بوی خوش زن

بوی خوش زن

فیلم سینمایی بوی خوش زن(Scent of a Woman)، درام امریکایی محصول 1992به کارگردانی مارتن برست و محصول کمپانی یونیورسال است. این فیلم بازسازی فیلمی ایتالیایی با همین نام است که دینو ریسی آن را کارگردانی کرده است. این فیلم یکی از تاثیرگذارترین فیلمهای سینمای جهان است. آل پاچینو، کریس اودانل و فیلیپ سیمور هافمن در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند.

بوی خوش زن
بوی خوش زن

درباره فیلم

بازی ماندگار و به یادماندنی آل پاچینو در نقش سرهنگ اسلید در این فیلم تمامی جوایز مهم سینمایی از جمله اسکار و گلدن گلوب را برای او در همان سال به ارمغان آورد. نقشی که از آن به عنوان یکی از ماندگارترین نقش آفرینی‌های تاریخ سینما یاد می‌شود.

بوی خوش زن
بوی خوش زن

سکانس رقص تانگو آل پاچینو در این فیلم بسیار تمجید شده و مشهور است و هنوز در شبکه های اجتماعی و بسیاری از ریمیکسها قطعات و دیالوگهای این فیلم مورد استفاده قرار میگیرد.

داستان فیلم

چارلز سیمس، دانشجویی است که در یکی از دانشگاههای مشهور امریکا تحصیل میکند. چارلز برای جبران هزینه تحصیل خود به دنبال کار می‌گردد و سرانجام شغل پرستاری از یک افسر نابینای ارتش آمریکا به نام سرهنگ فرانک اسلید(آل پاچینو)، نصیب وی می شود.

چارلز در دانشگاه دچار مشکلی است که اگر حل نشود، منجر به اخراج او خواهد شد. در طول فیلم، چارلز به کلنل اسلید کمک می‌کند تا از خودکشی رهایی یابد و کلنل نیز برای کمک به چارلز در مراسم کمیته انضباطی و بدون اطلاع قبلی حاضر می‌شود و سخنرانی حیرت انگیزی در دفاع از وی ایراد میکند.

آکادمی آنلاین عیب پوش

مرگ و دوشیزه

مرگ و دوشیزه

فیلم سینمایی مرگ و دوشیزه(Death and the Maiden)، درام، معمایی، هیجان انگیز، محصول سه کشور بریتانیا آمریکا و فرانسه به کارگردانی رومن پولانسکى است. فیلمنامه این فیلم توسط آریل دورفمن و رافائل ایگلسیاس نوشته شده است. دورفمن از تبعیدیهای شیلیایی است که برهمین اساس این فیلمنامه را نوشته است.

مرگ و دوشیزه
مرگ و دوشیزه

درباره فیلم

سیگورنی ویور، سر بن کینگزلی و استوارت ویلسون در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند. نام فیلم برگرفته از قطعه موسیقی «مرگ و دوشیزه» اثر شوبرت است که در فیلم نیز این قطعه استفاده شده است.

مرگ و دوشیزه
مرگ و دوشیزه

بعد از پایان یافتن اتفاق‌های سیاسی و انقلاب‌ها کسی نمی‌داند چه بر سر روح و روان افراد آمده است. بسیاری از مردم طی این حوادث برای اجرای عدالت جان خود را از دست می‌دهند و بعضی دیگر می‌مانند و سعی می‌کنند دردهای این مسیر را التیام بخشند. بعد از این وقایع، ذهن افراد دائما تمام شکنجه‌، آزارها و حتی تجاوزها را تداعی می‌کند و لحظه‌ای آن‌ها را تنها نخواهد گذاشت.

مرگ و دوشیزه
مرگ و دوشیزه

داستان فیلم

قهرمان داستان(سیگورنی ویور)، زنی است که در دورۀ دیکتاتوری رژیم پیشین فعال سیاسی بوده که دستگیر و شکنجه شده است. پس از گذشت سال ها و با تغییر رژیم، زن که شوهرش در حکومت جدید عضو کمیتۀ حقیقت یاب است در شبی بارانی بصورت کاملا اتفاقی میزبان شکنجه گر خود می شود. زن در این مواجهه در مقابل این پرسش قرار می گیرد که چگونه می تواند شخصی را که در دورۀ دیکتاتوری و خشونت بانی و عامل آن بیداد رفته بر خود بود ببخشد و به زندگی خویش ادامه دهد. پس اجرای عدالت چه می شود؟

مرگ و دوشیزه
مرگ و دوشیزه

نمایشنامه مرگ و باکره  اثر آریل دورفمن در سال ١٩٩٠ منتشر شد. داستان این نمایشنامه که از برجسته‌ترین آثار نمایشی جهان است هنگام سقوط یک حکومت دیکتاتوری فرضی در آمریکای جنوبی اتفاق می‌افتد.

