فخرالدوله

بسیاری از مردان بزرگ این سرزمین، برای رشد و بالندگی این خاک پاک تلاش کردند و موفقیتهای بسیار کسب کردند و سعی و تلاش آنها منجر به شکوفایی بخش بخش اقتصاد ایران گردید. اما در این میان سخن از زنان کارآفرین و بزرگ کشور کمتر یاد شده و این بزرگان، بعضا در سایه مردان مغفول مانده‌اند. با توجه به اطلاعات کم موجود، شاید بسیاری از افراد، نامی از زنان کارآفرین و تاثیرگذار در سیاست و اقتصاد کشورمان را نشنیده باشند. داستان زندگی اشرف الملوک(فخرالدوله) شاهزاده قاجار، دختر مظفرالدین شاه، خواهرزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما، دخترخاله دکتر محمد مصدق(نخست وزیر و قهرمان ملی شدن صنعت نفت ایران) و مادر علی امینی (نخست وزیر ایران در دوره پهلوی و وزیر اقتصاد در دوره دکتر محمد مصدق بود)، داستان دیگری است.

البته فخرالدوله برای هیچ یک از این مناسب تلاشی نکرده بود و افتخارات وی در زندگی به اصلو نسب و فامیل وی باز نمی‌گردد. گرچه که خدمات مظفرالدین شاه، محدود به ساخت کاخ برای خود و خانواده اش نبود و برای کشور پیامد کارهای این شاه، بیشتر بدهکار کردن دولت و قرض از خارجیان و افزایش فقر در کشور بود. اما داستان فخرالدوله انصافا موضوع دیگری است و از استبداد شاهنشاهی جداست. او بجز اینکه زنی با درایت و نیکوکار بود، اولین زن کارآفرین معاصر ایران نیز محسوب می‌شود. فخرالدوله در امور سیاسی نیز نفوذ فراوانی داشت و وساطت و میانجی‌گری او در دوران پهلوی، موجب جلوگیری از اعدام های گسترده افراد سرشناس قاجار شد. بسیاری از کسانی‌که فخرالدوله از اعدام ایشان جلوگیری کرد، از افراد برجسته قاجار بودند و تجارت و کسب و کار ضعیف کشور، به دست همین افراد در گردش بود. با توجه به اینکه افراد زیادی در این تجارتخانه‌ها مشغول به کار بودند، فخرالدوله با میانجی‌گری هایی که با مذاکره مستقیم با رضاشاه انجام داد، موجب جلوگیری از این اعدام‌ها شد و اجازه نداد شیرازه اقتصاد کشور از هم بپاشد. وی از طرفی دیگر با آرام نگاه داشتن تجار و شاهزادگان و افراد بانفوذ قاجار، موفق شد تا از تحریک حکومت و وقوع خونریزی‌های بیشتر جلوگیری کند.

اشرف‌الملوک (ملقب به فخرالدوله)دختر مظفرالدین ‌شاه و سرورالسلطنه در خانواده پادشاهی درسال 1262 قمری در تبریز دیده به جهان گشود. وی تحصیلات خود را در مکتب‌خانه تبریز به پایان رسانید و کمی بعد از اتمام دوره مکتب (حدودا معادل با پنجم ابتدایی) در سن 14 سالگی به عقد محسن‌خان پسر میرزا علی‌خان امین‌الدوله، صدراعظم مشهور پدرش مظفرالدین ‌شاه درآمد و با آموزشهای او به مسائل سیاسی و اجتماعی عصر آشنا شد. ازدواج فخرالدوله با میرزا محسن‌خان امین‌الملک دردسرهای زیادی به همراه داشت. نجم‌السلطنه(خاله فخرالدوله و خواهر زن شاه)، از همان بدو تولد او را برای پسرش (دکتر محمد مصدق) خواستگاری کرده بود و موافقت ضمنی خواهرش سرورالسلطنه و مظفرالدین ‌شاه را نیز قبلا گرفته بود.

