مدیریت

فیلم سینمایی مدیریت

فیلم سینمایی مدیریت(Management)، در ژانرکمدی-درام رمانتیک آمریکایی محصول ۲۰۰۸ به کارگردانی استفن بلبر و با بازی جنیفر آنیستون و استیو زان است. این فیلم برای اولین بار در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو در سال 2008 به نمایش درآمد و در 15 مه 2009 اکران محدودی داشت.

مایک فلاکس(استیو زان) در متل والدینش به عنوان مدیر شب کار می کند. یکی از شبها سو(جنیفر آنیستون) را می بیند که برای تعطیلات آخر هفته در متل آنها اقامت گزیده. مایک به سو علاقه پیدا می کند و او را در با یک نوشیدنی غافلگیر می کند. سو که گیج شده و نمی داند چه تصمیمی بگیرد، برحسب ادب مقداری نوشیدنی می نوشد و از مایک می خواهد که برود. مایک با همین ترفند روز بعد برمی‌گردد و این بار سو بااو کمی صمیمی تر میشود.

مایک به احساسات خود نسبت به سو پی می برد و به محل اقامت او در بالتیمور پرواز می کند. سو از دیدن مایک شوکه می شود، اما از روی ادب به او اجازه می دهد تا صبح به عنوان میهمان پیش وی بماند. پس از گذراندن مدتی با هم، آنها به عنوان دوست یکدیگر را بهتر می شناسند و بلافاصله پس از بازگشت مایک به خانه، سو دوباره به متل باز می گردد. تصمیم می گیرند بیرون بروند و بیشتر آشنا شوند. بلافاصله پس از رفتن سو، مادر مایک از دنیا می رود. مایک تصمیم می گیرد تغییری در زندگی خود ایجاد کند و با سو ازدواج کند…

داستان مایک و سو، داستان ملاقات با مشتری و پرزنتیشن و نحوه گشایش کلام و گفتگوست. روابطی که در فیلم تصویر می شود، کاملا کش و قوس دار و غیر قابل پیش بینی است. تماشای این فیلم به تمامی علاقه مندان به مذاکره و فروش و مدیریت توصیه می شود.

مدیریت ژاپنی چیست؟

مدیریت ژاپنی(Ho-Ren-so) چیست؟

مدیریت ژاپنی (Ho-Ren-So) یکی از رویکردها یا استراتژی های اساسی مدیریت است. این شیوه از مدیریت بر مبنای سه اصل «گزارش مکرر»، «مشاوره» و «مباحثه» استوار است. ویژگی های مهمی که گفته می شود مشخص کننده همکاری و جریان اطلاعات در فرهنگ شرکت ژاپنی موثر است. Hou مخفف «Houkoku»، کلمه ژاپنی برای «گزارش دادن» است. “رن” از «رنراکو»، به معنای «به روزرسانی» می آید. واژه «سو» از «سودان»، به معنای «مشاوره» برداشته شده است. این واژه در ادبیات مدیریت ژاپنی، اشاره به «دست کثیف کردن» در فرهنگ فارسی به عنوان «آستین بالا زدن» و در فرهنگ انگلیسی به «دست کثیف(Dirty hand)» هم مشهور است، اما تاکید آن برروی « مشورت» است.

عملا این سبک از مدیریت بسیار ساده است اما اجرای آن(حداقل در فرهنگهای سازمانی بجز ژاپن)، به هیچ عنوان آسان نیست. هر فردی در هرجایی از سازمان که قرار دارد، به بالادست خود همواره «گزارش داده»، با  «همسطح» خود همواره به «ارتباط و به روزرسانی» پرداخته و با «فرودست» خود، همواره «مشاوره» می کند.

در سال 1999 دو محقق به نامهای محمد آلا و ویلیام کوردیرو، فرآیند تصمیم گیری ژاپنی «رینگیزایدو(Ringiseido)» را تشریح و توصیف کردند. این فرایند فرصتی را برای مدیران یا کارمندان یک گروه در یک شرکت با رتبه برابر فراهم می کند تا در ایده یکی از کارکنان مشارکت کنند. این روند به میل فرهنگی ژاپنی ها برای هماهنگی بین مردم پایبند است. این فرایند به عنوان «فرایند تصمیم گیری رینگی» هم نامیده می شود. هنگامی که یک مدیر رتبه بالاتر تصمیم توصیه شده را بررسی کرده و پذیرفته است، محیطی از حمایت و توافق را برای تصمیم گیری ایجاد می کند.