آکادمی آنلاین عیب پوش

نیکسون

فیلم سینمایی نیکسون(nixon)، درام تاریخی حماسی آمریکایی محصول ۱۹۹۵ به کارگردانی الیور استون، تهیه‌کنندگی کلیتون تاونسند، استون و اندرو جی واجنا است. این فیلم توسط استون، کریستوفر ویلکینسون و استفن جی ریول نوشته شده است. این فیلم داستان زندگی سیاسی و شخصی رئیس جمهور سابق ایالات متحده ریچارد نیکسون با بازی آنتونی هاپکینز را روایت می کند.

درباره فیلم

آنتونی هاپکینز، جوآن آلن، آنابث گیش، مارلی شلتون، بای لینگ، پاورز بوث، جی تی والش، ای جی مارشال، جیمز وودز، پل سوروینو، باب هاسکینز، لری هاگمن، اد هریس و دیوید هاید پیرس در این فیلم به ایفای نقش می پردازند.

فیلم معادل فروش 13.7 میلیون دلار فروخت که باتوجه به بودجه 44 میلیون دلاری آن، یک زیان تجاری محسوب می شود. اما در دنیای سینما، توانست نقدهای مثبتی از سوی منتقدان دریافت کرد و بازی هاپکینز مورد تحسین ویژه قرار گرفت. همچنین فیلم نامزد چهار جایزه اسکار شد. الیور استون دو فیلم دیگر با نامهای « JFK » و «W» درخصوص زندگی روسای جمهور ایالات متحده ساخته است که این اولین فیلم از این سه فیلم است.

داستان فیلم

در سال 1972، افرادی تحت عنوان تعمیرکار به کاخ سفید راه یافتند که باوجود دستگیری، نفوذ آنها به رسوایی «واترگیت» انجامید. هجده ماه بعد در دسامبر 1973، الکساندر هیگ، رئیس ستاد ریچارد نیکسون، نوارهای صوتی نیکسون را برای نیکسون می آورد تا به آنها گوش دهد.

این دو در خصوص رسوایی واترگیت و هرج و مرج ناشی از آن بحث می کنند. نیکسون پس از بحث در مورد مرگ جی. ادگار هوور، هنگام بحث درباره جان دین، جیمز مک‌کورد و دیگر افراد درگیر در واترگیت، فحاشی می‌کند. در حالی که هیگ آماده رفتن است، نیکسون از وی می‌پرسد که چرا به او یک اسلحه نمی دهد تا مثل یک سرباز شریف، خودکشی کند. غالب فیلم با فلاش بک نوارهای نیکسون روایت شده و به خاطرات و وقایع سیاسی که نیکسون در آنها نقش داشته پرداخته است.

آکادمی آنلاین عیب پوش

گسیختگی

گسیختگی

فیلم سینمایی گسیختگی به کارگردانی تونی کی محصول سال ۲۰۱۱ امریکا به کارگردانی تونی کِی و ساخت کمپانی تریبکا فیلمز است. آدرین برودی، مارسیا گی هاردن و سمی گایل در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند. این فیلم به جمله «مرد بی چهره در کلاسِ درسِ خالی» نیز شهرت دارد.

گسیختگی
گسیختگی

داستان فیلم

داستان فیلم گسیختگی روایت هِنری، معلم مدرسه است که به صورت موقت وارد مدرسه شده و بخشی از زندگی مدیران دانش آموزان و اعضای مدرسه را در این فیلم به تصویر کشیده است.

هنری بارت برای ماموریتی یک ماهه در این مدرسه است. او درس زبان انگلیسی را با دانش‌آموزان که در این درس ضعیف هستند، کار می‌کند.