زمانیکه وزیر مقتدر مظفرالدین شاه( میرزاعلی‌خان امین‌الدوله) به صدارت رسید و تمایل خود برای فامیل شدن با شاه و دامادی پسرش در خانواده شاه اعلام کرد، مظفرالدین شاه، به این وصلت تمایل بیشتری نشان داد. امین‌الدوله وصلت با خاندان شاهی را مایه دوام و بقای خود در صدارت میدانست و براین وصلت اصرار تام داشت. زمانیکه خاله فخرالدوله (نجم‌السلطنه)، از این موضوع آگاهی یافت تلاش کرد تا از راه فشار به خواهرش(سرورالسلطنه)، مانع وصلت محسن خان با فخرالدوله شود. اما بعد از کشمکشهای فراوان، امین‌الدوله به یکی از خواجگان حرمسرا رشوه کلانی پرداخت و از این طریق توانست نظر مساعد سرورالسلطنه را کسب کند و فخرالدوله را به عقد فرزندش محسن خان درآورد.

پس از این موضوع، نجم‌السلطنه از خواهرش به شدت آزرده شد و کینه وی را تا پایان عمر به دل گرفت. میرزاعلی‌خان امین‌الدوله همسر اول پسرش را طلاق داد و فخرالدوله را با نظر شاه به عقد محسن خان پسرش درآورد. ازدواج فخرالدوله و محسن‌خان حرف و حدیث و نارضایتیهای فراوانی درپی داشت اما به هررو با پافشاری امین الدوله و شاه،  به شکل بسیار مجلل برگزار شد.

پدرشوهر فخرالدوله (امین‌الدوله)، استعداد زیادی در وی یافت و از این موضوع بسیار استقبال کرد. او فخرالدوله را بیش از فرزند خود تربیت کرد و ساعات زیادی را به تربیت و تعلیم و  مباحثه با وی می‌پرداخت. او همواره سعی داشت تا حس کنجکاوی فخرالدوله را برانگیزد و وی را در امور اقتصادی وسیاسی کشور دخیل کند. امین‌الدوله به خوبی از کاستیهای شخصیتی پسرش میرزا محسن‌ خان آگاه بود و می‌دانست که تنها این بانوی جوان، توان نجات خاندان امینی را در لحظات بحرانی دارد. او که بر اثر اتفاق، فرزندان خود را بجز محسن از دست داده بود، دل خود را به نوه‌هایش گرم کرد و از این ازدواج صاحب 9 نوه به نامهای حسین، غلامحسین، محمود، علی، محمد، احمد، ابوالقاسم، رضا و معصومه شد و بقول قدما چراغ خانه‌اش روشن شد.

این اعتماد و سرمایه گذاری برروی فخرالدوله بی دلیل نبود. در سال 1317 قمری، امین الدوله از صدارت عزل شد. پس از این عزل امین الدوله آماج حملات دربار قرار گرفت اما فخرالدوله به تنهایی در مقابل فامیل خود ایستاد و چون در نزد خاندان قاجار و شاه از ارج و قرب زیادی پس از عزل پدر شوهرش، از وی به شدت حمایت کرد و مانع  ایجاد هرگونه آسیبی به شخصیت کاری و سیاسی او شد. علی امینی در خاطراتش به این مسئله اشاره کرده و می‌گوید:

به نقل از مادرم روز بعد از حرکت پدرشوهر و شوهرم از اندرون شاه به من خبر دادند که احتمال می‌رود که شوهر و پدرشوهر شما را از قزوین به اردبیل ببرند و جانشان در معرض خطر باشد. با شنیدن این اخبار، بلافاصله به قزوین حرکت کردم و شبانه وارد آنجا شدم. پدرشوهر و شوهرم، از این ورود ناگهانی من تعجب کردند، ولی ابراز مطالبی که شنیده بودم نکردم. فقط گفتم که من مصمم هستم تا رشت با شما بیایم و بعد مراجعت خواهم کرد. فردای آن روز، قاصدی از تهران رسید که به امر شاه باید فخرالدوله به تهران مراجعت کند. من زیر بار نرفتم و به همین جهت اقامت ما چند روز در قزوین طول کشید و قاصدهای متعددی آمدند و مأیوسانه بر می‌گشتند کار به جای رسید که معتمدالحرم خواجه‌باشی به قزوین فرستاده شد و مادرم را تهدید کرده بود که شاه فرموده‌اند، اگر اطاعت نکنید و مراجعت نفرمایید، مأمورم به زور شما را برگردانم. مادرم به این تهدید تن در نداد و حتی خواجه‌باشی را تهدید کرده بود که با کتک و پس‌گردنی بیرونت می‌کنم. بالاخره دربار تسلیم شد و مادرم به اتفاق تبعید شدگان به رشت رفت و در املاک خودش در لشته‌نشاء ساکن شد.

