بامپر چیست؟

تبلیغ بامپر(bumper ads) تبلیغ بامپر گونه ای از تبلیغ با محتوای ویدئویی است. به عبارت ساده تر، بامپر ویدیوی تبلیغاتی کوتاهی با مدت زمان زیر ۶ثانیه و غیر قابل رد شدن(non shippable)، است که دراول یا در فواصل معینی در حین پخش  ویدیوهای وبسایتهای پخش ویدئو، بخش شده و مخاطب امکان رد کردن آن را ندارد.

هنگام مشاهده ویدیو دریوتیوب، آپارات یا سایر وبسایتهای نمایش ویدئو، معمولا با ویدیوهای تبلیغاتی مواجه می شویم که در ابتدا، یا وسط ویدیو پخش میشود که بعضی از آنها قابل رد شدن(skiable)، و برخی از این تبلیغات، غیر قابل رد شدن(non shippable)، هستند.

باتوجه به کوتاه بودن زمان بامپر، لازم است تا محتوای ویدیوی بامپر، کاملا «خلاقانه» و «مبتکرانه» تهیه شود تا اولا «در همان 6ثانیه کاری کند که مخاطب تبلیغ را رد نکند» و ثانیا «حداکثر تاثیر گزاری بر مخاطب راداشته باشد».

این تاثیر می تواند از جنس «آگاهی»(Awareness)، یا «اقدام به خرید»(Call-to-action) یا ایجاد حس خاصی در مخاطب جهت اقدام در زمانهای آینده باشد. یک بامپر استاندارد و صحیح، می تواند به انتقال پیام کوتاه و به یاد ماندنی در ذهن مخاطب منجر شود که آگاهی و اشتیاق مخاطب به برند افزایش یابد.

معمولا محاسبه هزینه این گونه از آگهی های تبلیغاتی، براساس هر هزار بازدید«سی.پی.ام(CPM)» است که به عنوان مخفف عبارت «هزینه به ازای بازدید» (cost per Millie) بکار می رود.

بامپر این مزیت را دارد که با پیام های کوچک غیر قابل رد شدن(non shippable)، امکان بازدید افراد بیشتری از تبلیغ را داده و درعین حال،  در مشاهده ویدیوی اصلی وقفه کمتری ایجاد میکند.

محمد میری

ایگور آنسوف

ایگور آنسوف، یکی از بزرگترین دانشمندان حوزه مدیریت، پژوهشگر، نویسنده و دانشمند بزرگ روسی الاصل امریکایی است. آنسوف به خاطر پژوهش ها و یافته های بینظیرش در حوزه مدیریت و خصوصا سه مفهوم «آشفتگی محیطی»، «برنامه موفقیت راهبردی احتمالی» و «مدیریت راهبردی آنی» مشهور است. بسیاری از پایان‌نامه‌های دکترا در رشته مدیریت برروی مفاهیم آنسوف طرح ریزی شده اند.

زندگی آنسوف

ایگور آنسوف[1] در دوازدهم دسامبر سال 1918 در ولادی‌وستک[2] روسیه دیده به جهان گشود. پدرش دیوید آر.فرانسیس آنسوف، روس تباری متولد امریکا اهل اوانسویل[3] ایندیانا بود و مادرش روس و اهل مسکو بود. در زمان تولد ایگور، پدرش منشی سرکنسولگری امریکا در مسکو بود و تازه از سوی صلیب سرخ امریکا سفرش به سیبری را تمام کرده بود، که شرایط زندگی زندانیان کمپ‌های جنگ را بررسی کند. این ماموریت به سفری به ژاپن در سال 1918 منتهی شد که پس از آن، خانواده‌ آنسوف به ولادی‌وستک مهاجرت کردند.

در ان زمان ارتش ایالات‌متحده بصورت صنعتی در شرق دور روسیه حضور داشت. بیش از 3000 سرباز تحت فرماندهی ژنرال ویلیام اس. گریوز[4] در آنجا حضور داشتند. حدوداَ شش سالی طول کشید تا انقلاب بلشویکها به ولادی‌وستک برسد. بدین ترتیب، سفارتخانه‌ ایالات‌متحده رفته‌رفته بسته شد و کارکنان آن به شرق اروپا رفتند.

زمانی که سفارت ایالات‌متحده در سال 1924 کاملا تعطیل شد، خانواده آنسوف از ولادی‌وستک به مسکو برگشتند و موقتاَ شهروند شوروی شدند. خانواده آنسوف با توجه به امریکایی بودن پدر و پیشینه «سرمایه‌دارانه»، مشکوک بودند که اعضای بورژوازی باشند.

ایگور در خاطراتش نقل کرده که “من نتوانستم به سیستم های دیگری بپیوندم، سیستم هایی که در آن‌ها زندگی، مطالعه و کار کرده بودم. این موضوع مرا واداشت که با انجام اقدامات خلاقانه‌ای که فرهنگ سیستم‌ها را به چالش می‌کشید، رشد و پیشرفت کنم”.

سال 1935، یخ روابط میان ایالات‌متحده و اتحادیه شوروی درحال آب شدن بود و این موضوع منجر به گشایش مجدد سفارتخانه ایالات‌متحده در مسکو شد و ویلیام بولت[5] سفیر امریکا در مسکو شد.

با تأسیس مجدد سفارت امریکا در مسکو، پدر آنسوف قادر بود که شغلی منشی‌گری خود را پس بگیرد و نهایتا سعی در بازگرداندن شهروندی امریکایی خودش را کند. خانواده آنسوف از لنین‌گراد در سپتامبر 1936 سوار بر یک کشتی باری کوچک پر از مسافر، روسیه را ترک کردند. دو هفته طول کشید تا کشتی از اقیانوس اطلس بگذرد، و نهایتاً در نیویورک لنگر بیندازد.

یک کشیش ارتدکس روسی، ایگور را که آن موقع 17 ساله بود، به دبیرستان ستایویسانت[6] در جنوب منهتن برد، که آنجا یکی از دو دبیرستان برتر شهر نیویورک بود. مدارک تحصیلی ایگور به کمک کشیش به معادل‌های انگلیسی ترجمه شدند و این امکان به او داده شد که تنها پس از یک سال، فارغ‌التحصیل شود.