او در روز اول، مهارت‌های نوشتاری دانش‌آموزانش را با انشایی در مورد «زندگی پس از مرگ» ارزیابی می‌کند. در طول این کلاس، او بسیاری از اعمال خصمانه و دشمنی را مشاهده می کند، از جمله دانش آموزی که بر سر او فریاد می زند و او را تهدید فیزیکی می کند، همچنین دو دانش آموز دانش آموز مردیث را مورد آزار و اذیت کلامی قرار می دهند که پس از کلاس با او آشنا می شود. بعداً در همان روز، او شاهد پرخاشگری بیشتری است، زمانی که مادر دانش آموزی که به دلیل آزار و اذیت معلم سارا مدیسون اخراج شده است با او روبرو می شود…

گسیختگی
گسیختگی

این معلم تازه وارد، در عین حالیکه با دانش آموزان کلاسش مشکل دارد، در زندگی شخصی هم اوضاعش چندان مناسب نیست. انگار واقعاً دچار گسیختگی است.

گسیختگی
گسیختگی

این فیلم منتقدان رادیکال دارد و برخی از منتقدان از فیلم تعریف کرده و برخی آنرا اثری بی معنی خوانده اند. با این حال، جملات و دیالوگهای فیلم، سوژه بسیاری از شبکه های اجتماعی است. فیلم اثری است که میخواسته همه چیز باشد و درباره ی مشکلات همه ی قشرهای سنی حرف بزند اما در برخی موارد بسیار سطحی به مسائل و مشکلات نزدیک شده است.

آکادمی آنلاین عیب پوش

هیولای پول

فیلم سینمایی هیولای پول

فیلم سینمایی هیولای پول(Monster Monster)، درام مهیج جنایی آمریکایی محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی جودی فاستر، با فیلمنامه ای از جیمی لیندن، آلن دی فیوره و جیم کوف از داستانی از دی فیوره و کوف است. در این فیلم جورج کلونی، جولیا رابرتز، جک اوکانل، دومینیک وست، کایتریونا بالف و جیانکارلو اسپوزیتو بازی می کنند.

درباره فیلم

فیلم هیولای پول، اولین نمایش جهانی خود را در شصت و نهمین جشنواره فیلم کن در 12 می 2016 داشت. این فیلم علیرغم نقدهای متفاوت از منتقدان، این فیلم با فروش بیش از 93 میلیون دلار، در گیشه موفقیتی تجاری محسوب می شود.

داستان فیلم

لی گیتس، مجری مشهور و کارشناس مالی تلویزیونی، در میانه آخرین نسخه نمایش یکی از شوهای تلویزیونی به نام «هیولای پول» است. کمتر از 24 ساعت قبل از آن، سهامیکی از شرکتهای خاص طور غیرقابل توضیحی ظاهراً به دلیل نقص در الگوریتم معاملاتی سقوط کرد و 800 میلیون دلار به سرمایه گذاران آن زیان وارد آورده و بسیاری از آنها را به خاک سیاه نشانده است. لی قصد داشته تا والت کامبی، مدیر عامل همین شرکت را برای مصاحبه به استودیو دعوت کند، اما او به طور غیر منتظره برای یک سفر کاری به ژنو، سوئیس رفته است.

در اواسط نمایش، یکی از سرمایه گذاران که زیان زیادی از سهام این شرکت کرده، با اسحله وارد استودیو و لی را گروگان می‌گیرد و او را مجبور می‌کند جلیقه انتحاری بپوشد. این مرد که نامش کایل بودول است، 60000 دلار کل پس‌انداز عمرش را در IBIS سرمایه‌گذاری کرده و اکنون آه در بساط ندارد.

دلیل گروگان گیری لی، حمایتش از IBIS  در همین شوی تلویزیونی است. کایل تهدید میکند پیش از اینکه خودش را بکشد، لی را منفجر خواهد کرد، مگر اینکه پاسخی از شرکت IBIS  دریافت کند. پلیس مطلع می شود، که گیرنده جلیقه بمب روی کلیه لی قرار دارد. با کمک کارگردان باسابقه پتی فن، لی سعی می کند کایل را آرام کند و مدیر شرکت IBIS را پیدا کند.لی از بینندگان برنامه تلویزیونی خود برای درخواست کمک می کند…

آکادمی آنلاین عیب پوش

رکود بزرگ

فیلم سینمایی رکود بزرگ(The Big Short)

این درام بلند که به «سقوط بزرگ» نیز ترجمه شده، محصول سال ۲۰۱۵ امریکا به کارگردانی و نویسندگی آدام مک کی است. رکود بزرگ اقتباسی از کتابی به همین نام است که توسط مایکل لوئیس در سال 2010 نوشته شده است. رکورد بزرگ، نمایشگر علل آغاز بحران جهانی مالی 2007-2008 براساس حباب مسکن ایالات متحده است. کریستین بیل، استیو کارل، رایان گاسلینگ و برد پیت در این فیلم به ایفای نقش می پردازند.