امین الدوله در 22 صفر 1322 هجری قمری درگذشت. پس از درگذشت وی فخرالدوله که تا آن زمان زندگی مرفهی داشت، دچار بحران مالی شدید شد. به خاطر مخالفت محمدعلی‌شاه و دشمنی او با خاندان امین‌الدوله، هیچ کاری به میرزامحسن‌خان محول نگشت و او فقط با فروش محصولات املاکش در لشت‌نشا، امرار معاش می‌کرد و زندگی فخرالدوله نیز به همین منوال دچار سختی شدید شد. دو اشتباه بزرگ سیاسی میرزامحسن‌خان یکی در واقعه به توپ بستن مجلس و تحویل دادن آزادیخواهان و مجاهدان پناهنده به پارک امین‌الدوله در مجاورت مجلس به قزاقها و دیگری در سفر او به لشته‌نشا و دستگیری و زندانی شدن به دست انقلابیون جنگل، به طوری که فخرالدوله به شدت تلاش کرد تا با رایزنی فراوان به هر صورت توانست او را آزاد کند، باعث شد که میرزا محسن‌خان امین‌الدوله همواره از هرگونه فعالیت سیاسی و اقتصادی کناره‌گیری کند و خانه‌نشین شود. علی امینی در خاطراتش به این وقایع اشاره کرده و از قول مادر خود می‌گوید:

 بالاخره این پیشامدها موجب شد که پدرم خود را در میدان مبارزات ناتوان دید و اداره امور زندگی را به مادرم سپرد و خود در گوشه انزوا و عزلت بقیه عمر را سپری کرد. مادرم نقل کرد وقتی تصمیم به دخول در مبارزه سیاسی را گرفتم، پیش مستوفی‌الممالک رفتم و گفتم که در اثر ضعف حکومت و نداشتن دادرس، برای حفظ حقوق و نجات زندگی خود و بچه‌هایم، ناگزیرم وارد کشمکش شوم و چون یک نفر زن هستم، دشمان از هیچگونه تهمت و افترا و حملات ناجوانمردانه کوتاهی نخواهند کرد، ولی من با توکل به خداوند متعال و ایمان به حقانیت خودم، از هیچ چیز باک ندارم و با اطمینان به پیروزی، در این جنجال وارد می‌شوم.

در سال 1299 هجری شمسی، قزاقها به سرکرده رضاخان میرپنج، کودتایی بر علیه سلطنت قاجار کودتا کردند و رضاخان به عنوان شاه قدرت را در دست گرفت. فخرالدوله پس از این ماجرا به همراه شوهر و فرزندان خود به سمت قم حرکت کرد. برف فراوانی در راه بود و کالسکه هم به واسطه اینکه اسب یدکی نداشت. مسافت کمی در روز حرکت می‌کرد. گاه نیز در برف گیر می‌افتاد. بالاخره با مشقات زیاد به قم رسیدند و نزدیک صحن حرم، خانه‌ای تهیه کردند. علت نزدیکی خانه به صحن، در واقع امکان سریع بست‌نشینی بود. در آن زمان بست نشینی در اماکن مقدس باب بود و افراد برای در مان ماندن از گزند حکومت و غیره به این عمل روی می‌آوردند. فخرالدوله به دلیل سیاست و مدیریت خود پیش‌بینی این امور را از قبل کرده بود. دو روز بعد از اسکان خانواده، احضاریه‌ای به منزل فخرالدوله فرستاده شد. متن احضاریه، مربوط به املاک لشت‌نشا بود. این املاک مورد دعوا بین فخرالدوله و میرزا کریم‌خان رشتی در دادگستری رشت بود که پس از مدتی به حوزه قضایی تهران منتقل شد. عدم حضور در این جلسه در واقع واگذاری املاک محسوب می‌شد.