سال 1937، ایگور با بالاترین نمرات فارغ‌التحصیل شد و بورسیه تحصیلی چهار ساله خود را تضمین کرد و همه مخارج آن را نظام دانشگاه دولتی نیویورک پرداخت کرد. همچنین بورسیه تحصیلی در مؤسسه فناوری استیونز[7] در هابوکن[8] ایالت نیوجرسی به او اعطا شد که یکی از پرهزینه‌ترین دانشکده‌ها در ایالات متحده بود. بورسیه یک ساله بود و تداوم آن مشروط به آن بود که وی جزو 10% برتر کلاس باشد. در تقابل با توصیه والدینش که هنوز درگیر مسائل مالی بودند، او به استیونز رفت. نهایتاَ ایگور با نمرات عالی از مؤسسه فناوری استیونز فارغ‌التحصیل شد. اما به این نتیجه رسید که دوست ندارد شغل مهندسی را ادامه دهد.

آنسوف بعد از مدتی مدرک کارشناسی ارشد خود در فیزیک مدرن را نیز اخذ کرد. در هیاهوی جنگ جهانی دوم در سال 1946، وی به دانشگاه براون[9] رفت تا مدرک دکترای خود در ریاضیات کاربردی را بگیرد. تحصیلات رسمی او در سال 1948 زمانی که 30 سال داشت به اتمام رسید. یک روز پس از دفاع از پایان‌نامه‌اش، با همسرش، اسکیپ،[10] ازدواج کرد و سفر به سانتا مونیکا در ایالات کالیفرنیا رفتند و آنسوف در همانجا عضو اجرایی ارشد UCLA شد.

در کالیفرنیا، شغلی در دپارتمان شرکت رند[11] ریاضیات به او پیشنهاد شد. ایگور با حفظ شغلش در رند، به مدیر پروژه‌ای در فعالیت پروژه بزرگ مقیاس تبدیل شد که درحوزه فناوری و آموزش سیستم‌های جنگ‌افزاری، توصیه‌هایی به نیروی هوایی ایالات‌متحده می‌کرد. دومین مطالعه مهم او در رند مربوط به آسیب‌پذیری نیروهای هوایی ناتو بود. رند و نیروی هوایی لحاظ کردن «سنجش نرم»[12] را کسر شأن خود می‌دانستند، و ایگور نخستین درس خود یعنی «نزدیک‌بینی سازمانی» را آموخت که پایه فعالیتهای او طی20 سال آینده وی شد.

در سال 1957، ایگور رند را ترک کرد تا به دپارتمان برنامه‌ریزی شرکت هواپیمایی لاکهید[13] بپیوندد. در لاکهید، او معاون رئیس برنامه‌ریزی و مدیر ایجاد تنوع شد. تجربه او در لاکهید توجه او را به خود جلب کرد و به او یاد داد که با مسئله مدیریت سازمان‌ها در مواجهه با وقفه‌های محیط‌زیستی سروکار داشته باشد، که این وقفه‌ها به کانون اصلی توجه او طی 30 سال آینده تبدیل شد.

ایگور یک صبح موقع اصلاح صورت متوجه شد که نمی‌داند در باقی عمرش چه کند. وقتی در تعطیلات در کیپ‌کد بود، برنامه بلندمدتی را نوشت تا سریعاَ از لاکهید بازنشسته شود و در حوزه مدیریت، شغلی برای خودش پیدا کند. طی یک سالی پس از حضور در دانشکده مدیریت صنعتی دانشگاه کارنگی ملون، عضو هیئت علمی GSIA شد.

زمانیکه وارد GSIA شد، یک سال به خود وقت داد که تدریس نکند و برروی کتابش، راهبرد شرکتی،[14] کار کند. این کتاب در سال 1965 منتشر شد و بلافاصله به شهرت رسید. وی از سال 1963 تا 1968 به عنوان استاد مدیریت صنعتی در دانشکده کارنگی ملون تدریس کرد.

در سال 1969، ریاست دانشکده مدیریت عالی دانشگاه واندربیلت[15] در نشویل در ایالت تنسی را پذیرفت. او این مقام را تحت شرایطی قبول کرد که دانشکده متخصص آموزش دادن عوامل تغییر باشد. قصد وی تولید مدیرانی بود که با صنعت تلاقی داشته باشند و دانشکده کسب‌وکار ایالات‌متحده در آن زمان چنین کسانی را بار نیاورده بود. او تا سال 1973 به عنوان مدیر این دانشگاه فعالیت کرد.

در سال 1983، آنسوف به دانشگاه بین‌المللی ایالات‌متحده (دانشگاه بین‌المللی اتحاد) رفت و در آنجا برنامه مدیریت راهبردی دانشکده را بوجود آورد.

افتخارات آنسوف

دانش آموختگان حوزه مدیریت عموماَ با «ماتریس آنسوف» آشنا هستند. این ماتریس ابزاری است که آنسوف برای ترسیم راهبردهای خاص رشد یک کسب‌وکار موجود یا استارتآپ جدید، از طریق محصولات موجود یا محصولات جدید ساخته شده است.

آنسوف به صدها به شرکت از جمله فیلیپس، جنرال الکتریکی، گولف؛ IBM، استرلینگ ایرلاینز[16] و وستینگهاوس[17] مشاوره داده است و طی سال‌ها برنده پنج مدرک دکترای افتخاری شد و دو سال پیش از مرگش، به عنوان استاد بازنشسته شاخص از دانشگاه بین‌المللی ایالات‌متحده بازنشسته شد.

به افتخار آثار بینظیر و فعالیتهای ارزشمند او، جایزه مشهور ایگور آنسوف در سال 1981 در هلند تأسیس شد. این جایزه به افرادی که دستاوردهایی خاص در پژوهش مدیریت، مطالعه برنامه‌ریزی و مدیریت راهبردی دارند اهدا می‌شود. جامعه مدیریت راهبردی ژاپن نیز جایزه‌ای سالانه به نام او تعیین کرده است و دانشگاه واندربلیت یک بورسیه MBA به نام آنسوف ایجاد کرده است.

سرانجام ایگور آنسوف به علت عوارض ذات‌الریه در 14 جولای 2002 در سن دیگو در ایالت کالیفرنیا دیده از جهان فروبست.

میراث آنسوف

مفهوم آشفتگی محیطی، ماتیس آنسوف، برنامه موفقیت راهبردی احتمالی و مدیریت راهبردی آنی از مهمترین میراثهای آنسوف هستند.