درباره فیلم

این فیلم بیشتر به دلیل تکنیک‌های غیر متعارفی که برای توضیح و ساده سازی ابزارهای مالی برای بیننده معمولی در آن استفاده شده، مورد توجه قرار گرفته است. در این میان استفاده از ریچارد تالر، که پرده چهارم برای توضیح مفاهیمی مانند وام مسکن و تعهدات بدهی وثیقه مصنوعی به فیلم دعوت شد قابل توجه است.

برخی از شخصیت های فیلم مستقیماً تماشاچی را مورد خطاب قرار می دهند. گاسلینگ نیز نقش راوی داستان را بازی می کند. این فیلم در 11 دسامبر 2015 اکران محدودی را در ایالات متحده داشت و پس از آن در 23 دسامبر توسط پارامونت پیکچرز در کل جهان اکران شد.

سقوط بزرگ، در گیشه اما سقوط نبود و رکوردی جالب زد. این فیلم که با بودجه 50 میلیون دلاری ساخته شد، بیش از 133 میلیون دلار فقط در گیشه فروخت. علاوه بر آن، نامزدی بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برای کریستین بیل در بر داشت. بعلاوه جایزه بهترین تدوین را دریافت کرد و همچنین برنده جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی شد.

داستان فیلم

این فیلم از سه داستان مجزا اما همزمان تشکیل شده که همه این داستانها منتهی به سقوط بازار مسکن در سال 2007 می شوند. در سال 2005، مایکل بری، مدیر صندوق سرمایه گذاری، درمی یابد که بازار مسکن ایالات متحده، مبتنی بر وام های کم ریسک بالا، ناپایدار شده. او پیش‌بینی می کند فروپاشی بازار در سه ماهه دوم سال 2007 رخ خواهد داد. از آنجایی که نرخ‌های بهره از وام‌های با نرخ قابل تنظیم افزایش می‌یابد، او پیشنهاد می‌کند که یک بازار مبادله پیش‌فرض اعتباری ایجاد کند. بازاری به او اجازه می‌دهد علیه اوراق بهادار با پشتوانه وام مسکن مبتنی بر بازار شرط‌بندی کند.

شرط بلندمدت که بیش از 1 میلیارد دلار است، توسط سرمایه گذاران بزرگ پذیرفته می شود. اما مستلزم پرداخت حق بیمه ماهانه قابل توجهی است. این جرقه، موجب می شود سرمایه گذار اصلی او، لارنس فیلدز، او را به «هدر دادن» سرمایه متهم کند. این در حالی است که بسیاری از مشتریان از او می خواهند که معکوس شود و بفروشد، اما بری امتناع می کند.

رکود بزرگ
رکود بزرگ

تحت فشار، او در نهایت برداشت را محدود می کند، سرمایه گذاران را خشمگین می کند و فیلدز از بری شکایت می کند. در نهایت، بازار سقوط می‌کند و ارزش صندوق او با سود کلی بیش از 2.69 میلیارد دلار، 489 میلیون دلار به تنهایی افزایش می‌یابد. تنها سهم فیلدز به تنهایی رقمی معادل 489 میلیون دلار می شود.

آکادمی آنلاین عیب پوش

زندگی زیباست

زندگی زیباست(Life is beautiful)، درام کمدی ایتالیایی محصول سال ۱۹۹۷ به نویسندگی، بازیگری و کارگردانی روبرتو بنینی است.

درباره فیلم

بنینی در این فیلم نقش گویدو اورفیس، کتابفروش ایتالیایی یهودی را بازی می کند که از قدرت طنزش برای محافظت از پسرش در برابر وحشت زندانی شدن در اردوگاه کار اجباری نازی ها استفاده می کند. این فیلم تا حدی از کتاب من هیتلر را شکست دادم نوشته روبینو رومئو سالمونی و خاطرات پدر بنینی که در طول جنگ جهانی دوم دو سال را در اردوگاه کار اجباری نازی ها گذراند، الهام گرفته شده است.

این فیلم چه در نگاه منتقدان و چه در گیشه موفقیت چشمگیری داشت. فیلم در گیشه با فروش بیش از 230 میلیون دلار در سراسر جهان، از جمله 57.6 میلیون دلار در ایالات متحده، دومین فیلم پرفروش خارجی زبان در ایالات متحده (بعد از ببر خیزان، اژدهای پنهان) و یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های غیرانگلیسی زبان در تاریخ سینما را به خود اختصاص داد. در سال 1998 کنگره ایالات متحده این فیلم را در فهرست پنج فیلم برتر خارجی ایالات متحده قرار داد.