اصطلاح «رینگی» دو معنا دارد. معنای اول «رین»، «ارائه پیشنهاد به سرپرستان و تأیید آنها» و «گی» به معنای «مذاکره و تصمیم گیری». سیاست شرکت به وضوح توسط رهبری اجرایی یک شرکت ژاپنی تعریف نشده است. بلکه مدیران در تمام سطوح پایین تر از مدیران باید تصمیمات را به سطح بعدی ارتقا دهند به جز تصمیمات معمول. فرآیند «تصمیم گیری رینگی» از طریق سندی به نام «رینگیشو» انجام می شود.

“رینگیشو” توسط فردی که ایده را خلق کرده است ایجاد و منتشر می شود. همانطور که “ringisho” برای بررسی به یک همتا می رسد، همتا “مهر شخصی (هانکو) خود را سمت راست به سمت بالا” برای موافقت، “وارونه” برای مخالفت، و به پهلو برای نشان دادن بلاتکلیفی خود قرار می دهد. هنگامی که همه همتایان “رینگیشو” را بررسی کردند، مدیر همتایان “رینگیشو” را بررسی می کند و هانکو خود را روی آن قرار می دهد. تصمیم مدیر سطح بالا نهایی است و “رینگیشو” به مبتکر بازگردانده می شود که بر اساس “هانکو” مدیر سطح بالا یا ایده را آغاز می کند یا دوباره ارزیابی می کند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

مدیریت محصول چیست؟

مدیریت محصول(Product management) چیست؟

مدیریت محصول(Product management)، نوعی عملکرد سازمانی است که با تمرکز بر محصول و مشتریان آن هر مرحله از چرخه عمر محصول(از توسعه گرفته تا موقعیت‌یابی و قیمت‌گذاری) را هدایت می‌کند. این کارکرد برای ساخت بهترین محصول ممکن انجام می شود. مدیران محصول از مشتریان درون سازمان حمایت می کنند و مطمئن می شوند که صدای بازار شنیده می شود و مورد توجه قرار می گیرد. به عبارت دیگر مدیریت محصول، عملی استراتژیک برای توسعه، راه‌اندازی بازار و پشتیبانی و بهبود مستمر محصولات یک شرکت است.

به لطف این تمرکز روی مشتری، تیم های محصول به طور معمول محصولات با طراحی بهتر و عملکرد بالاتر را ارسال می کنند. درتولید محصولات فناوری، جایی که محصولات ریشه‌دار به سرعت توسط راه‌حل‌های جدیدتر و بهتر تولید می‌شوند، بیش از هر زمان دیگری نیاز به درک نزدیک از مشتریان و توانایی ایجاد راه‌حل‌های مناسب برای آنها وجود دارد. اینجاست که مدیریت محصول کارایی خود را پیدا می کند.

امور روزمره مدیران محصول؛ شامل طیف گسترده‌ای از وظایف استراتژیک و تاکتیکی است. اکثر مدیران محصول همه این مسئولیت‌ها را بر عهده نمی‌گیرند. در بیشتر شرکت‌ها، این وظایف متعلق به تیم‌ها یا بخش‌های دیگر هستند. اما بیشتر مدیران محصول، وقت خود را صرف مواردی مانند: تحقیق برای کسب تخصص در مورد بازار، شخصیت‌های کاربران و رقبا، شکل دادن به یک برنامه استراتژیک سطح بالا برای محصول خود؛ از جمله تعیین اهداف، یک مرور کلی از خود محصول و یک جدول زمانی تقریبی، تدوین یک برنامه استراتژیک فعال با استفاده از نقشه راه محصول و ارائه آن به ذینفعان اصلی سازمان، هماهنگی با تیم‌های مربوطه و اقدام با توجه به تجزیه و تحلیل داده‌ها می کنند.

با درک صحیح از حوزه مدیریت محصول، می‌توانیم آنچه را که برای داشتن این شغل لازم است بررسی کنیم. مدیران محصولات با پیروی از مسیر کسانی که پیش از آن‌ها این وظیفه را بر عهده داشتند، راه خود را پیدا می‌کنند. کسانی که در این حرفه تجربه بیشتری دارند، می‌توانند درس‌های زیادی به تازه واردان بدهند.