کتابها و پژوهشهای آنسوف

آنسوف کتابها و مقالات زیادی تالیف کرده که مشهورترین آنها به شرح زیر هستند:

  • راهبردی شرکتی جدید (1988)
  • استقرار مدیریت استراتژیک (1984، ویراست دوم در سال 1990)
  •  مدیریت راهبردی(1979)
  • رفتار سازمانی در شرکت‌های تولیدی ایالات‌متحده، 1946 – 1965 (1971)
  • راهبرد کسب‌وکار: گزیده خوانش‌ها (1969)
  • راهبرد شرکتی: رویکردی تحلیلی به سیاست کسب‌وکار برای رشد و گسترش (1965)

پی نوشت


[1]. Igor Ansoff

[2]. Vladivostok

[3]. Evansville

[4]. William S. Graves

[5]. William Bullit

[6]. Stuyvesant

[7]. Stevens

[8]. Hoboken

[9]. Brown

[10]. Skip

[11]. RAND

[12]. Soft Metrics به معنای بررسی عملکرد است و در مقابل سنجش سخت برای بررسی درآمد قرار می‌گیرد.

[13]. Lockheed

[14]. Corporate Strategy

[15]. Vanderbilt

[16]. Sterling Airlines

[17]. Westinghouse

کیچیرو تویودا

کیچیرو تویودا در یازدهم ژوئن 1894 روستای یوشیتسو در استان شیزوئوکا، ژاپن دیده به جهان گشود.  وی یکی از برترین مدیران و کارآفرینان جهان و موسس تویوتا موتورز بود. تصمیم او برای تغییر تمرکز تویودا از تولید ماشین بافندگی اتوماتیک به خودروسازی، چیزی را ایجاد کرد که به شرکت موتور تویوتا تبدیل شد.

پدر کیچیرو، ساکیچی تویودا، پس از تولد کیچیرو به یوشیتسوماچی آمد تا نام کیچیرو را انتخاب کند. پدرش بسیار مشغول تجارت بود و مادر کیچیرو، «تامی»، خانواده را در اعتراض به اشتغال بیش از حد همسرش، ترک کرد و کیچیرو از دوماهگی بدون مادر بزرگ شد.

کیچیرو در روستای یوشیتسو توسط پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد. در سه سالگی، کیچیرو به محلی که اکنون هیگاشی کو، ناگویا، استان آیچی، جایی که پدرش در آن زندگی می کرد، نقل مکان کرد. کیچیرو وارد مدرسه ابتدایی کیودو کانجی شد و سپس به مدرسه ابتدایی تاکاداکه و سپس به دبیرستان ناگویا رفت. درسال 1920، کیچیرو از دانشکده مهندسی مکانیک، دانشگاه توکیو فارغ التحصیل شد. پس از فارغ التحصیلی، حدود هفت ماه تا مارس 1921 در همان دانشگاه در رشته حقوق تحصیل کرد.

پس از فارغ التحصیلی، تویودا به زادگاهش، ناگویا بازگشت و به شرکت تجاری «تویوتا بوشوکو»، که توسط پدرش، ساکیچی، در سال 1918 تأسیس شده بود، پیوست. پدرش در آن زمان به عنوان رئیس شرکت مشغول به کار بود. از ژوئیه 1921 تا فوریه 1922، کیچیرو از سانفرانسیسکو، لندن، اولدهام و غیره دیدن کرد تا در مورد صنعت ریسندگی و بافندگی اطلاعاتی کسب کند و سپس از طریق کشتی از بندی مارسی به شانگهای و سپس به ژاپن بازگشت. پس از بازگشت به ژاپن، در دسامبر 1922، کیچیرو با هاتاکو آیدا، دختر یکی از بنیانگذاران فروشگاه های زنجیره ای تاکاشیمایا، ازدواج کرد.

در سال 1926، کیچیرو «شرکت صنایع تویوتا» را تأسیس کرد و خودش مدیر عامل آن شد. کیچیرو به ماشین های بافندگی اتوماتیک علاقه داشت. بنابراین کارخانه ای در کاریا، آیچی راه اندازی کرد تا تولید این دستگاهها را شروع کند. پدرش، ساکیچی، به شدت مخالف این حرکت وی بود. کیچیرو از سپتامبر 1929 تا آوریل 1930 به اروپا و آمریکا سفر کرد. صنعت اتومبیل که در آن زمان در مراحل اولیه خود بود و بوی توسعه این صنعت به مشام وی خورد.

در سال 1933، بخش خودروسازی تویوتا تأسیس شد. در سال 1936، طبق قانون مجوز تولید خودرو به عنوان یک شرکت دارای مجوز گرفت. در سال 1937 این بخش بانام «شرکت تویوتا موتورز» مستقل شد. کیچیرو در همان سال معاون نخست وزیر ژاپن شد. در سال 1941، کیچیرو به عنوان نخست وزیر ژاپن، به روی کار آمد. در جنگ جهانی دوم، او مجبور شد برای ارتش امپراتوری ژاپن کامیون بسازد تا شرکتش از تخریب در امان بماند.

اولین خودروی سواری تویوتا در سال 1936، تولید شد. پس از جنگ جهانی دوم، تویوتا از اتحاد ژاپن با ایالات متحده برای یادگیری از خودروسازان آمریکایی و سایر شرکت‌ها سود برد. او پای دمینگ را به ژآپن باز کرد و خود از برترین شاگردان دمینگ بود. این رابطه موجب ایجاد راه تویوتا (فلسفه مدیریت) و سیستم تولید تویوتا (روش تولید ناب) شد که دنیای صنعت را متحول نمود. این شرکت کوچک به شرکتی پیشرو در صنعت تبدیل شد و موضوع بسیاری از مطالعات دانشگاهی شد.

در دهه 1960، تویوتا از رشد سریع اقتصاد ژاپن برای فروش خودرو به طبقه متوسط رو به رشد استفاده کرد. این موفقیت منجر به تولید تویوتا «کرولا» شد. کرولا تبدیل به پرفروش‌ترین خودروی تمام دوران در جهان شد. اقتصاد پر رونق ژاپن به توسعه بین المللی این شرکت کمک کرد و به تویوتا اجازه داد تا از دسامبر 2020 به یکی از بزرگترین خودروسازان جهان، بزرگترین شرکت ژاپن و نهمین شرکت بزرگ جهان از نظر درآمد تبدیل شود.

تویوتا اولین خودروسازی جهان است. این شرکت بیش از 10 میلیون خودرو در سال تولید می کند. تویوتا، مشهورترین و بزرگترین خودرو سازی در جهان است. خودروی تویوتا به خودرویی که هیچ گاه خراب نمی شود مشهور است. صنایع تویوتا یکی از بزرگترین صنایع و یکی از ارزشمنترین برندهای جهان است.

