است. سیمرغی که از خاک برخاسته است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

علی خسروشاهی

داستان خانواده خسروشاهی داستان بسیار جذابی در صنعت ایران است. بسیاری از بزرگان صنعت ایران، احترام خاصی برای این خاندان قائل هستند. به اعتقاد بسیاری از بزرگان اقتصادی ایران معتقدند، این خانواده، از تاثیرگذارترین خانواده‌های ایرانی در صنعت ایران در قرن بیستم هستند. اما داستان علی خسروشاهی، داستانی شنیدنی و البته بخشی از آن، داستانی تراژیک است. امروزه بسیاری از بزرگان صنعت پخش، علی خسروشاهی را پدر پخش ایران می‌شناسند. او بدون شک، تاثیرگذارترین فرد در صنعت پخش مدرن در کشور است.

سیدعلی خسروشاهی در سال ۱۲۹۰ شمسی در خسروشاه تبریز دیده به جهان گشود. خانواده او خانوادهای متمول و تجارت پیشه بودند. پدر وی حاج غفار خسروشاهی بود. خاندان خسروشاهی از اواخر قاجار تا قبل از انقلاب اسلامی، جزو فعالترین خانواده‌های ایرانی بودند. عموی وی، حاج حسن خسروشاهی نام داشت. حاج حسن خسروشاهی، در اواخر قاجار تا اوایل دوران پهلوی اول، رئیس اتاق بازرگانی تبریز بود. در آن زمان که هنوز قوانین مدنی و بازرگانی رایج نبود و معاملات بر اساس قوانین شرعی صورت می گرفت، او به علت داشتن درجه اجتهاد، مرجعی برای حل و فصل اختلافات معاملاتی تجار بود. این خانواده بیشتر به واردات کالاهایی مثل فاستونی، کاغذ چای، شکر می‌پرداختند. خانواده خسروشاهی، از تجاری بودند که در بازار تهران و بازار تبریز صاحب حجره بودند و فعالیتهای گسترده اقتصادی داشتند. علی خسروشاهی دوران کودکی خود را در تهران گذراند و از نوجوانی در فعالیتهای اقتصادی خانواده همکاری می‌کرد.

خاندان خسروشاهی شرکای زیادی داشت. علی خسروشاهی، به همراه برادرش حسن، با شرکایی به نام برادران شالچیلار کارخانه نساجی آذربایجان را در قزوین با تعداد ۱۰۰دستگاه ریسندگی و بافندگی پنبه تاسیس کردند. تاسیس این کارخانه، تجربه چندان موفقی برای برادران خسروشاهی و برادران شالچیلار نبود به همین دلیل پس از مدتی، بین شرکا اختلاف ایجاد شد و در سال ۱۳۲۵ از یکدیگر جدا شدند. به این ترتیب، کارخانه فروخته شد و هر کدام از شرکا، سرمایه خود را در رشته دیگری به کار گرفتند. حسن خسروشاهی، نمایندگی شرکت دارویی ماکسون و رابینز و شیرخشک کرافت را گرفت. علی خسروشاهی نخست نماینده فروش محصولات دارویی بوتس و بخاری علاءالدین و محصولات نستله شد و برادران شالچیلار نیز، نمایندگی شرکت دارویی UCB را گرفتند.

با اینکه علی خسروشاهی تجارت خود را داشت، همواره از برادرش مشورت میگرفت و او را در تصمیم گیری های خود شریک می‌کرد. با اینکه اوضای مالی و اقتصادی وی خوب بود، اما رویای بزرگی در سرداشت که او را رها نمی‌کرد. این رویا، تاسیس یک کارخانه موادغذایی بزرگ بود که او همواره در سفرهای مختلف در کشورهای اروپایی نظیر آن را دیده بود. در آن زمان، کشور، کارخانه مدرن موادغذایی نداشت و مواد غذایی بیشتر بصورت سنتی در کارگارههای مختلف سراسر کشور تولید می‌شد و محصولات مدرن، بیشتر از خارج از کشور وارد می‌شد.

تاسیس مینو

سرانجام در اوایل سال ۱۳۳۸، علی خسروشاهی توانست کارخانه کوچکی با عنوان “شرکت سهامی خاص خوراک ایران”، در تهران تاسیس کند. شکل گرفت. علی خسروشاهی در پاییز همین سال توانست پس از جلب رضایت شرکت هنکل آلمان، نمایندگی توزیع پودر دترجنتی با نام تجاری “تاید” را بگیرد و انحصار بازار پودر رخت‌شویی ایران را از آن خود کند. پس از این، خسروشاهی توانست توجه و موافقت شرکت بوتس را برای گرفتن لیسانس این شرکت را برای تولیدات مواد غذایی کارخانه خود جلب کند. او نام تجاری مینو را برای کارخانجات خود برگزید و این کارخانجات که شرکت “پارس” نام گرفته‌بود، به شرکت “پارس مینو”، تغییر نام داد. تعداد کارکنان این کارخانه در ابتدا بیشتر از ۱۵ نفر نبود و این کارخانه، تولید مواد غذایی را با تولید آب‌نبات و تافی شروع کرد.