مدیران محصول مهارتهایی مانند «ارتباطات»، «مهارت شنیدن و تعامل»، «مهارت‌های فنی»، «هوش تجاری»، «تصمیم‌گیری مبتنی بر داده‌ها برای پیشبرد محصول» ، «بهینه‌سازی عملیات مدیریت محصول» و«تصمیم‌گیری» و خصوصا «توانایی یادگیری» داشته باشند.

مدیران محصولات باید سعی کنند تا آنجا که می‌توانند از منابع مختلف یاد بگیرند. آن‌ها باید همچنین مطمئن شوند محصولی با مزایای واقعی را به بازار تحویل دهند.

غارتگران دره سیلیکون

فیلم غارتگران دره سیلیکون

فیلم غارتگران دره سیلیکون(Pirates of Silicon Valley)، فیلمی برگرفته شده از کتاب آتش در دره که در سال ۱۹۹۹ با موضوع ساخت اولین رایانه شخصی توسط پال فربرگر و مایکل سؤان ساخته شده‌است. این فیلم برای نمایش در تلویزیون با نویسندگی و کارگردانی مارتین برک به سندیت ظهور رایانه‌های شخصی در رقابت میان رایانه‌های اپل و مایکروسافت ساخته شده‌است. آنتونی مایکل هال نقش بیل گیتس و نوا وایل نقش استیو جابز را بر عهده داشتند.

داستان فیلم

یکی از بهترین کارها برای کارآفرینان و صاحبان کسب و کار این است که در مورد تجربیات متخصصان و درس‌هایی که می‌توان از زندگی و کسب و کار آن‌ها گرفت مطالعه کنند و این درس‌ها را در فعالیت‌های کاری خودشان به کار ببندند. غارتگران دره سیلیکون داستان زندگی استیو جابز و بیل گیتس است و به شکلی مستندگونه به داستان کرآفرینی این دو ابرقهرمان حوزه ثروت و فناوری می‌پردازد.

نکات آموزنده فیلم

یکی از جالب‌ترین نکات این فیلم آن است که نشان می‌دهد شرکت‌های بزرگ هم ممکن است اشتباه کنند. از مهم‌ترین نکات کسب و کار این است که باید بتوانیم با سایر رقبا رقابت کنیم. البته این رقابت باید سالم باشد؛ به این معنا که ما باید از طریق مزیت رقابتی خودمان بر رقبا غلبه کنیم و پیروز شویم. به بیان ساده‌تر باید کیفیت خدمات و محصولات خود را نسبت به سایر رقبا افزایش دهیم تا مشتری خیلی راحت متقاعد شود و ما را انتخاب کند.

همیشه به ما گفته شده است که اگر می‌خواهیم به موفقیت و پیروزی دست پیدا کنیم، باید سعی کنیم تمرکزمان را روی یک موضوع خاص بگذاریم. وقتی می‌خواهیم تمرکزمان را روی یک موضوع خاص بگذاریم باید ساعات زیادی از شبانه روز را به آن موضوع خاص اختصاص دهیم. حال اگر به آن موضوع علاقه نداشته باشیم، واقعاً می‌توان ساعات طولانی و بی‌وقفه روی حوزه کاری خودتان تمرکز کرد؟

مشکلی که باعث شکست بسیاری از استارتاپ‌ها و کسب و کارهای نوپا می‌شود، منابع مالی است. همچنین باید نیاز را در مخاطبان خود ایجاد کنیم در زمان اختراع کامپیوتر شخصی، کسی نیاز چندانی به کامپیوتر شخصی ندارد و ممکن است که این دستگاه یک وسیله تجملی و به نوعی اضافی باشد که همه افراد توان خرید آن را نداشته باشند ولی این دو نفر با تمام توان و از طریق ترفندهای تجاری تلاش کردند که محصول خودشان را در بین مخاطبان رواج دهند.

همچنین یکی از مهم‌ترین نکاتی که در کسب و کار باید مد نظر قرار دهیم، تجربه مشتری است. همیشه در هنگام توسعه و تولید محصول خود به این موضوع فکر کنیم که آیا مشتری از ویژگی‌ها و خصوصیات محصول یا خدمت من استقبال خواهد کرد؟ راهکار این است که متمایز و متفاوت باشیم.

