عمق بازار چیست؟

عمق بازار(market depth)، موضوعی بسیار مهم در تحلیل بازار یا به عبارتی تحلیلی تکنیکال بازار است. این عبارت بیشتر از بورس امریکا وارد سایر بورسها و خصوصا فارکس شد و سپس به اصطلاحی جهانی برای توصیف پدیده ریزش و سعود و پارامترهای مربوط به آن بدل شد. عمق بازار در حقیقت به توانایی بازار در حفظ سفارشات نسبتاً بزرگ بازار بدون تأثیر زیاد بر قیمت سهام اشاره دارد. عمق بازار، سطح و گستردگی سفارشات باز ، پیشنهادات و پیشنهادات را در نظر می گیرد و معمولاً به معاملات درون یک سهام خاص اشاره دارد. هرچه سفارش خرید و فروش بیشتری وجود داشته باشد ، عمق بازار نیز بیشتر است.

عمق بازار یا عمق بازار با نقدینگی و حجم درون سهام ارتباط مستقیم و تنگاتنگی دارد، اما به این معنی نیست که هر سهامی که حجم بالایی از معاملات را نشان می‌دهد، از عمق بازار خوبی برخوردار است. در هر روز ممکن است عدم تعادل سفارشات به اندازه کافی ایجاد شود و این مورد تولید نوسان زیادی کند، حتی برای سهام با بیشترین حجم روزانه. گفته می شود که اعشاری شدن علامت ها در مبادلات بورس، عمق بازار را افزایش میدهد ، همانطور که با کاهش اهمیت سازندگان بازار ، موقعیت مورد نیاز برای جلوگیری از عدم تعادل سفارش ها، بوجود خواهد آمد.

عمق بازار ویژگی سفارشاتی است که در یک زمان معین در صف سفارش محدود موجود است. این میزان، ارزشی از سهم است که حداقل مطلوب قیمت را نشان می‌دهد.

به عنوان مثال ، اگر بازار یک سهام “عمیق” باشد ، حجم کافی از سفارشات معلق در هر دو طرف پیشنهاد و درخواست وجود خواهد داشت و این موضوع، مانع می‌شود که یک سفارش بزرگ، قیمت را به میزان قابل توجهی تغییر دهد.

عمق بازار را می توان با مراجعه به تراکنشها و کندلها و تغییرات قیمت یک سهام، در سطوح مختلف قیمت، ارزیابی کرد.

نوشته: فرامرز عیب پوش

دام بدهی چیست؟

این روزها صحبت در خصوص قرارداد بیست و پنج ساله با چین بسیار داغ است و همه درباره این موضوع صحبت ‌می‌کنند. بسیاری از اینکه این موضوع چگونه اتفاق افتاده و چه زمانی ممکن است خطرساز باشد، اطلاعی ندارند. طبیعی است باوجود تحریم ها و عدم وجود ارتباطات خارجی، چاره ای جز دریافت خدمات و کالا به جای پول، ویا وام برای پروژه های عمرانی کشور باقی نمانده است.

دریافت وام با بهره از چین جهت پروژه‌های اقتصادی باید با نوعی وثیقه تضمین شود و بدون دریافت وثیقه سرمایه‌گذاری انجام نخواهد شد. تنها وثیقه کافی برای دریافت این نوع وام‌ها برای کشورهای فقیر وام گیرنده، واگذاری کنترل اراضی ملی، منابع، محصولات کلیدی و زیرساخت یک کشور در صورت عدم پرداخت اقسام وام و همچنین دادن امتیاز حق اولویت توسعه به شرکت‌های چینی در این نوع پروژه‌ها می‌باشد.

کشورهایی مانند چین، دارای منابع سرشار ارزی مازاد هستند. این کشورها برای استفاده بهینه از این منابع ارزی، آنها را با بهرههای متفاوت، به کشورهای در حال توسعه و نیازمند پول، وام می‌دهند. این وامها با قراردادهای مختلف و یا پروژه های گوناگون، تضمین می‌شوند تا بازپرداخت آنها میسر باشد. عموما کشورهای در حال توسعه؛ این وامها را سرمایه گذاری نمی‌کنند بلکه نیازهای توسعه یا زیرساختی خود را با آن تامین می‌کنند که پروژه های زودبازدهی نیست و سالهای بعد که زمان بازپرداخت این وامها فرامی‌رسد، کشورهای وام گیرنده مجددا با کسری منابع ارزی مواجه هستند.