این فیلم موفق شد 9جایزه دیوید دی دوناتلو  ایتالیا، پنج جایزه ناسترو ایتالیا، دو جایزه فیلم اروپا و سه جایزه اسکار و همچنین جایزه بزرگ جشنواره فیلم کن را به خود تخصیص دهد.

داستان فیلم

داستان فیلم در بحبوحه جنگ جهانی دوم و در سال 1939، در ایتالیای فاشیستی رخ می دهد. گویدو اورفیس، مرد جوان یهودی ایتالیایی است که برای کار به شهر آرتزو، در توسکانی نزد عمویش الیزئو می رود. او عاشق دختری یهودی به نام دورا می شود. دورا خواستگاری پولدار دارد و گیدو برای نشان دادن علاقه‌اش به دورا، کارهای زیادی انجام می دهد.

سرانجام، دورا عاشق گیدو شده و نامزد کرده و ازدواج میکنند. در سال 1944 آن دو پسری کوچک و یک فروشگاه کتابفروشی دارند. زمانی که شمال ایتالیا توسط آلمان نازی اشغال شد، گیدو و بسیاری از یهودیان دیگر مجبور به سوار شدن به قطاری به مقصد اردوگاه کار اجباری نازیها می شوند. دورا سعی میکند خود را به قطار برساند و کنار همسر و فرزندش باشد.

نکات آموزنده فیلم

روبرتو بنینی معتقد است «خندیدن و گریه کردن از یک نقطه روح ناشی می شود». یکی از نقاط قوت فیلم قدرت و نقش داستانسرایی در طول فیلم است.

هر چه بالاتر برویم، کمتر می توانیم ببینیم. در زندگی، اغلب متوجه می شویم که هر چه بیشتر صعود کنیم، کمتر می توانیم ببینیم. این به این دلیل است که هرچه بالاتر می‌رویم، مقدار زمینی که ما را احاطه کرده است بزرگ‌تر می‌شود.

هرچه زمین بیشتر ما را احاطه کند، اطلاعات کمتری در مورد آنچه در اطرافمان اتفاق می افتد داریم. این بدان معناست که ما باید بر اساس اطلاعات کمتری تصمیم گیری کنیم که می تواند خطرآفرین باشد.

هرچه در سمتهای بالتر سازمان بالاتر باشیم، کمتر در مورد آنچه در کف آن اتفاق می افتد، می دانیم. چون هر چه بالاتر می‌رویم، تعداد افرادی که به ما گزارش می‌دهند بیشتر می‌شود.

هرچه افراد بیشتری به ما گزارش دهند، اطلاعات کمتری از هر فرد دریافت می کنیم. این بدان معنی است که ما باید بر اساس اطلاعات کمتری تصمیم بگیریم.

خدمت برترین هنر است زیرا از طریق خدمت است که به خدا و یکدیگر نزدیک می شویم. خداوند خود به بندگانش خدمت می کند، اما بنده آنها نیست. ما می توانیم از او بیاموزیم که چگونه با عشق و فروتنی به دیگران خدمت کنیم.  به این ترتیب، خدمت به مهمترین چیز در زندگی ما تبدیل می شود.

«هر چه چیزی بزرگتر باشد، کمتر می توان آن را دید». درواقع در زندگی نیز هر چه بیشتر روی چیزهایی که برایمان مهم و بزرگ هستند تمرکز کنیم، کمتر می‌توانیم همه چیزهای اطرافمان را ببینیم.

زمانی که زندگی ما درگیر اهداف و جاه طلبی هایمان می شود و آنچه واقعا مهم است را از دست می دهیم. وقتی همیشه سکوت قوی ترین فریاد است. وقتی روی تصویر بزرگ تمرکز کنیم، نمی توانیم قدر چیزهای کوچک زندگی را بدانیم.

زندگی زیباست
زندگی زیباست

در زندگی پر سرعت امروزی، سکوت، اغلب به عنوان نشانه ای از ضعف تلقی می شود. به همین دلیل ما دائماً همه جا را با هیاهو پر می کنیم. اما اگر یک قدم به عقب برگردیم و به خودمان اجازه دهیم قدرت سکوت را تجربه کنیم چه؟

در سکوت، ما واقعاً می توانیم صدای درون خود را بشنویم. می توانیم در زندگی خود تأمل کنیم و تصمیماتی را که گرفته ایم بررسی کنیم. می توانیم با عمیق ترین احساسات خود ارتباط برقرار کنیم و برای خود و دیگران فرصتی برای محبت پیدا کنیم. سکوت فضای مورد نیاز برای التیام زخم های قدیمی و ایجاد روابط جدید را فراهم می کند.