کیچیرو تویودا در بیست و هفتم مارس 1952دیده از جهان فروبست و میراثی بزرگ در خیابانهای جهان به جای گذاشت.

ریموند کورزویل

ریموند کورزویل در دوازدهم فوریه سال ۱۹۴۸در در کوئینز، شهر نیویورک دیده به جهان گشود. دوران مدرسه خود را در دبستان کینگزبری عمومی نیویورک گذراند. پدر و مادرش پیش از شروع جنگ جهانی دوم از اتریش به امریکا مهاجرت کرده بودند. به علت دیدگاه والدینش در طول دوران کودکی با ادیان مذهبی مختلف آشنا شد. او در کلیسای وحدت گرا دوران آموزش دینی او شامل مطالعه یک دین واحد به مدت شش ماه قبل از رفتن به دین بعدی بود. پدرش فردریک، پیانیست و رهبر ارکستر برجسته و معلم موسیقی بود. مادرش هانا هنرمند و مجسمه ساز بود.

کورزویل تنها پنج سال داشت که تصمیم گرفت مخترع شود. وی فهرستی از قطعات اسباب‌بازی‌های مختلف ساختمانی که به او داده شده بود و وسایل الکترونیکی قدیمی که از همسایه‌ها جمع‌آوری کرده بود، جمع آوری کرد و با آنها دستگاههای جدید و رباتیک ساخت. در آن سالها ربات، تنها تخیلی بیش نبود. در هشت سالگی یک تئاتر عروسکی روباتیک و بازی روباتیک ساخت و تا ده سالگی، کل مجموعه تام سویفت جونیور را از بر کرد. او در سن 12 سالگی (در سال 1960) به دنبال یادگیری کامپیوتر رفت. در آن سال تنها دوازده کامپیوتر در کل شهر نیویورک وجود داشت، و این کامپیوترها بیشتر دستگاه های محاسباتی و برنامه های آماری بودند. ریموند سعی کرد تغییراتی در آنها ایجاد کند و بخشی به نام را برای شروع خودکار(Head Start) برای این کامپیوترها ساخت.

 در چهارده سالگی، کورزویل مقاله ای نوشت که در آن نظریه خود را در مورد نئوکورتکس(بخشی از مغز) شرح داد.[1] کورزویل به دبیرستان مارتین ون بورن رفت و دوران دبیرستان خود را در این دبیرستان تحصیل کرد. در طول کلاس، او اغلب کتاب‌های درسی کلاس خود را بالا نگه می‌داشت تا ظاهراً مانند بقیه به نظر برسد، اما در حقیقت، روی پروژه‌های خودش که در پشت کتاب پنهان بودند، کار می‌کرد[2]. ریموند، مبانی علوم کامپیوتر را از عمویش که مهندس آزمایشگاه بل بود فراگرفت.

کورزویل در سال 1963، تنها در سن 15 سالگی، اولین برنامه کامپیوتری خود « نرم افزار تشخیص الگو »، را نوشت. این نرم افزار آثار آهنگسازان کلاسیک را تجزیه و تحلیل می کرد و سپس آهنگ هایی بود را در سبک های مشابه تولید می کرد. در سال 1965، از او دعوت شد تا در برنامه تلویزیونی  شبکه سی.بی.اس[3] که مخصوص معرفی نوابغ بود شرکت کند. ریموند در این برنامه کامپیوتری را که خودش ساخته بود نمایش داد و در این برنامه این کامپیوتر یک قطعه پیانو را اجرا کرد.

در همان سال، وی جایزه اول نمایشگاه بین‌المللی علم را برای این اختراع به دست آورد و جایزه خود را از رئیس جمهور در طی مراسمی در کاخ سفید دریافت کرد. این فعالیت‌ها اعتماد به نفس ویژه ای به کورزویل بخشید.

کورزویل پس از فارغ التحصیلی در علوم کامپیوتر و ادبیات در سال 1970 به MIT رفت و در آنجا کامپیوتر و برنامه نویسی خواند.

در سال 1968، در دومین سال تحصیلی خود در MIT، کورزویل شرکتی را تأسیس کرد که کار آن خدمات به  دانش آموزان دبیرستانی با برنامه کامپیوتری برای تطبیق آنها با کالج ها بود. این برنامه که برنامه مشاوره کالج انتخابی نام دارد هنوز فعال است و تاکنون هزاران وضعیت مختلف را با هم مقایسه کرده و نتایج آن کاملا موفقیت آمیز بوده است.

یکی از مشهورترین کتاب های کورزویل، «عصر ماشین های هوشمند»، ایده های او را در مورد آینده را بیان می کند. این کتاب که بین سال‌های 1986 تا 1989 نوشته شده بود، در سال 1990 منتشر شد. کورزویل در کتاب دیگری به نام «فناوری‌های آزادی» (1983) ادعا می‌کند که انحلال اتحاد جماهیر شوروی به دلیل فن‌آوری‌های جدید مانند تلفن‌های همراه و دستگاه‌های فکس اتفاق خواهد افتاد. او معتقد است این سیستم سعی بر حذف جریان آزاد اطلاعات دارد و شوروی امکان کنترل کامل بر جریان اطلاعات با تکنولوژی های جدید را نخواهد داشت.

در این کتاب، کورزویل همچنین روند بهبود عملکرد نرم‌افزار شطرنج رایانه‌ای را بررسی می‌کند، و پیش‌بینی می‌کند که رایانه‌ها بهترین اساتید شطرنج انسانی را «تا سال 2000» شکست خواهند داد. در ماه مه 1997، کامپیوتر آبی(Deep Blue)، شرکت IBM، استاد بزرگ گری کاسپاروف را در یک مسابقه شطرنج که پخش مستقیم تلویزیونی داشت، شکست داد.

کورزویل رشد انفجاری استفاده از اینترنت در سراسر جهان را پیش از دهه 1990 پیش بینی کرد. در زمانی که عصر ماشین‌های هوشمند منتشر شد، تنها 2.6 میلیون کاربر اینترنت در جهان وجود داشت،  و این رسانه، کاملا غیرقابل اعتماد، به شدت پیچیده و سخت بود و از کمبود محتوای شدید رنج می برد. او همچنین پیش بینی کرده بود که اینترنت نه تنها از نظر تعداد کاربران بلکه از نظر محتوا نیز منفجر خواهد شد و در نهایت به کاربران امکان دسترسی به “شبکه های بین المللی کتابخانه ها، پایگاه های داده و خدمات اطلاعاتی” را خواهند داشت.