این کشورها یا بازپرداخت وامها را با وام گرفت مجدد تامین می‌کنند، و یا مجبور هستند چاره‌ای دیگر برای بازپرداخت این وامها بیابند. معمولا بازپرداخت چنین وام‌هایی آن هم با بهره‌های سنگین، در توان بسیاری از کشورها نیست، بخصوص اگر تحریم‌شده باشند. دریافت وام از کشورهایی مانند ژاپن، آلمان و کره جنوبی، فرایند پیچیدهای دارد اما چین بسادگی در قبال دریافت وثیقه ها یا امتیازات مختلف این وامها را پرداخت می‌کند. بهره وامهای چین در مقایسه با این کشورها بسیار بالاتر است. اما سرعت و سادگی پرداخت این وامها موجب خواهد شد تا کشورهای درحال توسعه، چین را برای دریافت وام انتخاب کنند. چین، بارها همین نسخه را برای تصرف بندر مومباسا در کنیا و بندر هامانتوتا در سری‌لانکا و مناطق متعدد دیگر، با موفقیت بکار گرفته است.

همکاری با چین و یا دریافت وام از این کشور، به تنهایی به زیان اقتصاد کشور نیست. چیزی که ممکن است درآینده خطرساز باشد، عدم توانایی در بازگشت بدهی‌ها و اجبار به واگذاری منابع کشور است.

فرامرز عیب پوش

تفکر خارج از چارچوب چیست؟

فکر کردن خارج از جعبه (همچنین تفکر خارج از جعبه یا تفکر خارج از چارچوب) استعاره‌ای است به معنی فکر کردن به روشی متفاوت، غیرمعمولی، مبتکرانه یا از جنبه‌ای متفاوت. این اصطلاح در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در حوزه مشاوره مدیریتی، پس از ورود تفکر جانبی به علم مدیریت، بوجود آمد. که مشاوران از مراجعان می‌خواستند پازل ۹ نقطه‌ای را که نیاز به تفکر جانبی داشت حل کنند. این نوع تفکر به تفکر هوشمند نیز مشهور است.

موضوع این پازل ۹ نقطه‌ای بدین شکل بود. روش حل این پازل به این صورت بود که در آن باید هر ۹ نقطه با چهار خط مستقیم یا کمتر بدون برداشتن قلم یا بیش از یک بار رد شدن دو خط از روی هم به هم وصل شوند. راه حل‌های بسیار برای پازل ۹ نقطه‌ای وجود دارد اما تقریبا تمام این راحل حلها، خارج از جعبه ذهنی که ذهن با دیدن نقاط متصور می‌شود، هستند.

این عبارت یا کلیشه به طور گسترده‌ای در محیط‌های کسب و کار به خصوص توسط مشاوران مدیریت و مربیان اجرایی به کار گرفته شده است.

تفکر خارج از چارچوب، کار ساده‌ای نیست. ابتدا باید همه چیز را زیر سوال برد و به هر راه حلی، هر قدر هم عجیب، فکر کرد. به اصطلاح ابتدا باید از جعبه بیرون آمد و بعد از آن شروع به فکر کردن یا ارائه راه حل نمود! یکی از دشمنان این روش، داشتن ضرب العجل(deadline)، است! وقتی باید مساله‌ای را ظرف زمانی مشخص حل کرد، دیگر فرصت بیرون آمدن از جعبه وجود نخواهد داشت. ضرب العجل موجب می‌شود که درهمان جعبه نشست و جوابی یافت. بسیاری از دانشمندان مانند جورج گرین، اینشتین یا نیوتن و غیره که ضرب العجل و مهلت برای معرفی نوآوری خود نداشتند، توانستند با خیال راحت از جعبه بیرون بروند و جوابهای ابتکاری برای مسائل خود پیدا کنند. البته ناگفته واضح است که پشتکار و ممارست و سماجت؛ چاشنی این گونه تفکر بوده است.

بسیاری از بزرگان مانند بیل گیتس و استیو جابز، بدون داشتن تحصیلات دانشگاهی به موفقیت های بزرگی دست یافته و اختراعات و ابداعاتی را انجام داده اند که بسیاری از افراد تحصیل کرده حتی از تحلیل این ابداعات ناتوانند. بسیاری از اوقات مطالعات و تحقیق خارج از سیستم عرفی دانشگاه چه بسا دربهای جدیدتر و بسیار روشنتری را به روی انسان باز کرده و محقق می‌تواند بدور از هر گونه فشار و ضرب العجل مدرک، به اصل تحقیق بپردازد.

چیزی که ما از موضوعات می‌دانیم صرفا تحلیل و برداشت ما از موضوعات است. بنابراین تفکر ما به نسبت همان تحلیل های ما شکل می‌گیرد. بسیاری از اوقات تحلیل و برداشت ما از موضوعات صحیح نیست. بنابراین همواره باید این نکته را درنظر داشته باشیم که اولا ممکن است اشتباه کرده باشیم و ثانیا ممکن است راه حل بهتری نیز وجود داشته باشد. در مدیریت تنها موضوعی که قطعی است، “نسبیت”، است.