بنیان گذار

فیلم بنیان‌گذار(The Founder)، محصول ۲۰۱۶ امریکا در ژانر زندگی‌نامه‌ای درام به کارگردانی جان لی هنکاک است. این فیلم داستان ری کراک و ماجرای به دست آوردن فست فود زنجیره‌ای مک‌دونالد را به تصویر می‌کشد. در این فیلم مایکل کیتون نقش کراک و لورا درن نقش همسرش اثل فلمینگ را بازی می‌کنند. دیگر بازیگران این فیلم عبارتند از: نیک آفرمن، جان کارول لینچ، پاتریک ویلسون، ریک رایتز و ویلبر فیتزجرالد. بنیان‌گذار توسط واینستین کمپانی در ۷ دسامبر ۲۰۱۶ اکران شد.

بنیان‌گذار برای اولین‌بار در ۷ دسامبر ۲۰۱۶ در آرک‌لایت هالیوود و در تاریخ ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ در سینماهای ایالات متحده آمریکا اکران شد و در سراسر جهان بیش از ۲۲ میلیون دلار فروش رفت. فیلم با استقبال منتقدان همراه بود و بازی کیتون ستوده‌شد.

داستان فیلم

ری کراک یک فروشنده معمولی اهل ایالت ایلینوی است. او که به کار فروش مخلوط‌کن شیربستنی، پنج سال مشغول است و درآمد متوسطی دارد، از وضعیت مالی متوسط و زندگی معمولی‌اش راضی نیست. وی روزی در دهه ۱۹۵۰ میلادی، میان رستوران‌هایی که به آن‌ها مخلوط‌کن می‌فروشد با همبرگر فروشی برادران مک‌دونالد آشنا می‌شود که نوعی سیستم سریع و متمایز دارد. ری از سیستم بسیار سریع درست کردن برگرها خوشش آمد و متوجه شد که آن‌ها قابلیت تبدیل شدن به یک نام بزرگ را دارند، او با دانایی اقتصادی و پشتکار برادران مک‌دونالد را ترغیب به بنیان‌گذاری مک‌دونالد کرده و …

نکات آموزنده

یکی از مهمترین نکات آموزشی فیلم، قدرت امید و پیگیری تا حصول نتیجه است. ری کراک، بالای پنجاه سال سن دارد که بصورت ویزیتور در حال فروش محصولات است. امید به زندگی و اصرار بر ادامه راه تا حصوص موفقیت رمز پیروزی اوست. او امپراتوری مک دونالد را از خاک به افلاک رساند. تماشای این فیلم به کلیه فعالان اقتصادی، مدیران دانشجویان و کارآفرینان و کارکنان توصیه می شود.

نوشته: فرامرز عیب پوش

فومو چیست؟

فومو (FOMO)، به معنای ترس از دست دادن(Fear Of Missing Out)، نوعی سندروم یا اتفاق ذهنی است که در مغز اتفاق می افتد. افراد زمانی در موقعیت فومو (FOMO)، قرار می گیرند که با مشاهده وضعیتی خاص، دچار ترس از دست دادن یک موقعیت یا فرصت میشود. عموما ابتلا به فومو، موجب اقدام به انجام یک عمل هیجان زده و احساسی می شود. اضطراب و هیجان ایجاد شده در ذهن انسان، نهایتا منجر به آن می‌شود که فکر کند، درحال عقب افتادن از دیگران است و فرصتی را چه حقیقی و چه خیالی از دست خواهد داد.

اصطلاح فومو مخصوص به اقتصاد و بازاریابی، بازار بورس، بازار ارزهای دیجیتال و بازارهای مالی نیست، بلکه در بسیاری از مسائل اجتماعی دیگر نیز کاربرد دارد. امروزه گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی و افزایش ارتباطات و تبلیغ یک سبک زندگی لوکس و بی نقص در ویترین این شبکه ها، احتمال ابتلای افراد به فومو را به شدت افزایش داده است.

پیش از تسلط اینترنت بر زندگی بشر، اطلاعات افراد به تلویزیون، اخبار، کتاب، مجلات و یا دنیای فیزیکی اطراف خلاصه میشد. همه این فرصت را نداشتند که سبک زندگی لوکس طبقه مرفه را با این جزییات پیگیری کنند بنابراین باتوجه به اینکه افراد محیط اطرافشان اکثرا همسان بودند، همه از یک سطح نسبی رضایت، بهره مند بودند. با توسعه انفجاری اینترنت، مردم حتی به اتاق خواب دیگران نیز راه یافتند و بلاگرها برای جذب بیشتر مخاطب، هرچه بیشتر و غلو شده تر شروع به تبلیغ ویترینی از یک زندگی رویایی و بی نقص کردند.

افراد با مشاهده این ویترین، دچار فومو شده و متعاقب آن احساس بی عرضگی که با روانشانسی موفقیت به خورد مخاططبین داده می شوند. این موضوع موجب شده که همه فکر کنند که از قافله ای جا مانده اند و نتیجه تنها اضطراب و استرس فراوان و گسترش افسردگی شده است. بعلاوه اینکه بلاگرها یک سبک زندگی مصرفی و لوکس را تبلیغ می کنند که روندی خارج از آن مذموم و نکوهیده است و مورد قبول جامعه نیست. بنابراین همه با حس فومو به دنبال رسیدن به آن ویترین تبلیغ شده هستند.

همه موبایل به دست دائما درحال چک کردن شبکه های اجتماعی و پیام رسانهای خود هستند و مدام به این فکر می کنند که آیا پیام یا پست جدیدی هست که ندیده باشند؟ به همین منظور همه به گوشی چسبیده و مدام درگیر این هستند که آیا کسی پاسخ استوری را داده، یا خیر. ترس از دست دادن اخبار و پیام‌ها، خود فومو است.

تعریف فومو در بازارهای مالی کمی متفاوت با تعریف آن در مسائل اجتماعی است. در بازارهای مالی، فومو به ترس از دست دادن فرصت سرمایه‌گذاری و یا ترید اطلاق می‌شود. به عنوان مثال، اگر سهامی رشد کند، بسیاری از ترس جاماندن از سود، اقدام به خرید آن سهم می کنند. غالبا افراد موفق نمی شوند تا بر احساسات خود غالب شوند و دچار فومو می شوند.

زمانی که فومو به صورت همه‌جانبه توسط رسانه‌ها و افراد مطرح شود، یک رشد حباب‌گونه در قیمت دارایی مدنظر پیش آمده و صاحبان بیشترین سهم، سریعا از آن بهره برداری میکنند. معمولا زیان آخر با افرادی است که دچار فومو شده اند. والها بصورت هوشمندانه با خروج سرمایه در قیمت‌های بالا موجب افت سنگین قیمت می شوند. فومو همواره مقطعی است و پس از مدتی از بین می‌رود. هرگاه منطق در خرید یا فروش وجود نداشته باشد، نباید خرید یا فروشی انجام داد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

ایکیگای چیست؟

ایکیگای(生き甲斐)، واژه ای ژاپنی به معنای “دلیلی برای زندگی” است. این مفهوم یکی از مهمترین عناصر در فلسفه زندگی ژاپنی و فراتر از مفهوم سامورایی بوشیدو(Busido)، است. مطابق این فرهنگ، هر انسانی، ایکیگای مخصوص به خود را دارد که باید آن را در طول زندگی بیابد.

یافتن ایکیگای، نیازمند جستجوی عمیق و طولانی و شناخت عمیق فردی است. ژاپنیها براین باورند که یافتن ایکیگای، در زندگی انسان، قناعت و بی نیازی آورده و به زندگی وی، معنا می‌دهد. در زندگی و کار، وجود ایکیگای موجب پیشرفت فرد شده و وی را یاری میکند.

درزبان ژاپنی واژه ایکی به معنای زندگی و واژه گای، به معنای اثر و نتیجه است. این اندیشه معتقد است ایکیگای همان چیزی است که صبح دلیلی برای بیدار شدن به انسان میدهد و در طول زندگی، دلیلی برای لذت بردن از آن، است. امروزه یکی از بزرگترین معضلات بشر، تنهایی و افسردگی و بیهوده انگاشتن زندگی است. ایکیگای با تزریق امید به انسان موجب شده تا مغز بیشتر بدن را زنده نگاه داشته و انسانهای بهره مند از این موهبت، طول عمر بیشتری نسبت به سایرین داشته باشند.

بیشترین موضوعی که موجب ایجاد انگیزه در انسان میکند، احساس مفید بودن و کارآمدی اوست. این موضوع سبب شده تا انسان همواره فکر کند که در جامعه کارایی دارد و اعتماد به نفس و رضایف فردی وی تقویت خواهد شد.

ایکیگای موجب شده تا انسان به منبع ارزش خود در زندگی پی ببرد. این مفهوم سبب ایجاد شرایط ذهنی و روحی میشود که انسان احساس می‌کنند که زندگی او ارزشمند است. این شرایط لزوما به شرایط اقتصادی یک شخص یا طبقه اجتماعی وی، مربوط نیست.

حتی اگر کسی احساس کند که شرایط کنونی تیره است، ولی در ذهن خود هدفی داشته باشد، ممکن است ایکیگای را احساس کند. رفتارهایی که باعث می‌شود که ایکیگای را احساس کنیم، کارهایی نیستند که مجبور به انجام آن‌ها می‌شویم؛ این رفتارها خودجوش و طبیعی هستند.

کوبایاشی سوکاسا، معتقد است انسان تنها در شرایطی می‌تواند ایکیگای واقعی را حس کند که بر اساس بلوغ شخصی، ارضای امیال مختلف، عشق و شادی، نشست و برخاست با دیگران، و نوعی از حس ارزش در زندگی، به سمت خودشناسی پیشرفت کرده باشد.

برای دستیابی به ایکیگای، مجموعه ای از شرایط باید باهم اجماع کنند. اگر انسانی ماموریت اصلی خود را کشف کرده، در انجام آن مناسب عمل کند، شرایط مادی اش با انجام این کار تامین شده و نهایتا جامعه به ماموریت وی، نیاز داشته باشد، ایکیگای وی برآیندی از “اشتراک ریاضی” این شرایط است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

تبصره 22، چیست؟

تبصره ۲۲  (Catch-22)، یک موقعیت “دوسرباخت” پارادوکسیکال است که برای اولین بار توسط جوزف هلر، نویسنده و طنز پرداز امریکایی مطرح شد. این اصطلاح، درحقیقت نام رمانی است به ‌سبک کمدی سیاه است که هلر آن را آمدر سال ۱۹۶۱ به چاپ رسانید. وقایع این رمان مربوط به سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۴ و درخلال جنگ جهانی دوم رخ می ‎دهد.

این اثر به عنوان یکی از رمان‌های برتر قرن بیستم شناخته می‌شود. داستان به گونه‌ای نوشته شده‌است که زمان گذرا و از دیدگاه افراد مختلف بیان شده‌است. شخصیت بارز این رمان  افسری امریکایی به نام “یوساریان” است که در نیروی ویژه هوا-دریای آمریکا و در اسکادران بمب افکن b-25 خدمت می‌کند.

این رمان، در دنیای مدیریت به دلیل دیدگاه انتقادی که به عملیات‌های بروکراتیک ادارات و سازمانها و قوانین پارادوکسیکال دارد، مشهور است.

امروزه، اصطلاح تبصره ۲۲  (Catch-22)، به عنوان یکی از اصطلاحات کاربردی زبان انگلیسی، شناخته شده‌است. این اصطلاح معمولاً به موقعیت‌هایی که در آن باخت قطعی است اطلاق می‌شود. به عنوان مثال اگر فردی در موقعیتی دشوار قرار بگیرد که از آن گریزی نداشته باشد، و برای حل «مشکل الف» باید «عمل ب» را انجام دهد؛ اما «عمل ب» را تنها زمانی می‌تواند انجام دهد که «مشکل الف» را نداشته باشد، باصطلاح می گویند دچار تبصره22 شده است.

داستان تبصره ی 22، کمدی سیاه و بینظیری است. شخصیت اصلی داستان(یوساریان)، در نیروی ویژه هوا-دریای امریکا، توپچی است. او غالبا از زیر کارها در می رود، و مرگ درجنگ را شجاعت نمی داند. بنابراین همواره برای نجات جانش از خطرات بی پایان جنگ، دارد به هوشمندانه ترین شکل ممکن از خلاقیت خود استفاده کند.

فرمانده‎اش، مشکل اصلی اوست که مدام، تعداد مأموریت‎های موردنیاز برای تکمیل دوره ی خدمت سربازان را افزایش می دهد. یوساریان، حتی اگر هم بتواند به هر طریقی از انجام این مأموریت های مرگ بار شانه خالی کند، از قانونی بنام تبصره22، راه گریزی ندارد.

این قانون بیان می کند که اگر کسی با تمایل خود به شرکت در مأموریت های خطرآفرین و مرگبار ادامه دهد، دیوانه و مجنون تلقی خواهد خواهد شد، اما اگر این شخص، درخواست رسمی و مورد نیاز برای معاف شدن از این مأموریت ها را ارائه دهد، دقیقا همین ارائه همین درخواست، اثبات می کند که وی دیوانه نیست و بنابراین، شرایط لازم برای معاف شدن از مأموریت ها را نخواهد داشت.

در ادبیات فارسی، معادلهای مختلفی برای این موضوع وجود دارد. در فرهنگ ما، موضوعاتی با عنوان “دوسرباخت”، “دوسرسوخت”، و یا “کلاف سردرگم”، یا “جمع اضداد”، مطرح است که البته نه تماما فارسی هستند و نه کاملا بیانگر موضوع. تنها بخشی از موضوع را روایت میکنند اما تمامیت آن را منتقل نمیکنند. البته شاید نزدیکترین اصطلاح فارسی “دورباطل”، باشد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

مدیریت استمارتیز قهواه ای

مدیریت اسمارتیز قهوه ای، کنایه ای به سبک مدیریت هوشمندانه با تمرکز بر روی جزییات بدون بررسی تمام این جزییات است. سال‌های دهه ۸۰ میلادی، یکی از گروههای مشهور راک امریکایی موسیقی که تعدادی زیادی اجرای زنده در سال داشت، قراردادی با مفاد پیچیده و طولانی تنظیم کرده بود و برای عقد قرارداد با سالن‌های کنسرت از آن استفاده می‌کرد.

در این قرارداد تمام جزئیات تکنیکی اجرا از جمله برق، تجهیزات صحنه نمایش و غیره قید شده بود و مجری کنسرت، متعهد شده بود طبق قرارداد همه آنها را به صورت خواسته شده به گروه موسیقی ارائه دهد. در بین مفاد قرارداد، یک ماده گنجانده شده بود و در آن خواسته شده بود یک کاسه اسمارتیزهای رنگی در اتاق پشت صحنه ارائه شود که در آن اسمارتیز قهوه‌ای وجود نداشته باشد.

این قرارداد با توجه به طول و تفصیل و این ماده غیرمعمول، موجب خنده و تمسخر بین جامعه موسیقی شده بود. بدیهی است با وجود جدی بودن اجرا و موارد متعدد مشکلاتی که ممکن است در اجرای کنسرت زنده بروز کند، کاسه اسمارتیز، موضوع بی دلیل و خنده داری بنظر میرسید خصوصا اینکه اسمارتیز قهوه ای هم در آن نباشد!.

بعدها سرپرست این گروه موسیقی، در زندگی‌نامه خود در این مورد صحبت کرد. او درباره این بند به ظاهر خنده دار گفته بود در چند اجرا، مشکلات فنی، خطرات جدی برای همکارانم به وجود آورده بود و نزدیک بود کل برنامه نمایش خراب شود. تصمیم گرفتیم این ماده را به قرارداد اضافه کنیم. من نمی‌توانستم در هر اجرا چند ساعت وقت بگذارم و مثلاً میزان آمپر برق موردنیاز را در هر پریز برق چک کنم.

برای اینکه موضوعات مهم را چک کنم، به سراغ موضوعی که از نظر مجری کنسرت به ظاهر کم اهمیت تر از سایر موضوعات به نظر می رسید می رفتم. بنابراین زمانی که می‌خواستیم اجرا را در یک سالن شروع کنیم، من به اتاق پشت صحنه می‌رفتم و به دنبال ظرف اسمارتیز می‌گشتم.

اگر پشت صحنه ظرفی وجود نداشت یا در آن اسمارتیز قهوه‌ای بود، احتمال بروز خطاهای بزرگتر و خصوصا خطای فنی را می‌دادم و از مدیر برگزار کننده کنسرت، می‌خواستم کلیه تجهیزات را دوباره مطابق با قرارداد چک کند. به عبارت دیگر، به این روش متوجه می‌شدم که او یا همه مفاد قرارداد را به دقت نخوانده است، ویا موارد موجود در قرارداد را به درستی اجرا نکرده است که در هر دوصورت اشکالات بزرگتری رخ می داد.

همه مدیران موضوعی به نام محدودیت زمان دارند. در واقع این موضوع برای تمام انسانها وجود دارد. مدیران وقت و توان کافی برای بررسی همه وجوه کار را ندارند. بنابراین با نشانه گذاری و انتخاب آیتمهای نمونه، دیگر نیازی به بررسی همه جزئیات نخواهد بود.

در ایده آل ترین حالت ممکنه، کارکنان و سازمانها پیش از بروز مشکلات، بصورت خودکار آنها را اعلام می کنند اما این موضوع در واقعیت رخ نمی دهد. مدیران بهتر است با نشانه گذاری موارد خاص، اسمارتیزهای قهوه‌ای سازمان خود را پیدا کنند و آنها را چک کنند.

نوشته: فرامرز عیب پوش

رفتار خرچنگی چیست؟

رفتارخرچنگی، مدیریت خرچنگی، یا باصطلاح “تفکر خرچنگی”، مفهومی است که از خرچنگهای گرفتار در یک محیط بسته گرفته شده است. عموما این رفتار در یک گروه و تیم معنا پیدا می‌کند. این رفتار زمانی از اعضای گروه سر می زند که اعضای یک گروه، که هدفی تقریبا یکسان و مشابه دارند، تلاش‌های یک نفر یا تعداد بیشتری را به دلایل مختلف از جمله دشمنی، حسد، توطئه و… از بین برده و باطل می کنند.

این طرز تفکر، به طرز تفکر خرچنگی، معروف است که در صید خرچنگها و ریختن آنها در یک جعبه یا سبد دیده شده. در انگلیسی به این رفتار، رفتار خرچنگ‌ در جعبه نیز گفته می‌شود. اگر بخواهیم آن را در یک جمله تعریف کنیم، بدان معناست که ” اگر من نمی‌توانم چیزی را داشته باشم پس تو هم حق داشتن آن را نداری”.

 صیادان در زمان صید خرچنگها، به نکته جالبی در رفتار گروهی آنها برخوردند. زمانی که آنها یک خرچنگ را درون یک سبد می انداختند، خرچنگ سبد را بالا میرفت و از آن بیرون می آمد. اما زمانی که تعداد بیشتری خرچنگ را در همان سبد می انداختند، آنها نمی توانستند، از آن خارج شوند!

شااین موضوع تعجب برانگیز باشد اما حقیقت است. درواقع خرچنگها به سادگی با کمک هم یا حتی بدون کمک هم می توانستند از سبد خارج شوند اما به محض اینکه یکی از خرچنگها تصمیم می گرفت که از سبد خارج شود، بقیه خرچنگ‌ها او را پایین می‌کشیدند و مانع نجات او می‌شدند. این موضوع تا جایی ادامه پیدا می‌کرد که همه خرچنگ‌ها یکی پس از دیگری می‌مردند و آن قدر در سبد یکدیگر یا پایین می کشیدند که نایی برای تکان خوردن نداشتند و صیاد به سادگی آنها را می کشت.

طرز تفکر خرچنگی در انسانها نیز بسیار شایع است. این رفتار عموما نشات گرفته از حقارت، حسادت، توطئه یا دشمنی است. این رفتار غالبا در گروه و تیم معنا پیدا می‌کند. زمانی که اعضای یک گروه، که هدفی تقریبا یکسان و مشابه دارند، تلاش‌های یک نفر یا تعداد بیشتری را به دلایل مختلف از بین برده و خنثی کرده و در مسیر حرکت او سنگ اندازی کنند، اصطلاحا از این رفتار یاد می کنند.

این طرز تفکر، موجب خواهد شد که نه تنها هیچ یک از اعضای تیم موفقیتی به دست نیاورند، بلکه همه تلاش‌های آنان نیز یکی پس از دیگری از بین برود. در سیستم‌های مدیریتی پیشرفته، مدیران تلاش می‌کنند تا این طرز تفکر مختل کننده را از بین ببرند و روح همدلی و کار گروهی را با راهکارهایی خاص و ویژه در میان کارکنان خود رواج دهند.

اگر مدیران به هر دلیل با این رفتار همساز شده و قول حضرت مولانا “قلاوز(رهبر ارکستر)”، به عمد یا به سهو، مسیر را گم کند، “مدیریت خرچنگی”، شکل می گیرد. مدیریت خرچنگی نشات گرفته و تقویت کننده رفتار خرچنگی است و بسیار زیانبار است.

نوشته: فرامرز عیب پوش