کورزویل پیش‌بینی کرده بود که حالت ترجیحی دسترسی به اینترنت ناگزیر از طریق سیستم‌های بی‌سیم خواهد بود و تخمین می‌زند که این توسعه برای استفاده گسترده در اوایل قرن بیست و یکم عملی خواهد شد.

در اکتبر 2010، کورزویل گزارش خود را با عنوان «پیش‌بینی‌های من چگونه پیش می‌رود» در گزارشی منتشر کرد. دراین گزارش وی پیش‌بینی‌هایی را که در کتاب‌های قدیمی اش سالها پیش چاپ شده بود بررسی کرد. در این گزارش 115 پیش‌بینی «کاملاً درست»، 12 پیش‌بینی «اساساً درست»، 17 پیش‌بینی «تا حدی درست» و تنها 3 پیش‌بینی «نادرست» بودند. با ترکیب “کاملا” و “اساسا” صحیح، میزان دقت ادعای کورزویل به 86٪ می رسد که عدد شگفت انگیزی است.

کورزویل به علت شهرتش در پیش بینی ها، منتقدین سرسختی هم دارد. دانیل لیون، نویسنده مجله نیوزویک، از کورزویل به دلیل برخی از پیش بینی هایش که اشتباه از آب درآمدند انتقاد کرد. پیش بینی هایی نظیر ادامه رونق اقتصاد از سال 1998 دات کام تا سال 2009، یک شرکت آمریکایی با ارزش بازار بیش از 1 تریلیون دلار. تا سال 2009، یک ابررایانه با 20 پتافلاپ، تشخیص گفتار و اتومبیل هایی که خودشان با استفاده از حسگرهای نصب شده در بزرگراه ها رانندگی کنند. البته همه این فناوری ها در حال تولید هستند اما کورزویل به این اتهام که دقیقا در زمانی که او پیش‌بینی کرده بود این اختراعات تولید نشدند مورد انتقاد قرار گرفت. کورزویل در پاسخ به تسلا اشاره کرد و گوگل را یک ابررایانه غول‌پیکر خواند که قادر به 20 پتافلاپ است.

مجله فوربس ادعا کرد که پیش‌بینی‌های کورزویل برای سال 2009 عمدتاً نادرست بوده و ریموند 7 پیش‌بینی ناموفق، 4 پیش‌بینی تا حدی درست و یک پیش‌بینی درست دارد.

در 17 سپتامبر 2022، کورزویل در پادکستی، نگرانی های خود را در مورد استفاده از فناوری در ترویج جنگ و خشونت را بیان کرد. هنگامی که از کورزویل در مورد آرماگدون هسته ای و جنگ روسیه و اوکراین پرسیده شد، کورزویل اظهار داشت: “من فکر نمی کنم (جنگ هسته ای) با وجود وحشت های آن جنگ اتفاق بیفتد.

کورزویل پیش بینی می‌کند که انسان تا سال 2030 ترکیبی از هوش بیولوژیکی و غیربیولوژیکی خواهد بود که به طور فزاینده‌ای تحت سلطه مؤلفه غیربیولوژیکی آن قرار می‌گیرد. این «انسان متعالی»[4]، انسانی کامل است. وی معتقد است:

“ما انسان‌ها شروع به پیوند با یکدیگر خواهیم کرد و تبدیل به یک فرااتصال خواهیم شد؛ همه ما متصل و همه جا حاضر خواهیم بود، به یک شبکه جهانی متصل خواهیم شد که به میلیاردها نفر متصل است و پر از داده است”.

ریموند کورزویل

کرزویل در سال 1999 مدال ملی فناوری و نوآوری، بالاترین افتخار ایالات متحده در فناوری، 21 دکترای افتخاری و مدال افتخار از سه رئیس جمهور ایالات متحده را دریافت کرده است. شبکه پی.بی.اس[5]، وی را به عنوان یکی از شانزده «انقلابیونی که آمریکا را ساختند»، خوانده و مجله Inc. او را در رتبه هشتم در میان بهترین کارآفرینان ایالات متحده قرار داد و او را «وارث قانونی ادیسون» خوانده است.

نوشته: فرامرز عیب پوش

پی نوشت:


[1] در مستند انسان متعالی که درباره کورزویل ساخته شد از او نقل شده است که آنها در خانواده همیشه بحث هایی درباره آینده و فناوری باهم داشتند.

[2] شاید تفاوت نوابغ با سایرین همین باشد که درس به سایرین به زور داده می شود اما نوابغ نه تنها درس را فراگرفته اند، بلکه از سایرین جلوتر هستند و با اشتیاق به دنبال دانش بیشتر هستند.

[3] CBS I’ve Got a Secret

[4] از دیدگاه کورزویل این انسان، متعالی خوانده شده

[5] PBS

ساقی مارکتینگ چیست؟

ساقی مارکتینگ یا دراگ دیلینگ مارکتینگ(Drug dealing marketing)، یکی از قدیمی ترین و کاربردی ترین روشهای بازاریابی در جهان است که امروزه به این نام شناخته می شود. این روش یکی از موفقترین روشهای بازاریابی در جهان است.

شاید دیالوگی از شاهکار سینمایی «گوزنها»، یکی از بهترین نمونه های این روش بازاریابی باشد. بخشی از فیلم که بازیگر آن (بهروز وثوقی)، به التماس به ساقی خود خواهش میکرد که به وی مواد برساند. او در این دیالوگ روزهایی را خاطر نشان میکرد که بدون پول و رایگان درب خانه به روی او باز بود و برای استفاده از مواد مخدر از وی پذیرایی می شد!.

تقریباً همه ما تجربه خوردن یک تکه پیتزا های مجانی یا نمونه غذای مجانی یا استفاده از سمپل مواد آرایشی و بهداشتی و یا استفاده از نمونه خدمات رایگان را داشته ایم. استفاده از این خدمات رایگان تقریباً امروزه در تمام صنایع چه فروش محصولات و چه خدمات، کاربرد دارد. با توجه به اینکه یکی از مهمترین موضوعات در بازاریابی درگیر کردن احساسات مصرف کننده با برند یا خدمات است، روش دراگ دیلینگ یا «ساقی مارکتینگ»، یکی از روش‌های سنتی است که از قرن ها قبل توسط فروشندگان و توزیع کنندگان مواد مخدر مورد استفاده قرار می گرفت.