زندگی زیباست
زندگی زیباست

زمانیکه برای بی حرکت و ساکت بودن وقت می گذاریم، اغلب متوجه می شویم که زندگی آرام تر و قابل کنترل تر است. ما می توانیم بهتر تمرکز کنیم و کارهای بیشتری انجام دهیم. دنیای پر هرج و مرج اطراف ما کمتر فراگیر می شود.

کسی که به ما اجازه داده دوستش بداریم، درواقع او به ما لطف کرده نه ما به او!. نگاهی به زندگی مان بیندازیم و ببینیم چند وقت است که دلمان میخواهد از ته قلب کسی را دوست داشته باشیم، اما فرصت آن فراهم نیست.

زندگی زیباست
زندگی زیباست

طبیعی است که بخواهیم عشق بدهیم، اما گاهی اوقات قادر به انجام آن نیستیم. ممکن است به این دلیل باشد که ما عشق کافی در درون خود نداریم یا اینکه شخصی که می‌خواهیم دوستش داشته باشیم آمادگی دریافت آن را ندارد. گاهی فقط باید صبور باشیم و منتظر زمان مناسب باشیم.

هر اسمی که داشته باشیم، روزی ناپدید می شود. هیچ کس نام فردی را که بعداً می میرد نمی داند. هر که باشیم، روزی نام ما محو می شود.

زندگی زیباست
زندگی زیباست

هنر خدمت بالاترین هنر است. همه ما افرادی را در زندگی خود داریم که نمی‌توانیم آنها را برای همیشه نگه داریم. آنها به ما احساس خوبی می دهند، ما را خوشحال می کنند و فقط به زندگی ارزش زندگی کردن می دهند. برای برخی افراد، یافتن این افراد آسان است برای برخی هم نه.

بهتر است همان چیزی باشیم که دوست داریم. ما باید کاری را که می خواهیم انجام دهیم. رویاها و اهداف خود را دنبال کنیم. اجازه ندهیم کسی ما را از دستیابی به سرنوشتمان باز دارد. اطراف خود را با افراد مثبتی احاطه کنیم که از تلاش ما حمایت می کنند. به خود ایمان داشته باشیم و روی نتیجه دلخواه خود متمرکز بمانیم.

آکادمی آنلاین عیب پوش

لگوها

انیمیشن سینمایی لگوها(The Lego Movie)، کمدی ماجراجویی کامپیوتری محصول سال ۲۰۱۴ است که محصول همکاری کمپانی لگو با چند کمپانی بزرگ انیمیشن سازی امریکایی است.

درباره فیلم

این فیلم توسط  کمپانی وارنر در سال 2014 توزیع شد. فیل لرد و کریستوفر میلر فیلمنامه را برای یک شهر که از لگو ساخته شده نوشتند. کریس پرت، ویل فرل، الیزابت بنکس، ویل آرنت، نیک آفرمن، آلیسون بری، چارلی دی، لیام نیسون و مورگان فریمن صداپیشگان این فیلم هستند. برنامه ریزی این فیلم سینمایی بلند در کمپانی لگو در سال 2008 و پس از بحث و گفتگو بین تهیه کنندگان دن لین و روی لی آغاز شد. لین، کمپانی برادران وارنر را ترک کرد و شرکت تولیدی خود لین پیکچرز(Lin Pictures)، را تشکیل داد.

زیبایی‌شناسی بصری و سبک‌شناسی فیلم و ساخت دنیای آن، برعهده مجموعه‌های استودیو لگو بود. انیمیشن از همان محدودیت های بیانی که فیگورهای واقعی لگو دارند پیروی می کردند. فیلم نهایتا در 7 فوریه در ایالات متحده اکران شد. این فیلم به یکی از موفق ترین انیمیشنهای سینمای جهان تبدیل شد. با وجود بودجه 60 میلیون دلاری، فیلم بیش از 468.1 میلیون دلار در گیشه های سراسر جهان فروخت.به سرعت در سالهای بعدی قسمتهای لگو بتمن، فیلم لگو نینجاگو و فیلم لگو 2 در سال 2019 ساخته شدند.