لذا فخرالدوله با وجود مخالفت شوهرش‌، تصمیم به مراجعت به تهران گرفت. در مراجعت به تهران او با سردارسپه وقت ملاقات کرد و نظر مساعد او را در کسب املاک پدری جلب نمود و توانست املاک لشت‌نشا را پس بگیرد.

فخرالدوله پس از پس گرفتن املاکش به لشت‌نشا رفت و تمام تلاش خود را صرف آبادی آنجا کرد. با این کار، این املاک ظرف مدت کوتاهی از ارزش زیادی برخوردار شد. او شخصاَ به نظارت در امور اجرایی املاک می‌پرداخت. یک روز که به طور ناگهانی به دیدار و بازرسی کارگران دراملاک رفته بود، متوجه شد کارگری که در ته چاه مشغول به کار است جهت دریافت مزد بیشتر وانمود می‌کند 2 نفر است به طوری که با تغییر صدا و گفتگو و سوال و جواب می‌خواست فخرالدوله را فریب دهد. این عمل از نگاه تیز بین فخرالدوله پنهان نماند و خود طناب چاه را گرفته و به داخل آن سرازیر شد و با مشاهده حقیقت مقنی را به سختی مجازات کرد. کارآفرینی فخرالدوله در کشاورزی سبب شده بود تا بسیاری از زمین داران و بزرگان گیلان به وی اقتدا کنند و روشهای او را برای مدیریت زمینهای کشاورزی خود در پیش بگیرند.

عمارت فخرالدوله در تهران

اقدامات مدیریتی و سیاسی فخرالدوله سبب شده بود تا در نظر رجال سیاسی و مردان با نفوذ آن زمان، از ارج و قرب و احترام فوق‌العاده‌ای برخوردار شود. رضاخان قبل از رسیدن به سلطنت در محافل می‌گفت: “قاجاریه یک مرد و نیم داشت، مردش فخرالدوله و نیم مردش آغامحمدخان بود”.

فخرالدوله بصورت جدی واسط بین خاندان قاجار و رضاخان بود. او چون از وضعیت زمان و روحیه احمدشاه قاجار واقف بود، سعی کرد تا در بین این دو گروه آشتی و مدارا برقرار کند تا بزرگان قاجار را از هرگونه آسیبی حفظ نماید. علی امینی در خاطراتش در این خصوص اینگونه نوشته است:

در اوایل سلطنت رضاشاه، روزی از دربار خبر دادند که شاه می‌خواهد به دیدن مادرم بیاید. مادرم فوراَ دستور داد وسایل پذیرایی را آماده کنند و مبلها را طوری ترتیب دهند که رضاشاه پایین‌تر از مادر می‌نشست. در ضمن دستور داد لنگه در ورودی باغ را هم ببندند که رضاشاه نتواند با کالسکه و با اتومبیل خودش وارد باغ شود و ناچار مقداری راه را پیاده تا عمارت طی کند. مرا هم که بچه ده دوازده ساله‌ای بودم، دم در فرستاد که از شاه استقبال کنم. رضاشاه همراه من تا داخل عمارت آمد ولی روی مبل ننشست و همانطور که قدم می‌زد شروع به صحبت کرد و قدم زنان به داخل باغ برگشت. مادرم هم ناچار به دنبال او روان شد. او در باغ روی کنده درختی نشست. در آنجا بود که منظور اصلی خود را از آمدن به دیدن مادرم بیان کرد و گفت:”فخرالدوله شنیده‌ام که شاهزاده‌های قاجار هنوز در گوشه و کنار بر ضد من تحریک می‌کنند آنها خیال می‌کنند من تاج را از سر احمدشاه برداشته‌ام. آمده‌ام به شما بگویم که این شاهزاده‌ها را جمع کنید و به آنها بگویید دست از این کارها بردارند و گرنه آنها را معدوم خواهم کرد…”

رضاشاه پس از گفتن این حرف از جای خود بلند شد و ضمن خداحافظی به مادرم گفت: “چون برای شما احترام قائلم خواستم این مطالب را قبلاَ به شما گفته باشم وگرنه از میان بردن این تحریکات برای من کار آسانی است”.