این روش بسیار ساده اما به شدت کاربردی است. معمولاً زمانی که فروشندگان یا توزیع‌کنندگان مواد مخدر قصد دارند مشتری جدیدی به مشتریان خود اضافه کنند، یکی از مهمترین کارهایی انجام میدهند در اختیار قرار دادن مواد مخدر به صورت رایگان به شخصی است که برای اولین بار قصد استفاده و تجربه موادمخدر را دارد. بدین وسیله توزیع کنندگان مواد مخدر و به صورت رایگان کالا را در اختیار مصرف کننده قرار می دهند و مصرف کننده پس از مصرف و تجربه خوبی که معمولاً در اولین بار مصرف دارد، با مواد به صورت رایگان آشنا میشود.

رایگان بودن مواد مخدر در فرایند تصمیم گیری خرید، بسیار تاثیر گذار است. اولا «ریسک خرید» را به صفر تنزل میدهد. ثانیاَ برای اینکه «درد پرداخت» خرید را از بین برده و موجب می‌شود تا ریسک پذیری مصرف کننده به سطح صفر کاهش یابد.

تنها جایی که مصرف کننده در آن ریسک می کند مصرف خود مواد است. به همین دلیل پس از اینکه مصرف کننده مواد را مورد مصرف قرار داد بدن وی با این مواد آشنا شده و به آن اعتیاد پیدا کرده و در نوبت‌های بعدی پس از اینکه فرد قصد تهیه مواد را پیدا می کند در آن زمان توزیع کننده به وی اعلام می‌کند که باید مبلغ مورد نظر را بپردازد تا بتواند از از این مواد مخدر استفاده کند. به همین دلیل فرد با توجه به اینکه هم تجربه مصرف را پشت سر گذاشته و خطرات مصرف را به جان خریده و هم مجددا قصد دارد تا لذت قبل را تجربه کند این بار دیگر موضوع موضوع خرید و تجربه نیست و این بار موضوع، تداوم استفاده از مواد مخدر است. به همین شکل بسادگی یک مشتری جدید مشتریان توزیع کنندگان مواد مخدر اضافه می شود.

این روش تقریباً امروزه در بسیاری از صنایع کاربرد دارد نمونه های رایگانی که به عنوان سمپل تستر و موارد دیگر که تقریباً در تمام صنایع مشاهده می‌کنیم و افرادی که با روی باز این کار را انجام می دهند، دقیقا ساقی مارکتینگ را اجرا میکنند. در صنعت دخانیات این موضوع کاربرد زیادی دارد و توزیع کنندگان و فروشندگان دخانیات سیگار ها را به صورت نخی و باز در اختیار مصرف کنندگان قرار می دهند و مصرف کنندگان پس از مصرف طعم و لذت مصرف را کشیده و پس از آن اقدام به خرید سیگار همان برند از توزیع کننده می کنند.

از این به بعد هرجا پیتزا، ساشت یا نمونه رایگان دیدیم، بدانیم که «پنیر رایگان، تنها در تله موش پیدا می شود»، و ضمنا همواره این ضرب المثل قدیمی پارسی را بخاطر داشته باشیم «که اگر کاه از ما نیست، کاه دان مال ماست»!

نسل زد، چه مدیرانی را می پسندد؟

صادق خان مدیر ایده آل نسل Z

صادق خان، شهردار لندن یکی از اولین مهاجرانی است که به سمت شهرداری لندن، یکی از مهم‌ترین شهرهای کره زمین منصوب شده است. صادق خان که ریشه پاکستانی دارد، بسیار باهوش و خوش فکر است و نسل امروز و دغدغه های آن را به خوبی درک کرده است. گذشته از اینکه انگلستان تا چه حد متحول شده که مهاجرین در آن می توانند به سمتهای بالای سیاسی و اقتصادی دست یابند، صادق خان شهرداری متفاوت است.

موضوعاتی که صادق خان در مدیریت خود پیگیری می‌کند، تمام آن کارهایی است که سایر شهردار های قبلی لندن همه پیش از این انجام می دادند و در حقیقت صادق‌خان کار خاصی بیشتر از شهردار های قبلی نمی‌کند. اما کاری که صادق آن بسیار در آن تبحر دارد، استفاده بهینه از شبکه‌های اجتماعی و گزارش دادن هر روزه به مردم است. با این روش ساده خان دو هدف مهم را دنبال می کند. اولین هدف موضوع گزارش دادن یا کایزن است که روند جریان اطلاعات را از شهرداری به مردم تسهیل کرده و مردم حس می‌کند که خودشان در اداره شهرسهیم هستند.

دومین موضوع، کاهش آنتروپی مثبت و افزایش آنتروپی منفی در شهرداری لندن است. جایی که همه تصور می‌کردند یکی از خشکترین و جدی ترین فضاهای کاری است و نسبت خیلی زیادی با شبکه‌های اجتماعی ندارد صادق‌خان این فضای جدی را تبدیل به فضایی صمیمی و شبیه شبکه های اجتماعی کرده و همواره با ارتباط با بیرون از این فضا، مردم را در امور اداره شهر لندن دخیل کرد. با این کار صادق خان نمایش می دهد که توانایی اداره شهر را داشته و مردم احساس رضایت بیشتری میکنند. به علاوه اینکه اگر اشتباهی در شهرداری رخ دهد مردم با اغماض نسبت به این اشتباه چشم‌پوشی می‌کنند. زیرا در جریان تمامی امور شهری هستند و همواره خود را در امور اداره شهر خود سهیم می دانند.

صادق خان با کاهش آنتروپی مثبت و افزایش آنتروپی منفی، افکار عمومی را نسبت به شهرداری به شکل غیر منتظره‌ای مثبت نموده و مدیریت خود را به عنوان یک مدیریت باکفایت نمایش می دهد. صادق خان بسیار هوشمندانه به این موضوع پی برده که نسل جدید (Z) نسل شبکه‌های اجتماعی و ارتباط است و برای اینکه بتواند در رده‌های بعدی قدرت حضور داشته باشد باید بتواند گزارشات سریع درست کوتاه و مفیدی به کاربران ارائه دهد تا کاربران در افکار عمومی کاربران به شکل غیر منتظره‌ای مفید جلوه کند.