همزمان با به راه افتادن کارگاه آب نبات سازی، شرکت مینو به دنبال راه اندازی قسمت داروسازی نیز بود و قرار شد داروهای بوتس را در ایران تحت لیسانس بسازند. “تافی”، اولین محصول مینو بود که با نام “تافی‌کره‌ای‌سه ستاره”، تولید شد. مغازه دارها تافی را بر اساس وزن می خریدند و مشتریان این محصول بیشتر کودکان بودند. کودکان، این تافی را بصورت دانه‌ای می‌خریدند و بنابراین، سود این محصول برای فروشندگان بسیار مناسب بود و این محصول سریعا جای خود را دربازار پیدا کرد. البته تافی ایراداتی هم داشت و یکی از مهمترین آنها این بود که این محصول، خیلی کشی بود و به دندان می‌چسبید و مدتی طول کشید تا این اشکال رفع شود. تولید تافی که با دو دستگاه شروع شده بود، کم کم بیشتر شد و بعدها تعداد دستگاه های تولید به بیش از پنجاه دستگاه رسید.

محصولات مینو به سرعت در بازار جای خود را باز کرد و این کارخانجات به “گروه صنعتی پارس مینو”، تغییر نام داد. کارخانه به سرعت بزرگ شد و امور مربوز به ساختمان سازی درکارخانه در سال ۱۳۴۰ آغاز شد و در سال ۱۳۴۱ شمسی، به اتمام  رسید و کارخانه به بهره برداری رسید. شرکت مینو در اواخر شهریور ۱۳۴۱ برای اولین بار ویفر را در بازار ایران عرضه کرد. کارخانه ویفرسازی، سومین کارخانه‌ای بود که در گروه، به راه افتاد. یکی از عوامل موفقیت این محصول، تولید آن در بسته های زیبای دو و پنج ریالی بود که با استقبال مصرف کنندگان مخصوصا کودکان روبرو بود. خسوشاهی، توان خرید مصرف کننده را بررسی و تحقیق کرده بود و به آن آگاهی داشت.

خسروشاهی برای توسعه کارخانه‌های بعدی ویفر در نیمه دوم سال ۴۰، تقاضای وامی به مبلغ پنج میلیون تومان از بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران کرد. بانک شصت درصد مبلغ طرح، یعنی چهارمیلیون تومان را بعد از بررسی‌های مالی و فنی، به وی پرداخت کرد. فریدون علاقبند مامور ارزیابی و نظارت این طرح در بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران در خاطرات خود در این خصوص، چنین می‌گوید.

وقتی برای بررسی از علی خسروشاهی پرسیدم قصد ساخت چه محصولی را دارید؟ گفت هر چه می خواهید بنویسید. او حاضر نبود نام محصول را اعلام کند، زیرا نمی خواست رقبا از برنامه تولید او مطلع شوند. اما روزی بعد از شروع تولید، چند کارتن ویفر برای بانک فرستاد تا محصول نهایی را اعلام کند.

دهه ۱۳۴۰ دهه طلایی برای گروه صنعتی مینو بود طوری که این شرکت با توسعه کارگاه‌ها، زمین‌های جدیدی خریداری کرد و کارخانجات مینو با سیاست عدم تمرکز صنایع در تهران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، زمین مناسبی با وسعت کافی در خرمدره از توابع شهرستان زنجان خریداری کرد. عرضه آدامس بادکنکی به بازار و بعد از آن تولید “آدامس شیک”، تاسیس واحدهای تولید بیسکویت و شکلات. تولید شکلات با برند مینو تولید دو محصول به نام های کیت‌کت و اسمارتیز تحت لیسانس شرکت راونتری مکینتاش انگلستان، شرکت مینو توانست مقام اول را از نظر تولید و فروش شکلات در ایران کسب کند.

علی خسروشاهی همواره بلندپرواز بود و به سربلندی ایران می‌اندیشید. است. پس از مدتی که از کار کارخانه مینو گذشت، به تدریج سیاست علی خسروشاهی این شد که هر کجا ماشین بهتری می‌یافت، خریداری می‌کرد. ماشینهای تولید آلمان شرقی، آلمان غربی و انگلستان، ماشین های بسته بندی از ایتالیا و سوئیس، ماشین پفک نمکی از آمریکا و ماشین بسته بندی بیسکوییت از فرانسه، دستگاههای مدرنی بودند که خسروشاهی همواره به کارخانجات خود اضافه می‌کرد.

تولد پفک نمکی

خسروشاهی در سفرهایش به خارج از کشور مرتب در نمایشگاه ها و مغازه ها نمونه ی اجناس مختلف را جمع آوری می کرد و می‌چشید. در یکی از این امتحانات به محصولی برخورد که بعدا در ایران با نام پفک نمکی به بازار عرضه شد. این‌کالا نوعی اسنک شور بود که یکی از محصولات پرفروش شرکت آمریکایی بیاتریس فودز بود.

حسن خسروشاهی(برادر علی خسروشاهی)، در بسیاری از موارد درکنار برادر خود فعالیت می‌نمود. او خاطره‌ای در خصوص نام گذاری پفک نمکی عنوان کرده که در جای خود خواندنی است. او درخصوص نام گذاری این محصول می گوید:

در دوران کودکی با مادرم به قنادی مینا در ابتدای خیابان نادری می رفتیم. آنها یک شیرینی داشتند به نام پفک که خیلی مورد علاقه من بود. برادرم در کارخانه مینو قصد داشت برای اولین بار محصول اسنک تولید کند. بارها با من درخصوص این محصول صحبت کرده‌بود و نظر او این بود که جای چنین محصولی در بازار خالی است. محصولی هم که قرار بود تولید شود، خیلی پف داشت و چون محصولی شور بود، تصمیم گرفتیم که اسم آن را پفک نمکی بگذاریم.

در سال ۱۳۴۸ شمسی تاسیس شرکت صادراتی پرسوئیس، تحت مدیریت گروه صنعتی مینو تاسیس شد. تاسیس شرکت صادراتی پرسوئیس به این خاطر صورت گرفت که خسروشاهی قصد داشت تا صادرات محصولات به صورت تخصصی و در واحدی جداگانه صورت گیرد. این موضوع سبب تاسیس شرکت صادراتی پرسوئیس شد که از آن زمان به عنوان متولی صادرات محصولات گروه صنعتی مینو، مسئولیت صادرات را برعهده گرفته که این شرکت هم اکنون نیز فعال است. با پیشرفت کارخانه و فروش محصولات و رشد سریع اقتصادی شرکت، خسروشاهی به این فکر افتاد که کارخانه را به محل بزرگتری انتقال دهد.

این موضوع سبب شد که در سال ۱۳۵۲، گسترش گروه صنعتی مینو در دستور کار قرار گرفت و به همین منظور زمین فعلی شرکت صنعتی مینو خرمدره خریداری شد. این زمین با هدف احداث یک شهرک بزرگ کارخانه‌ای خریداری و با ایجاد ساختمان مسکونی آپارتمانی برای مهندسان و کارکنان بستری برای جذب و هدایت متخصصین این صنعت به این مکان که تا آن زمان یک دهکده ی کوچک بود فراهم شد. این ده کوچک، به مرور زمان به خاطر وجود شرکت مینو به یک شهرستان تبدیل شده است. با تلاشهای خسروشاهی و تیم مدیریت مینو، این کارخانه در سال ۱۳۵۴ به بهره‌برداری رسید. اولین دستگاه‌هایی که از تهران به خرمدره انتقال داده شد دستگاه های پفک نمکی بود و بدین ترتیب تولید در مینو خرمدره با محصول پفک نمکی آغاز شد. و پس از آن تولید آب نبات و تافی شروع شد. در سال ۵۶ راه اندازی خطوط تولید بیسکوئیت خرمدره راه اندازی شد که درآن زمان، از بزرگترین خطوط تولید بیسکویت در دنیا بود. این کارخانه به گونه‌ای گسترش یافته بود که در سال ۱۳۵۶، بیش از ۲۰۰۰نفر پرسنل داشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب اسلامی اکثر صنایع دچار تغییرات اساسی شدند و بسیاری از این صنایع یا بسته و یا شامل قوانین مصادره شدند. باتوجه به اینکه علی خسروشاهی به دلیل اینکه به رژیم قبلی وابستگی نداشت، مشمول بند(دال)، قانون حفاظت از صنایع شد. این بند شامل کارفرمایانی می‌شد که هیچ مساله‌ای نداشتند و دولت هم از آنان حمایت می‌کرد. بنابراین خسروشاهی آزاد بود تا به فعالیت خود ادامه دهد. درسال ۱۳۵۸ فعالیت گروههای چپ در اوج خود بود. گروههای چپ سخنرانیهای فراوانی علیه خسروشاهی و سرمایه داری او و اینکه باید از بین برود و اموالش به کارگرانش برسد، انجام دادند. این سخنرانیها نهایتا باعث شد، کارگران مینو، علی خسروشاهی را در ۲۹ بهمن ۱۳۵۸، در کارخانه خودش گروگان گرفتند و خواهان افزایش حقوق، تقسیم سود ویژه و سهام مجانی شدند!! با توجه به اینکه خسروشاهی همواره دغدغه کارکران خود را داشت، حتی با این وضعیت این موضوع را پذیرفت و حتی از دادستان کل انقلاب درخواست نمود تا حکمیت این موضوع توسط شخص ایشان صورت پذیرد.

اما با همه این احوال، در فروردین ماه ۱۳۵۹ ابوالحسن بنی‌صدر(رئیس جمهور وقت)، در نامه‌ای به وزارت صنایع اعلام کرد؛ در جلسه ۲۷ اسفند سال ۵۸ شورای انقلاب جمهوری اسلامی و براساس پیشنهاد وزیر صنایع، اداره کارخانجات گروه صنعتی مینو، به این وزارتخانه سپرده شود. صدور این حکم به شدت خسروشاهی را عصبانی وغمگین کرد بطوریکه در اوایل سال ۱۳۵۹ برای همیشه ایران را ترک کرد و به امریکا مهاجرت کرد.

فعالیت این گروه صنعتی تحت نظر وزارت صنایع ادامه یافت اما به تدریج کندی مدیریت دولتی سبب شد تا سود این گروه هرساله کمتر شود. در سال ۱۳۶۲ شرکت قاسم ایران یکی از بزرگترین شرکتهای پخش کشور توسط این گروه، به ثبت رسید. در این سال بر اساس سیاست های وقت، اداره این گروه به سازمان دولتی صنایع ملی ایران واگذار شد.

تلاشهای مستمر حجه الاسلام سید علی اکبر ابوترابی، طی تفاهم نامه ای در سال ۱۳۷۳ گروه صنعتی مینو به شرکت اقتصادی و خودکفایی آزادگان واگذار گردید. این واگذاری منجر به احیای مجدد گروه صنعتی مینو و رشد آن در صنعت غذایی کشور شد. این گروه توانست سهام شرکت شوکوپارس را در سال ۱۳۸۰، خریداری کند. در راستای سیاست‌های خودکفایی مجموعه آزادگان از اسفند ۱۳۸۷ به محل کارخانه مینو درخرمدره منتقل شد و فعالیت خود را آنجا ادامه داد. درسال ۱۳۸۶، شرکت صنایع غذایی مینو فارس با موضوع تولید و فروش قند مایع خرما، کنسانتره خرما، شیره خرما و پودر خوراک دام و تولید محصولات ارگانیک و طبیعی مشتق شده از خرما تشکیل شد. در سال ۱۳۸۹ تاسیس کارگاه و خط جدید آدامس بدون قند که با نام تجاری “وایت” انجام شد که این آدامس به سرعت وارد بازر شد و مورد استقبال قرار گرفت. فعالیت این گروه امروزه در جاده قدیم و خرمدره ادامه یافته و این گروه از بزرگترین گروههای صنعتی مواد غذایی در کشور است.

از خرمدره تا سیلیکون ولی

همانگونه که شرح داده شد، خانواده خسروشاهی از سال ۱۲۸۰ تا ۱۳۵۸، از اولین ها و موثرترین های صنعت ایران بودند. با مهاجرت بزرگان این خانواده به امریکا، امروزه نوادگان ایشان، فعالیت‌های اقتصادی خانواده را دنبال نموده و این خانواده اکنون یکی از نامهای موفق در سیلیکون ولی هستند. فرزندان حاج حسن خسروشاهی در امریکا به نامدارتین خانواده‌ها درتکنولوژی تبدیل شده‌اند. یکی از نامدارترین افراد این خانواده، دارا خسروشاهی، مدیرعامل اوبر است.

دارا خسروشاهی، نتیجه حاج حسن خسروشاهی و نوه برادر علی خسروشاهی است. دارا خسروشاهی، فرزند اصغر خسروشاهی و نوه کاظم خسروشاهی است. کاظم خسروشاهی بنیانگذار تولی پرس است. خانواده دارا خسروشاهی به همراه پدر و عموی وی، در سال ۵۸ به خارج از کشور مهاجرت کردند. دارا درآن زمان فقط ۹ سال داشت. خانواده وی ابتدا به جنوب فرانسه رفتند و سپس برای ملحق شدن به دیگر اعضای خانواده‌، به آمریکا مهاجرت کردند. اوبر(UBER)، بزرگترین تاکسیرانی اینترنتی جهان است که امروزه اسنپ و تپسی از آن الگوبرداری شده است. این شرکت، از گرانترین و با ارزش‌ترین شرکت های استارت‌آپی دنیاست. اوبر امروزه در بسیاری از کشورها خدمات می‌دهد و به بزرگترین غول جابجایی انسان در جهان بدل شده است.

ارزش شرکت اوبر به ۶۵ میلیارد دلار می‌رسد و با این ارزش، به فولکس‌واگن نزدیک شده است. اوبر به انتخاب دارا خسروشاهی می بالد، و او را یکی از بهترین مدیران جهان معرفی نموده‌ است. دارا خسروشاهی به دلیل موضع‌گیری‌های سفت و سختش در مقابل ترامپ، به چهره ای محبوبی در امریکا تبدیل شده است. اندکی بعد از صدور این فرمان ترامپ، خسروشاهی برای کارکنانش در شرکت اکسپدیا نامه‌ای نوشت و در آن ترامپ را مرتجع خواند.

من معتقدم که با این دستور، رئیس جمهور کشور را به بازی عقب‌گرد کشانیده است. آمریکا ممکن است برای زندگی، مکانی امن‌تر باشد، اما مطمئنا به عنوان کشوری کوچک دیده خواهد شد. این اقدام در مقابل جریان رو به جلوی تفکر، قطعا حرکتی ارتجاعی است.

دارا خسروشاهی امروزه مانند بسیاری از مدیران شرکتهای موفق جهان، طرفداران بسیاری در اینستاگرام و فیسبوک دارد و سخنرانی‌های وی در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شوند.

خانه های جنجالی

علی خسروشاهی در تهران دو خانه بسیار زیبا داشت. یکی از این خانه‌ها در محله فردوسی(جنب خانه هوشنگ ابتهاج)، و دیگری در جماران بود. خانه اولیه خسروشاهی در شهر تهران در جنوب شرقی میدان فردوسی در کوچه گل پرور بود اما این خانه پس از مدتی به دفتر کار وی تغییرکاربری داد و او به محله جماران نقل مکان کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با ملی شدن گروه صنعتی مینو، خانه خسروشاهی در میدان فردوسی نیز به عنوان اداره مرکزی شرکت خوراک و دفتر قاسم ایران تبدیل شد.

خانه علی خسروشاهی در میدان فردوسی

بعدها بخش شمالی و اصلی به عنوان سالن وی آی پی و جلسات ویژه تیم مدیریتی جدید تبدیل شد و در نهایت، در مهر ماه سال ۱۳۹۷ در لیست فروش املاک هلدینگ شرکت خودکفایی آزادگان قرار گرفت. پس از اینکه این خانه در لیست فروش قرار گرفت و رسانه ای شد. البته متولیان امر پاسخهای متفاوتی دادند. بسیاری معتقد بودند که این خانه نباید تخریب شود. اخبار متناقضی درخصوص این خانه در شهرداری تهران اعلام شده که مطابق برخی از آنها، این عمارت ثبت ملی شده، برخی از اخبار از مجوز تخریب آن گفتند، برخی هم اعلام نموده‌اند که تنها بخش جنوبی خانه مجوز تخریب گرفته و برخی از اخبار هم از صدور مجوز ساخت پلکان درآن، صحبت می‌کنند.

خانه علی خسروشاهی در محله جماران (سرای محله جماران)

این خانه در مرکز سه اثر ثبتی قرار دارد، از شرق ساختمان اداره مرکزی سیمان، از جنوب شرقی به خانه استاد هوشنگ ابتهاج و درخت ارغوان معروف و از غرب به عمارت عامری. خانه خسروشاهی در محله جماران نیز وسعتی حدود ۱۵۰۰۰ متر دارد. این خانه در نهایت در سال ۱۳۹۳ به عنوان سرای محله جماران مورد بهره‌برداری قرارگرفت. امروزه این خانه سرای فرهنگی محله جماران است که معماری زیبا و بدیعی دارد.

میراث علی خسروشاهی

علی خسروشاهی پیش از آن که با ناامیدی ایران را ترک کند و در تمام روزهای زندگی در خارج از کشور دل نگران کارخانجاتش باشد، زمین‌های بسیاری را برای گروه صنعتی مینو خریداری کرده بود. او تا روزی که کشور را ترک کند، پیشرفته‌ترین ماشین‌آلات تولید و بسته بندی را برای کارخانجات خریداری کرده بود. اما میراث او تنها زمینها و ماشین آلات پیشرفته نبود، او پدر پخش مویرگی ایران است. او برای اولین بار پخش را به شکل امروزی به کشور وارد کرد و سیستم پخش مویرگی را راه اندازی کرد. مدیران بزرگی که وی تربیت کرد، امروزه پیشتازان پخش در کشور و اساتید بی بدیل این صنعت هستند.

بدون شک خسروشاهی، با فعالیت‌های خود، نوستالژی‌های زیادی برای تمام ایرانی‌ها به‌جای گذاشته است. تاید، پفک نمکی، تافی، ویفر، ساقه طلایی، تک تک و بسیاری از محصولات دیگر، همه محصول فعالیت‌ها و زحمات خسروشاهی هستند.

به طور کلی رویه گروه صنعتی مینو و شخص خسروشاهی، ایجاد رفاه برای کارکنان شرکتهایش، ایجاد سود برای مشتریان واسط و ایجاد کیفیت برای مصرف‌کنندگان بود. او همواره بهترین ماشین‌آلات را برای هر نوع تولید خود تهیه می‌کرد. او هیچگاه وابسته به یک تولیدکننده خاص خارجی نبود.

علی خسرو شاهی در کتاب خاطراتش، خاطره‌ای را عنوان کرده که در نوع خودش جذاب است و روحیات این کارآفرین را به تصویر می‌کشد. نوع نگاه کارآفرینان بزرگ با مدیران و صاحبان صنایع امروز، تفاوت ویژه‌ای دارد. همین تفاوت موجب شده بود تا کشانی که با این کارآفرینان بزرگ کار میکردند، عاشقانه و خالصانه با آنها همکاری کنند و حتی وابستگی روحی و قلبی زیادی به این بزرگان داشته باشند.

یک کارخانه شکلات سازی سوئیسی گاهی به دلیل ایراد دستگاه هایش در خط تولید، بسته بندی خالی رد می‌کرده، بدون اینکه در داخل بسته شکلات بگذارد و همین بسته های خالی احتمالی، باعث نارضایتی مشتریان می‌شده است. مسئولان این کارخانه سوئیسی آمدند و کلی تحقیق کردند و دست آخر پس از حدود یک و نیم میلیون دلار هزینه، به این نتیجه رسیدند که سر راه دستگاه نوعی وسیله لیزری بگذارند که بسته بندی های خالی را به طور اتوماتیک شناسایی کند و بردارد.

با شنیدن این خبر نگران شدم. چون دستگاه ما هم مشابه همان کارخانه شکلات سازی، ساخت همان شرکت سوئیسی بود، دستور تحقیق دادم، بعد از یک هفته سرپرست ماشینها آمد و گفت” “بله، درست است، در دستگاههای ما هم چنین ایرادی دیده شده و حتی ممکن است چنین محصولاتی به بازار هم راه پیدا کرده باشد. نگرانی‌ام زیادتر شد و تصمیم گرفتم در جلسه هیئت مدیره روی موضوع بحث کنیم. می خواستم نظر هیئت مدیره را در مورد یک و نیم میلیون دلار خرج احتمالی اخذ کنم. فردای آن روز با اعضای هیت مدیره برای بازدید از آن ماشین، به کارخانه رفتیم و دیدیم یک پنکه روی صندلی جلو میز ماشین قرار دارد. از کارگر ساده، بالای سر ماشین پرسیدم: این برای چه است؟ گفت: “ماشین گاهی بسته خالی میزنه. من هم این پنکه را که تو انبار بود آوردم، گذاشتم سر راه دستگاه که بسته های خالی از شکلات را با باد پرت کنه بیرون!”

نگاهی به هیئت مدیره کردم، تمامشان رنگشان پریده بود. به کارگر خلاق که ما را از شر، هزینه کردن یک و نیم میلیون دلار خرج اضافی رهانیده بود، تشویق نامه به اضافه یک ماه حقوق و یک خانه در کرج هدیه دادم…!!

داستان خانواده خسروشاهی هرچه باشد، یک پیام دارد. اینکه داشتن ثروت به تنهایی موضوع مفیدی برای یک کشور نیست، اما سرمایه‌گذاری این ثروت در صنعت کشور و کارآفرینی و ایجاد شغل، امر ارزشمندی است که نباید نادیده گرفته شود. بسیاری از خانواده‌ها وجود دارند که دارای سرمایه و امکانات مالی و لجستیکی هستند، اما به جای به کارگیری این امکانات در صنعت، آن را در نوسان‌گیری بازار تورم به کاربرده و به ایجاد حباب‌های اقتصادی و افزایش تورم، کمک می‌کنند. اما خانواده خسروشاهی نه تنها به این کار دست‌نزده، بلکه به گردش چرخ صنعت در کشور کمک شایانی نموده‌اند که بسیار قابل تقدیر است. این خانواده، مؤسس شرکت سرمایه‌گذاری البرز، کارخانجات مینو، شرکت پخش قاسم ایران، کارخانجات تولید دارو، کارخانجات تولی پرس و چندین و چند کارخانه و صنایع دیگر در کشور هستند. اینکه یک خانواده تا زمانی که مجبور نشده کشور را ترک نکرده و سرمایه خود را در راستای بالندگی کشور صرف کند، امری قابل تقدیر است.

امروزه تمام فعالان صنعت پخش، به گونه‌ای دنبال‌کننده فعالیت‌های علی خسروشاهی هستند. مردی که با تلاش بسیار موجب سربلندی این کشور و خاطره ساز دوران کودکی میلیونها ایرانی بود.

علی خسروشاهی بدون شک یکی از بزرگترین کارآفرینان ایران در قرن بیستم است. او پدر پخش نوین مویرگی است. او صنایع بسیاری را به کشور هدیه داد و درخاطره‌سازی برای میلیونها ایرانی سهیم بود. او پس از ترک کشور، همواره دغدغه کارخانجات مینو و کارکنان آن را در سرداشت و تا پایان عمر حسرت روزهای اوج این کارخانجات را در دل جای داد. مرد بی‌قراری که همواره زودتر از همه کارکنان به شرکت می‌آمد و دیرتر از همه به خانه می‌رفت، در سال ۱۳۷۷ در سن ۸۷ سالگی دور از وطن، دارفانی را وداع گفت و برای همیشه آرام گرفت.

نوشته: فرامرز عیب پوش

منابع و ماخذ:

  • خاطرات علی خسروشاهی
  • شرکت اوبر تاریخچه مدیران اوبر
  • کتاب موقعیت صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی

محسن آزمایش

محسن آزمایش(اشتهاردیان)، در سال ۱۳۰۴ درتهران در خانواده‌ای روحانی و مذهبی دیده به جهان گشود. به دلیل وضعیت نامناسب مالی خانواده و فوت پدرش، آزمایش مجبور شد در نوجوانی ترک تحصیل کند و مدرسه را در کلاس چهارم ابتدایی ترک کرد. محسن از ۱۱ سالگی برای تأمین خانواده اش در کارگاه آهنگری مشغول به شاگردی و کارگری شد. دستمزد وی یک تومان در هفته بود. او پس از دو بار تغییر محل کار و هفت سال تجربه شاگردی، عاقبت با ۱۴۰ تومان پس‌انداز، در سال ۱۳۱۸ مغازه کوچکی در خیابان عین الدوله باز کرد و به در و پنجره‌سازی پرداخت. آزمایش در سال ۱۳۲۱ با بتول عاصمی ازدواج کرد. بتول یکی از بستگان وی بود و این نسبت فامیلی موجب شد تا آنها نتوانند فرزندی داشته باشند. از آنجا که این وصلت بدون فرزند مانده بود و درآن زمان نداشتن فرزند یک شرم اجتماعی بود، آنها چاره ای اندیشیدند. آزمایش به همسرش پیشنهاد داد تا همسر دومی اختیار کند و از وی صاحب فرزندانی شود. پس از رضایت همسر اول، آزمایش با همسر دومش که فرزانه نام داشت ازدواج کرد. حاصل این ازدواج چهار فرزند سالم بود. بعدها محسن از بتول جدا شد و زندگی خود را با همسر دوم و فرزندانش ادامه داد.

آزمایش سعی در نوآوری داشت و همواره رویاهای بزرگ، او را به پیش فرامی‌خواندند. وی در مناقصه‌های شهرداری تهران در رابطه با لوله‌کشی آب شرکت کرده و چندین کار بزرگ را دریافت و به پایان رساند. او از اواسط دهه ۳۰ در شرق تهران در کارگاهی به ساختن صندلی، مبل و آبکاری فلزات پرداخت. این کارگاه در سال ۱۳۳۶ در یک آتش‌سوزی، که آزمایش آن را «عمدی» توصیف می‌کرد نابود شد. پس از این ماجرا او در تهران‌نو به تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۳۷ در محل کارخانه قدیمی، کارخانه صنعتی آزمایش را بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۸ مدیریت آن را در اختیار داشت.

سرمایه شرکتی که آزمایش به ثبت رسانده بود، ۳۰ میلیون ریال بود. اما با رشد و توسعه کار، سرمایه شرکت در سال ۱۳۴۷ به ۲۰۰ میلیون ریال افزایش یافت. در این سال پیش‌بینی فروش محصولات شرکت ۱ میلیارد ریال بود. بعد از چند سال، وی زمینی به مساحت ۱۸۵ هزار متر در کیلومتر ۱۰ جاده آبعلی، سه راه آزمایش خریداری کرد و کارخانه‌ای بنا نهاد. در این کارخانه چندین نوع یخچال، کولر، آب‌گرم‌کن، تختخواب فلزی، بخاری و اجاق گاز تولید می‌شد. کم‌کم زیربنای کارخانه از ۲ هزار متر در سال‌های آغازین، به ۷۳ هزار متر در اواسط سال‌های دهه پنجاه رسید.

وضعیت کارکنان آزمایش

کارکنان مجموعه آزمایش از احترام و ارج خاصی برخوردار بودند. آنها پس از استخدام شامل قرارداد رسمی شده و از مزایای آن بهره‌مند می‌شدند. حقوق کارکنان مجموعه آزمایش از مجموعه های مشابه بالاتر بود و آنها از وامهای بلندمدت استفاده می‌کردند. کارگران و مهندسین کارخانه توسط خود آزمایش ملاقات می‌شدند و به مشکلات آنها رسیدگی می‌شد. آزمایش شخصا هزینه عروسی کارگران و مهندسین مجموعه را می‌پرداخت. آزمایش اعتقاد داشت که رضایت کارکنان موجب افزایش تولید است و اینگونه می‌توان کارخانه را به بهترین شکل اداره کرد. شرکت ملی نفت تحقیقی مفصل در مورد میزان حقوق و مزایایی پرداختی در صنایع ایران صورت داده بود که براساس این تحقیقات، کارخانه آزمایش حقوقی بیشتر از مجموعه های دولتی به کارکنان خود پرداخت می کرد. آزمایش دو استراتژی برای اداره مجموعه خود انتخاب کرده بود.

او از سویی اعتقاد به استفاده از مشاوران خارجی نداشت و سعی می‌کرد تا کارمندان غیرایرانی را به مجموعه خود راه ندهد. تنها در یک دوره یک کارشناس خارجی در مجموعه آزمایش وارد شد. خارجی ها تنها می‌توانستند در مرحله راه اندازی کارخانه حضور داشته باشند. استراتژی دوم ولی از شیوه اول کمی سخت تر بود. آزمایش برای رسیدگی به امور اجرایی کارخانه از یک سرهنگ بازنشسته یاری خواسته بود. سرهنگ باید تلاش می کرد تا امنیت کارخانه حفظ شود. چنین استخدامی سبب شده بود تا گروهی جو کارخانه آزمایش را امنیتی بخوانند. او با این حال که تحصیلات آکادمیک نداشت، سرگذشت مدیران بزرگ امریکایی و ژاپنی را مطالعه کرده بود. خصوصا در این میان علاقه خاصی به ماتسوشیتا(مدیر افسانه‌ای شرکت ناسیونال و پاناسونیک)، داشت و اندیشه‌های او را بررسی و دنبال می‌کرد.

آزمایش اعتقاد داشت تحصیل دانش به سرعت میتواند چرخهای صنعت ایرانی را بچرخاند و کشور را به پیش ببرد. او به سبب گرفتارهای خانوادگی فرصتی برای تحصیل نیافته بود و همواره اعتقاد داشت برای تحصیل باید از جوانان حمایت کرد تا آینده کشور تضمین شود. او در کارخانه خود برای تحصیل کارمندان و کارگران هنرستان فنی آزمایش را تاسیس کرد تا همه این فرصت را داشته باشند که تحصیل کنند. کسی که در این هنرستان تحصیل میکرد حقوق بیشتری میگرفت. آزمایش حتی توانست این موضوع را به بیرون از کارخانه خود گسترش دهد و موفق شد تا ۳۳۰ هنرجو را در هنرستان خود ثبت نام کند. کارخانه ای که آزمایش ساخته بود به زودی به یکی از بزرگترین مجموعه های اقتصادی کشور بدل شد.

 اگر در این محیط، جوانی بی سواد با ایمان و پشتکار خود به چنین موفقیت‌هایی دست یافته‌است، آیا دیگران به خصوص تحصیل کرده‌های ما نخواهند توانست از این همه موهبت برخوردار گردند و شاهد پیروزی را در آغوش گیرند؟

محسن آزمایش

میراث آزمایش

با گسترش فروش محصولات و اقبال داخلی و خارجی مشتریان مجموعه آزمایش در حال گسترش بود. پیش بینی فروش کارخانه در سال ۱۳۴۷ به عدد یک میلیارد ریال رسیده بود. کارخانه در همان سال شصت میلیون ریال حقوق به کارکنان خود پرداخت کرده بود. سود کارخانه نشان می‌داد که زندگی آزمایش و کارکنان مجموعه او در حال بهبود و دگرگونی است. او از توانسته بود از یک کارگاه سوخته، دنیایی عظیم بنا کند. محصولات آزمایش بازار ایران را تسخیر کرده بودند. تولیدات کارخانه به قدری افزایش یافته بود که بازار داخلی برای این مجموعه کوچک می‌نمود. از این رو، نمونه‌های محصولات آزمایش، روانه بازارهای منطقه شد. افغانستان، کویت و کشورهای حاشیه خلیج فارس بازارهایی بودند که آزمایش قصد داشت، آنها را فتح کند. طبق ادعای مدیران آزمایش، سی درصد بازار افغانستان در اختیار محصولات آنها بود. این اتفاق در زمانی رخ داده بود که که کالاهای روسی و جنوب شرق آسیا، بازار افغانستان را شاهرگ حیاتی خود می‌دانستند. در دهه ۴۰ دیگر بلخ ، توسط آزمایش فتح شده بود!

شرکت آزمایش توسعه یافت و کل خاورمیانه را به عنوان بازار هدف خود انتخاب کرد. رویای آزمایش توسعه تا حدی بود که با میراث ماتسوشیتا رقابت کند. این شرکت موفق شددر دهه ۵۰ کالاهای خود را به بازارهای حاشیه خلیج فارس صادر کند. این همان بازاری بود که در دهه ۸۰ از سوی مدیران بخش خصوصی ایران به “بازار بزرگ اسلامی” معروف شد ولی این بار ایران تنها کمتر از ۵ درصد این بازار را در اختیار داشت. کارخانجات آزمایش در سال ۱۳۴۸ دگرگون شد. در این سال تلویزیون های ۲۳ اینچی، به محصولات این کارخانجات، اضافه شده بود. در این دوره استفاده از تلویزیون میان خانواده های ایران رایج شده بود. آزمایش هم قصد داشت تا از این فرصت برای بهره مندی از موهبت بازار جدید ایران استفاده کند ولی این بار آزمایش در محاسبات خود کمی شتاب زده عمل کرد چراکه طرح او شکست خورد و تلویزیون های آزمایش جایگاهی در بازار ایران نیافت. آزمایش ولی ناامید نشد. او قصد کرده بود تا زندگی را به شیوه‌ای جدید سامان دهد. آزمایش کارگاه های فنی را هر روز بیش از گذشته در مجموعه خود بزرگ می کرد. او اعتقاد داشت که کارخانه های ایرانی باید مانند فیات ایتالیا، بنز المان و جنرال موتورز امریکا و تویوتا و پاناسونیک ژاپن، اداره شوند.