وقتی رضاشاه رفت، مادرم شاهزاده‌های قاجار را خبر کرد که فردای آن روز همه در خانه ما جمع بشوند و به آنها گفت: کاری است گذشته و رضاشاه بر تخت نشسته و مقاومت در مقابل او بی فایده است بعلاوه این شخصی که من می‌شناسم، ملایمت و گذشت سرش نمی‌شود و اگر تمکین نکینم دودمان ما را به باد خواهد داد پس بهتر است دست از پا خطا نکنیم و کنار بنشینیم.

فخرالدوله فردی متدین و معتقد بود. او همواره پیشترفت خود را در زندگی ناشی از توجهات خداوند می‌دانست. او به اماکن متبرکه و زیارتی چون عتبات عالیات و حضرت معصومه(س)، زیاد سفر می‌کرد و بر آورده شدن امور خود را ناشی از برآورده شدن حاجاتش توسط وساطت این بزرگان می‌دانست.

فخرالدوله زنی حسابگر و بسیار دقیق بود. او کلیه مخارج منزل، هزینه تحصیل و پوشاک فرزندان، امور اداری زمینها و املاک و کارکنان سازمان خود را تحت ضابطه خاصی مقرر کرده بود و حسابداری امور تجاری و منزل را خود نگه می‌داشت. او به هر یک از فرزندان خود ماهیانه مبلغ معینی پرداخت میکرد و بیش از این مبلغ پرداختی در یک ماه انجام نمی‌شد. این مقرری، هر سه ماه یکبار، پس از امضا کردن صورتحساب مقرری به فرزندان ارائه می‌شد. این امر حتی پس از استقلال فرزندان ادامه داشت و وی تا پایان عمر، شخصا بر این امور نظارت داشت. درکتاب خاطرات دکتر علی امینی نوشته شده در زمان نخست وزیری اردشیرزاهدی، او وزیر دارایی بود. زمانیکه وی برای اخذ مقرری ماهانه خود نزد مادر رفته بود، با کمال تعجب دید بابت حقوق سه ماهه او فقط دو هزار تومان واریز شده است. لذا وی علت این کسر از حقوق را از مادر خود جویا شد. فخرالدوله درپاسخ گفت:

“یکی از مأمورین مالیه، شش هزار تومان از مستأجرین من رشوه گرفت، من آن پول را به مستأجر پس دادم و گفتم از حقوق تو که وزیر مالیه هستی کسر کنند تا بهتر بفهمی مردم از دست مأمورین جنابعالی چه می‌کشند، حضرت آقای وزیر!”

میراث فخرالدوله

فخرالدوله پس از گسترش امور املاک و کشاورزی، تصمیم به توسعه کسب و کار خود گرفت و اقدام به خرید تعداد زیادی خودرو گرفت. او این خودروها را بصورت یکدست تحت یک سازمان واحد درآورد و خدمات رسانی جابجایی مسافرین با این خودروها را آغاز نمود. وی با این کار، اولین مؤسسه تاکسیرانی را در تهران بنیان نهاد. بسیاری از منابع این اقدام را به علی امینی فرزند وی نسبت می‌دهند اما در واقع با توجه به شرایط و روحیات هر دو این افراد مشخصا این اقدام به فخرالدوله منتسب است. در آن زمان، زندگی شهرنشینی با سرعت در حال گسترش بود و فقدان نظام حمل و نقل درون شهری از نیروی پیش رونده مدنیت می‌کاست. پیش از آن تنها کالسکه‌ها جابجایی در سطح شهرها را انجام می‌دادند. نیاز به یک سیستم چابک تر و مدرن تر به شدت حس می‌شد.