فرامرز عیب پوش

سندروم لاله هلندی چیست؟

یکی از تئوری های مطرح و معروف اقتصادی، جنون لاله هلندی در فواصل سال های ۱۶۳۴ الی ۱۶۳۷ میلادی است. این سندروم به “تولیپ مانیا”، نیز مشهور است. در آن سال ها تجارت پیاز گل لاله هلندی سود سرشاری داشت. از آنجایی که این محصول حاشیه سود خوبی داشت دلالان زیادی را به واسطه گری و تجارت خود مشغول کرد.

 بر اساس اتفاقاتی که در آن سال ها برای تجارت این محصول افتاد؛ اقتصاد دانان مفهوم حباب اقتصادی را برای پدیده جنون گل لاله هلندی انتخاب کردند. در حقیقت مفهوم حباب اقتصادی، به معنی بالا رفتن نقطه تقاطع منحنی عرضه و تقاضا است.

در سالهای ۱۶۳۴ تا ۱۶۳۷ میلادی کشور هلند در بهترین شرایط اقتصادی در آن زمان قرار داشت که جنون گل لاله هلندی شکل گرفت. در آن سالها گل های لاله تک رنگ قیمت چندانی نداشت اما قیمت لاله های دو رنگ به حدود ۱۰۰۰ گیلدر(فلورین)، رسید این در حالی بود که حقوق سالانه یک کارگر در هلند در حدود ۲۵۰ گیلدر(فلورین)، بود. در آن سالها دلالانی از سراسر هلند سرمایه هنگفتی را برای خرید پیازهای گل لاله به بازار وارد کردند که در نتیجه آن قیمت یک گل پیاز لاله حتی بیش از قیمت خانه در آن سالها رسید. در آن زمان بسیاری از کارگران و افراد ضعیف جامعه نیز به طمع رسیدن به ثروت تمامی دارایی و درآمد خود را صرف خرید پیاز گل لاله می کردند و عجیب این بود که در مدت کوتاهی هم به مال و منالی می‎رسیدند و عجیبتر اینکه حتی بازار فیوچرز برای خرید و فروش پیازهایی که هنوز در خاک بودند و احتمال خرابی و فساد نیز داشتند، شکل گرفت.. تا اینکه در سوم فوریه سال ۱۶۳۷ سقوط بازار پیاز گل لاله هلندی بدلیل اینکه دیگر هیچ خریداری قادر به پرداخت پول بیشتری برای خرید نبود، شروع شد. قیمت پیاز گل لاله از ۴۵۰۰ گیلدر(فلورین)،  به ۵۰ گیلدر سقوط کرد. و تعداد زیادی از افراد در آن سالها ورشکسته و به دلیل عدم توان پرداخت بدهی ها به زندان محکوم شدند.

زمانی که یک کالا گران می‌شود نیازی نیست کاری انجام شود. تنها کاری که لازم است انجام شود این است که کاری انجام ندهیم. بجز آب که امکان ندارد بدون آن یک ماه زنده بمانیم، ما بدون هر ماده دیگری حتی نان می‌توانیم یک ماه زنده بمانیم. اما بدون طمع، هرگز زنده نخواهیم ماند!

کسری بودجه بانکها، مبحث بسیار مهمی در اقتصاد است که عموما کسی به آن توجهی ندارد. وجود مدیریت غلط در بانکها و ایجاد بدهی های سنگین آنها به بانک مرکزی، موجب ایجاد تورم در جامعه خواهد شد. مردم با وجود اینکه تصور می‌کنند بخش مهمی از اقتصاد کشور هستند، در حقیقت نقش قابل توجهی در ایجاد تورم ندارند، اما نقش آنها در ایجاد تنش روانی و فراهم شدن شرایط برای تورم بیشتر، صددرصد حیاتی است.

کسانی که کل سرمایه خود را برای کسب سود، یک شبه در بورس وارد کرده و موجب رشد شاخص ها می‌شوند، خبر ندارند که خود بخشی از ایجاد حباب برای جبران کسری بودجه بانکها هستند. بدون آگاهی و تحلیل تکنیکال، ورود به بورس یا هر حوزه دیگری، بجز زیان، عاقبتی درپی نخواهد داشت. مردم عادی، برای بهبود وضعیت جسمانی خود، به بهترین پزشکان متخصص مراجعه می‌کنند، اما در زمان فعالیت اقتصادی، هریک خود را یکی از نخبگان اقتصادی می‌پندارند. حقیقت این است که کسب سود موقت از تورم پلکانی در جامعه، کمکی به رشد اقتصادی آنها نخواهد کرد. چون مردم همه نیازهای خود را تولید نمی‌کندد. بنابراین همان پول را برای خرید مابقی نیاز خود به چند برابر قیمت خرج می‌کنند و این دورباطل تا ابد ادامه داشته و بانکها از این چرخه، زیانها و کسری بودجه خود را جبران می‌کنند.

فرامرز عیب پوش