بدین ترتیب به عنوان یک مدیریت موثر و مفید جلوه خواهد کرد. شک نداشته باشید که بعد از این صادق خان را در سمت هایی مثل نخست وزیری یا وزارت امور خارجه خواهید دید. صادق خان یکی از بهترین مدیرانی است که کشف کرده مدیریت امروز مدیریت افکار عمومی و شبکه سازی و ایجاد ارتباط است و اگر بتواند افکار عمومی را در دست بگیرد می‌تواند شهرداری را به زیبایی مدیریت کند حتی اگر بخشی از کارها درست پیش نرود یا حتی اینکه کار ها مانند قدیم پیش برود. شاید بتوان این روش را “مدیریت به سبک صادق خان” نامید.

آنتروپی چیست؟

آنتروپی (Entropy)، مفهومی علمی و همچنین یک ویژگی فیزیکی قابل اندازه گیری است که بیشتر با حالت بی نظمی، تصادفی یا عدم قطعیت همراه است. این اصطلاح و مفهوم در زمینه های مختلفی استفاده می شود، از ترمودینامیک کلاسیک، جایی که برای اولین بار شناخته شد، تا توصیف میکروسکوپی طبیعت در فیزیک آماری، و اصول نظریه اطلاعات. کاربردهای گسترده ای در شیمی و فیزیک، در سیستم های بیولوژیکی و ارتباط آنها با زندگی، در کیهان شناسی، اقتصاد، جامعه شناسی، و خصوصا در دانش مدیریت و بازاریابی و فروش.

در سال 1803، اصول بنیادین تعادل و حرکت، توسط ریاضیدان فرانسوی لازار کارنو ابداع شد. کارنو معتقد بود در هر ماشینی، شتاب ها و تکان های قطعات متحرک نشان دهنده از دست دادن لحظه فعالیت است. در هر فرآیند طبیعی تمایل ذاتی به اتلاف انرژی مفید وجود دارد. در سال 1824، پسر لازار، سعدی کارنو، بر اساس آن اثر، بازتاب‌هایی در مورد نیروی محرکه آتش را منتشر کرد. بعدها مهندس اسکاتلندی ویلیام رانکین در سال 1850 تابع ترمودینامیکی و پتانسیل حرارتی را معرفی کرد. در سال 1865، رودولف کلازیوس، فیزیکدان آلمانی، یکی از بنیانگذاران برجسته رشته ترمودینامیک، آن را به عنوان ضریب مقدار بی نهایت کوچک گرما به دمای لحظه ای تعریف کرد.

در مدیریت، هرچه سیستم بزرگتر باشد ، آنتروپی در مدیریت بالاتر است. به عبارت دیگر ، سازمان های بزرگتر از سازمان های کوچکتر احتمالات بالقوه بیشتری برای بروز بی نظمی دارند. سازمان برای حفظ نظم و وضع موجود به سیستم مدیریتی نیاز دارد. وظیفه مدیریت است که آنتروپی را دور نگه دارد و باعث سردرگمی سازمان نشود. سیاست ها ، رویه ها ، فرایندها و سیستم ها بخشی از سیستم مدیریت هستند.

آنتروپی بصورت ساده به گرایش سیستم بی نظمی اشاره دارد. سیستم های بسته به مرور زمان فرو می ریزند زیرا نمی توانند انرژی یا داده جدیدی از محیط دریافت کنند ، اما سیستم های باز دارای آنتروپی منفی هستند ، به این معنی که می توانند با حفظ ساختار یا حتی تزریق انرژی اضافی ، خود به خود ترمیم شوند و پویا بمانند.

سیستم های پویا می توانند با تغییر شرایط زمان و مکان به روش های مختلف به اهداف مشترک برسند. آنتروپی مثبت در جهت مخالف عمل می کند تا انحرافات را اصلاح کرده و سیستم را در محیط نگه دارد.

آنتروپی وضعیتی نامنظم در سیستم است که باعث از دست رفتن انرژی و در نتیجه کاهش انرژی موجود برای تکمیل کار می شود. در قانون دوم ترمودینامیک ، مدیریت آنتروپی یک مفهوم ضروری است زیرا هنگام تلاش باید برای به حداکثر رساندن کارایی و موفقیت یک شرکت مورد توجه قرار بگیرد.

مفهوم آنتروپی منفی، بالعکس آنتروپی مثبت است. آنتروپی منفی ایجاد وضعیت منظم در سیستم است که باعث مصرف بهینه انرژی و در نتیجه افزایش بهره وری انرژی موجود برای تکمیل کار می شود. در سیستمهای مدیریتی و جوامع، وجود آنتروپی منفی با ارتباط با محیط خارج ایجاد می شود. هر سازمان یا جامعه ای که ارتباط بیشتری با بیرون داشته باشد، بی نظمی کمتری دارد و بالعکس. دراقتصاد هم به سادگی مشاهده می شود که ارتباطات آزاد و بدون قید و بند موجب ایجاد بازارهای رقابتی و رشد اقتصادی خواهد شد.

بازاریابی بالا به پایین چیست؟

بازاریابی بالا به پایین (Up down marketing) فرایندی در طراحی استراتژی ها و برنامه های بازاریابی است که اصطلاح رایج دیگری برای همان بازاریابی قدیمی، معمول یا سنتی است. جنبه متضاد این رویکرد بازاریابی، بازاریابی پایین به بالا (Bottom-up marketing) است که فرایندی برخلاف روال رایج در بسیاری از شرکتهاست که مطابق آن، استراتژی های بازاریابی از پایین و توسط مشتریان یا واحدهایی که با بازار سروکار دارند، شکل می گیرند نه توسط مدیران ارشد شرکت. در مقاله مربوط به بازاریابی پایین به بالا این رویکرد شرح داده شده است.

بازاریابی معمول یا مارکتینگ (Marketing)، به عنوان فرایندی مدیریتی-اجتماعی تعریف می‌شود که بوسیله آن افراد و گروه‌ها از طریق تولید و مبادله کالا با یکدیگر، به امر تأمین نیازها و خواسته‌های خود اقدام می‌کنند. برای روشن شدن این تعریف باید ابتدا اصطلاحات مهم نیاز، خواسته، تقاضا، کالا، مبادله، معامله و بازار را بررسی کرد.

به عبارت دیگر بازاریابی عبارتست از معرفی محصول جدید یا قدیمی بصورت سیستماتیک یا غیرسیستماتیک به مشتری برای فروش محصول قدیمی یا جدید به مشتری. در بازاریابی دو هدف اصلی نهفته است. در حقیقت بازاریابی یا برای فروختن محصول انجام می‌گیرد و یا به جهت آشنایی مشتری با محصول انجام می‌شود.

بازاریابی امیال و نیازهای پاسخ داده نشده را شناسایی می‌کند. همچنین ضمن تعریف و تخمین اندازه یک بازار تعریف شده، میزان سودآوری آن را نیز اندازه‌گیری می‌کند. به عبارت دیگر بازاریابی، بخش‌هایی از بازار را به عنوان مناسب‌ترین بخش بازار برای شرکت شناسایی و مشخص می‌کند که شرکت نیز توانایی و امکان عرضه خدمات به آن‌ها را دارد و همچنین مناسب‌ترین محصولات و خدمات مورد نیاز آن بخش را طراحی و معرفی می‌کند. یکی از کارکردهای بازاریابی طی سال‌های اخیر، تجاری‌سازی است. حتی در برخی کتاب‌های جدید، تجاری‌سازی ترجمه مارکتینگ معرفی شده‌است.

روند معمول بازاریابی بالا به پایین، بدین شکل است که تصمیمات از هیئت مدیره اخذ شده و به عنوان برنامه اجرایی به سایر واحدها ابلاغ می شود. ممکن است این روند کارکرد خوب یا بدی داشته باشد اما به هررو، ایده ها و دستورات و تصمیمات، از بالا به پایین ابلاغ می شود.

اسکیومورفیسم چیست؟

اسکیومورفیسم (Skeuomorphism)، یا نام پارسی آن آشنا نمایی، سبک یا شیوه ای از طراحی است که در آن هنگام طراحی از مواد یا اشکالی تقلید می‌شود، که برای بیننده یا کاربر از قبل آشنا به نظر می رسد.

ممکن است در برخی اوقات این روش طراحی، توجیه کاربردی یا اقتصادی نداشته باشد. اما برای طراح ایجاد حس نزدیکی و آشنایی کاربر با محصول طراحی شده اهميت بیشتری دارد.

یکی از اهداف استفاده از اين سبک طراحی،  جلوگیری از مقاومت کاربران جدید نسبت به محصولات است. تمام انسانها ذاتا دوست ندارند موضوعات جدید برای آنها چالش ایجاد کند و با چیزی که با آن آشنایی بیشتری دارند، رابطه بهتری برقرار می کنند. بنابراین تولید کنندگان و توسعه دهندگان همواره سعی دارند تا راحتی را به کاربران هدیه کنند و چالش های روبروی آنها را حداقل در وهله اول کم کنند.

برخی از متخصصان معتقدند نقطه مقابل آشنا نمایی، طراحی تخت است.  این سبک از طراحی،  شیوه طراحی تجاری و انتزاعی است. یکی از مشهورترین نمونه های این سبک از طراحی را می توان در طراحی اپل مشاهده کرد.  اپل، سعی کرد تا ظاهر رابط گرافیکی و کاربری و همچنین طراحی سخت افزاری خود را با طراحی تخت نمایش دهد. این مهم در حالی است که آی‌اواس و رقبای پیش از آن، از طرح‌های آشنا نما زیاد استفاده می‌کردند.

امروزه این سبک از طراحی هنوز طرفداران بسیاری دارد و کاربران احساس نزدیکی و راحتی و آشنایی بیشتری با محصولات اینچنینی دارند. از نمونه های این روش طراحی می توان به طراحی ماشین‌حساب، برنامه یادداشت‌ها با برگ‌های پاره‌شده یا گیم سنتر با نمد سبز و غیره هستند.

انفجار ابله ها چیست؟

انفجار ابله ها(Explosion of idiots)، چیست؟

این مفهوم، یک «تئوری مدیریتی» است که برای اولین بار توسط استیو جابز ، بنیانگذار شرکت اپل مطرح شد. جابز، اصطلاح «انفجار ابله ها» را به همین نام یاد کرده و بعدها گای کاواساکی که از نظریه پردازان، مدیران و موسسان شرکت اپل هم بود، این مفهوم را به شکلی وسیع توسعه داد. جابز عنوان کرد:

” استخدام یک «دلقک» در یک سازمان، موجب این خواهد شد که بعد از مدتی، شاهد تعداد زیادی دلقک در آن سازمان باشیم.”

این پدیده، بعدها به «تئوری انفجار ابله ها(یا احمق ها)» مشهور شد. جابز معتقد است مدیران درجه یک، کسانی را استخدام می‌کنند که از خودشان بهتر و تواناتر هستند، اما افراد درجه دو و پائین تر با توجه به نگرانی از دست دادن جایگاه خود، افرادی از خود پایین تر را استخدام می کنند.

به همین ترتیب، مدیران و کارکنان در رده های پایین تر همین کار را انجام می دهند زیرا بدیهی است که آن ها هم افرادی توانمند و درجه یک نیستند!

یکی از معضلات بسیار بزرگ در سازمانها انفجار ابله ها یا انفجار کوتوله هاست. شاید در نگاه اول پدیده بسیار ساده و کم اهمیت جلوه کند اما اهمیت آن زمان مشخص می‌شود که تاثیر اثر پروانه‌ای در این پدیده مشخص می شود.

زمانی که اثر پروانه ای با این پدیده تلفیق شود مشکلات به طرز اعجاب انگیزی افزایش پیدا میکند. جالب اینجاست انفجار ابله ها به علت سادگی و تعداد بیشتر افراد کوتوله و همچنین عدم نیاز به تصمیم گیری و کارشناسی، بسیار سریعتر از توسعه افراد کارآمد، اتفاق می افتد.

رفته رفته پس از مدتی، سازمان با موجی فراگیر از اعضای ضعیف و ناتوان در ساختار خود روبرو می شود که این موج افراد ناکارآمد، همان معدود افرادی که می توانستند بازدهی مناسبی داشته باشند را هم فلج خواهند کرد.

مشکل ابله ها این است که مانند کسی که خودش نمی داند بیمار است، آنها هم فکر نمی کنند که ابله هستند. اتفاقاً فکر می کنند بسیار هم باهوش هستند که موقعیت کاری خودشان را با استخدام فردی بهتر از خودشان به خطر نمی اندازند، اما موضوع اینجاست که ابله ها، واقعاً باهوش هستند، اما «عاقل» یا «خردمند» نیستند. بعلاوه اینکه در ابله ها «اثر داونیگ کروگر» بیشتر به چشم می خورد و از این منظر هم خطرناک هستند. برای درک تفاوت مفاهمیم «هوش»، «عقل» و «خرد»، به درس مربوط به آن مراجعه کنید.

آکادمی آنلاین عیب پوش