درآن زمان خودرو بدفورد ساخت امریکا به عنوان اولین خودروها در تاکسیرانی به کار گرفته شد و بعدها این خودروها به وُلگا(ساخت روسیه)، واکسهال(ساخت انگلستان)، آستین(ساخت انگلستان)، اوشکودا(ساخت لهستان)، شورولت(ساخت امریکا)، مسکوویچ(ساخت روسیه)، هیلمن(ساخت انگلستان)، بنز(ساخت آلمان)، فیات(ساخت ایتالیا)، سیتروئن(ساخت فرانسه) و پیکان(ساخت ایران) تبدیل شدند. تاکسیها در ابتدا به همان واژه “بدفورد” موسوم بودند، اما بعدها واژه فرانسوی “تاکسی” جایگزین این کلمه شد.

رشد سریع شهر و افزایش ناگهانی تعداد اتومبیل ها، کنترل خیابانها را مشکل کرد و برای شهرداری و نظمیه کاملا مشخص بود که هدایت اتومبیل ها جهت رفت و آمد در شهر را باید به مأموران خاصی بسپارد. به همین دلیل در نظمیه بخشی بکه پیش از این به نام “آلات ناقله” نام داشت به نام راهنمایی و رانندگی تغییر نام داد. تاکسی هایی که توسط فخرالدوله راه اندازی شده بودند جزو اولین ناوگانهایی بودند که با این سازمان همکاری کردند. در سال 1331 هجری شمسی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وابسته به شهربانی، آغاز به کار کرد.

پس از فخرالدوله بسیاری از شرکتهای خصوصی و همچنین شهربانی و شهرداری اقدام به برقراری سیستم تاکسیرانی درتهران کردند. این سیستم بعدها به کل کشور توسعه یافت. ناوگان تاکسیرانی پس از پشت سر نهادن دورانی طولانی غیر متمرکز، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 58 با هدف تمرکز، کنترل و نظارت بر حسن اجرای خدمت‌رسانی تجمیع شد. و طی لایحه ای سازمان مدیریت و نظارت بر تاکسیرانی شهر تهران، تحت پوشش شهرداری تهران با تصویب شورای انقلاب شروع به فعالیت کرد. آیین نامه اجرایی قانون مذکور در دهم آبام ماه هفتادوچهار توسط هیات وزیران تهیه و پس از تصویب به وزارت کشور ابلاغ شد تا اداره امور تاکسیرانی در شهرهای بالای 200 هزار نفر جمعیت را به سازمان های مستقلی به نام سازمان تاکسیرانی محول کند.

پس از پیروزی انقلاب سازمان مدیریت و نظارت بر تاکسیرانی شهر تهران جهت نظارت بر امور فعالیت تاکسیرانی، تاسیس شد. این سازمان متولی کلیه امور مربوط به تاکسیرانی بود. سازمان نظارت بر تاکسیرانی تهران اولین مدیرعامل خود به نام عباس کریمی آغاز به کار کرد. پس از آن آقایان حسین حاجی عبدالوهاب(بنکدار)، محمدرضا قاضی حسام، داوود تاجران، رضا پسندیده، سیدجمال هاشمی عربی، امیرمحمود دهلوی، حسین تیموری کرمانی، پیمان سنندجی، محمد احمدی بافنده، میثم مظفر و هم اکنون نیز علیرضا قنادان به عنوان مدیرعامل در این سمت مشغول به خدمت شدند.

فرم پوشش و استایل رانندگان تاکسی در اوخر دهه 60 و اوایل دهه 70

امروزه، تا پیش از ظهور نرم افزارهای درخواست تاکسی آنلاین، ناوگان تاکسیرانی تهران بیش از 100 هزار تاکسیران و حدود 80 هزار تاکسی، 4.5 میلیون مسافر را روزانه جابجا می‌کرد. باوجود مترو و اتبوسهای تندرو، تاکسیرانی سهم 22 درصدی از سفرهای حمل و نقل درون شهری را در 22 منطقه تهران به خود اختصاص داده بود. پس از اقبال گسترده مسافران از نرم‌افزارهای موبایلی درخواست تاکسی مانند اسنپ و تپسی و غیره، سهم سازمان تاکسیرانی از حمل و نقل شهری به شدت کاهش یافت. البته هنوز تاکسیها سهم بزرگی در حمل و نقل تهران و شهرهای بزرگ ایران دارند.