سازمان برنامه پیش بینی کرده بود که تا پایان سال ۱۳۵۱ کشور به بیش از ۲۰ هزار نیروی متخصص وماهر نیاز دارد. مصادف با این جریان، اتفاقی در فضایی کسب و کار ایران رخ داده بود که بسیاری از کارخانه های صنعتی را با گرفتاری مواجه ساخته بود. کارخانه های صنعتی برای تامین نیروهای مورد نیاز خود شیوه‌ای جدید را ابداع کرده بودند. آنان به متخصصان کارخانه های دیگر رجوع می کردند و با پیشنهادهای مالی تلاش می کردند تا کارمندان مجرب را به مجموعه خود اضافه کنند. این موضوع سبب شده بود تا شیوه ای به نام “دزدی متخصص” میان فعالان صنعتی باب شود. در همین دوره آزمایش، تصمیم می‌گیرد تا روشی دیگر را برای اداره مجموعه‌های اقتصادی تحت مدیریت خود انتخاب کند. او با کمک واحدهای آموزشی کارخانه خود قصد کرده بود تا کارمندان مورد نیاز خود را تربیت کند تا نیازی به آوردن متخصص از بیرون نداشته باشد. این موضوعی بود که ایروانی و خیامی نیز در پی آن بودند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۸ کارخانه‌های آزمایش مشمول بند د قانون حفاظت صنایع ایران شدند و آزمایش آزمایش یک سال پس از ملی شدن (مصادره) دارایی‌هایش، مجبور به مهاجرت به سوئیس شد. بعدها سهام کارخانجات معظم آزمایش به سازمان خصوصی‌سازی و صندوق بازنشستگی واگذار شد. البته فعالیت‌های تولیدی شرکت تا اوایل سال ۱۳۸۰ تا حدی رونق داشت و کالاهای جدیدی مانند یخچال ساید بای ساید و فریزر بدون برفک به محصولات شرکت اضافه شدند اما با کاهش بهره‌وری و افزایش گلوگاههای سازمانی، این شرکت کم کم دچار بحران های کوچک و بزرگ شد و ارزش و کیفیت و تعداد تولیدات آن به شدت کاهش یافت. دهه ۸۰ اوج واردات و رقابت در صنایع لوازم خانگی بود و برندهای رنگارنگ خارجی یک به یک وارد کشور شده بودند و در مقابل دیدگان متحیر مشتریان ایرانی، کیفیت و زیبایی و تکنولوژی خود را به رخ آنها می‌کشیدند.

مشتریان ایرانی با افزایش نقدینگی و قدرت خرید شروع به خرید کالاهای خارجی نموده بودند و فرهنگ تجمل گرایی و راحت طلبی و تنوع طلبی به قدری لجام گسیخته در حال گسترش بود. به حدی که وجود کالاهای خارجی در منازل ایرانیان یک افتخار و فخر بود. بازار فروش محصولات خارجی گسترش یافته بود. فروش اقساط محصولات خارجی و تبلیغات گسترده آنها سبب شد تا بسیاری از برندهای ایرانی بازار رقابت را ترک کنند.

در دهه هشتاد مجموعه آزمایش از طریق بورس به بخش خصوصی واگذار شد اما این موضوع نیز هیچ کمکی به احیای این کارخانجات ندگذاشت و صرفا اموال و املاک کارخانه مدنظر صاحبان جدید قرار گرفت. در آن زمان زیان انباشته شرکت حدود ۱۲٫۵ میلیارد تومان بود. همچنین قیمت هر سهم از شرکت ۱۶۰ تومان بود که ارزش کل شرکت را برابر ۳۵ میلیارد تومان نشان می‌داد. در سال ۱۳۸۸ به دلیل بدهی‌های فراوان تعداد کارکنان واحد مرودشت آزمایش، از ۱۴۰۰ نفر به ۱۶۰ نفر کاهش یافت و کارخانه به حالت نیمه تعطیل درآمد.

سودای احیای دوباره مجموعه کارخانجات آزمایش، هیچگاه از سرش بیرون نرفت. او از اینکه درب کشور به روی برندهای خارجی باز شود واهمه داشت. او اطمینان داشت که برندهای ایرانی به دلیل عدم نوآوری و کیفیت پایین، توان رقابت با خارجی‌ها را ندارند و اگر مصرف‌کننده ایرانی تجربه کار با برندهای خارجی را لمس کند، دیگر اقبالی به برندهای ایرانی نخواهد داشت. آزمایش همواره از این موضوع واهمه داشت و به دوستان و شاگردانش این موضوع را گوشزد می‌کرد.

آزمایش در سالهای پایانی عمر به سختی زندگی می‌کرد. به دلیل مشکلات مالی زیاد، شرایط و روابط خانوادگی وی به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. آزمایش در سال ۱۳۶۶ از همسر دومش نیز جدا شد و در سالهای پایانی عمر به تنهایی و سختی زندگی خود را می‌گذرانید. وی سرانجام در سال ۱۳۷۱ در شهر رباط مراکش در سن ۶۷ سالگی درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.

منابع

  • دنیای اقتصاد/ تک ستاره‌ها، نگاهی به زندگی آزمایش آزمایش
  • کتاب پیشگامان رشد/جلد اول
  • کتاب سرگذشت پنجاه کنشگر اقتصادی ایران