انیمیشن اولیه، مورد توجه منتقدین قرار گرفت. داستان، طنز، حرکات، انیمیشن و صداپیشگان همه موجب شد تا فیلم موفق به دریافت جوایز متعددی از جمله جایزه انجمن تهیه کنندگان آمریکا برای بهترین فیلم انیمیشن و نامزدی بهترین آهنگ اصلی در هشتاد و هفتمین دوره جوایز اسکار به دست آورد.

داستان فیلم

در دنیای لگو، ویترویوس جادوگری که نمی تواند از ابرسلاحی به نام «کراگل» محافظت کند. این سلاح قطعه ای دارد که موجب توقف آن می شود. او قطعه را ندارد اما پیشگویی می کند که شخصی به نام «برگزیده» آن قطعه را پیدا خواهد کرد. مقاومتی که می تواند کراگل را متوقف کند. لرد بیزینس که شخصیت بد داستان و صاحب کمپانی بزرگ است، ادعا می کند که ویتروویوس پیشگویی را از خودش درآورده و وی را از ارتفاع پرت می کند.

هشت سال و نیم بعد، در بریکزبورگ، امت بریکوفسکی، کارگر ساختمانی، یک کارگر ساختمانی خوش اخلاق اما معمولی است که با زنی زیبا روبرو می شود که در یک کارگاه ساختمانی به دنبال چیزی می گردد. امت در یک گودال می افتد و قطعه مقاومت را پیدا می کند. امت که مجبور به لمس آن می شود، رؤیاهایی را تجربه می کند و از حال می رود. او در بازداشت پلیس بد، ستوان بیزنس، با قطعه مقاومت که اکنون به پشتش چسبیده است، بیدار می شود.

در آنجاست که امت از برنامه های شخصیت بد داستان برای منجمد کردن جهان با سلاح کراگل مطلع می شود. زنی با نام مستعار ویلداستایل، امت را نجات می دهد و معتقد است که او همان «برگزیده» است. آنها از دست پلیس بد فرار میکنند و به «غرب قدیم» فرار میکنند و در آنجا با ویترویوس ملاقات میکنند…

داستان فیلم گرچه کودکانه و تلفیقی از اسباب بازی و انیمیشن است، اما بسیار جدی است. روابطی که در داستان بوجود می آید و طنز بین آنها کاملا برنامه ریزی شده و ساختارمند است.

آکادمی آنلاین عیب پوش

مرخصی فریس بولر

روز تعطیل فریس بولر(Ferris Bueller’s Day Off)، یا «مرخصی فریس بولر»، کمدی آمریکایی محصول سال ۱۹۸۶ به نویسندگی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی جان هیوز است. بازیگرانی همچون متیو برودریک، میا سارا و آلن راک به عنوان کارکترهای اصلی، در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند. جنیفر گری، جفری جونز، سیندی پیکت، ادی مک کلورگ و لیمن نیز در نقش های فرعی در این فیلم بازی کرده اند.

درباره فیلم

یکی از نکات جذاب فیلم این است که جان هیوز، فیلمنامه این فیلم را در کمتر از یک هفته نوشته که برای فیلمهای بلند، خود نوعی رکورد محسوب می شود. فیلمبرداری فیلم، در سپتامبر 1985 آغاز شد و در نوامبر به همان سال، پایان رسید. تقریبا تمامی نقاط توریستس و دیدنی شیکاگو از جمله برج سیرز، میدان رایگلی و موسسه هنر شیکاگو، به عنوان لوکیشن فیلم به نمایش گذاشته شدند. هیوز در این باره گفته: “واقعاً قصد داشتم تا آنجا که می توانم روح شیکاگو را به تصویر بکشم، نه صرفاً معماری زیبا و چشم اندازهای آن را”.

اکران فیلم توسط کمپانی پارامونت پیکچرز در 11 ژوئن 1986 صورت گرفت و موفق شد، با وجود بودجه 5میلیون دلاری، بیش از 70 میلیون دلار در گیشه بفروشد و دهمین فیلم پرفروش سال 1986 در ایالات متحده را به خود اختصاص دهد. «مرخصی فریس بولر»، به سرعت، مورد تحسین منتقدان و تماشاگران قرار گرفت. در سال 2014، فیلم توسط کتابخانه کنگره در فهرست آثار سینمایی ملی ایالات متحده انتخاب شد.