پس از این تحول سازمان تاکسیرانی شهر تهران اقدام به تبعیت از تغییر در بازار نمود و نرم افزار کارپینو را راه‌اندازی کرد. کارپینو(Carpino)، نخستین سامانه سفارش آنلاین تاکسی‌های رسمی در ایران است. این شرکت در اسفند ۱۳۹۵ فعالیت خود را از شهر تهران آغاز کرد. البته خدمات کارپینو در حال حاضر صرفاً در شهر تهران ارائه می‌شود. باتوجه به قدمت سازمان تاکسیرانی، کارپینو موفق شد تا همه مجوزهای لازم برای فعالیت را از سازمان‌های ذیربط دریافت کند. درحال حاضر اپلیکیشن کارپینو، پس از اسنپ(پرطرفدارترین نرم افزار آنلاین) و تپسی، سومین سامانه پرکاربرد تاکسی اینترنتی در تهران است.

فخرالدوله هیچگاه دست از امور خیریه نکشید. او چندین فرزند یتیم تحت تکفل داشت که پس از رسیدن به سن بلوغ، به دختران با دادن جهیزیه کامل و به پسران سرمایه کاری شرایط ازدواجشان را فراهم می‌کرد. البته شرایط پیمودن مدارج تحصیلی برای افراد مستعد نیز مهیا بود. مجموع آنها 28 عروس و داماد بودند. وی در تمامی شبهای جمعه مرتباَ دیگهای پلو و قیمه در مسجد امین‌الدوله جهت اطعام ایتام وفقرا برپا می‌داشت. وی همچنین چندین مسجد تاسیس کرد که مهمترین آنها مسجد فخرالدوله در الهیه است. این مسجد یکی از مساجد مشهور تهران است که ساخت آن در سال ۱۳۲۸ به همت او در نزدیکی خانه‌اش به پایان رسید. فخرالدوله همچنین مدرسه وبیمارستان وآسایشگاه در املاک خود بناکرد و وقف نمود.

در سالهای پایانی عمر، فخرالدوله حسین امینی، فرزندش را بر اثر حادثه‌ای از دست داد. او پس از این پیشامد، بیشتر در باغ الهیه به سر می‌برد و از مراوده با اشخاص خوداری می‌کرد. وی در آخرین سفر خود به عتبات عالیات، آرامگاهی در نجف اشرف خریداری کرده بود، اما در آخرین لحظات حیاتش به اطرافیان گفت که او را در ابن‌بابویه، در کنار قبر پسرش حسین امینی به خاک بسپارند!

فخرالدوله در دیماه 1334 در سن 73 سالگی به‌طور ناگهانی بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فروبست. او وصیت کرده بود هزینه مجلس ترحیم وی، صرف امور خیریه گردد. البته مبلغی که بیش از این هزینه بود، توسط خانواده‌اش به امور خیریه واریز شد. همچنین خانواده امینی، مراسم یادبود بسیار بزرگ و پرتجملی برای بزرگداشت فخرالدوله در مسجد خودش، برگزار کردند. در این آیین، بسیاری از رجال وقت و شاهزادگان و امرای کشوری و لشکری شرکت کردند.

نوشته: فرامرز عیب‌پوش

منابع و ماخذ:

  • آرشیو اسناد موسسه مطالعات تاریخ معاصر/ اسناد موقوفات اشرف‌الملوک قاجار
  • رضاشاه، خاطرات رضاشاه پهلوی / سلیمان بهبودی
  • از طاووس تا فرح  / محمود طلوعی
  • از تهران تا کاراکاس / منوچهر فرمانفرمائیان
  • اولین زنان / عذرا دژم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *