محمد مهدی فنایی

محمد مهدی فنایی در هفدهم خرداد ماه ۱۳۲۷ در شهر کرمان، دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواه‌های اصیل یزدی بودند. پدرش حاج‌محمدباقر فنائی، جزو اولین فارغ التحصیلان کارشناسی دانشگاه تهران بود. پدرش در اولین سالهای فعالیت دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و به سرعت به شغل معلمی را انتخاب کرد. او به کرمان منتقل شد و در این شهر به تدریس مشغول شد. محمد مهدی تنها ده سال داشت که پدرش را از دست داده و مادرش، هزینه تامین مخارج زندگی و مسئولیت خانواده را عهده‌دار شد.

به علت فوت پدر، خانواده وی، به یزد بازگشتند. مادرش برای تامین مخارج زندگی، هنر قلم زنی را انتخاب کرد. محمد مهدی به همراه خواهر و بردارش به او در این کار کمک می کردند. دیری نپایید که مادر، به یکی از هنرمندان قلم زنی تبدیل شد. محمد مهدی فنایی پس از اتمام دوره راهنمایی، به دبیرستان تعلیمات اسلامی افشار رفت.

محمد مهدی فنایی همواره از افرادی که در زندگی وی تاثیر مثبت داشته‌اند، به نیکی یاد می‌کند. حاج‌ وزیری، یکی از اعضای هیات امنای دبیرستان افشار بود، که تاثیرات زیادی در زندگی وی گذاشت. حاج‌ وزیری، هراز چندگاهی، دانش‌آموزان را دورهم جمع می‌کرد و برای آنها درباره زندگی و فلسفه آن و خصوصا اخلاق انسانی، صحبت می‌کرد. صحبتهای وی، تاثیر شگرفی در جهان بینی محمدمهدی فنایی داشت. او مباحث احترام به مردم، گذشت، تعامل با دیگران، رعایت حقوق حق الناس و غیره را از حاج وزیری ‌آموخت که بعدها در زندگی خود آنها را به کار بست.

حاج وزیری مانند یک مرشد، به دانش آموزان می‌آموخت که در زندگی برای غم‌ها، مصیبت‌ها و مشکلات زندگی از هرجهت باید راه‌حلی پیدا کنند. محمد مهدی فنایی در خاطراتش نقلی از یکی از این جلسات دارد. “یکی از روزها ما را جمع کرد و پرسید که برای نماز خواندن چه چیزی اصل است. هرکسی صحبتی کرد؛ رو به قبله ایستادن، ‌نظافت داشتن، وضو گرفتن و.. بعد او به موردی اشاره کرد که خیلی جالب بود. او گفت که نماز بی‌نیت باطل است!. پس اگر نماز بی‌نیت باطل است، زندگی ما انسان‌ها اگر بدون نیت و بدون هدف باشد بسیار باطل خواهد بود.

محمد مهدی فنایی، پس از اخذ دیپلمم را از دبیرستان، وارد دانشگاه پلی‌تکنیک( امیرکبیر فعلی)، شد و رشته مهندسی برق را انتخاب کرد.

انتخاب رشته برق، داستانی دارد که در نوع خود شنیدنی است. در دوران کودکی وی، در یزد برق نبود. مردم برای روشنایی از گردسوز(نوعی چراغ روشنایی نفتی)، و یا از چراغ لامپا استفاده می‌کردند. طبیعتا کودکان نیز زیر نور این چراغها، درس می‌خواندند. شبی محمد مهدی فنایی درحال درس خواندن زیر نور چراغ لامپا بود که ناگهان این چراغ لامپا‌ واژگون شده و روی دست وی افتاد می‌افتد. دست محمدمهدی از این سانحه آسیب می‌بیند. وی درمصاحبه های خود عنوان نموده که: “اگر ما برق داشتیم، این مشکل به هیچ وجه پیش نمی‌آمد و برای همین تصمیم گرفتم زمانی که بزرگ شدم، در رشته برق تحصیل کنم”.

وی پس از ورود به دانشگاه پلی‌تکنیک، نماینده خوابگاه دانشجویان شد. یک سال پس از ورود او به دانشگاه، در سال ۱۳۴۸ جنبشی اعتراضی درباره افزایش قیمت اتوبوس از ۲ ریال به ۴ ریال در تهران به راه افتاد. این جنبش پس از ورود به دانشگاه، ابعاد و دامنه‌های دیگری به خود گرفت و به جنبشی علیه حکومت وقت، بدل شد. باتوجه به حساسیت حکومت به دانشگاه، محمدمهدی فنایی که در این جنبش شرکت کرده بود، به همراه تعداد دیگری از دانشجویان از تحصیل محروم و به زاهدان تبعید شد. این موضوع سبب شد که به اجبار به خدمت سربازی اعزام شود.

محمد مهدی فنایی، خدمت سربازی خود را در منطقه چاه خرما و زاهدان طی کرد. باتوجه به محرومیت منطقه، شرایط خدمت بسیار سخت و طاقت فرسا بود. وی پس از پایان خدمت سربازی، مورد بخشش قرار گرفت و مجددا به دانشکده برق دانشگاه پلی تکنیک بازگشت تا تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق در این دانشگاه ادامه دهد. تحصیل در این رشته زمان زیادی برد. باتوجه به شرایط آن دوران، دانشگاهها سراسر التهاب و اعتراض را تجربه می‌کردند و این موضوع موجب توقف در آموزش می‌شد. در این اعتراضات وی با توجه به تعهدی که جهت بازگشت به دانشگاه ارائه نموده بود، در اعتراضات شرکت نمی‌کرد. نهایتا باوجود تمام سختی‌های موجود، وی در سال ۱۳۵۴ از این دانشگاه، فارغ‌التحصیل شد.

پس از فارغ‌ التحصیلی، استاد وی دکتر اکبری نوشین، مدیر طرح‌های شرکت توانیر بود و به وی پیشنهاد کار داد. اولین پروژه وی، توزیع برق یزد بود که با توجه به آرزویی که محمد مهدی فنایی داشت، به خوبی آن را به پایان رساند. پس از اتمام موفق این پروژه، وی پیشنهاد کار در شرکت توانیر را دریافت نمود. حقوق پیشنهادی در آن دوران مبلغ چهارده هزارتومان و بابت سمت مدیر پست اصفهان بود.

پس از گذشت یازده ماه از خدمت وی در شرکت توانیر، نامه‌ای از طرف ساواک به مسئولان توانیر ارسال شد که در این نامه تاکید شده بود به علت سیاسی باید فنایی را اخراج کنند. دیری نپایید که فنایی از توانیر اخراج شد.

یک سال بعد، محمد مهدی فنایی وارد شرکتی خصوصی(فولدمن)، شد. این شرکت توسط اساتید دانشکده پلی‌تکنیک تاسیس شده بود. فولدمن، نماینده شرکت برق آلستوم فرانسه بود. وی در سمت مدیر فروش این شرکت مشغول به فعالیت شد. این موضوع موجب رشد سریع اقتصادی وی شد که اگر در بخش دولتی بود، شاید هرگز امکان‌پذیر نبود.

محمد مهدی فنایی، پس از انقلاب اسلامی تا دو سال پس از شروع جنگ، همچنان در فولدمن فعالیت نمود. وی  همزمان با فولدمن، فعالیتی مضاعف را به همراه یکی از دوستانش آغاز کرد. این فعالیت بعدها به تاسیس شرکت الکتروکویر منجر شد. وی تا شروع دهه هفتاد بصورت پاره وقت با شرکت فولدمن همکاری کرد. با توجه به توسعه کشور و شرایط سازندگی پس از جنگ، وی تمرکز اصلی خود را برروی شرکت جدید خود یعنی “الکترو کویر” گذاشت.

کارخانه جدید الکتروکویر در یزد تاسیس شد. وی مطابق آرزوی دیرینه‌ای که داشت، تمایل داشت تا در یزد کاری را شروع کند. با این کار، در نهایت به هدفش رسید و توانست کارخانه الکترو کویر را برای تولید تابلوی برق به همراه مهندس هراتی راه اندازی کند. پس از راه‌اندازی این کارخانه، وی به دنبال آرزوی دیگری رفت؛ “جزیره برق”!.

جزیره برق، بدین معنا بود که یک کارخانه تولید کننده، به صرف اینکه تابلوسازی کند، نپرداخته و نیازهای دیگر صنعت را نیز برآورده کند و در این موضوع خودکفا شود. تامین نیازهای دیگر کشور مثل خازن‌، UPS‌ و… آرزویی بود که فنایی همواره در سرداشت و درپی محقق نمودن آن گام برداشت.

در ابتدای دهه هفتاد، مهندس زنگنه، وزیر نیروی وقت بود و  اولویتی که وی در صنعت برق تعیین نموده بود، خودکفایی در این صنعت بود. مشهود بود که اولویت کشور با آرزوی فنایی، امری مبارک بود که انگیزه کارخانجات الکتروکویر را دوچندان می‌نمود. بسیاری از بزرگان صنعت برق از جمله فنایی، معتقدند که خودکفایی صنعت برق امروز کشور در بسیاری از بخش‌ها، به همین رویکرد بازمی‌گردد.

وی پس از راه اندازی الکتروکویر، اقدام به تاسیس کارخانجات دیگری به نام “فراکوه”، نمود. این کارخانجات، خازن تولید می‌کرد. در آن دوران، خازن تنها توسط یک تولید کننده در کشور تولید می‌شد. تولید خازن با دریافت هزینه پیش انجام شده و تحویل کالا شش ماه بطول می‌انجامید.

علت تاسیس این کارخانجات این بود که فنایی برای یک پروژه پولی به شرکت تولید خازن داده بود. پس از گذشت این مدت، به وی اعلام شد که نصف خازن ها را تحویل خواهند داد و مابقی را باید از بازار آزاد تهیه کنند. فنایی اعلام کرد که باید چک وی را مسترد کنند. وی پس از خروج از آن کارخانه، مستقیما به وزارت صنایع مراجعه نموده و درخواست مجوز تاسیس کارخانه خازن نمود. یک سال بعد کارخانه تولید خازن “فراکوه”، راه اندازی شد.

محمدمهدی فنایی، پس از تاسیس این دوشرکت، “گروه صنعتی لنا” را تاسیس کرد. با مذاکره با شرکت مشهور فرانسوی‌ “لگراند”، نمایندگی تایید شده این شرکت را گرفت و شروع به کار کرد. به دنبال این شرکت، شرکت های دیگری همچون “پارس‌کویر”،  “شرکت اروند”، “گروه صنعتی آر‌تی‌سی”، و چندین شرکت دیگر را راه اندازی کرد. امروزه چهارده شرکت بزرگ ایرانی، زیر مجموعه گروه صنعتی کویر هستند.

گروه الکتروکویر با شرکت زیمنس آلمان روابط بسیار نزدیک و گسترده ای دارد. در مصاحبه‌ای شرکت زیمنس اعلام کرد: “درجهان هر جایی که الکتروکویر بخواهد تحت‌لیسانس ما تابلو تولید کند، این اجازه را خواهیم داد”.

در گروه صنعتی الکترو کویر، سرمایه‌گذاری برروی توسعه نیروی انسانی، تخصص گرایی و جوانگرایی، موضوعی بسیار اساس و مهم است. در سالهای گذشته در این زمینه کارهای زیادی در گروه صنعتی کویر انجام شده است.

رفتار و کارهایی ناممکنی که فنایی تبدیل به “ممکن”، نموده، تنها در بیتی از حضرت مولانا قابل توصیف است:

هر کجا عشق آید و ساکن شود

هر چه ناممکن بود ممکن شود

صنعت برق، یکی از صنایعی است که در سالهای گذشته، پیشرفت‌های چشمگیری در کشور داشته است. این پیشرفت سبب شده که بیش از نوددرصد از محصولات و لوازم مورد نیاز این صنعت، هم اکنون در کشور تولید شود. این اتفاق حاصل زحمات افرادی همچون مهندس محمدمهدی فنایی است که با چند دهه فعالیت ارزنده، توانستند صنعتی که کاملا وابسته به کشورهای دیگر بود را به یک صنعت پیشران در کشور تبدیل کنند به صورتی که امروزه علاوه بر تامین نیاز داخلی، سالانه چندین میلیون دلار ارز وارد کشور می‌شود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

سهیلا کلاهی

سهیلا کلاهی(چوبدار)، در سال ۱۳۴۱ در شهر اردبیل، دیده به جهان گشود. پدر وی، از بازاریان قدیمی اردبیل بود و در صنف پارچه فعالیت داشت. وی از کسبه محترم و شناخته شده صنف بزاز و پارچه فروش در اردبیل بود. دوران کودکی را در اردبیل گذراند و همواره علاقه او به امور تجاری و خصوصا انجام کار و تولید سبب می‌شد تا سعی کند از همان دوران کودکی راهی برای فعالیت و کار بیابد. سهیلا به همراه مادرش، در بسته بندی و امور جانبی به پدر کمک می‎کرد.

مادرش هنرمند و خیاط بود و او از کودکی، این هنر را از مادر آموخت تا در جوانی خیاط متبحر باشد. مادر سهیلا  در زمانهای مختلف از پارچه‌هایی که پدرش می‌فروخت، بافتنی های زیبا برای اعضای خانواده می‌بافت. بافتنی‎هایی که مادر سهیلا می‌بافت، با وجود نزدیک به سه دهه در حوزه کارآفرینی صنعت پوشاک به گفته خودش با عشق و علاقه هنوز آنها را نگهداری می‎کند. این بافتی‎ها برای کلاهی، به نماد خانواده و کارآفرینی بدل شده است.

سهیلا در نوجوانی خیاطی را از مادرش آموخت و همواره این کار را به عنوان یک هنر انجام می‎داد، ولی فعالیت حرفه‎ای در این زمینه نداشت. بعد از ازدواج، به همراه همسرش به آزادشهر رفتند. او پس از ازدواج به فکر ایجاد یک کسب و کار برای خود و خانواده جدید خود افتاد. بنابراین تصمیم گرفت تا کار را با یک چرخ خیاطی ساده در خانه شروع کند. اما همواره رویاهای بسیار بسیار بزرگی در سر داشت.

کلاهی، همواره یک کارآفرین بود. کارآفرینی که در نوجوانی خیاطی را از مادرش آموخته بود و اکنون تصمیم گرفته بود تا برای خودش کسب و کاری فراهم کند. او با همان چرخ خیاطی معمولی، در خانه خود، کار تولید و دوخت و دوز را آغاز کرد. رویاهای بزرگی بزرگی که در سر داشت همواره پشتیبان او و در ذهن او بودند. در قدم اول، سفارشات مواد اولیه را می‌گرفت و کار را به صورت سفارشی و مزدی تحویل مشتریان محلی خود می‌داد. اکثر این سفارشات، مانتوهایی بودند که برای دانش‌آموزان، دانشجویان و یا دبیران، دوخته می‌شد و به تبع این موضوع، تقاضای این محصولات در زمان شروع مدارس و نیمه های سال، بسیار بیشتر از قبل بود.

کلاهی با توجه به اینکه سفارشات خود را به موقع و درست تحویل مشتریان می‌داد، کار خود را آهسته گسترش داد. وی از زنان همسایه به عنوان نیروهای کار و در ابتدا نیروهای کمکی استفاده کرد. کم‌کم اغلب خانمهای محله، به‌هم نزدیک شده بودند و با هم در خانه‌های خود به صورت یک کارگاه انفرادی کار می‌کردند. آنها کارهایی که کلاهی به آنها محول می‎کرد را تحویل گرفته و می‌دوختند و اکثر کارهای اتمام بسته بندی مخزنی و اتو زنی را در خانه‌های خود انجام می‎دادند.

این موضوع موجب شد تا کلاهی به فکر توسعه کسب و کار خود بیفتد. او چهار چرخ خیاطی را به چرخ خیاطی خود اضافه کرد. آهسته این روند روبه گسترش یافت و در ماه‌های بعد، تعداد این چرخ خیاطی‎ها به همین ترتیب افزایش یافتند. طولی نکشید تا این تعداد چرخ‌خیاطی‎های او به چهارده عدد رسید. این موضوع سبب شد تا فضایی که کلاهی در منزل داشت، کوچک شود و به فکر توسعه فضای خود بیفتد.

وی تعاونی کوچکی به همراه خانم‌های همسایه تاسیس کرد. دیری نپایید که با رویای توسعه این تعاونی، راهی تهران شود تا کارگاه بزرگتری راه اندازی کند. او فضایی که پیش از این مربوط به یک کارخانه تعطیل شده بود، را اجاره کرد و کسب و کار جدیدش را در این محیط آغاز کرد. این کارخانه سوله‎ای در کوی بیمه در حوالی میدان آزادی بود که در آن تعداد بیش از ۵۰ چرخ خیاطی می‌توانست مشغول به کار باشد. بنابراین کلاهی این فضا را بسیار مناسب دید و چرخهای خیاطی خود را در این کارخانه مستقر کرد و تعداد آنها را در حد امکان افزایش داد.

همزمان با توسعه کسب و کار، کلاهی به توسعه فردی خود نیز توجه ویژه‎ای داشت. او به فکر ادامه تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی افتاد و تحصیل خود را در این رشته را ادامه داد. همزمان با این رشته، او در رشته کامپیوتر هم در دانشگاه امیرکبیر تحصیل نمود.