داستان فیلم

داستان از آنجایی آغاز می شود که یک دانش آموز دبیرستانی به نام «فریس بولر»، که در یکی از محله های حومه شهر شیکاگو زندگی می کند، دو ماه مانده به فارغ التحصیلی، مرخصی پزشکی را برای فرار از دبیرستان جعل می کند تا به این بهانه در خانه بماند. او والدین خود را نیز فریب میدهد اما خواهرش، جنی، این موضوع را باور نمی کند. اد رونی، مبصر کلاس، پس از اینکه متوجه غیبت فریس می‌شود، باتوجه به غیبتهای پیاپی فریس، سعی در افشای حیله وی دارد.

فریس، دو دوست دوست صمیمی خود را متقاعد می‌کند تا آنها هم به بهانه های مختلف از مدرسه فرار کنند. آنها خودروی فراری خاص پدر کامرون را دور از چشم پدرش بر داشته و و تصمیم میگیرند با این خودرو سفری یک روزه به دور شهر شیکاگو داشته باشند. فریس قول می‌دهد که ماشین را همان‌طور که بوده پس خواهند داد، از جمله حفظ مسافت پیموده شده کیلومتر شمار اصلی و غیره.

فریس، کامرون و اسلون سفری طولانی را آغاز میکنند. در شهر کاوش می کنند و فریس مراقب است که از دید پدرش دور بماند. آنها از مؤسسه هنر شیکاگو بازدید می کنند، سعی میکنند در یک رستوران مجلل غذا بخورند پول نپردازند. به تماشای یک بازی بیسبال می روند و در رژه روز فون استوبن شرکت می کنند و …. اما اتفاقات مختلفی در انتظار آنهاست…

آکادمی آنلاین عیب پوش

مربی کارتر

فیلم سینمایی مربی کارتر(Coach Carter)، درام ورزشی آمریکایی محصول 2005 با بازی ساموئل ال جکسون و کارگردانی توماس کارتر است. این فیلم بر اساس داستان واقعی مربی بسکتبال کالج ریچموند، کن کارتر، ساخته شده که در سال 1999 به دلیل تعلیق تیم بسکتبال شکست ناپذیرش به علت کارنامه تحصیلی ضعیف اعضای تیم، تیتر خبرها شد. ساموئل ال جکسون، ریک گونزالس و چانینگ تاتوم در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند.

درباره فیلم

این فیلم محصول مشترک استودیوهای فیلم MTV و Tollin/Robbins Productions است. فیلم توسط پارامونت پیکچرز توزیع شد. مربی کارتر در 14 ژانویه 2005 در ایالات متحده اکران شد و عموماً نقدهای مثبتی دریافت کرد و نهایتا به فروش 76 میلیون دلاری در سراسر جهان رسید که موفقیتی مناسب برای فیلم بود.

داستان فیلم

کن کارتر مربی بسکتبال در ریچموند، کالیفرنیا زندگی می کند. کن به مربیگری تیم بسکتبال ریچموند اویلرز متعلق به کالج ریچموند را برعهده میگیرد. خود کارتر سی سال پیش بازیکن این تیم بوده است. در ابتدا، تیم نامنظم، بی ادب و ضعیف است. کارتر به تیم قراردادهایی می دهد که امضا کنند و آنها را وادر میکند از قراردادشان تبعیت کنند. کارتر همچنین از بازیکنان تیم می خواهد که در ردیف های اول تمام کلاس های خود بنشینند و معدل حداقل قبولی را حفظ کنند.

کارتر از مدیران مدرسه می‌خواهد که گزارش وضعیت نمرات و حضور بازیکنان در کلاسهای درس را ارائه کنند. علیرغم مخالفت والدین بازیکنان، بیشتر بازیکنان قراردادها را امضا می‌کنند، اگرچه چندین نفر از اعضای تیم به دلیل اختلاف نظر از تیم خارج می‌شوند. مدیر کالج(گاریسون)، با قراردادهای کارتر مخالف است.

کارتر برنامه آموزشی سختگیرانه و انضباطی شدیدی را برای تیم وضع می کند که عمدتاً بر روی شرطی سازی و کار تیمی متمرکز است. پسر کارتر، دامیان، نیز به تیم ملحق می شود و از کالج خصوصی سنت فرانسیس به ریچموند می رود تا تحت مربیگری پدرش بازی کند.

این فیلم سراسر شاهد تقابل عشق به کار و موفقیت و اتفاقا مغایرت آن با سیستم آموزشی می پردازد. سیستم آموزشی سختگیرانه ای که برای دوره های مدیریت با نگرش تولید محور ساخته شده اما شرایط جهان در حال تغییر، کم کم تقابلهای بین سیستم کهنه آموزشی امروز به جهان در حال تحول را به نمایش میکشد.