زمان برای کارآفرینان همواره در دور موافق نمی‌گردد. در سال ۱۳۷۶ کلاهی پدر خود را از دست داد و همزمان پس از فوت پدر، سختی های بسیار زیادی را متحمل شد. وی با توجه به وابستگی بالایی که به پدرش داشت، غم از دست دادن پدر را بسیار بزرگ می‎دید. با فوت پدر، کلاهی ضربه روحی بسیار شدیدی خورد. درست یک سال پس از فوت پدر، فاجعه دیگری رخ داد. او برادر و همسر برادرش را در یک سانحه رانندگی نیز از دست داد. فرزندان برادرش با توجه به از دست دادن پدر و مادر خود، در کناری وی بودند. آنها به کلاهی بسیار وابسته بودند. او مانند فرزت=ندان خود، از فرزندان برادرش نگهداری کرد.

فوت برادر، همسر برادر و پدرش، و موضوع نگهداری و مراقبت از فرزندان برادرش، موجب شد تا کلاهی برای مدت زیادی از بازار کار دور بماند. در این مدت با توجه به عدم ورودی نقدینگی و افت شدید فروش، اتفاقات ناگوار زیادی نیز برای وی رخ داد. یکی از مواردی که در این سالها برای وی اتفاق افتاد، از دست دادن اعتبار و مشکلات مالی بود که در پی این سوانح برای وی رخ داده بود. با توجه به بروز این مشکلات مالی، او مجبور به تعطیلی کارگاه خود شد. از ماشین آلات و چرخهای کارگاه گرفته تا خودروی شخصی و حتی خانه و اسباب و اثاثیه شخصی منزل خود را نیز فروخت تا بتواند بدهی‌های خود را پرداخت کند. او همواره مقید بود تا از کسی در این موارد کمک نگیرد و در تمام سختی ها فشار کار را بر دوش خود وارد آورده بود.

کلاهی در خاطراتش تعریف کرده که مشکلات وی به حدی بود که مجبور بود اثاثیه خانه راهم بفروشد. او برای اینکه دوستانش از این موضوع آگاه نشوند، پیش از برای اینکه خانه را تخلیه کند، یک میهمانی ترتیب داد تا دوستانش در خانه او حاضر شوند و متوجه ضایعه وارد شده به وی نشوند. اما کلاهی بدون اینکه افسرده یا سرخورده شود، پس از عبور از این بحران، مجدداً تلاش و کار را از پی‌گرفت و برنامه‌های خود را مجدداً باز آفرینی کرد. او موفق شد کلیه بدهی‌های خود را بپردازد و با یک چرخ خیاطی قسطی که تهیه کرده بود، کارگاه دوزندگی جدیدی را مجددا راه اندازی کند. با توجه به ارزان بودن تولید لباس‌های زنانه و مقنعه، وی شروع به تولید این محصولات نمود.

یکی از مواردی که معمولا از هر کارآفرینی پرسیده می‌شود این است که آیا در کار شکست را تجربه کرده است یا خیر؟!. اما کمتر این سوال پرسیده می‎شود که درس‌هایی که آنها از این شکست گرفته‎اند، چیست؟!. شاید بسیاری این تصور را داشته باشند که کارآفرینان شکست نمی‌خورند و افراد بسیار موفقی هستند. اما زمانی که زندگی کارآفرینان موفق را بررسی می‌کنیم، درمی‎یابیم که زندگی آنها همواره توأم با شکست بوده است. موضوع بسیار مهم اینجاست که کارآفرینان موفق شکست را پایان کار نمی‎دانند و هر شکست را درسی جدید برای موفقیت تلقی می‌کنند. موضوع جالب‎تر، نحوه مواجهه کارآفرینان با شکست است. آنها شکست را شروعی دوباره و پایانی برای خطی قدیمی و شروعی برای خطی جدید تلقی می‌کنند. آنها از تمام شکست‌های خود درسی جدید دریافت می‌کنند.

کلاهی به خانه پدری رفت و مجدداً کار خیاطی را از صفر، آغاز کرد. دیری نپایید که کار وی، مجددا توسعه پیدا کرد و اعتبار از دست رفته قبلی را بدست آورد و از مشتریان قبلی و مشتریان جدید، سفارشاتی گرفت. این سفارشات کمک کرد تا مجددا نیروهای جدیدی استخدام کند. این بار، در کنار سفارش‌هایی که اخذ می‎کرد، پروژه‌هایی بزرگتر را نیز آغاز کرد. یکی از این پروژه‌های موفقی که شروع کرد، دریافت سفارشات از ادارات سازمانها شرکتها بود. یکی از مواردی که کلاهی در سفر حج به آن برخورد کرد، پوشش نامناسب بانوان ایرانی در حج بود. عموماً لباسی خاص و عمومی است. اما با توجه به فرهنگ کشورما، لباس خانم‌ها مناسب نبود.

این عدم تناسب لباسهای احرام، موجب شده بود تا هرکس به شیوه‎ای لباس خود را تهیه کند که از وحدت و یکسان بودن نمای حج می‎کاست. تا آن زمان، هیچ برنامه‎ریزی برای لباس خانمها در حج انجام نشده بود. این موضوع موقعیت بسیار مناسبی بود تا کلاهی هنر و توان خود در تولید لباس حج را برای مشتری بسیار خوبی مانند سازمان حج و اوقاف، نشان دهد. او به سرعت لباس حجی که از نظر فرهنگی وضعیت مناسبی داشت، طراحی کرد و پیشنهاد داد تا دوخت لباس‌های احرام را برعهده بگیرد. پیشنهاد وی از طرف سازمان حج و زیارت با استقبال روبرو شد و او سریعاً تولید کار را آغاز نمود. کلاهی همواره اعتقاد دارد که این سفارش برای وی شروع بسیار پربرکتی بود. وی معتقد است که کارآفرینانی که به سرمایه و پول وابستگی شدید داشته باشند، در زمان شکست، شرایط سختی را تجربه خواهند کرد و امکان دارد که بتوانند، مجدد کار خود را شروع کنند.

سهیلا کلاهی معتقد است؛ “اگر به پول فکر کنیم، شکست خوردن بسیار سخت است. کارآفرینی، باخود عشق و درگیری می‌آورد و آن وقت است که بعد از شکست دوباره میتوانید شروع کنید. به نظر من، خوشبختی یک موضوع درونی است. زمانیکه من به گذشته فکر می‌کنم، حتی از شکست‌ها هم تجربه‌های بسیار خوبی به دست آوردم. تصور من این است که شکست مقدمه پیروزی است و اگر بدانیم چرا شکست خوردیم، درس‌های جدیدی از آن همواره در انتظار ما خواهد بود”.

کلاهی دو فرزند پسر دارد که یکی از آنها پزشک و دیگری مهندس است. در زمان سربازی پسر بزرگترش، لباس‌هایی که به او داده بودند برای اولین بار پوشید و در خانه این لباسها را امتحان کرد. کلاهی با دیدن این لباسها، دریافت که این لباس‌ها، به هیچ عنوان جنس مناسبی ندارند و از همه مهمتر(در ذهن سربازان جوان)، حتی اندکی شیک هم نیستند. باتوجه به اینکه این لباسها توسط جوانان پوشیده و استفاده می‎شود، آنها توقع دارند که لباس‌های جذاب‌تر و خوش‎فرم تری، بپوشند. این موضوع فکر جدیدی را به ذهن کلاهی خطور داد. او سریعاً برای فرزندش پارچه نظامی خریداری کرد و مطابق طرحی که آماده کرد، لباس فرزندش را با همان پارچه دوخت.

 این موضوع موجب شد تا سربازان هم خدمتی فرزندش از او درخواست کنند تا از محلی که لباسش را تهیه کرده و برای آنها نیز لباس تهیه کند. بدین ترتیب کلاهی شروع به دریافت سفارشات جدید از سربازان نمود. دیری نپایید تا فرمانده پادگان به فرزندش گفت که لباس وی را نیز طراحی و آماده کند. این موضوع موجب شد تا کلاهی، بازاریابی خود را از پادگان ها آغاز کند و نمونه های لباس‌های تولیدی خود را به به فرماندهان پادگان های جدید نشان دهد. با توجه به استقبال پادگانها از این طرح، کلاهی مجبور شد تا محل کار خود را توسعه دهد و ماشین آلات جدید و صنعتی برای تهیه لباس‌های نظامی تهیه کند.

حال وی صاحب یک کارخانه بزرگ تولید لباس‌های نظامی بود که بیش از هزار نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم با وی همکاری می‌کند در کنار تولید لباس وی شروع به آموزش دوخت و طراحی لباس برای خانمها نمود و از این راه موجب شد تا خانواده های بسیاری بتوانند از طریق طراحی و دوخت لباس امرار معاش کنند. این موضوع سبب شد تا در سال ۱۳۸۴ وی به عنوان نوآور نمونه کمیته امداد در سطح کشور انتخاب شود و به بسیاری از خانم های تحت پوشش موسسات خیریه و بهزیستی آموزش دوخت و طراحی لباس را بیاموزد.

وی پس از مدتی در سال ۱۳۹۲ با حضور وزیر تعاون شهرک آموزشی تولید صنعتی پوشاک را راه‌اندازی نمود. این شهرک در زمینی به مساحت ۳۲۰۰۰ مترمربع و با زیربنای ۱۲ هزار هکتاری سازمان فنی حرفه ای، برای آموزش مربیان صنعت پوشاک آماده و تجهیز شد. سالانه هزاران نفر از سراسر کشور در زمینه صنعت پوشاک در دوره‌های چهار ماهه در این مجموعه آموزشی آموزش می‌بینند و با ماشین آلات صنعتی تولید پوشاک طراحی رایانه‌ای پوشاک و سیستم‌های آموزشی مربوطه در این بخش آشنا می‌شوند.

سهیلا کلاهی، هدف خود از این موضوع را آموزش خیاطی نمی‌داند. او معتقد است که ما به فکر یاد دادن خیاطی به افراد نیستیم، چون امروزه موضوع خیاطی موضوع صنعتی و تولیدی است و صنعت پوشاک به خیاط احتیاج ندارد بلکه به اپراتور ماشین آلات صنعتی نیاز دارد. ما به افراد آموزش می‌دهیم که چگونه از دستگاه دوخت به بهترین شکل ممکن استفاده کنند و با چه شیوهای مهارتهای خود در طراحی و کار با رایانه را افزایش دهند. زمانی که انسان به توانایی‌های خود اعتماد داشته باشد و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد، می‌تواند تهدیدها را به فرصت تبدیل کند و ایده‌های جدید خود را به پیش ببرد.

او معتقد است افرادی که صادقانه قدم در مسیر کارآفرینی می‌گذارند، بدون شک به موفقیتی بزرگ دست پیدا می‌کنند. کارآفرینان به عقیده وی باید به گونه‌ای زندگی کنند که مردم به آنها اعتماد کنند تا بتوانند از توان دیگران برای راه‌اندازی ایده‌های خود استفاده کنند. مهمترین سرمایه کارآفرین سرمایه اجتماعی و نیروی انسانی و سرمایه مالی یکی از عوامل کمک‌کننده برای کارآفرینی است.

سهیلا کلاهی را می توان یکی از موفق‎ترین کارآفرینان ایرانی قلمداد کرد. وی اکنون مدیر یکی از بزرگترین واحدهای تولیدی لباس‌های نظامی در کشور است. او یکی از موفق ترین زنان کارآفرین ایرانی است. کلاهی، فردی است که موفق شده در آستانه ۵۸ سالگی برای بیش از هزار نفر فرصت شغلی ایجاد کند. یکی از مواردی که کلاهی را از بقیه کارآفرینان متمایز می‎کند، سخت کوشی، تلاش و فعالیت در بخش بسیار حیاتی صنعت پوشاک در کشور است. در گذشته این صنعت یکی از موفق ترین صنایع ایرانی بوده که امروزه متاسفانه از اقبال بسیار کمتری برخوردار است، اما کلاهی با تلاش موفق شده تا در مبحث تولید پوشاک نظامی کشور در خودکفایی قرار گیرد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

حسن تفضلی

حسن تفضلی مشهور به “ارباب تفضلی” یا “حاجی ارباب”، در سال ۱۲۷۴ در کاشان دیده به جهان گشود. پدرش عبدالرحیم خان تفضلی، از بزرگان تجارت در کاشان بود. وی صاحب تعدادی حجره در بازار کاشان بود و در تجارت انواع کالا فعالیت داشت.  حسن جوان، علاقه فراوانی به امور اقتصادی و تولیدی داشت. بنابراین درکنار پدر شروع به توسعه تجارت وی نمود. درآن زمان پارچه در این صنعتی کاملا غیرقابل دسترس بود. ایران هزاران سال بود که صادرکننده بهترین فرشهای دستباف بود، اما توان حکومتهای ضعیف و عدم مدیریت برروی صنعت نساجی، ایران را به کشوری کاملا وارد کننده تبدیل کرده بود.

بهترین پارچه ها از خارج از کشور وارد می‌شد و کشورهای اروپایی بیشترین نخ و پشم را از کشورهای جهان سوم وارد کرده و با ریسندگی و بافت، با ایجاد چندین برابر ارزش افزوده، پارچه‌های تولیدی خود را به چندبرابر قیمت به همان مردم می‌فروختند. کشور ما نیز از این موضوع مستثنی نبود. در قاجار همه چیز وامدار اروپاییان و تفقد آنها بود و صحبت از تولید و توسعه، موضوعی بیشتر شبیه شوخی بود.

او رفته رفته به امور تولیدی علاقه مند شد و با توجه به اینکه در کار پارچه و منسوجات بود، به این فکر افتاد که روزی کارخانه صنعت نساجی در دوران شروع حکومت پهلوی اول، بصورت دولتی ابتدا با تاسیس”نساجی اصفهان”، و سپس با تاسیس “نساجی قائمشهر”، کم کم رونق گرفت اما این صنایع کاملا دولتی بودند و کارخانجات خصوصی این صنعت وجود نداشتند.

حسن تفضلی، دراواخر سال ۱۳۱۳، سی و نه سال داشت که به همراه دوستانش با سرمایه اولیه‌ای حدود دویست هزار تومان هزار تومان، موفق شد اولین کارخانه مدرن نساجی ایران را در شهر کاشان تأسیس کند. این کارگاه نساجی در ابتدا برای تهیه نخ‌های صنعت فرش‌بافی تاسیس شده بود. حدود یکصد کارگر و کارمند در این کارگاه مشغول به کار شدند. موفقیت اولیه این کارخانه سبب شد تا تفضلی به فکر توسعه آن بیفتد.

درسال ۱۳۲۵ آتش اعتراضات سازماندهی‌شده کارگری به رهبری حزب توده، به کاشان هم کشیده شد. مرحوم دیانت در مورد این واقعه نوشته است: همه چوب به دست در سالن کارخانه تجمع کرده بودند. وقتی ما به بیمارستان نقوی رسیدیم، چند تا از کارگران دور ما را گرفتند و گفتند: «کجا می‌روید؟» گفتم: «به کارخانه» گفتند: «نروید! الان حاج آقا جعفر را با چوب زدند و او را به بیمارستان بردند! توده ای‌ها هرکس را ببینند با چوب می‌زنند.» شب رئیس حزب توده اصفهان – تقی جزایری – از اصفهان به کاشان آمد. می‌دانستیم که آقای یثربی با او صحبت و به او سفارش کرده‌بود. جزایری آمد و همه‌ی کارگران را جمع‌کرد. چهارپایه را آوردند. رفت بالا و گفت: «کارگران! کارتان در کارخانه را خوب انجام‌دهید. تفضلی یک کارگر است! یک فئودال نیست و با شما کار می‌کند.» بعد از آن کارگران چوب‌هایشان را انداختند و به دنبال کار خود رفتند.

در سال ۱۳۲۷ به منظور توسعه کارخانه، نوسازی ماشین‌آلات ریسندگی و بافندگی و چیت‌سازی، با سرمایه گذاری تفضلی، کارخانه دیگری با ۱۴ هزار دوک نخ‌ریسی و ۵۰۸ ماشین بافندگی، رنگرزی، چاپ و تکمیل، تأسیس شد، که روزانه ۷۰ هزار متر پارچه پشمی، ابریشمی، پوپلین، ساتن و کرپ‌دوشین تولید می‌کرد.

پس از هشت سال (سال ۱۳۴۶) تعداد دوک‌های نخ‌ریسی به ۳۶۵۰۰ عدد، ماشین‌های بافندگی به ۱۰۴۰ عدد و تعداد کارکنان به ۲۸۰۰ نفر افزایش یافت. روزانه حدود صد هزار متر پارچه و ۹۰ نوع بافته، تولید می‌شد. قسمت ریسندگی، بافندگی، رنگرزی، چاپ و تکمیل انواع منسوجات – از پنبه طبیعی، الیاف سنتیک – پارچه‌های زنانه و مردانه تولید می‌کرد.

تفضلی توانست در سال ۱۳۵۰ از واحد جدید شرکت خود بهره‌برداری و با ۲۰ هزار دوک ریسندگی و دستگاه‌های بافندگی، محصولات کرب، ژورژ، فاستونی، پلی‌استر، پوپلین و پارچه‌های مبلی تولید نماید. تعداد کارکنان شرکت در سال ۱۳۵۲ به ۳۲۰۰ نفر رسید؛ سال ۵۰، بیش از ۱۵ میلیون ریال، سود ویژه بین کارگران توزیع شد.

دومین سرمایه‌گذاری صنعتی تفضلی در سال ۱۳۳۴، با شراکت خانواده لاجوردی صورت پذیرفت. کارخانه مخمل و ابریشم کاشان با شعار طاووس نساجی ایران با سهام ۲۵ درصدی تفضلی و ۷۵ درصدی خانواده لاجوردی آغاز به کار نمود.

کارخانه مخمل و ابریشم کاشان به تولید انواع نخ، پارچه‌های چادری، حریر، انواع مخمل پتویی، مبلی، کبریتی، پلاش، شیفون و نخی، سجاده و… می‌پرداخت. طی ۲۵ سال این کارخانه به‌تدریج توسعه یافت. در اواسط دهه ۴۰، سرپرستی مخمل با تفضلی، لاجوردیان و محمود رضایی (فارغ‌التحصیل مدیریت صنعتی از آمریکا) بود. این کارخانه در سال ۱۳۴۵ حدود ۲۰۰۰ پرسنل داشت.

در بهمن ۱۳۵۳ شرکت مخمل و ابریشم کاشان در بورس پذیرفته شد که ارزش هر سهم آن ۱۰۰۰ ریال بود. در سال ۱۳۵۷ ارزش معاملاتی آن به ۱۴۰۰ ریال رسید. شرکت مخمل در سال ۱۳۵۷ بیش از ۲۰۴۰ سهامدار داشت و سرمایه آن پس از چند مرحله به یک میلیارد و ۵۶۷ میلیون ریال، افزایش یافت.

مدیران و سهامداران کارخانه، تفضلی، لاجوردیان و خانواده لاجوردی بودند. تفضلی مدیری مجرب و آشنا به بازار بافندگی ایران بود که در صنعت نساجی سابقه‌ای ۲۰ساله داشت. او در زمان تأسیس مخمل و ابریشم کاشان، صنعتگری شناخته‌شده در حوزه نساجی بود. محصولات کارخانه مورد پسند بازار بود و هرقدر تولید می‌شد به فروش می‌رسید، به‌طوری که فروش شرکت از ۴۹ هزار تومان در سال ۱۳۴۹ به ۵۰۰ میلیون تومان در سال ۱۳۵۷ رسید.

پس از انقلاب

پس از انقلاب صنایع برای تعیین وضعیت به دادگاه عمومی و انقلاب سپرده شده و صنایع نساجی کاشان و شخص تفضلی نیز از این قوانین مستثنی نبود. او باوجود اینکه ارتباطاتی با حکومت قبل نداشت و فردی انقلابی و متدین بود، از اتهامات مربوط به همکاری با رژیم پهلوی، مبری شد. اما به سبب مشارکت وی در بانک صنایع، طی سال‌های ۱۳۵۴ الی ۱۳۵۶ و حضور در جلسات این بانک، وی در مظان اتهام و همکاری با رژیم پهلوی قرار گرفت.

با وجود اینکه همه مدارک دال براین بود که وی کارمند بانک نیست و صرفا در هیئت مدیره حضور داشته است، در ۲۷ مرداد ۱۳۵۹ کارگزینی بانک صنایع سابق، وی را اخراج کرد و ممنوع‌الخروج شد. در بهمن ۱۳۶۱ با قید تعهد مبنی بر عدم خروج از حوزه قضایی تهران و کاشان و سپردن وثیقه پنج میلیون‌تومانی آزاد شد.

به روایت یکی از کارگران وی که از اعضای انجمن اسلامی نیز بوده است؛ در فضای انقلابی آن دوران، فشار گروههای چپ و حزب توده زیاد بود. کارگران کارخانه به حدی به وی اعتراض می‌نمودند که تفضلی را از سوار شدن به خودروی بنز بازمی‌داشت. آنها سوار شدن بر ماشین لوکس را توهین به ارزش‌های انقلاب تلقی می‌کردند. وی مجبور شد خودروی شخصی خود را تغییر دهد. ویعنوان نموده که امروزه بسیاری کارگرانی که در اعتراضات بر علیه وی به وی توهین می‌کردند، عنوان می‌کنند که هرگاه بر سر آرامگاه ارباب تفضلی می‌روند از وی طلب عفو می‌کنند.

سرانجام در نهم آبان ماه ۱۳۶۶، ارباب حسن تفضلی، پس از پنجاه سال خدمت به صنعت کشور و تحمل سالها بیماری و بدون امکان مراجعت جهت معالجه در خارج از کشور، در ۹۲ سالگی، تاروپود این دنیا را بوسید و به دعوت حق، لبیک گفت. او را به همراه کفنی که در کارخانجات نساجی کاشان بافته شده بود، به آرامگاه ابدی خود در آرامستان دشت افروز کاراشان بردند. کارکنان و کارمندان و آشنایانی که وی را می‌شناختند، او را همواره تحسین نموده و بسیاری از کارکنان وی برسرمزار وی از او عذرخواهی نموده و او طلب مغفرت نمودند.

او به صفتی بیش از “نیک نامی”، شناخته شده بود. بانک مرکزی در شهریور ۱۳۶۶ (دو ماه پیش از فوت وی) اعلام کرده بود که وی از اتهامات وارد شده مبری است و خروج ارزی از سوی وی صورت نگرفته‌است و بر پنجاه سال خدمت وی به صنعت کشور، صحه گذاشت.

بعدها فیلم مستندی به نام “از جنس حریر”، به کارگردانی محمد دیماسی، بررسی شیوه زندگی پربار و کارآفرینی و فعالیت‌های تخصصی و عام‌المنفعه “پدر صنعت نساجی ایران”، پرداخت که از تلویزیون پخش شد. در آبان ماه سال ۹۴ دانشکده نساجی و هنر در دانشگاه کاشان با مشارکت و سرمایه‌گذاری زیبا تفضلی فرزند این مرد بزرگ، احداث شد و اکنون این دانشگاه مشغول پرورش دانشجویان هنر و نساجی است.

همچنین در سال ۹۱ یکی از خیابان‌های فرعی کاشان، به نام “ارباب تفضلی” نام گرفت، اما تنها چند روز پس از این اتفاق، به بهانه آنکه خیابان در شان ایشان نیست، تابلو برداشته شد. پس از گذشت ۳ سال از این موضوع، در آبان ۹۴ خیابانی در حدفاصل بلوار دانش تا میدان صنعت، با نام “حسن تفضلی” رونمایی شد.

میراث ارباب تفضلی

حسن تفضلی، در کارهای نیکوکارانه بسیاری مشارکت داشت. کمک به ساخت باشگاه ورزشی کارگران کاشان، ساخت مرکز رادیولوژی و بخش سی‌سی‌یو در بیمارستان شهید بهشتی کاشان، مرمت آرامگاه محتشم کاشانی و چاپ اشعار وی، کمک به مساجد و هیئت‌های مذهبی نشانگر توجه او به مسائل خیریه بود.

کمک به تأسیس دانشگاه علوم پزشکی کاشان دانشکده نساجی دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک تهران) از دیگر خدمات این کارآفرین بزرگ بوده‌است. سیما تفضلی(فرزند حسن تفضلی)، در خاطرات خود عنوان نموده :” در زمان جنگ ایران و عراق طرح توسعه کارخانه را پدرم به وزارت صنایع برده و آن را تصویب کرده بودند و اجرای آن منوط به تأیید کارشناس از طرف آن وزارت خانه بود. روزی که کارشناس مذکور برای بازدید به کارخانه می‌آید هواپیماهای عراق به ایران حمله می‌کنند و چند ضدهوایی که در روی پشت بام کارگاه‌ها تعبیه شده بود شروع به دفاع می‌نمایند.

آقای کارشناس که ترس بر او غالب شده بود می‌گوید آقای تفضلی مملکت در حال جنگ است، دشمن حمله کرده و شما این‌جا به دنبال گسترش کارخانه هستید؟! پدرم بسیار خونسرد در جواب او می‌گویند هر یک از ما وظیفه ای داریم که اگر به وظیفه‌مان عمل کنیم مملکت همیشه آباد خوهد بود و پیشرفت می‌کند. آن شخصی که پشت ضدهوایی نشسته به وظیفه‌اش که دفاع است عمل می‌کند. من هم که به دنبال توسعه این مجموعه هستم به وظیفه ام عمل می‌کنم. شما هم وظیفه‌ات این است که این طرح را درست کارشناسی کرده و تأیید کنی. شخص مذکور فوراً آن را امضا می‌نماید و تصور می‌کنم که فوری آن جا را ترک می‌گوید تا بیشتر از خودش محافظت نماید.”

امروزه کارخانجات نساجی کاشان بصورت کامل تعطیل و تخریب شده‌است. کارخانه ریسندگی و بافندگی کاشان تیر ۱۳۵۸ مشمول بند دال قانون حفاظت صنایع قرار گرفت و جزو هیچ‌یک از بندهایی که اداره واحدها را در اختیار سازمان‌های دولتی قرار می‌دهد، نشد. با این‌که مشمول مصادره نشد، از سال ۱۳۵۹، ممنوع‌المعامله شد و نتوانست فعالیت اقتصادی خود را توسعه دهد.

ارباب حسن تفضلی در حالی که بیمار بود، نمی‌توانست برای درمان به خارج از کشور برود. قریب ۹ سال پیگیری وی در شعبه‌های مختلف دادگاه تا زمان مرگش ادامه داشت. مدیریت جدید نتوانست از عهده مدیریت صنایع ریسندگی و بافندگی کاشان برآید و حتی نتوانست شرکت را سرپا نگه دارد. شرکت از سال ۱۳۷۷ دچار بحران شد. سال ۱۳۸۶ طلب کارگران از کارخانه ۱۶ میلیارد تومان بود؛ که پنج میلیارد تومان آن، طلب کارگران بازنشسته و ۱۱ میلیارد تومان آن، متعلق به کارگران شاغل بود. آنان با فروش سرمایه‌های شرکت، بازخرید پرسنل و بازنشسته کردن پیش از موعد کارگران، کوشیدند زیان انباشته را کاهش دهند.

بر پایه سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ ایران، صنعت نساجی ایران باید به رتبه سوم منطقه (خاورمیانه) و رتبه پنجاه جهان دست پیدا کند. در حال حاضر، کشورما حتی در میان پنجاه کشور برتر صنعت نساجی جهان نیز قرار ندارد. صنعت نساجی سومین صنعت از صنایع استراتژیک ایران است و این نشان از اهمیت آن در سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های کلان کشور ایران دارد. بااین‌حال کم‌توجهی به این صنعت، موجب شده تا در سال‌های اخیر نه‌تنها شکوفایی را تجربه نکند، بلکه با رکود نیز روبرو شود.

من درباره بزرگان بسیاری تحقیق کردم و مقالات مختلفی درباره ایشان نوشته‌ام اما برخی از آنان را با تمام وجود گرامی داشته و به حس وطن دوستی و سربلندی این بزرگان سرتعظیم فرود می‌آورم و افسوس می‌خورم که چرا جوانان این سرزمین با این بزرگان آشنایی زیادی ندارند. با احترام فراوان، ارباب حسن تفضلی، یکی از بزرگمردان این مرز و بوم بوده و هست و تاثیر آن در زندگی ایرانیان غیرقابل انکار است.

نوشته : فرامرز عیب پوش

رضا علاء الدین

رضا علاءالدین، در خرداد ماه سال ۱۳۳۶ در دماوند دیده به جهان گشود. خانواده وی اصالتا نظامی بودند و در کنار این موضوع پدر خانواده، فروشگاه کوچکی داشت که وی دراین فروشگاه، به پلاستیک فروشی مشغول بود. خانواده هفت نفره وی، از خانواده‌های معمولی دماوند بودند.  

در سال ۱۳۵۰رضا علاءالدین پس از اتمام تحصیلات دوره متوسطه و اخذ دیپلم ریاضی، وارد بازار کار شد. او کسب و کار خودش را در یک فروشگاه کوچک پلاستیک‌فروشی آغاز کرد. اما وی همواره به دنبال رویاهای بزرگتر و گسترش کسب و کار خود بود. بنابراین پس از مدت کوتاهی به کار با شهرستانهای مختلف و توزیع مصنوعات پلاستیکی پرداخت. طولی نکشید که کار واردات ای مصنوعات را نیز انجام داد و رفته رفته، از اجاره فروشگاه‌های بیشتر در مجمتع تجاری مروی، به خرید کل این مجتمع روی آورد.

سالها تلاش در واردات و خرید و فروش ملک‌های مسکونی وتجاری سرمایه‌ای را برای وی به ارمغان آورد که توانست با این سرمایه، زمینی در نبش تقاطع خیابان حافط و جمهوری را بخرد و مجوزهای لازم برای ساخت آن را تهیه کند. این زمین بعدها، به یکی از مشهورترین و جنجالی ترین پاساژهای تهران بدل شد؛ “پاساژ علاءالدین!”. این پاساژ در بدو شروع کار خود برای فروش دوربین و تجهیزات الکترونیکی و تلفن همراه ساخته شد اما پیشرفت صنعت موبایل در جهان و هجوم تقاضا به سمت خرید موبایل، تمام نگاهها را به سمت پاساژ علاءالدین کشانید.

امروزه رضا علاءالدین، (مشهور به حاج رضا علاءالدین)، یکی از برجسته‌ترین و شناخته شده‌ترین بازرگانان و کارآفرینان سرمایه‌دار ایرانی است. او به همراه خانواده، مالک پاساژها، مجتمع‎های تجاری و بازارهایی مانند بازار تحریر، پاساژ مروی، پاساژ علاءالدین و تعدادی فروشگاه و مغازه در تهران هستند. بنابر روایات مستاجرین او، وی و خانواده علاءالدین، دارای بیشترین تعداد مستاجر تجاری خصوصی در ایران هستند. رضا علاءالدین، با توسعه کسب و کار خود، موجب توسعه بازارهای بزرگی در ایران شده و علیرغم حرفها و نقل قولهای متفاوتی که درباره وی وهمچنین تخلفات اقتصادیش وجود دارد، نقش او در کارآفریی تجاری در ایران غیر قابل انکار است.

بدیهی است بسیاری از افراد چه کارآفرین و چه غیر کارآفرین، ممکن است تخلفات خرد یا کلان اقتصادی داشته باشند، اما نتوانسته اند نام خود را به عنوان کارآفرین ثبت کنند و حرکتها و تلاشهای آنان صرفا در راستای توسعه تجاری فردی بود ونقشی در اقتصاد بصورت فعال نداشته اند. رضا علاءالدین بدون تردید، یکی از کارآفرینان برتر کشور است.

یکی از موضوعات جنجالی که موجب ایجاد نارضایتی مستاجرین از علاءالدین شد، ماجرای تخلف ساخت طبقه هفتم پاساژ علاءالدین و تخریب آن بود که متضررین زیادی داشت. دیگری است. ساخت و ساز غیر قانونی وی در طبقه هفتم پاساژ علاالدین باعث شد تا واحدهای طبقه هفتم این پاساژ مشهور،  توسط شهرداری تهران تخریب شوند که ضرر زیادی به دارندگان مغازه ها و غرفه ‌های این طبقه وارد آورد. علاءالدین دراین خصوص بارها شرح داده که دلیلی نداشته بدون مجوز این طبقه را بسازد و موضوع تخریب آن را فشارهای بیرونی عنوان نموده.

نام علاءالدین، باحاشیه گره خورده است. برخی او را فرشته برمی‌شمرند و برخی وی را شیطان می‌دانند. او شخصیتی کاملا خاکستری دارد. پاساژ علاءالدین باتوجه به اینکه برای مدتها مرکز توزیع و خرده فروشی گوشی تلفن همراه بود، حواشی بسیاری نیز دارد. حتی برخی بارها اعلامیه‎های فوت او را توزیع کرده و بارها در اینترنت، شایعه مرگ وی، دست به دست چرخید. برخی از مستاجرین و غرفه‌داران پاساژ علاءالدین، از وی به شدت گله‎‌مند هستند و برخی نیز از وی تعریف می‌کنند. ناراضیان وی، معتقدند او به طرز شگفت انگیزی دیکتاتور و زورگوست و از موقعیت مالک پاساژ، به بدترین شکل ممکن، سوءاستفاده می‌کند.

برخی قرارداد وی با کسبه پاساژ علاءالدین را قرارداد ترکمانچای می‌خوانند. آنها معتقدند، خط تلفن پنجاه هزار تومانی، در پاساژ علاءالدین، به مبلغ چهار‌میلیون‌ تومان به کسبه واگذار می‌شود که الته این موضوع از بیرون قابل اثبات نیست. همچنین اعلام میکنند که حق ندارند اینترنت از بیرون بگیرند و حتما باید از دفتر علاءالدین اینترنت را تهیه کنند که این موضوع نیز هیچگاه اثبات نشد. به دلیل اینکه اینترنت‎های همراه در این پاساژ و سایر پاساژها؛ دارای آنتن دهی است. به هررو، انسانهای موفق، کمتر می‌توانند رضایت اکثریت را جلب کنند.

داستان علاءالدین کاملا متفاوت است. علاءالدین، خوب یا بد، سیاه یا سفید، بدون انکار نقش موثری در توسعه صنعت موبایل کشورر داشته است. نقش وی در توسعه تکنولوژی واردات، ریجیستری، تعمیرات، تبلیغات، نمایندگی و فروش تلفن همراه؛ غیر قابل انکار است. در راستای فعالیتهای وی، هزاران شغل در سراسر کشور تولید شده است و افراد زیادی در صنایع مرتبطه با این صنعت، فعالیت داشته و دارند. بدون شک می‌توان او را یکی از برترین کارآفرینان ایران نام نهاد. علاءالدین، رکورد دیگری هم در کارنامه خود دارد. وی یکی از معدود سرمایه داران بدون وام در ایران است.

او  در حال حاضر بزرگترین وارد کننده خصوصی گوشی تلفن همراه و قطعات وابسته به آن در ایران است. باوجود ساخت دو بازار بزرگ موبایل در چند قدمی مجتمع علاءالدین، این مجتمع هنوز مورد وثوق بسیاری از مشتریان و خریداران تلفن هراه و قطعات مربوط به آن است. علاءالدین، باوجود اینکه برای واگذاری برخی از سرقفلی های فروشگاههای خاص، از طرف افراد ذی نفوذ، تحت فشار بود، اما همچنان مالکیت کامل این مجتمع تجاری و کلیه فروشگاههای موجود در آن را در اختیار دارد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

بهروز فروتن

بهروز فروتن، در یازدهم فروردین ماه سال ۱۳۲۴ در امیریه تهران دیده به جهان گشود. خانواده وی، از خانواده های معمولی تهران بودند و اوضاع اقتصادی مناسبی نداشتند. روحیه علاقه به کسب و کار در وی چنان بود که آام قرار نداشت و همواره به دنبال کار و کسب درآمد بود. ین موضوع سبب شد تا بهروز جوان، در هفت سالگی وارد دنیای کار شود و به همراه دوستانش به ساخت و فروش بادبادک، روروک و فانوس بپردازد و از این راه کسب درآمد کند.

او حتی توپ فوتبالی را خریداری کرده بود و آن را به سایر کودکان برای بازی اجاره می‌داد. او تا ده سالگی به هین منوال پیش رفت و همواره در کنار پدرش بود  نحوه کسب و کار را از وی می‌آموخت. پدرش خیلی زود دار فانی ا وداع گفت و بهروز مجبور شد باقی زندگی کاری خود را به تنهایی بیاموزد. بهروز ده ساله بود که پدرش را از دست داد. او بعد از مرگ پدر، دریافت که فروشگاه‌هایی که برای شاگردی به وی پول می‌دادند، بخاطر پولی بود که پدرش به این فروشگاه ها می‌داد تا وی را به کاربگیرند و نحوه کسب و کار را آموزش ببیند.

با اینکه بهروز فروتن، پدرش را خیلی زود از دست داد اما این ماجرا باعث نشد او مسیر زندگی‌اش را گم کند بلکه مصمم‌تر از قبل به زندگی‌اش ادامه داد.

در دوران جوانی مجبور بود تا روزها کار کند و در دانشگاه شبانه درس بخواند. وی درجوای روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشت و در برخی روزها، تنها فرصتش برای خواب و استراحت، در اتوبوس شرکت واحد بود. فروتن برای اینکه هم به درس برسد و هم به کار، مجبور بود حساب شده عمل کند؛ وی روز‌ها کار می‌کرد و شب‌ها درس می‌خواند. تنها وقتی که برای خواب داشت، زمانی بود که با اتوبوس به محل کار خود می‌رفت.

به گفته خودش در برخی اوقات اتوبوس آن‌قدر شلوغ بود که باید ایستاده می‌خوابید. از طرفی هم باید حواسش جمع بود که به موقع در ایستگاه پیدا شود. چراکه اگر ایستگاه را رد می‌کرد باید پیاده برمی‌گشت چون پولی برای خرید بلیت اضافه نداشت. بهروز فروتن با تمام سختی های موجود زندگی؛ در کنار کار، درسش را هم خواند و توانست لیسانس مدیریت و روابط عمومی بگیرد. علاوه بر این‌ موارد، وی دوره‌های فنی مربوط به صنایع غذایی را نیز گذراند.

وی پس از مدتی ازدواج کرد و برای تامین هزینه های زندگی، در آموزشگاهی شروع به کار کرد. وی به دلیل اینکه علاقه زیادی به مبحث آموزش، تدریس و تعلیم و تربیت داشت، به سرعت در این آموزشگاه پیشرفت کرد و پیشنهاد شراکت با صاحب آموزشگاه را ارائه نمود.

وی تا مدتی با یک شریک خود، آموزشگاه را اداره می‌کرد. همچنین با توجه به علاقه بسیار به امور تجاری، در کنار تدریس، به فعالیتهایی نظیر پیمانکاری و ساخت و ساز نیز می‌پرداخت. به همین دلیل کمتر به امور آموزشگاه و نظارت برفعالیت شریک خود می‌پرداخت. همین موضوع سبب شد تا بسیاری از امور آموزشگاه از جمله موارد مالی را به شریک خود بسپارد. وی پس از مدتی متوجه شد که شریکش در آموزشگاه، کلیه وجوه نقد موجود، حسابهای بانکی و خصوصا شهریه‌هایی که از دانش‌آموزان گرفته شده بود را برداشته گریخته است. این موضوع ضربه مالی بسیار بزرگی به فروتن زد، اما وی ایستاد و از فروش دارایی هایی که داشت، شهریه ها و بدهی‌های آموزشگاه را پرداخت کرد.

بخاطر این زیان شدید، بهروز فوتن مجبور بود تا هم در آموزشگاه تدریس کند و هم سرایداری آنجا را انجام دهد. به دلیل عدم توانایی مالی او مجبور بود تا امور تبلیغاتی آموزشگاه را هم شخصا انجام دهد.

او حتی در خاطراتش عنوان کرده که:” یک روز که مشغول چسباندن اعلامیه در خیابان بودم؛ یکی از شاگرد‌هایم مرا دید تعجب کرد اما وقتی از ماجرا با خبر شد، کمکم کرد تا اعلامیه‌های بیشتری برای تبلیغ آموزشگاه توزیع کنیم”.

بهروز فروتن پس از این موضوع در آن زمان مجبور شد برای جبران ضرر‌های بوجود آمده، خانه‌اش را بفروشد و در همان خانه به عنوان مستاجر، زندگی کند. شاید هرکس دیگری به جای فروتن، خرد می‌شد و درهم می‌شکست. اما بهروز، هیچ‌گاه تسلیم نشد و فعالیت خود را با اراده محکمتری ادامه داد. او در مصاحبه ‌ای در این خصوص عنوان کرده:”روزهای سخت زیادی را پشت سر گذاشته‌ام، روزهایی که حتی پولی برای سوار شدن به اتوبوس یا تاکسی نداشته‌ام، اما همیشه مسؤولیت اشتباهاتم را به گردن گرفته‌ام و کس دیگری را مقصر ندانسته‌ام. در دوره‌ای برای جبران یکی از فرود‌هایم، خانه‌ای که داشت را فروختم و مستاجر خانه خود شدم.”

بهروز فروتن در زندگی حرفه‌ای خود کارهای زیادی را تجربه کرد اما همه این کارها موفق نبوده. یکی از مواردی که در زندگی فروتن بسیار به چشم می‌خورد این موضوع است که وی به قدری که شکست را تجربه کرده، موفقیت را تجربه نکرده است. فروتن تقریبا در تمامی کارهایی که شروع کرده، شکست خورده اما این موضوع موجب نشده که ناامید شود و همین موضوع سبب شد تا با سختی فراوان، صنایع غذایی بهروز را تاسیس کند.

صنایع غذایی بهروز

صنایع غذایی بهروز با شعار تبلیغات “دوست من سلام!”، مشهور است. اما این صنایع درزمان تولد، اینگونه نبود. بهروز فروتن برای جبران بدهی‌ها و تامین هزینه‌های زندگی، در زیرزمین همان خانه اجاره‌ای، به همراه همسرش اقدام به ساخت مواد غذایی دست ساز خانگی مانند ترشی و زیتون می‌کرد. او محصولات تولیدی خانگی خودشان را با خودروی ژیانش(فروتن برای قدردانی خودروی ژیان خود را تاکنون نگه داشته است)، این محصولات را به فروشگاه‌های مختلف می‌برد و آنها را بصورت مستقیم پخش می‌کرد. رقبای وی شرکتهای بزرگ و ثروتمند بودند و در موضوع قیمت توانایی رقابت با آنها را نداشت. بنابراین تصمیم گرفت روی کیفیت و نحوه پرداخت تمرکز کند و برتری موضوعی خود در فروش را با این دو موضوع، پیش ببرد.

فروتن برای اینکه در گردونه رقابت باقی بماند، تصمیم گرفت در زمان تحویل کالا، از فروشگاهها پولی دریافت نکند. وی تسویه را به بعد از فروش موکول کرد و کالای امانی در فروشگاهها گذاشت. بنابراین فروشگاه‌ها بیشتر تمایل داشتند با وی کار کنند تا با شرکت‌های خشک و بزگ که بصورت نقد، کل موجودی دخل فروشگاه را خالی می‌کردند و فروشنده باید منتظر می‌ماند تا کالاها به فروش برود و پول به دخلش بازگردد. اما در خصوص کار با فروتن، موضوع فرق داشت. در حقیقت بهروز فروتن فروشگاه‌ها را مجبور کرده بود که بخاطر اینکه با سرمایه وی کارکنند، از محصولات او استفاده کنند.

فروتن همواره از این موضوع به عنوان استراتژی موفق در آن دوره یاد می‌کند. البته این استراتژی با مخاطراتی هم همراه بود. بسیاری از صاحبان فروشگاهها از این امکان سوء استفاده می‌کردند. برخی از آنها  بدهی خود را دیرتر از موعد مقرر، پرداخت می‌کردند و برخی نیز منکر بخشی از حساب می‌شدند. اما به هررو، تمام این سختی‌ها، نتیجه داد و وی توانست موفق شود.

بهروز فروتن کم کم اقوام نزدیک خود را در زیرزمین خانه به کمک گرفت و کسب و کار خود را به تدریج توسعه داد. او با همان خودروی ژیان، کالاهای خود را توزیع می‌کرد. همزمان در فکر توسعه و مهاجرت به کارگاه جدیدتر و بزرگتر بود. او محیطی راهم برای کارگاه درنظر گرفت و آن را اجاره کرد و تجهیزات کامل تولید را در آن مکان نصب و راه اندازی کرد. در اولین روزهای راه اندازی کارگاه جدید، آن کارگاه آتش گرفت.

این اتفاق تقریبا درهمان زمانی رخ داد که وی کار‌های اخذ جواز را انجام داده بود و امور کم کم داشت روبه راه می‌شد. زمانی که بصورت تلفنی به وی خبردادند که کارگاه آتش گرفته، فروتن خود را به سرعت به محل حادثه رساند. پیش از رسیدن او، آتش نشانی به محل حادثه رسیده بود و آماده اطفاء حریق بود. اما در کمال تعجب زمانی که خودروهای آتش نشانی شیر آب تانکر را باز کردند، متوجه شدند هیچ آبی در مخزن ماشین وجود ندارد.

به دلیل همین سهل انگاری، به سادگی کل سرمایه‌ای که بازحمت ومشقت برای ساخت آن کارگاه خرج کرده بود، جلوی چشمانش خاکستر شد و او هیچ کاری نتوانست انجام دهد. اما او به شانس اعتقادی نداشت. او هیچ گاه این همه اتفاقات بد و ناگوار را به حساب بداقبالی و بدشانسی نگذاشت و پس از هر فاجعه، فورا تصمیم گرفته و آن را جبران نموده است. این یکی از مهمترین خصوصیت‌های یک کارآفرین موفق است. موفقیت یک کارآفرین به تعداد موفقیت‌های او نیست، بلکه بستگی به تعداد شکست‌های وی دارد.

بهروز به سرعت کسب و کارش را گستر داد و تعدادی از اقوام را نیز در زیرزمین همان خانه‌ به کار گرفت. او به همراه همسر و بستگانش محصولاتشان را درست می‌کردند. فروتن پس از سالها تلاش یکی از معتبر‌ترین کارخانه‌های تولید مواد غذایی کشور را تاسیس کرد. کارخانجاتی که تمام ایرانیان حداقل یک بار درل طول زندگی محصولات این کارخانجات را استفاده کرده اند. در برخی از سالها تعداد کارمندان و کارکنانی که او به‌طور مستقیم با آن‌ها درارتباط بود به ۱۵۰۰ نفر می‌رسید. البته خصوصیت تلاش مستمر هیچ گاه از زندگی بهروز فروتن بیرون نرفت. او هنوز مانند گذشته تلاش می‌کند.

فروتن صنایع غذایی بهروز را به دلیل وجود بدهی های سنگین و عدم توانایی پرداخت وامهای کلان، واگذار کرد و “صنایع غذایی بهرنگ” را تاسیس نمود. او بارها تلاش کرد تا صنایع غذایی بهروز را پس بگیرد اما موفق نشد. به هررو صنایع غذایی بهروز بدون فروتن هم همچنان در اوج است و به فعالیت خود ادامه می‌دهد. البته زندگی فروتن اثبات نموده که او هیچ گاه تسلیم نشده و نخواهد شد.

زندگی بهروز فروتن پر است از فراز و نشیب‌های بسیار، فرود‌هایی که تنها یکی‌از آن‌ها برای خیلی از ما‌ کافی است که قید زندگی و تلاش را بزنیم و با دوختن آسمان و زمین به‌هم، از بخت بدمان گله کنیم. اما فروتن عاشق تجربه کردن و از نو شروع کردن است. او انسان خوش شانسی نیست. شاید برخی تصور کنند که وی انسان خوش‌شانسی است که به این موفقیت‌ها دست پیدا کرده اما فروتن به هیچ عنوان به شانس و اقبال اعتقاد ندارد. البته با مطالعه سرگذشت وی، ما هم به این موضوع پی خواهیم برد که بسیاری از ما، به مراتب از وی خوش‌شانس تریم.

میراث بهروز

فروتن، بیش از ۴۰۰ لوح و تندیس افتخار داخلی و بین‌المللی دریافت کرده است. او، نخستین سفیر یونیسف در ایران است و در سال ۱۳۸۴ بعنوان قهرمان قهرمانان صنعت غذایی انتخاب و تمبر یادبودی نیز به همین مناسبت در ایران منتشر شده‌است. وی همکار سازمان ملی استاندارد ایران است. او در طول مدت فعالیت خود، بیش از ۹ کنگره ملی صنایع غذایی دایر نموده، مشاور عالی خانه صنعت و معدن، عضو کمیسیون کار و اخلاق اجتماعی اتاق ایران، عضو مجمع خیرین دانشگاه فنی حرفه ای و دانشگاه تهران و دانشگاه شریف، نخستین پایه‌گذار مرکز تحقیقات غذایی ایران و همچنین عضو شورای صنایع غذایی کشور است.

از وی بعنوان کارآفرین نمونه کشور ده‌ها سخنرانی و مصاحبه در نشریات مختلف ایران موجود است. همچنین وی نویسنده چندین کتاب از جمله کتاب همیشه برخاستن و کارآفرینی است که در دانشگاه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. فروتن کتابی را تحت نام کارآفرینی به شیوه بهروز فروتن برای مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف تالیف نمود که مورد استقبال دانشجویان و کارآفرینان ایران قرار گرفت.

بهروز فروتن، نمونه بازر زنده یک انسان موفق است. او اثبات کرد که شانس در زندگی وی نقشی ندارد و هرکاری را که بخواهد، با تلاش و پیگیری به سرانجام خواهدرساند. او موفق شده در این راه افراد دیگری را نیز با خود همراه کند و این یکی از بارزترین خصوصیات انسانهای موفق است. فراز و فرود‌های زندگی از انگیزه و اراده وی نکاسته و حتی موجب الهام او شده است. فروتن یک الگوست. الگویی کامل که به هیچ عنوان بی عیب و نقص نیست. بلکه کاملا مانند یک انسان ناقص است. اما این نقایص سبب شده که وی همواره تلاش کند، بخواهد و بدست آورد. او به راستی الگویی کامل از یک کارآفرین موفق است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

اردوان فرهادمشیری

اردوان فرهاد مشیری، در بیست وهشتم اردیبهشت ماه۱۳۳۴ در تهران، دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواده‌های اصیل و فرهنگی بزرگ ایران قبل از انقلاب بودند. پدر وی تحصیلکرده و از پزشکان نظامی ارتش بود و مادرش فرهنگی و نویسنده بود. خانواده مادری وی، صاحب کسب و کار انتشارات بودند و این کسب وکار را بعدها به لندن منتقل نمودند.

اردوان جوان، دوران دبیرستان را در تهران گذراند و برای ادامه تحصیلات به انگلستان رفت. او تحصیلات خود را در رشته حسابداری در دانشگاه لندن به اتمام رسانید. پس از اتمام تحصیل، به ایران بازنگشت و در لندن، به عنوان حسابدار در یک شرکت خصوصی، مشغول به کار شد. در همین اثنا، انقلاب ایران رخ داد و والدین مشیری، در سال ۵۷ ایران را ترک کردند و به وی پیوستند.

او به سرعت در کارش پیشرفت کرد و مبدل به حسابدار و حسابرسی خبره تبدیل شد. کار در شرکتهای خصوصی بزرگ مانند ارنست اند یانگ، پی.کی.اف و دی لویت، از ا حسابداری مسلط به تجارت روز جهان ساخت. آشنایی او با شریک روس‌اش، موجب شد تا به دنیای تجارت بین اروپا و روسیه وارد شود. با توجه به تخصص مشیری در امور مالی و اعتماد شرکا، وی به سرعت به یکی از مدیران کسب و کار در قلب اقتصادی اروپا تبدیل شد. همچنین اقدام به سرمایه گذاری در روسیه نمود.

این سرمایه گذاری ها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و رونق جهش گونه اقتصاد روسیه، مشیری را به یکی از ثرتمندان اروپا تبدیل کرد. امروزه اردوان مشیری، مالک شرکت‌های متعددی در زمینه انرژی و فولاد در روسیه و انگلستان است.

مشیری علاقه بسیاری به دنیای فوتبال داشت. او پس از تلاش فراوان صاحب بخش بزرگی از سهام باشگاه آرسنال شد. این کارآفرین ایرانی، پس از آن وارد مذاکره با باشگاه اورتون انگلیس شد و موفق شد با فروش سهام خود در باشگاه آرسنال، حدود نیمی از سهام باشگاه اورتون را خریداری کند. در زمان مذاکره مشیری با اورتون، سرمایه داران بزرگ جهان با این باشگاه در حال مذاکره بودن اما نهایتا مشیری موفق شد این سهام را بدست آورد.

مشیری پس از خرید باشگاه اورتون در مصاحبه ای اعلام کرد:”خوشحالم که این فرصت را بدست آوردم تا در باشگاه اورتون سهام داشته باشم. این باشگاه تاریخ غنی در فوتبال اروپا دارد”.

امروزه ثروت مشیری به بالغ بر سه میلیارد دلار می‌رسد. این موضوع مشیری را در زمره پانصد فرد ثروتمند جهان قرار داده است.

مشیری هنوز دارای دو گذرنامه ایرانی و انگلیسی است و به ملیت ایرانی خود افتخار می‌کند. او معتقد است زمانی به ایران باز خواهد گشت و تجربیات خود را در اختیار جوانان ایرانی قرار خواهد داد.

رییس این باشگاه اورتون پس از خرید مالکیت باشگاه توسط مشیری، در مصاحبه‌ای عنوان کرد:”پس از یک تحقیق کامل، عقیده دارم شریک بسیار خوبی برای باشگاه پیدا کرده ایم. در این ۱۸ ماه اخیر فرهاد، دانش فوتبالی او و وضعیت مالی او را شناخته‌ام. هواداری او از تیم، من را متقاعد کرده که او انسان درستی برای حمایت اورتون است”.

مشیری یکی از بزرگترین ثروتمندان ایرانی زنده در جهان است. وی و شریک تجاریش(علی شیر عثمانوف)، شرکت مشترکی را در روسیه و انگلستان اداره می‌کنند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

سعید سعادت

سعید سعادت در سال ۱۳۳۲ درشهر قم دیده به جهان گشود. در دوران دبیرستان به دلیل علاقه بسیار زیادی که به دروس ریاضی داشت و بسیار هم موفق بود، معمولا به دانش آموزانی که در این دروس ضعیف بودند کمک کرده و به آنها درس می‌داد. در بین کودکانی که به آنها درس می‌داد دانش آموزی بود که ۹  تجدید از دروس اصلی و از جمله دروس ریاضی آورده بود. با برنامه ریزی و کمک هایی که به او کرد با نوی رات خوبی قبول شد و باعث تعجب خانواده و دوستان خود شد. از همان زمان متوجه توانایی خود در کار تدریس و آموزش شد و اینکار را به طور جدی تر دنبال کرد تا جائیکه به عنوان مدرس مجرب و توانمند شهرت پیدا کرد. تقریبا از همان زمان ها به بعد تدریس به عنوان یک فعالیت اقتصادی که به آن علاقه بسیار زیادی هم داشت، وارد زندگی وی شد و قسمت مهمی از وقت وی علاوه بر تحصیل صرف مطالعه و تدریس شد.

در دوره دانشگاه بیشتر متقاضیان، داوطلبان کنکور و به خصوص در زمینه فعالیت کاری وی داوطلبان کنکور برق و مکانیک بودند، از طرف دیگر علاوه بر تدریس به کار تالیف و ترجمه کتاب مشغول شده بود و در سالهای آخر دانشگاه اولین کتاب حساب دیفرانسیل و انتگرال را برای داوطلبان کنکور تالیف کرد. از آن زمان تا به حال بیش از ۳۰ سال در زمینه آموزش به فعالیت مشغول است. در طی سالها آموزش و تحلیل نقاط قوت و ضعف آموزش در ایران یکی از مهم ترین دغدغه های وی بوده است و تقریبا روزی نیست که بدون تفکر و دل نگرانی در زمینه آموزش گذرانیده باشد وی تحصیلات خود را در رشته متالورژی دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۵۵ به اتمام رساند.

عشق به تدریس و آموزش و شناخت توانایی در این زمینه، وی را بیش از پیش به امر آموزش علاقه مند می‌کرد. با افزایش تعداد متقاضیان آموزش و داوطلبان تحصیل در دانشگاه ها، نمی توانست جوابگوی بسیاری از متقاضیان و داوطلبان باشد، لذا به این فکر افتاد که موسسه آموزشی داشته باشد که هم بتواند به فعالیت های آموزشی خود بپردازد و هم نیاز و حجم درخواست های داوطلبان را پاسخگو باشد، به این ترتیب کار را با راه اندازی آموزشگاه کنکور برای دوره های فوق دیپلم به لیسانس، که در آن زمان متقاضیان فراوانی هم داشت، شروع کرد و نتایج بسیار بهتری از تجارب آموزشی خود به دست آورد. کار در حجم وسیع تر تجربیات بهتری در زمینه آموزش نصیب وی می‌کرد و شناخت بیشتری از نیاز های متقاضیان و داوطلبان فراهم می‌کرد.

با افزایش حجم تدریس و کلاسها نیاز های بیشتری احساس می شد وکم کم کار توسعه می یافت. کار ساده ای نبود ولی علاقه فراوان وی به توسعه آموزش باعث می شد که در شناخت نیاز ها و تحلیل مشکلات مرتبط با آن فعالیت کرده و زمینه های توسعه کار را فراهم کند.

گاه برای حل یک مسئله پیچیده ریاضی ، روزها وقت می‌گذاشت تا بتواند آنرا با راه حلی که خود می‌خواست حل کند و تا خود به جواب درست نمی‌رسید دست بردار نبود و به این سادگی ها کنار نمی‌کشید. و با رسیدن به جواب درست احساس رضایت وصف نشدنی تمام وجودش را فرا می گرفت و خستگی را از تنش بیرون می‌کرد.

سعادت شراکت برای تاسیس آموزشگاه را با یکی از دوستان دوران دانشگاهی که در رشته برق و الکترونیک درس می‌خواند شروع کرد و بخش عمده ای از سرمایه اولیه را خودان با پول هایی که از تدریس به دست می آوردند فراهم شد. این دوشریک برای اولین بار ” مجتمع فنی تهران”، را تاسیس کردند. در ابتدای فعالیت و شروع کار در موسسه هر دو، حدود ۱۰ تا ۱۲ ساعت تدریس می‌کردند. اشتراک عقیده و روحیات مشترکی که داشتند باعث می شد خیلی زودتر به خواسته های خود برسند. این ارتباط تا امروز نیز ادامه پیدا کرده است. با همراهی یکدیگر زمینه ای فراهم شد تا در مدت زمان کوتاهی به دلیل افزایش تعداد متقاضیان و داوطلبان از مدرسین دیگر استفاده کنند و کار وفعالیت خود را توسعه دهند. با عوض شدن مدل کار و توسعه فعالیت ها ایده های جدید تری به ذهنشان می‌رسید که استفاده از این ایده ها نیز به توسعه کار کمک می‌کرد.

کار تکراری و یکنواخت وی را خسته می کند ، با وجود اینکه در زمینه آموزشی و فرهنگی فعالیت می‌کرد، اما نمی توانست همیشه فعالیتی یکنواخت داشته باشد، لذا تصمیم گرفتند که آموزش در زمینه برق و الکترونیک و تعمیر رادیو و تلویزیون را به آموزش‌هایشان اضافه کنند و به همین انگیزه برای اولین بار لابراتوارهایی که مجهز به وسایلی برای آموزش های عملی در این زمینه بود را راه اندازی کردند، چون به این باور رسیده بودند که دانش آموزان و داوطلبان باید در محیطی واقعی مهارت های مورد نیاز و مربوطه را فرا بگیرند.

برای این کار هم در آن زمان هزینه های فراوانی کردند و حتی برخی اوقات ناچار شدند از دیگران قرض بگیرند، که البته به دلیل حسن اعتبار و شهرت در کار این کار عملی شد. با این کارها و به دلیل جوان بودن و نوآوری در شیوه آموزش هایشان عده ای از رقبا اعتقاد داشتند که ” آنها جرقه هایی هستند که به زودی روبه خاموشی خواهیم رفت” . که البته این گونه نشد و بسیار هم موفق شدند و در آن زمان هیچ موسسه ای کار با این شیوه و این کیفیت را انجام نمی داد. خود این مسئله باعث رونق گرفتن بیشتر فعالیت های آموزشی ما شد. این موفقیت علاوه بر دلگرمی بیشتر ما در فعالیت های آموزشی ، درس های فراوانی به ما داد. ما در زمینه مسائل آموزشی و توسعه کارشان سعی می‌کردند نیاز جامعه را در نظر بگیرند ، هر چند که این کار به راحتی انجام نمی‌شد، اما چون تنها مسائل مالی برایشان مطرح نبود و در کنار آن مسائل و نیاز جامعه و رسیدن به اهداف آموزشی برایشان در اولویت قرار داشت توجه آنها را به این موضوع جلب کرد که آموزش کامپیوتر، از نیاز های جامعه است و می‌تواند در آینده نه چندان دور پاسخ گوی نیاز های بسیاری از افراد باشد.

نو بودن این رشته و علاقه ما به فعالیت در این زمینه باعث شد که آموزش و فعالیت های آموزشی در این زمینه را توسعه دهند و برای اولین بار در همین زمینه کتاب ms-dos را به صورت کتاب ترکیبی با کتاب کار ویتشر کردند. این کتاب حدود ۲ میلیون نسخه فروش داشت، که نشان دهنده نیاز و علاقه جامعه بود. انتخاب عنوان کتاب و ترکیب مطالب آموزشی با کتاب کار هم از نظر موضوع و هم از نظر سبک کار و روش آموزش روش نو و تازه ای بود. این شرکا که از ابتدا توجه به مشتریان و نیاز آنها را سرلوحه کارشان قرار داده بودند برنامه ریزی های وسیع تری را در این زمینه انجام دادند.

سعادت، با توسعه فعالیت های آموزشی و کاری، تصمیم گیری های لازم را در هیئت مدیره مطرح می‌کرد و با ایده ها و نظرات جمعی برنامه های آموزشی و فعالیت های مرتبط با آن را توسعه دادند. به اعتقاد وی اگر سازمان را به یک کشتی و مدیر سازمان را به ناخدا تشبیه کنند ، این ناخدای کشتی است که افراد را در مسیر درست هدایت می کند و اگر حتی فردی از خدمه این کشتی کار را به درستی انجام ندهد باز این ناخدا است که می‌تواند کشتی را به مقصد درست هدایت کند. به همین علت ما نیز توانستیم با انتخاب نیروها و هدف گذاری های درستی که داشتند ، افراد کارشناس ومتخصص در زمینه های مختلف و با تخصص های مورد نیاز را جذب کنند ، که همگی آنها با عشق و گذشت و فداکاری برای رسید به اهداف آموزشی مجموعه را یاری می‌کنند.

سعادت همواره سعی کرده نیرو هایی را به همکاری دعوت کند که اهداف و انگیزهای کاری مشابهی با او را دنبال کنند و تنها منافع مادی برای آنها مطرح نباشد. یکی از عوامل موثر در موفقیت فعالیت سعادت و همکارانش، استفاده از نیروها و افرادی است که به جز انگیزه های مالی مسائل بالاتر و مهم تری دغدغه زندگی آنها است و تنها به مادیات فکر نمی‌کنند. استفاده از نیروهای خلاق و خوش فکر با انگیزه های بالا و دارا بودن روحیه کاری در زمینه های آموزشی از جمله مسائلی بوده است که در مسیر توسعه فعالیت ها به آن توجه شده است.

نو بودن موضوع و توجه به روش های استاندارد آموزش در این زمینه و در نظر گرفتن نیاز متقاضیان آموزش در این زمینه باعث شد که در برنامه ریزی ها و جهت گیری هایشان توجه بیشتری به مشتریان و نیاز آنها بکنند. از طرف دیگر برقراری ارتباط موثر با نهادهای آموزشی مطرح کشور و حسن شهرت در پاسخ گویی به نیاز های آموزشی آنها باعث می شد که به عنوان یکی از پیش رو های آموزش در این زمینه مطرح باشند. توجه به استاندارد های آموزشی ودوره های بین المللی رسمی آموزش کامپیوتر و فن آوری اطلاعات و ارتباطات و فعالیت در این زمینه نیز از عوامل موفقیت در این زمینه بود. برای اولین بار در ایران با همکاری کارشناسان و همکاران صاحب نظر در زمینه فن آوری اطلاعات و ارتباطات موفق شدند تا نقشه راه یک فرد در مسیر برنامه ریزی و تحصیل در علوم مختلف کامپیوتری را ترسیم کنند. سعی مجتمع فنی تهران همواره توسعه کیفی و رعایت استاندارد‌های بین‌المللی در آموزش و توسعه فعالیت ها در این زمینه بوده است.

به این دلیل که سرمایه گذاری و فعالیت در زمینه مسائل آموزشی و فرهنگی در دراز مدت به جواب می رسد. درک این موضوع باعث می شود تا در برنامه ریزی و توسعه کار صبر وشکیبایی به خرج دهند و انتظار معجزه نداشته باشند. شناخت درست هدف و برنامه ریزی و هدف گذاری صحیح از عواملی است که باعث می شود مشکلات و فراز و نشیب های مسیر کار کمتر شده و یا از میان برداشته شود. توجه به به کیفیت آموزش و حفظ آن در مسیر توسعه فعالیت های آموزشی باعث شده است که وی کیفیت را به عنوان اصل مهم در موفقیت و حل مشکلات و مسائل مسیر کار سر لوحه کار ها قرار دهد.

توصیه سعادت به جوانان این است که “به خدا توکل داشته باشند ، و در کارهایشان عجول نباشند. نمی توان یک شبه ره صد ساله را طی رفت. سعی کنند در کارهایشان به نیازهای مردم اهمیت بدهند ، چونکه رضایت مردم باعث رضایت خداوند و خشنودی خداوند علاوه بر اجر معنوی باعث رونق گرفتن کار ها و هموار شدن راه ها می شود. به گمان وی قضاوت صحیح در زمان کار و سعی و تلاش برای انجام درست کار عامل مهمی در موفقیت کاری است . جوانان باید برای رسیدن به هدف هایشان نیز تلاش زیادی بکنند و مطمئن باشند که با سعی و تلاش و توجه به نیاز مردم و همینطور توکل بر خداوند در کار ها و طلب توفیق از او انجام بسیاری از کارهایی که در نظر دیگران غیر ممکن و یا دشوار جلوه می کند ، راحت خواهد شد. شروع خلاقانه و بدنبال تامین نیاز و کیفیت کار برای مشتریان بودن با عث خواهد شد که بدون تردید موفق شوند ، حتی اگر در این راه چند بار شکست بخورند.”

سعید سعادت، یکی از موفق ترین نمونه های کارآفرینی در کشور ماست. بنیان گذاری مجتمع فنی تهران از مهم ترین فعالیت های آموزشی اوست. همچنین تاکنون چاپ بیش از ۶۰۰ عنوان کتاب در ۳۰ شاخه مدیریت ، برنامه ریزی ارتباطات ، آموزش های مرتبط با فناوری اطلاعات و ارتباطات در زیر مجموعه های سخت افزار و نرم افزار ، شبکه ، گرافیک رایانه ای و ict کودک و نوجوان و icdl از فعالیتهای موفق سعادت می‌باشد.

نوشته : فرامرز عیب پوش

برگرفته از مصاحبه زهرا بهوی‌پور

محمدتقی توکلی

مهندس محمدتقی توکلی، در سال ۱۳۱۰ در تبریز، دیده به جهان گشود. خانواده او، از خانوادهای مهاجر قفقازی بود که به ایران مهاجرت کرده بودند. این خانواده پس از استقرار در تبریز، نام توکلی را برای خود انتخاب نموده و در همین شهر ساکن شدند. دوران کودکی و دبیرستان محمدتقی، در تبریز گذشت. وی پس از اتمام دوره دبیرستان به امریکا فرستاده شد تا تحصیلات خود را در این کشور تکمیل کند.

پدرش تقی توکلی، در قفقاز کارگاه کبریت سازی داشت و با توجه به آشنایی که با این صنعت داشت، در سال ۱۲۹۷ اولین کارگاه و کارخانه تولید کبریت را راه‌اندازی کرد و این کارخانه به سرعت گسترش و شهرت یافت. تا جایی که حاج توکلی بزرگ را از آن پس به تقی کبریت‌ساز توکلی، می‌شناختند.

حاج تقی توکلی بزرگ، در سال ۱۳۳۷ از دنیا رفت. این فرصتی برای پسرش محمد تقی ایجاد کرد که پس از اتمام تحصیلات خود، از امریکا بازگردد و سکان هدایت کارخانه کبریت‌سازی را در دست بگیرد. محمدتقی پس از بازگشت از امریکا مدیریت کارخانجات را برعهده گرفت. او با توجه به شرایط روبه رشد اقتصادی کشور در آن دوره،  به سرعت کارخانه را توسعه داد.

محمدتقی توکلی در سال ۱۳۴۲ به این فکر افتاد که با دورریز چوب‌های کارخانه کبریت‌سازی، کاری انجام دهد و همین موضوع به راه اندازی نخستین کارخانه کابینت‌سازی و تولید نئوپان منجر شد.

در سال ۱۳۴۷ محمدتقی توکلی به فکر راه‌اندازی کارخانه ماشین‌سازی در تبریز افتاد و این مهم را به مسئولان سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران پیشنهاد داد و در نهایت با تلاش او این کارخانه با همکاری چکسلواکی راه‌اندازی شد.

محمدتقی توکلی در گفتگویی اعلام کرد کارخانه کبریت سازی توکلی با تولید سالانه ۱۰میلیارد جعبه کبریت، بزرگترین تولیدکننده کبریت در جهان است.

یکی از نوآوریهای دیگرمدیریت توکلی، تولید چوب مورد نیاز برای کبریت بود که این موضوع در جهان کم نظیر است. کارخانجات کبریت توکلی، مالک باغهایی هستند که درختان آن به نوبت کاشته و برداشت می‌شوند و چوبهای استحصال شده از این درختان، در صنعت کبریت سازی مصرف می‌شود. این موضوع همه به سلامت جنگلها و حفظ منابع طبیعی کمک نموده و هم تولید مقرون به صرفه مواد اولیه کبریت را درپی دارد.

الگویی که توکلی در تولید کبریت از آن استفاده می‌کرد، قابل تعمیم به کل صنایع ایرانی است. برای قطع وابستگی به شرکتهای خارجی و مواد اولیه خارجی، استفاده از این الگو، راهکاری بسیار ارزشمند است. خوشبختانه کشور عزیزمان دارای منابع سرشار مواد اولیه برای استفاده در صنایع مختلف است که متاسفانه بسیاری از این مواد اولیه، بصورت خام صادر شده و در کشور ارزش افزوده پیدا نمی‌کنند.

در صورت استفاده از الگوی محمدتقی توکلی در سایر صنایع، می‌توان امیدوار بود که اثر تحریم ها و خصومتهای خارجی تاحد بسیار زیادی کاهش یافته و کشور به خودکفایی در بخشهای مختلف نزدیک شود.

ایفای نقش در احداث کارخانه کبریت توکلی، راه‌اندازی اولین کارخانه برق خصوصی، احداث کارخانه نئوپان، احداث کارخانه فورمیکا سازی، و احداث کارخانه نئوپان روکش‌دار از جمله خدمات محمدتقی توکلی به خطه آذربایجان و مردم ایران است.

وی علاوه بر راه‌اندازی و اداره «ماشین‌سازی تبریز» و «مس سرچشمه کرمان» در تاسیس مجموعه‌های دیگری نظیر کارخانه‌های بلبرینگ‌سازی تبریز، ایدم، شرکت گسترش صنایع ریلی، کمپرسورسازی تبریز و پمپ ایران و تراکتورسازی نقش داشته است.

وی در سال ۱۳۸۵ هجری‌شمسی از طرف فرهنگستان علوم جمهوری‌اسلامی ایران، به‌عنوان مهندس برجسته کشور انتخاب و مورد تجلیل قرار گرفت.

سرانجام پس از سالها تلاش و نوآوری در صنعت کبریت سازی کشور، محمدتقی توکلی در ۱۸ دی ماه ۱۳۹۷ به علت کهولت سن در ۸۷ سالگی در تبریز، دیده از جهان فروبست.

نوشته: فرامرز عیب پوش

غلامعلی سلیمانی

غلامعلی سلیمانی در ۲۵ خرداد ماه ۱۳۲۵ در آمل دیده به جهان گشود. پدرش وکیل دادگستری و مادر او خانه‌دار بود. او دوران دانشگاهی‌اش را در دانشگاه ملی ایران گذراند و مدرک لیسانس رشته ریاضی را از دانشکده علوم ریاضی دانشگاه شهید بهشتی در سال ۱۳۵۰ دریافت کرد. پس از آن به خدمت سربازی رفت او در دوران سربازی هم کار می‌کرد، یک روز به دانش سرا می‌رفت و درس می‌داد و بقیه روزها هم تدریس خصوصی می‌کرد اما در ادامه راه و در سال ۱۳۵۲ کار رسمی خود را از بازارچه سعدی و با فروش لوازم‌یدکی خودرو ادامه داد. سلیمانی در سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ که به صورت جدی کار را شروع کرد، دو شرکت تأسیس کرد، یک شرکت پروفورم و شرکت دیگری هم به نام مارکتینگ سرویس اند. ریسرچ به معنی ایران شما که با یک آمریکایی و یک هندی تأسیس کرده بود. سلیمانی بعدها در سال ۱۳۵۶، در مکان فعلی شرکت کاله کار خود را با توزیع شیر آغاز نمود، او این مکان را از خواهر بزرگترش اجاره کرده بود.

سلیمانی پخش سوسیس و کالباس را با شرکت کالباس سازی گیلان آغاز کرد. سلیمانی بعدها با میکائیلیان همکاری نمود و بعد در مغازه‌ای به تولید همبرگر مشغول شد و بعد شرکتی در شیراز به نام دمس بنیان نهاد. در همان اوایل انقلاب، وزیر وقت آن زمان وزارت صنایع، معادن از سلیمانی درخواست نمود تا برای حل اختلاف وزارتخانه و شیلات ایران به جنوب کشور برود و محصولات دریایی را تولید کند. او به دَیِر، بوشهر و چند شهر دیگر رفت تا مشکلات پیش‌آمده را از میان بردارد. سلیمانی در این سفر متوجه حجم بالای ماهی دور ریخته شده در این کارخانه‌ها شد و برای این موضوع هم راه‌حلی پیدا کرد. در تهران، یکی از کارخانه‌ها مجهز به دستگاه جداسازی گوشت از استخوان شد تا با استفاده از آن استخوان‌های ماهی را از گوشت جدا نماید.

سلیمانی پس از مدتی در سال ۱۳۷۰ شرکت لبنی کاله را به عنوان یکی از شرکت‌های گروه سولیکو تأسیس کرد. او در حال حاضر صاحب ۴۰ شرکت و ۲۰ کارخانه است. سلیمانی تنها ایرانی است که توانسته با شرکت‌های بزرگ غذایی و صنعتی جهان مانند نستله، دنون، کمپینا، بل، هکلند و ایمی برای همکاری صحبت دوجانبه داشته باشد. سلیمانی در ورزش هم سرمایه‌گذاری بزرگی انجام داد و باشگاه ورزشی کاله را بنیانگذاری کرد.

از قدیم وقتی از کسی می‌پرسیدند علم بهتر است یا ثروت، باید یک پاسخ کلاسیک می‌داد: «علم»؛ اما واقعیت این است که ثروت‌آفرینی به اندازه آموختن علم ارزشمند است. این چیزی است که غلامعلی سلیمانی از سنین بسیار پایین می‌دانست و به همین خاطر در کنار علم‌آموزی که پدرش بر آن تاکید داشت، به ثروت‌آفرینی نیز فکر می‌کرد. او به خوبی آگاه بود که برای دست یافتن به ثروت باید کار کرد. از کلاس هشتم به دنبال سه هزار تومان بود که با آن یک تاکسی بگیرد و به راننده‌ای بدهد تا درآمد داشته‌باشد اما در آن سن نتوانست این سه هزار تومان را جور کند.

در دوران دانشجویی وقتی با نخستین حقوق سیصد تومانی‌اش بابت یک روز تدریس در هفته، یک دست کت‌وشلوار نو از خیاطی‌های لاله‌زار سفارش داد و بر تن کرد، طعم شیرین استقلال مالی را چشید. قدم‌های بلند اما شمرده و حساب‌شده سلیمانی برای ثروت‌آفرینی و البته در کنار آن کارآفرینی از همین‌جا شروع شد. حالا او کارآفرینی بزرگ و شناخته‌شده در ایران است که هلدینگ سولیکو را در اختیار دارد؛ هلدینگی با بیش از ۲۰ زیرمجموعه که شرکت کاله یکی از بزرگ‌ترین و مطرح‌ترین‌های آن به شمار می‌آید. قصه سلیمانی، قصه ایمان و اعتقاد است؛ ایمانی که ریشه در خانواده و دوران کودکی‌اش دارد.

چهار سال بیشتر نداشت اما برای سحری از خواب بیدار شده‌بود و می‌خواست مثل بزرگ‌ترها روزه بگیرد. مادرش به او گفت وقتی روز به نیمه رسید ناهارش را بخورد، فردا هم از ظهر تا موقع اذان چیزی نخورد، بعداً این دو روز به هم وصل می‌شوند و یک روز روزه کامل می‌شوند. دو دستمال هم به او داده‌بود گفته‌بود آنها را به هم گره بزند و به رودخانه بیندازد تا روزه‌اش یک روز کامل حساب شود. پدرش از همان کودکی بر نماز خواندنِ او تاکید داشت. رفته‌رفته اعتقادات مذهبی در غلامعلی سلیمانی نهادینه شد و از او فردی را ساخت که امروز کارآفرینی صاحب‌نام است.

زندگی غلامعلی سلیمانی از آمل شروع شد، تا ۱۸سالگی یعنی زمانی‌که دیپلم گرفت با خانواده‌اش در همین شهر زندگی می‌کرد تا اینکه به تهران مهاجرت کرد: «بچه درس‌خوانی نبودم، شاگرد متوسطی بودم و برای همین رشته ریاضی را انتخاب کردم چون به نظرم ریاضی ساده‌تر بود. وقتی هم به تهران آمدم اولین کاری که کردم ثبت‌نام در کلاس زبان انگلیسی بود.» سال اول در کنکور پذیرفته نمی‌شود اما سال دوم به دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتیِ فعلی) راه پیدا کرد و در رشته ریاضی با این امید درس خود را آغاز کرد که بعداً به آمریکا برود و در رشته آی‌تی ادامه تحصیل بدهد. آنطور که به خاطرش می‌آید شهریه‌اش چهار هزار تومان بوده.

سال اول پدرش شهریه‌اش را پرداخت کرد. سال دوم مسیرش را از خانواده جدا می‌کند و تصمیم می‌گیرد خودش شهریه‌اش را بپردازد. نزد یکی از دوستانش می‌رود و وام چهار هزار تومانی می‌گیرد و تلاش می‌کند با درآمد حاصل از تدریسِ خصوصی، قسط‌هایش را بپردازد. پدرش بابت این کار با او قهر می‌کند اما سلیمانی می‌گوید: «خواستم روی پای خودم بایستم». سال بعد از یکی از دوستانش می‌شنود که شهریه‌اش را نمی‌پردازد. او هم وام نمی‌گیرد و به دانشگاه می‌گوید: «پول ندارم!» رئیس دانشگاه با او صحبت می‌کند و می‌پذیرد که سلیمانی شهریه ندهد.

البته او به همین ماجرا بسنده نمی‌کند و از رئیس دانشگاه می‌خواهد او را برای تدریس در مدرسه معرفی کند و به دنبالش می‌گوید وامی هم به او بدهد. رئیس دانشگاه می‌گوید: «این خانم منشی من هم هست، می‌خواهی عقدت کنم!» القصه سلیمانی نه‌تنها از شهریه چهار هزار تومانی خلاصی پیدا می‌کند بلکه با تدریس و دریافت وام، ماهی حدود هزار تومان هم به دست می‌آورد. از همین‌جا یاد می‌گیرد هر چالشی را به فرصتی برای خود تبدیل کند. لیسانسش را که گرفت به سربازی رفت و بالاخره در سال ۱۳۵۲ کار رسمی خود را از بازارچه سعدی با فروش لوازم یدکی خودرو آغاز کرد تا اینکه با یک آمریکایی در ایران آشنا شد و به همراه او شرکتی به نام «مارکتینگ سرویس اند ریسرچ» را راه‌اندازی کرد. چند وقت بعد با تحقیقاتی که انجام داد به این نتیجه رسید که بهترین فعالیت اقتصادی، کارِ مواد غذایی است. سرانجام در سال ۱۳۵۶ وارد کارِ پخش فرآورده‌های گوشتی می‌شود. به این ترتیب پخش سوسیس و کالباس را با شرکت کالباس‌سازیِ گیلان آغاز کرد. ناگفته نماند که در خلال این کارها، هیچ‌گاه تدریس خصوصی را رها نکرد.

دفتری که اکنون به عنوان دفتر مرکزیِ سولیکو شناخته می‌شود، در واقع خانه خواهرش بود که بعد از فوت شوهرش می‌خواست آن را مبلغ ۱۷هزار تومان اجاره بدهد. سلیمانی این خانه را به مبلغ ۲۰هزار تومان از خواهرش اجاره کرد؛ همین خانه پلاک ۹۹ خیابان آذربایجان، اکنون دفتر مرکزی سولیکو است. خانه در آن زمان سردخانه‌ای بود که اجناس از کارخانه گیلان و آرزومانیان در آن انبار می‌شد. کمی بعد تصمیم گرفت همبرگرزنی راه بیندازد و در نهایت در زیرزمینِ همان پلاک ۹۹ کار همبرگرزنی را آغاز کرد و در روز اول ۱۹۵ همبرگر زد: «بعد از دو ماه روزانه ۴۰هزار همبرگر می‌زدیم و روانه بازار می‌کردیم. در بحبوحه سال ۵۷ که خیلی‌ها می‌خواستند فرار کنند، ما می‌خواستیم همین‌جا کار کنیم.» سلیمانی در ایران ماند و کار کرد.

مدام به فکر توسعه بود و به همین خاطر پول کم می‌آورد و درآمدش کفاف نمی‌داد. اما مصمم شده‌بود که کارش را به نتیجه برساند. هر پولی به دست می‌آورد حتی از تدریس خصوصی، روی کار همبرگرسازی گذاشت تا کار به نتیجه برسد. بالاخره تدریس را کنار گذاشت تا به فعالیت جدیدش به صورت تمام‌وقت برسد. علاقه به توسعه کار باعث شد به سراغ راه‌اندازی کارخانه‌های دیگر در سایر شهرها برود. به همین خاطر بود که سر از بوشهر درآورد و وارد کار ماهی شد. به کمک چند شریک در بوشهر خط کنسرو ماهی را راه‌اندازی کرد. کماکان هیچ فرصتی را برای توسعه از دست نمی‌داد. کمی بعد هم به سراغ شهر پدری‌اش رفت و کارخانه سوسیس و کالباس‌زنی را در آنجا راه‌اندازی کرد تا اینکه یک دبه شیر پای او را به دنیای لبنیات باز کرد.

آغاز کاله

یک روز که غلامعلی سلیمانی برای دیدار با خانواده‌اش به آمل رفته‌بود زنی را دید که یک دبه شیر در جوی خالی می‌کرد و به زمین و زمان بد و بیراه می‌گفت. از زن پرسید که چه اتفاقی افتاده و زن گفت شیر را برای فروش آورده و کسی از او خریداری نکرده‌است. این مسئله ذهنش را درگیر کرد. با دوستش صحبت کرد و تصمیم گرفت به کمک او ماست‌بندی راه بیندازد. کاله از همین‌جا آغاز به کار کرد و در آن اوایل کمتر کسی امید داشت به موفقیت برسد در‌حالی‌که امروز موفق‌ترین گروه در زیرمجموعه‌های سولیکو است. سلیمانی در کتاب رویاهای طلایی می‌گوید: «به خاطر دارم زمانی‌که به آمل رفتم کلاً دو گاوداری در آن‌جا وجود داشت. چهل تن شیر هم بیشتر تولید نمی‌کردند. امروز در آمل بالای چهارصد تن شیر تولید می‌شود. بنابراین من از کارم راضی‌ام. افراد زیادی در کاله کار می‌کنند و افرادی که به طور غیرمستقیم در این حوزه فعالیت دارند، خیلی بیشترند. ما در حوزه حمل‌ونقل هم ایجاد اشتغال کرده‌ایم و اکنون از ۱۶ استان شیر به کاله می‌آوریم”

توسعه کاله گام بعدی بود که سلیمانی با حساب و کتاب و کاملاً دقیق برداشت. برای این توسعه نیز بر نیاز و ذائقه ایرانی تمرکز داشت. روزی کتابی از دوستی ایتالیایی به دستش رسید که در آن درباره پنیر پروسس‌شده نوشته شده‌بود. تصمیم گرفت پنیر پروسس‌شده را به خط تولیدش در شرکت کاله اضافه کند. البته عملی کردنِ این تصمیم آنقدرها هم ساده نبود. به کمک فردی آلمانی و با افزودنِ دستگاه‌های جدید بالاخره موفق شد شش کیلو پنیر پروسس‌شده تولید کند و این تولید نویدبخش آینده‌ای درخشان برای کاله بود. البته این پنیر در آمل زیاد طرفدار پیدا نکرد. مردم می‌گفتند شبیه به پنیری است که زمان شاه رایگان در اختیار مردم می‌گذاشتند. سلیمانی پنیر را در نمازجمعه بندرعباس به صورت رایگان در قوطی‌هایی پخش کرد تا هر کس از آن خوشش می‌آید به سراغ فروشگاه‌ها برود و آن را تهیه کند. به این ترتیب پنیر پروسس از بندرعباس روانه بازار شد. امروز این پنیر یکی از کالاهای پرطرفدار کاله است. تولید این پنیر نشان می‌داد که این شرکت قابلیت‌های بسیاری دارد و رفته‌رفته پنیر فتا، پنیرهای اروپایی و قبرسی، پنیرهای خامه‌ای، پیتزا، موزارلا، چدار، گودا و سایر پنیرها در این شرکت تولید و روانه بازار شد.

از تولید تا صادرات

روزها پشت سر هم می‌گذشت و سلیمانی کارخانه‌هایش را اداره می‌کرد تا اینکه دولت اعلام کرد توان پرداخت ارز را ندارد. به این ترتیب تولیدکنندگان باید ارزشان را خودشان تهیه می‌کردند. این مسئله باعث شد غلامعلی سلیمانی به فکر صادرات محصولاتش بیفتد. کادر فروشش را دور هم جمع کرد و با مشورت با آنها اولین صادراتش را انجام داد و در همان اقدام نخست موفق شد ۸هزار دلار ارز مورد نیازش را تامین کند. این روند به همین شکل ادامه پیدا کرد تا رشد صادرات مجموعه سولیکو تنها از راه محصولاتش به ۲۸۰میلیون دلار رسید. در کنار آن صادرات ماشین‌آلات به عراق هم بود که این رقم را بالاتر می‌برد.

صادرات مجموعه سولیکو ارزآوریِ خوبی برای این مجموعه داشت. آنها توانستند علوفه و خوراک دام‌شان را با این ارز وارد و برای توسعه دانش خود اقدام کنند. در این دوران سلیمانی همیشه فراوطنی فکر می‌کرد و همین امر باعث می‌شد پیشرفت کند. او حتی چین و ژاپن را که در حوزه واردات پنیر بسیار سختگیر بودند، نشانه گرفت و تلاش کرد شرایط صادرات را به این کشورها فراهم کند. تنها چیزی که به سلیمانی کمک کرده مسیرش را ادامه بدهد و هر بار در توسعه کارش موفق باشد، همان ایمانی است که از کودکی در وجودش کاشته شده و حالا به او کمک می‌کند به همه اهدافش دست پیدا کند.

کارآفرینی که نشان عالی مدیر شایسته ملی را از دست‌های رئیس‌جمهوریِ ایران، حسن روحانی دریافت کرده، هم صنعت را خوب می‌فهمد و هم می‌داند چطور باید تولید کرد. او نیاز مردم را می‌شناسد و در همین مسیر گام برمی‌دارد. سلیمانی معتقد است آنچه باعث شده امروز در توسعه تولید با مشکلاتی همراه باشیم این است که بدنه دولت اقتصادی نیست یا به قول خودش «مسئولان کاسب و بیزنس‌من نیستند». او توصیه می‌کند که مسئولان دست از رویه گذشته بکشند؛ رویه‌ای که در آن نفت به فروش می‌رسد و تولید حرفی برای گفتن ندارد. از سوی دیگر بحث اقتصاد مقاومتی مطرح است که محور اصلی‌اش بر تولید می‌چرخد. این روزها همه برای عملی شدنِ این موضوع به بخش خصوصی چشم امید دوخته‌اند. سلیمانی در کتاب رویاهای طلایی می‌گوید: «مشکل عملی نشدن اقتصاد مقاومتی بدنه دولت است.

رئیس دولت و وزرا بر آن تاکید می‌کنند اما متاسفانه بدنه دولت و زیرشاخه‌هایش نمی‌دانند چه وظایفی برای محقق کردنِ آن بر عهده دارند. سازمان غذا و دارو، سازمان دام‌پزشکی، همه و همه در عملی کردنِ اقتصاد مقاومتی سهیم هستند، هر صنعتی به فراخور سازمان‌های وابسته. اما این سازمان‌ها نقش‌شان را در اقتصاد مقاومتی نمی‌شناسند. هر سازمان و وزارت‌خانه‌ای در کشور مثل چرخ‌دنده است و تا اینها با هم چفت نشوند و نچرخند، عقربه اقتصاد نمی‌چرخد و اقتصاد مقاومتی راه به جایی نمی‌برد. لازم است کشور شفاف، قانون‌مند و مالیات‌محور شود”

همه با خودشان فکر می‌کنند کارآفرین‌های برتر هرگز شکست نمی‌خورند. سلیمانی هم بر همین باور است و می‌گوید: من هرگز شکست نخوردم. ادیسون گفته هزار بار شکست نخورده بلکه هزار راه رفته تا لامپ را روشن کند. شکست و ناامیدی معنا ندارد. هر نشدن به معنای شکست نیست؛ بلکه یعنی نیاز داریم راه‌های تازه‌ای برای رسیدن به هدف‌مان امتحان کنیم. تیمورلنگ زمانی‌که احساس شکست کرد، مورچه‌ای را دید که هفتاد بار دیوار را بالا رفت و باز تلاش کرد تا موفق شود. او هم فهمیده‌بود شکست مقدمه پیروزی است. ناامیدی به معنای ضعف است و انسان‌های ضعیف خود را ناامید می‌بینند. چرا انسان ضعیف باشد؟ باید هر بار تلاش کند تا به موفقیتی که می‌خواهد برسد.

افتخارات سلیمانی

در روز اول مهر ۱۳۹۵ نشان عالی مدیر شایسته ملی توسط رئیس‌جمهور ایران حسن روحانی به غلامعلی سلیمانی اهدا شد و همچنین مدال افتخار ملی صادرات به برند کاله که با مدیریت وی اداره می‌شود به سلیمانی تعلق گرفت.سلیمانی در سال ۲۰۱۵ به عنوان به عنوان نخبه اقتصادی در جهان اسلام و یکی از افراد تأثیرگذار در حوزه اقتصاد از سوی مرکز تجارت بین‌الملل سازمان همکاری‌های اسلامی در مالزی معرفی شد. سلیمانی در سال ۱۳۹۶ تندیس و نشان امین الضرب را از اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی در تالار وحدت دریافت نمود.

  • دریافت تندیس جشنواره رهبران کارآفرین ۱۳۹۶
  • دریافت نشان و تندیس امین‌الضرب اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران ۱۳۹۶
  • دریافت تندیس مشتری نمونه بانک کشاورزی ۱۳۹۶
  • دریافت تندیس انستیتو تحقیقات تغذیه ای و صنایع غذایی ۱۳۹۶
  • دریافت تندیس کارآفرین برتر چهارمین جشنواره رهبران کارآفرین دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران ۱۳۹۵
  • دریافت نشان Citizen X تداکس تهران ۲۰۱۵
  • دریافت جایزه بین‌المللی MWB نخبه اقتصادی از ششمین دوره نمایشگاه و کنفرانس تجارت و سرمایه‌گذاری جهان اسلام مالزی ۲۰۱۵
  • دریافت نشان عالی مدیر شایسته ملی توسط حسن روحانی ۱۳۹۵
  • کارفرمای نمونه کشوری استان مازندران ۱۳۹۴
  • دریافت نشان عالی مدیر شایسته ملی از اجلاس مدیر شایسته ملی ۱۳۹۳

نوشته: فرامرز عیب پوش

اصغر شیرزادی

اصغر شیرزادی در مهر ماه سال ۱۳۴۳ در تهران دیده به جهان گشود. پدر وی معمار و مادرش خانه‌دار بود. درکودکی پس از تجویز داروی اشتباه از طرف پزشک معالجش، دچار معلولیت از ناحیه هردوپای خود شد. این موضوع ابتدای بروز یک انقلاب در ذهن وی بود. شاید هر فردی در ابتدای مقاله، درانتظار داستانی پر از غم و اندوه باشد. اما موضوع برای شیرزادی جوان، متفاوت بود. او روزانه دو کیلومتر مسیر خانه تا مدرسه را پیاده و با دوعصا زیر بغل طی می‌کرد و از همه همسالان خود دیرتر به خانه می‌رسید. این موضوع نه تنها موجب افسردگی وی نشد، بلکه او از این زمان برای تفکر و تعمق استفاده می‌کرد. با توجه به سختی راه و کندی در حرکت، او این فرصت را داشت تا بیشتر برای تغییر اوضاع فکر کند.

وی از همان دوران نوجوانی، از انجام هرکاری که منجر به ایجاد استقلال مالی برای وی شود، را امتحان کرد. او به شدت اهل رقابت بود و وضعیت جسمانی او مانعی برای رقابت وی نبود. در مدرسه با وجود اینکه در دبستان و دبیرستان از دانش آموزان خوب و شاگرد اول بود، بعد از زمان مدرسه علاوه بر مطالعه جانبی از فروش دوغ گرفته تا فروش بلیط در کیوسکهای اتوبوسرانی را انجام می‌داد. او بسیاری از این تجربیات را به این دلیل انجام داد که درکی از شرایط داشته و برای شرایط بهتر تلاش کند. شیرزادی جوان رویایی داشت و تحقق این رویا، به قدری اهمیت داشت که حتی معلولیت وی مانعی برای آن نبود. از همان دوران نوجوانی، تمام ذهن وی برروی یک موضوع متمرکز بود؛ چگونه می‌توان به معلولین خدمت کرد و محدودیتها و مشکلات آنها را کاهش داد؟!. چگونه می‌توان کاری کرد، که معلولین به سطح جامعه برگردند؟!.

عموما افراد سالم، درک درستی از مشکلات و سختیهای مضاعف زندگی معلولین ندارند. مطابق آمار سازمان بهزیستی، از هر ۱۰ نفر در کشور ما، ۱ نفر به نوعی دچار معلولیت فیزیکی یا حرکتی است. این که ما این معلولین را در کنار خود به سادگی و بصورت عادی مشاهده نمی‌کنیم، دلیل بر تعداد کم آنها نیست، بلکه به خاطر موانع بسیاری است که شهرها و جامعه ما برای حضور معلولین دارد. درواقع، ما به معلولین اجازه حضور در جامعه نداده‌ایم تا بخواهیم آنها را در کنار خود ببینیم.

این موضوع شیرزادی جوان را می‌آزرد اما با اراده و انگیزه‌ای که از این آرزوی خود بدست آورده بود، هرگز از وضعیت موجود خود خسته نمی‌شد. او نمی‌توانست بسادگی راه برود، بنابرین تصمیم گرفت پرواز کند!

اصغر شیرزادی پس از اتمام دوره دبیرستان، به دنبال تحقق رویای خود، وارد حوزه کمک به معلولین شد. درآن دوره اولین کنکور پس از انقلاب فرهنگی در حال برگزاری بود و شیرزادی جوان فرصت یافت تا از این زمان برای افزایش مهارتهای خود بهره ببرد. او دوره های درودگری، تراشکاری و ماشین افزار را در این زمان گذراند و طرحهای خود را برروی نقشه آورد. او در نظر داشت به هرشکل ممکن، باری از دوش معلولین کشورش بردارد. وی، دریافت که یکی از بزرگترین موضوعات جامعه معلولین، وضعیت اشتغال آنهاست.

شیرزادی تصمیم داشت تا بصورت حرفه‌ای‌تر و با دانش بیشتری به این حوزه وارد شود. بنابراین وارد دانشگاه شد تا دانش خود را در این حوزه نیز افزایش بخشد. یکی از معضلاتی که در دانشگاه حس کرد، موضوع دسترس پذیری بسیار سخت محیطهای آموزشی و بالطبع، سطح جامعه بود. او در اولین کنکور پس از انقلاب فرهنگی، پذیرفته شد و به دانشگاه راه یافته بود. در حین تحصیل، شیرزادی جوان دست از تحقیق و تلاش نکشید و در همین دوره موفق شد تا دو اختراع مهم را به ثبت برساند.

دستگاه کاتر کاستر (برش فیزیکی قفسه سینه حین عمل باز) و دستگاه فیکسچر ساعت، دو اختراعی بود که شیرزادی را به جامعه مخترعین کشور وارد کرد. او موفق شد تا این دو اختراع مهم و کاربردی را در سازمان پژوهشهای صنعتی ثبت کند. به دنبال ثبت این اختراعات، به این فکر افتاد تا این اختراعات را به تولید انبود برساند. این کار موجب شد تا پیگیری های پی‌درپی جهت اخذ مجوزات لازم و غیره را طی کند و این مهم برای یک معلول، سختی مضاعف در پی‌داشت. این مهم باعث شد تا بروکراسی ها و شرایط شروع یک پروژه صنعتی را درک کند و تجربه ارزشمندی از این موضوع کسب کند.

وی در سال ۱۳۶۷ پس از اتمام تحصیلات در رشته مهندسی مکانیک، درشرکت سرمایه گذاری به عنوان کارشناس استخدام شد. او به مدت یک سال در شغل کارمندی فعالیت کرد. شغل کارمندی نیازهای ذهنی و روحی او را مرتفع نمی‌کرد بنابراین تصمیم گرفت تا از شغل کارمندی استعفا داده و رویای خود را دنبال کند. او به سرعت از شرکت سرمایه گذاری استعفا داد و با دوستان خود مجموعه‌ای را راه اندازی کرد تا تولیداتی که پیش از این به ثبت رسانیده بود را بصورت صنعتی تولید کند. او شروع به سرپرستی کارگاه کوچکی کرد که باتفاق دوستان خود تاسیس کرده بود. پس از مدتی، تعدادی از این محصولات این کارگاه کوچک به مرحله تولید رسید و استقبال بسیار خوبی نیز از این تولیدات صورت گرفت. اما به دلیل اینکه راه‌اندازی این صنایع مستلزم حضور در خارج از محدوده ۴۰کیلومتری شهر و منطقه صنعتی بود، عملا امکان حضور معلولین و کار در این صنایع وجود نداشت. بنابراین این تولیدات، به انبوه سازی نرسید.

شیرزادی دست از تلاش و توسعه نکشید. باتوجه به شرایط ویژه وی و همکارانش، او تصمیم گرفت تا تولید را در فضایی درون شهری و بدون آلایندگی صنعتی ادامه دهد. در ابتدای دهه هفتاد، اوج شکوفایی صنایع جدید و تکنولوژی رایانه‌ای بود. در این زمان با ورود رایانه به کشور، اقبال سازمانها و شرکتها به این تکنولوژی جدید افزایش یافته بود. شیرزادی این حوزه را بکر و رو به رشد یافت. بنابراین به سرعت وارد حوزه سخت افزار شد و سازمانی را تاسیس کرد که سیستم‌های سخت افزار کامپیوتری را مونتاژ نموده و به بازار عرضه کنند. افرادی که در این سیستم فعالیت داشتند، عمدتا از معلولین حرکتی بودند که در بازار کار عادی، از توانایی خاصی برخوردار نبودند اما در این سیستم، آنها نیروهایی کارآمد و تولیدی بودند. این اولین کارآفرینی شیرزادی برای معلولین در سطح صنعتی بود.

وی سعی داشت تا سازمانهای بزرگ و شرکتهایی که مصرف کننده سخت افزار رایانه بودند، شناسایی و انتخاب کند. وی با تحقیقی که برروی بازار روز رایانه ایران انجام داد، شرکت ایزایران را انتخاب نمود. درآن زمان شرکت ایزیران، یکی از بزرگترین مجموعه‌های سخت افزاری در ایران بود. بنابراین با این شرکت وارد مذاکره شد و موفق شد مدیران این مجموعه را به کارگاه خود کشانده و موافقت ایشان را نسبت به برون سپاری ساخت و مونتاژ سیستم‌های کامپیوتری جلب کند.

در پایان سال اول تعداد ۵۰.۰۰۰ سیستم توسط این کارگاه برای ایزیران مونتاژ شد و این موفقیت بزرگ سبب شد تا هم مجموعه از نظر اقتصادی پیشرفت کند و هم نیروهایی که در این سازمان مشغول بودند، به عنوان تکنیسین‌های متبحر و کارآزموده ادامه فعالیت دهند. این کارگاه به سرعت توسعه یافت و معلولین بیشتری را برای فعالیت به خود جذب نمود. این صنایع، تا ابتدای دهه هشتاد فعالیت نمود. باگذشت زمان، تکنولوژی سخت افزار روز به روز در حال پیشرفت بود. در ابتدای دهه هشتاد، اقبال مصرف کنندگان تجهیزات کامپیوتری ازکامپیوترهای رومیزی به سمت لپ‌تاپ معطوف شده بود. شیرزادی دائما این تغییرات را رصد می‌کرد و مترصد فرصتهای جدید بود.

او تصمیم گرفت وارد عرصه لپ تاپ و تولید آن شود. این تصمیم بزرگ، نیازمند زیرساختهای متناسب با آن بود. وی که از توسعه بیم نداشت و همواره به دنبال رشد و گسترش صنعت بود، تصمیم گرفت تا این موضوع را بصورت کاملا صنعتی اجرایی کند. بنابراین با تحقیق فراوان، زمین صنعتی بزرگی را در منطقه ۲۲ تهران تهیه نمود. اما زمینی که برای کارخانجات تهیه شده بود، مشکلاتی داشت که ساخت کارخانه را متوقف نمود. مالک قبلی که تعاونی این زمین را از وی خریداری کرده بود، باشکایت از راه و شهرسازی، موجب شده بود تا پروژه نه تنها متوقف شود، بلکه خسارات هنگفتی به سیستم موجود وارد کند.

با بروز این بحران، اصغر شیرزادی تصمیم سختی گرفت. او تصمیم گرفت تا سرمایه های انسانی و لجستیکی موجود را حفظ نموده و به سمت تولید در بخش دیگری هدایت کند. این تصمیم شجاعانه موجب شد تا این شرکت از مونتاژ سیستم‌های کامپیوتری و لپ‌تاب، به سمت تولید ملزومات و لوازم صنعتی و لباسهای کار روی آورد. تصمیمات انسانهای بزرگ در دشواریها و بحرانها و مسیرهای سخت، مشخص کننده تفاوت این انسانها با افراد عادی است. یکی از مهمترین خصوصیات افراد موفق، عدم مواجهه با بحران نیست، بلکه تصمیم درست برای عبور از بحران است.

شیرزادی راهی یافته بود تا سرمایه های لجستیکی و انسانی این سیستم را حفظ کند. او حتی برای نیروهایی که قصد داشتند از سیستم جداشوند نیز برنامه ریزی کرده بود. شیرزادی با رایزنی با مشتریان قبلی خود، تعدادی از متخصصین موجود که امکان تغییر به صنعت جدید نداشتند را در نزد مشتریان خود مشغول به کار نمود.

نحوه مدیریت او، یک سویه و خطی نبود. او همواره با تمام همکاران خود در سازمان مشورت می‌کرد و نیروهای شاغل در سیستم را قانع می‌نمود تا تصمیمات گرفته شده را بصورت جمعی به اجرا بگذارند. بنابراین زیرساختهای سازمان را به کمک همه اعضای سازمان (که غالبا از معلولان بودند)، برای تولید منسوجات صنعتی و پوشاک کار، تغییر داد. با توجه به تجارب قبلی، طی کردن این مسیر ساده‌تر و با سرعت بیشتر انجام گرفت. این سازمان شروع به معرفی محصولات خود به مشتریان قبلی و جدید نمود.

برای ورود به عرصه رقابت، شیرزادی تصمیم گرفت تا در این صنعت نیز بدعتی نو بنا نهد. او برای اولین بار در تولید لوازم صنعتی و لباس کار، گارانتی بدون قید و شرط و به شرط ارجاع گذاشت. تمام محصولاتی که در این کارخانه تولید می‌شد، دارای گارانتی بدون قید و شرط کیفی بود.

امروزه این سازمان بیش از ۱۵۰ شرکت دولتی و غیر دولتی به عنوان مشتریان ثابت خود دارد. پس از پاندمی ویروس کرونا، شیرزادی تصمیم گرفت تا خط تولید ماسک و لباسهای محافظتی را راه‌اندازی کند. کارکنان به سرعت شیفت بندی شده و بخشهای متفاوتی در کارخانه، کمک به تولید ماسک و لباس محافطت نمودند. این خط تولید، کمک موفقی به تامین این کمبودها در کشور در زمان بحران کمبود ماسک و لباس پزشکی بود. به عقیده او، این بازار جدید، بازاری نیست که بزودی از بین برود بنابراین لازم است تا سازمانهایی که توان ورود به این صنعت و کمک به اقتصاد و بهداشت کشور را دارند، وارد میدان شده و کمک کنند.

او درنظر دارد تا این موضوع را توسعه و بهبود بخشد اما یکی از مهمترین عقایدی که موجب موفقیتهای این مجموعه شده، انجام مطالعات کامل پیش از ورود به صنعت است.

توصیه وی به مدیران جوان و کارآفرینان ایرانی این است که علیرغم مشکلات موجود در کشور با وجود اینکه درآمدهای موجود هزینه‌های فردی را پوشش نمی‌دهد، باید حاشیه صبر و تحمل و تلاش را در خود تقویت نموده و برای هر پیشرفتی برنامه ریزی داشته باشند. استارتاپها به جای اینکه از ابتدا به فکر بزرگترین پیشرفتها و قله صعود باشند، بهتر است تا دستاوردهای کوچک را یکی پس از دیگری بدست آورند . موفقیت بزرگ، مجموعه‌ای از موفقیتهای کوچک است. تخصص گرایی و حرکت برروی تولید و خدمات تخصصی، رمز موفقیت است.

شیرزادی معتقد است رقابت سالم و درست، موجب پیشرفت سازمانهاست. او همواره اهل رقابت بوده و هست. توصیه وی به کارآفرینان این است که محصولاتی که تولید می‌کنند، باید از نظر قیمت و کیفیت قابل رقابت باشند. او در صنایع تحت مدیریت خود نیز رقابت را بصورت اصل قرار داده است. شیرزادی به مشتریان خود توصیه می‌کند به هیچ عنوان به دید ترحم به محصولات و کارکنان این سازمان نگاه نکرده و صرفا در بازار رقابت به کیفیت و قیمت محصولات آنها نگاه کنند. به عقیده او معلولین کمبودی نسبت به بقیه انسانها ندارند، به شرط اینکه از هرکسی در جای خود و در تخصص خود بهره برداری شود.

به عقیده وی هرقدر بازار رقابت بیشتر و سنگین تر باشد، محصولات بهتری تولید خواهد شد و مشتریان حق انتخاب بیشتری خواهند داشت. اگر تولید کنندگان ایرانی بتوانند کیفیت و قیمت خود را رقابتی کنند، خواهند توانست در بازارهای بین المللی رقابت کنند.

به اعتقاد شیرزادی، مدیران در سازمانها به ناخدایان کشتی شبیه هستند. هر مدیری باید به ظرفیت های خود و سازمانش واقف باشد. مدیران در لباس ناخدایان کشتی سازمان، باید بتوانند قایق سازمان خود را در تلاطم اقتصاد با کمترین تلفات، به ساحل نجات برسانند.

امروزه باتوجه به مشکلات و فشارهای اقتصادی که در ذهن مدیران و کارکنان سازمانها وجود دارد، بروز یک مشکل کوچک ممکن است ایجاد یک بحران بزرگ نماید. بنابراین بهتر است مدیران همواره شرایط موجود را برای تمام اعضای سازمان شرح داده تا این نیروها احساس کنند که در سازمان شریک هستند. یکی از دلایلی که شیرزادی به تاسیس و فعالیت در تعاونی اعتقاد دارد، جلب مشارکت حداکثری تمام نیروهای فعال در سازمان است.

 او همواره معتقد است انسانها و سازمانها باید همواره ظرفیت‌های خود را شناخته و بر اساس این ظرفیت‌ها تصمیم گرفته و حرکت کنند. ظرفیت‌ها ممکن است در هر برهه‌ای از زمان تغییر کنند و برنامه‌هایی که مدیران برای استفاده از ظرفیت‌ها طراحی می‌کنند، باید براساس آنها تنظیم شوند. وی معتقد است هرکسی در حوزه مسئولیت و جایگاهی که دارد، موظف است کار خود را به درستی انجام داده و نگاه به دیگران نداشته باشد. اگر این فرهنگ نهادینه شود، موجب خواهد شد که کل کشور به سمت موفقیت پیشرفت حرکت کند. او معتقد است نباید منتظر شرایط و محیط ماند زیرا که شرایط محیط، هیچ گاه بصورت ایده‌آل نخواهد شد و در هر برهه و زمانی از وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور، مشکلات بزرگی بر سر راه کارآفرینان وجود خواهد داشت. فارغ از وضعیت سیاسی و اقتصاد کشور، لازم است تا کارآفرینان وظیفه خود بدانند که سهم خود را در حرکت در مسیر صحیح و کمک به بالندگی اقتصاد و تولید کشور، ادا کنند. هیچ معجزه‌ای در اقتصاد رخ نخواهد داد. معجزه اقتصاد، در تولید، صبر و تلاش مکرر و مضاعف، است.

به اعتقاد وی، امروزه به دلیل مشکلات اقتصادی و موانع اداری و غیره که در سر راه جوانان و کارآفرینان کشور وجود دارد، گونه‌ای از ناامیدی در جوانان شکل گرفته که ایشان را به این فکر واداشته که مهاجرت و حضور در کشورهای دیگر، میتواند سکوی بزرگی برای موفقیت آنها باشد. متاسفانه بخش قابل توجهی از سرمایه گذاری که کشور درراستای توسعه جوانان به عنوان سرمایه های انسانی کشور انجام می‌دهد، در داخل کشور به بهره برداری نرسیده و کشورهای دیگر بهره لازم از این نیروی کار متخصص و با انگیزه را می‌برند. افراد نخبه که قصد خروج از کشور را دارند، به سرعت جذب کشورها و شرکتهای مختلف خارجی می‌شوند اما بخشی از جامعه تحصیل کرده که به اندازه نخبگان درخواست حضور در کشورهای پیشرفته را ندارند، بیشترین سهم سرخوردگی را پیدا می‌کنند.

آنها نه آنقدر نخبه هستند که کشورهای دیگر به سرعت آنها را جذب کنند و نه حاضرند پس از سالها تلاش برای کسب مدرک، به بازار کار به عنوان نیروی کار عادی بپیوندند. این جوانان همان بخش بزرگی هستند که مشکلات کار، مسکن، ازدواج و زندگی سالم را دارند که یکی از بزرگترین نگرانی کارآفرینان بزرگ امروز کشور است.

شیرزادی در سال ۸۲ ، طرحی را به نام “شهر بی مانع”، به کمیسیون ماده ۳۲، ارائه نمود و این طرح با موافقت این کمیسیون مواجه شد. در این طرح شهری با تمام امکانات کامل و دسترسی استاندارد و آسان در خارج از پایتخت پیش بینی شده بود. دراین شهر امکانات کامل زندگی از قبیل آموزش، تفریح، سلامت و کار برای معلولین پیش بینی شده بود که در دنیا بدون سابقه و نمونه بود. اما مشکلات اداری و بروکراسی موجود در بدنه ساختار اداری کشور مانع از اجرای آن شد. سالها بعد گروهی از آلمان و ترکیه برای بررسی وضعیت معلولان به کشور مراجعه کرده بودند که در خلال بازدید آنها این طرح به ایشان معرفی شد. چندی بعد، یکی از افراد حاضر دربازدید، این طرح را الگوبرداری نموده و با حمایت دولت ترکیه، این طرح را در شهر آلانیا(ترکیه)، اجرا کرد که از استقبال گسترده‌ای نیز در جهان برخوردار شد. وی از شیرزادی خواست تا از اجرایی شدن طرحی که از روی طرح وی کپی برداری شده بود، بازدید کند.

اصغر شیرزادی با وجودیکه از اینکه این طرح در کشور اجرایی نشده و دیگران از استعدادهای ایرانی کپی برداری نموده و خود را درجهان مطرح می‌کنند خرسندنبود، از طرح بازدید نمود و راهنمایی های لازم را انجام داد. تا امروز، هنوز این طرح در گلوگاه مشکلات ساختاری اداری کشور مسکوت مانده و درمرحله اولیه خود قرارداشته و به مرحله اجرا نرسیده است.

شیرزادی معتقد است صادرکنندگان ایرانی که در کشورهای همسایه و کشورهای آسیای میانه فعالیت می‌کنند رقابت تنگاتنگی با رقبای خارجی خود و خصوصا رقبای ترک دارند. در این میان دوموضوع حائز اهمیت است. اولین موضوع نقش حمایتی دولت از صادرکنندگان است که باید از طرف دولت حمایت کامل شوند و در این حمایت ثبات وجود داشته باشد. کاهش کیفیت، بازار از دست خواهد رفت. بخش دوم به تولید کنندگان باز می‌گردد. به عنوان مثال، در دوره‌ای، بازارهای حاشیه خلیج فارس، عراق، افغانستان و آسیای میانه در اختیار برندهای ایرانی بود. بسیاری از برندهای ایرانی با فرض اینکه این بازار بصورت دائم باقی خواهد ماند، کیفیت خود را افزایش نداده و در هجوم کالاهای متنوع و با کیفیت خارجی، این بازارها به برندهای خارجی واگذار شد.

بنابراین اگر تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی بخواهند توفیقی در بازارهای خارجی داشته داشته باشند، مستلزم آن است که کیفیت و قیمت کالاهای خود را بصورت رقابتی حفظ کنند.

به عنوان نمونه محصول مرغ ایرانی، در کشورهای حاشیه خلیج فارس دارای مشتری و مصرف کننده و اقبال خاصی است. دولت با تغییر برنامه‌های خود، برخی اوقات تعرفه های صادرات را تغییر داده و این تغییرات موجب تغییر در محاسبه قیمت تمام شده خواهد شد. این مهم درحالی است که قیمت تمام شده مرغ برای صادرات یکسان است. این تغییرات که روزانه بر سرراه قوانین قرار می‌گیرد، موجبخواهد شد که تولید کننده و صادر کننده از حاشیه ثبات برخوردار نبوده و نتوانند برنامه ریزی صحیحی برای تولید خود انجام دهند.

هرکالایی دارای مشتری خاصی است. کالای با کیفیت و قیمت خاص، مصرف کننده خاص خود را داشته و کالای دیگری با کیفیت و قیمت متفاوت، قیمت خاص خود را دارد. این موضوع، مبحث مهمی در بخش بندی بازار است. درصورتیکه باتوجه به عدم وجود ثبات در مدیریت، تولید کننده مجبور خواهد بود تا در کیفیت خود تجدید نظر کند و اگر کیفیت تولید و صادرات کاهش یابد، متعاقبا قیمت برای این کیفیت باید کاسته شده که کاهش قیمت یا کیفیت بازار را به رقبای موجود واگذار خواهد نمود.

متاسفانه تحریم‌ها، فشار زیادی به تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی آورده است که هزینه‌های این فشارها بردوش تولید کنندگان ایرانی وارد شده است. همچنین یکی از فشارهای مضاعفی که بردوش کارآفرینان و صادرکنندگان ایرانی است، نرخ بهره‌های بانکی است.

به اعتقاد شیرزادی، اشتغال‌زایی در کسب‌وکارهای کوچک اتفاق می‌افتد. اگر بخواهیم مشکل اشتغال را حل کنیم باید کسب و کارهای کوچک را حمایت نموده و این حمایت بصورت درست از این کسب‌وکارها انجام شود. گرفتن مستمری و وامهای کوچک بدون بازگشت، آفت اقتصاد است. باید بصورت هدفمند از استارتاپها حمایت شود تا بتوانند از اقتصاد حمایت نموده و اشتغال‌زایی کنند.

او معتقد است معلولین باید به گونه‌ای حمایت شوند که به سمت کار و فعالیت گرایش داشته باشند. به عقیده وی، یکی از مشکلاتی که مانع فعالیت معلولین خواهد شد، دلسوزی و ترحم برای آنها و پرداخت مبالغی در هر نام به آنهاست. این مهم سبب خواهد شد تا معلولین به این نتیجه برسند که می‌توان بدون کار و فعالیت مبالغی بدست آورد. سازمان بهزیستی جهت حمایت از معلولین، مبالغی را به عنوان مستمری به آنان پرداخت می‌کند. این مبالغ بیش از اینکه محرک باشد، محدود کننده است. دریافت این مبالغ اندک سبب خواهد شد تا معلولین، حرکتی برای یافتن شغل انجام ندهند. به عقیده وی، کشور باید از تمام ظرفیت های خود در راستای توسعه و پیشرفت بهره ببرد. تک تک نیروهای انسانی یک کشور، ظرفیتهای انسانی آن کشور هستند.

شیرزادی دراین سالها با مشکلی مواجه شده که از نظر او، برای معلولین بسیار مخرب است. بارها و بارها، زمانی که او برای اشتغال معلولین به سازمان بهزیستی تقاضای نیروی کار داده بود، با این موضوع مواجه شده بود که متاسفانه معلولین متقاضی کار مولد، نبودند. با وجود اینکه تقریبا تمامی این متقاضیان، شغلی برای فعالیت نداشتند، حاضر به کار در واحدهای تولیدینیز نبودند. این موضوع بسیار برای وی دردناک بوده که چرا با این حال که او سالها تلاش نموده تا برای معلولین کارآفرینی کند، معلولین حاضر به کار در واحدهای تولیدی نیستند. او مقتقد است پرداخت مبالغی هرچند ناچیز، موجب خواهد شد معلولیت به جای جسم انسانها، به ذهن آنها منتقل شود. شیرزادی اثبات کرده که معلولیت به هیچ عنوان مانعی برای کارآفرینی نیست. البته قرار نیست همه انسانها کارآفرین باشند اما هرکسی در جای خود توانایی دارد که باید از آن استفاده شود.

در دین اسلام اشاره شده است که همه انسانها باید به اندازه توان خود سعی کنند و کار در راه رزق و روزی حالا، به جهاد تشبیه شده است. در سرنوشت هیچ کسی نوشته نشده که پیشرفت نخواهد کرد و در مقطعی خاص، باقی خواهند ماند. راه برای همه انسانها چه معلول و چه سالم باشند، باز است. لازم است انسانها همواره در حال بازبینی ظرفیت‌های خود باشند و این ظرفیت ها را بشناسند. هرکسی می‌تواند با شناخت ظرفیت خود، پیشرفت کند.

اصغر شیرزادی دبیر انجمن معلولین ایران و مدیر عامل کارخانجات تولیدی تعاونی فتح جم، یک کارآفرین موفق ایرانی است. او با تمام وجود در راستای بهبود وضعیت جسمانی و زندگی معلولین کشور مبارزه کرده و هیچگاه از این تلاش خسته و فرسوده نشده است. وی الگویی از کارآفرین موفق و پرتلاش ایرانی است. فعالیتهای او موجب شده تا نه تنها جامعه دوستان و اطرافیان او (که عمدتا از معلولین هستد)، بلکه جمع کثیری از معلولان کشور، فعالیتهای مفیدی را انجام داده و در بدنه اقتصاد کشور بخش مفیدی باشند.

براساس مصاحبه ای از: فرامرز عیب پوش